ru
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

Открыть в Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

Больше
Иран232 375Категория не указана
Buy Ad
183
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-1230 дней
Архив постов
بله، لطفا این سری از پیام‌های سروا رو بخونین و رو خودتون بدون تشخیص پزشک و مراجعه به روان‌پزشک اسم‌های مختلف نذارید.

مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه‌ای ز امروز‌ها ، دیروزها دیدگانم همچو دالان‌های تار گونه‌هایم همچو مرمرهای سرد ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شد از فریاد درد می‌خزند آرام روی دفترم دست‌هایم فارغ از افسون شعر یاد می‌آرم که در دستان من روزگاری شعله می‌زد خون شعر خاک می‌خواند مرا هر دم به خویش می‌رسند از ره که در خاکم نهند

متاسفانه، هیچ چیز همیشگی نیست. خوشبختانه، هیچ چیز همیشگی نیست.

نکنه کافکا بود؟

با جارو و خاک‌انداز از پنجره انداختمش بیرون. به‌ امید اینکه بره و یک زندگی شرافتمندانه و حلال شروع کنه.

کمک. چگونه یک سوسک و ملخ رو بدون اینکه بکشیم و ارتباطی باهاشون داشته باشیم از اتاقمون بیرون کنیم؟ 😭

شاید نباید انقدر تو خودم بریزم و از بروز دادن احساساتم نترسم. من آدمی‌ام که دوست دارم به بقیه حس دوست داشته شدن بدم، دوست دارم واکنش بدم، دوست ندارم ساکت باشم، دوست دارم به تموم پست‌های یک فرد ری‌اکت بدم، دوست دارم وقتی یکی می‌گه ناراحته برم و سعی کنم حالش رو خوب کنم، دوست دارم برم ناشناس کانال موردعلاقم و ازش تعریف کنم، دوست دارم به یه آدم رندوم تو خیابون بگم چه خوشگلی و لبخندش رو ببینم و جون بگیرم و به غریبه‌ها لبخند بزنم، دوست دارم خیلی بگم دوستت دارم. تا مدت‌ها فکر می‌کردم آدم احساسی‌ای نیستم و راستش رو بخواین احساساتم رو می‌خوردم چون اینطوری به‌نظرم بهتر بود و آسیب نمی‌دیدم. آدم‌های دورم هم همین‌ فکر رو می‌کردن، البته اون‌ها آدم‌های امنی نبودن ولی بهرحال این باعث شد من خودم رو سرکوب کنم، دیگه نمی‌خوام بترسم، می‌خوام حرف بزنم و خودم باشم چون اینطوری خوشحال‌ترم، زنده‌ترم، من از خوشحال کردن بقیه و نشون دادن عشق بهشون قلبم روشن می‌شه و زنده می‌شم. از فردا نترس، از آدم‌ها نترس، امروز رو زندگی کن، خودت رو زندگی کن، تنها چیزی که مهمه همینه. دلم می‌خواد خودم باشم.

Repost from بیگانه
سختش می‌کنن. باور دارم اصلا انقدر سخت نیست. باور دارم زندگی خیلی ساده‌تر از این حرفاست. زندگی چایی خوردن وسط علف‌زاره. رقصیدن دسته‌جمعیه. لبخند و دست روی شونه‌است. زندگی در دسترس بودن برای دیگرانه. زندگی صلح خودت با خودته. زندگی وای چقدر سکسی شدمه توی آینه‌است. زندگی کاشتن یه گله. زندگی باد وسط گرمای سخت تابستونه. زندگی صدای دریاست. زندگی دست همکاری دادنه. زندگی یه بغل طولانی و حرف‌های خوبه. زندگی اشک‌هایی از سر شوق و خواب طولانی از زور خستگیه. چرا انقدر سختش می‌کنن؟ نمی‌دونم.

و هیچی بیشتر از این نمی‌تونست خوشحال و ستاره‌ایم کنه، بچه‌ها.
+1
و هیچی بیشتر از این نمی‌تونست خوشحال و ستاره‌ایم کنه، بچه‌ها.

از اونجایی که گفتن خیلی دوستت دارم کافی نبود، امشب این رو اختراع کردم و به‌نظرم کاملا شیوا‌تره. ⁦(⁠.⁠ ⁠❛⁠ ⁠ᴗ⁠ ⁠❛⁠.⁠)⁩
از اونجایی که گفتن خیلی دوستت دارم کافی نبود، امشب این رو اختراع کردم و به‌نظرم کاملا شیوا‌تره. ⁦(⁠.⁠ ⁠❛⁠ ⁠ᴗ⁠ ⁠❛⁠.⁠)⁩

photo content

Repost from N/a
Si tu sais, tu sais

Repost from N/a
از کسایی که عمر رو "درست" زندگی می‌کنن، خوشم میاد. از کسایی که منتظر روز و ساعت مشخصی برای خوشحالی نمی‌مونن، خوشم میاد. از کسایی که شخصیت‌شون رو پشت جمله‌های انگیزشی پرتکرار مخفی نمی‌کنن، خوشم میاد. از کسایی که از هر لحظه استفاده می‌کنن، خوشم میاد. از کسایی که بلدن چطور خودشون رو خوشحال کنن، خوشم میاد. از کسایی که همیشه در حال یادگیری‌ هستن، خوشم میاد. از کسایی که حرفی برای گفتن دارن و حرف‌های بقیه رو تکرار نمی‌کنن، خوشم میاد. از کسایی که منتظر بقیه نمی‌مونن و تلاش می‌کنن، خوشم میاد.

Does it feel alright to not know me? I'm addicted to the 'if only' So I look in people's windows Like I'm some deranged weirdo I attend Christmas parties from outside I look in people's windows In case you're at their table What if your eyes looked up and met mine One more time

photo content

فکر می کنم هایائو میازاکی خیلی درست میگه. رمانتیک بودن تنها راه برای زندگی بهتر و آرومه. شما باید هر چیز کوچیکی رو تو زندگی خود رمانتیک کنید. درست مثل این که چطوری همه چیز رو توی فیلم‌های استودیو جیبلیش رمانتیک میکنه. همهٔ جزئیات کوچیک از آشپزخونه گرفته تا محل کار، مدرسه یا دانشگاه، حتی رفتن به اتوبوس، برخورد قطره های بارون روی زمین.

How can someone not like this گوجی بوجی thing? 😭

هر جای جهان مرتبه زن بلند است در کشور من زن مثل میت به حساب است ای کاش که دلقک شده بودم نه شاعر در کشور من ارزش انسان به نقاب است

بعدش با غروب کردن خورشید، به خودم بیام و خودم رو سرزنش کنم که دوباره زمان از دستم در رفت و عصر شد، راه بیوفتم سمت راه درختی‌ای که نور ملایم خورشید در حال غروب و صدای پرنده‌ها نوازشم کنه و منتهی بشه به خونه نقلی و گرمم که بوی کیک هویج می‌ده، وقتی به خونه می‌رسم دسته آفتاب‌گردونی که برای خودم گرفتم رو تو پارچ گل‌گلی بذارم و منتظر بمونم تا چای‌ام دم بکشه، در نهایت کلوچه‌هایی که برای اون پیرمرد درست کردم رو بسته‌بندی کنم تا فردا بهش بدم.