ru
Feedback
Nocturne

Nocturne

Открыть в Telegram
181
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-430 дней
Архив постов
امروز توی مسیرم که داشتم می‌رفتم کلاس نقاشی، توی ذهنم داشتم به چیزهایی که اخیراً آزارم داده بودن فکر می‌کردم. به این‌که مشکلاتی که باهاشون درگیرم رو چطوری باید حل کنم، اصلاً راه حلی واسه‌شون تعریف شده یا نه. اسم خیابونش رو نمی‌دونم ولی مسکونی نبود، همه‌ش زمین‌های خاکی و گندم‌زار. کنار خیابون یه آقایی رو دیدم که با لباس‌های خاکی، کنار یه گندم‌زار زانو زده بود و چشم‌هاش رو بسته بود، دست‌هاش سمت آسمون و داشت دعا می‌کرد. سرم رو برگردوندم سمت جاده‌، یکم صدای آهنگ رو که زیاد کردم به خودم اومدم دیدم اشک‌هام بدون اجازه‌ سرازیر شدن. اون غمی که توی حالت نشستنش پیدا بود و امید و آرزویی که از فیگور دست‌هاش برداشت می‌شد، انگار مثل یه سیلی خورده بود توی صورتم. مدام به این فکر می‌کردم که مگه چی می‌تونست اینطوری این مرد رو از پا دربیاره، چرا اون‌جا و چرا توی اون حالت زار؟ اون لحظه دوست نداشتم خداروشکر کنم که من به اون‌حال دچار نیستم، که مشکلاتم جزئی یا کوچیک‌تر از خیلی‌های دیگه هستن، ولی از خدا خواستم من رو ببخشه، که اگه گاهی یادم می‌ره دوای همه‌چیز دست خودشه، که الآن به چیزهایی رسیدم که شاید چندسال پیش آرزو می‌کردم. که گاهی یادم می‌ره چقدر چیزهایی که براشون غصه می‌خورم، بی‌ارزش که نه، ولی ارزششون کمه. تا اون‌موقع دیگه رسیده بودم، با بچه‌ها چای خوردیم، قلم زدیم و راجع به موضوعات مختلف حرف. اما من خیلی چیزهایی که می‌خواستم بگم رو به زبون نیوردم.

1|7 - Showbiz - Palaye Royale (320).mp36.58 MB

خیلی دوست‌ دارم بدونم توی سر بعضی آدم‌ها چی می‌گذره که باعث می‌شه به خودشون اجازه بدن زندگی بقیه رو زیر ذره‌بین قرار بدن. یعنی انقدر آدم‌ها توی زندگی خودشون حوصله‌شون سر می‌ره که باید سرگرم اتفاق‌های زندگی بقیه هم باشن؟

رنگ موردعلاقه‌ رو بیخیال، لاک‌پشت نینجای مورد علاقه‌ت کدوما بود؟

I’m a warrior. (I did my skincare even though I was tired)

photo content

I be adding" Idk tho" to my advice in case it ruins their life.

Once I find my Jim Halpert it’s over for ya’ll.

Why don’t people understand that if I take a step back, it’s because they have failed to understand the principal rather than the situation itself?

Omw to lift heavy circles and pretend everything is fine. (I’m so losing it)

"you've watched that show 10 times" god forbid a girl has attachment issues

امروز یکی از دانش‌آموزام اومد بعد کلاس راجع به یکی از دوست‌هاش باهام حرف زد و من متوجه شدم که چقدر گاهی اوقات آدم‌ها می‌تونن مهربون باشن، و چقدر ماها می‌تونیم از همدیگه یاد بگیریم. واقعاً وقتی پختگی رو توی رفتارش دیدم؛ حالم کلی خوب شد. این‌که بی‌توجه نسبت به حال همدیگه از کنار همدیگه می‌گذریم، گاهی حتی یه لبخند ساده رو از همدیگه دریغ می‌کنیم خیلی دردناکه. انگار زندگیمون سیاه و سفیده شده و رنگ‌ها از بین رفتن. خیلی دوست دارم وقتی می‌بینم آدم‌ها به یکسری جزئیات دقت می‌کنن و توی رفتارشون خرده شیشه نیست، این‌که رفتارشون خالصه و احساساتشون تار عنکبوت نبسته.

How do I uninstall anxiety?

از وقت‌هایی که باید به چیزی که نیستم تبدیل بشم متنفرم.

photo content

Forever in love with the night, the moon and the stars.

This life owes me a castle and a crown, a retinue of loyal servants, and the long-awaited prince foretold by fate.

Видеосообщение00:09

نه به دیروز که این ساعت، از گرما می‌خواستم گریه کنم و نه به امروز که انقدر هوا بوسیدنی و بارونیه.

بوی کولرآبی خیلی خوش‌مزه‌ست.