Nocturne
前往频道在 Telegram
•To define is to limit •Anonymous link: https://t.me/BiChatBot?start=sc-a8853550c2
显示更多184
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
184
Why don’t people understand that if I take a step back, it’s because they have failed to understand the principal rather than the situation itself?
184
امروز یکی از دانشآموزام اومد بعد کلاس راجع به یکی از دوستهاش باهام حرف زد و من متوجه شدم که چقدر گاهی اوقات آدمها میتونن مهربون باشن، و چقدر ماها میتونیم از همدیگه یاد بگیریم. واقعاً وقتی پختگی رو توی رفتارش دیدم؛ حالم کلی خوب شد.
اینکه بیتوجه نسبت به حال همدیگه از کنار همدیگه میگذریم، گاهی حتی یه لبخند ساده رو از همدیگه دریغ میکنیم خیلی دردناکه.
انگار زندگیمون سیاه و سفیده شده و رنگها از بین رفتن.
خیلی دوست دارم وقتی میبینم آدمها به یکسری جزئیات دقت میکنن و توی رفتارشون خرده
شیشه نیست، اینکه رفتارشون خالصه و احساساتشون تار عنکبوت نبسته.
184
This life owes me a castle and a crown, a retinue of loyal servants, and the long-awaited prince foretold by fate.
184
نه به دیروز که این ساعت، از گرما میخواستم گریه کنم و نه به امروز که انقدر هوا بوسیدنی و بارونیه.
184
البته اینکه این چندروز اخیر درست و حسابی نخوابیدم هم بیتأثیر نیست، ولی این خستگی رو دوست دارم، عشق میکنم باهاش.
تازه میخوام بگم این چندوقت تعطیلی جای اینکه حس خوبی بهم بده، تأثیر مخربی هم روم داشت.
دلم برای روتین زندگیم تنگ شده بود، مزهی قهوهی اول صبحی، باشگاه، کلاس نقاشی. آموزشگاه. وای آموزشگاه.
واقعاً وقتی فعالیتهای روزمرهم رو ازم بگیرن هیچی ازم نمیمونه. یه جورایی به پروداکتیوبودن اعتیاد پیدا کردم. اگه یک روز برنامهی خاصی نداشته باشم، آخر شب خمار میخوابم.
184
خیلی حرفها برای زدن دارم ولی انگار کلمهها فقط توی ذهنمن که معنا دارن و وقتی میخوام از ذهنم بیارمشون بیرون هیچ توصیفی برای انتقال مفهومشون ندارم. همهش به خودم میگم باید مثل قبل دوباره نوشتن رو شروع کنم، اما انقدر کلمههای تو ذهنم زیاد و درهم و برهمن که تا میخوام یه چیزی بنویسم قفل میکنم. حتی تا اینجای کار که الآن جونم داره واسهتون میگه نمیدونم چطوری اومدم، انگار روی حالت autopilot قرار دارم.
