ru
Feedback
رندان پارسا

رندان پارسا

Открыть в Telegram

مريد طاعت بيگانگان مشو حافظ ولی معاشر رندان پارسا می‌باش ؛ کانال شعر و ادبیات #رندان_پارسا ؛ ارتباط با مدیر جهت ارسال نظرات و پیشنهادات: Admin: @Rendan_parsaa_admin

Больше
3 293
Подписчики
+124 часа
+347 дней
+14630 дней
Архив постов
اگر یک روزی تو را ببوسم و سپس وارد جهنم بشوم، می‌توانم با افتخار برای شیطان تعریف کنم که من بهشت را دیدم بدون آن که واردش شوم. - ویلیام شکسپیر

ديوانه‌تر از خويش كسى مى‌جستم دستم بگرفتند و به دستم دادند - سعدی

«ای خوش آن خسته که امیّدِ مداوا دارد.»

چاره‌ها رفت ز دست دل بیچاره‌ی من تو بیا چاره‌ی من شو که تویی چاره‌ی من - فیض کاشانی

سُنَّةَ مَنْ قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا ۖ وَلَا تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلًا. [مهلت نیافتن دشمنان جز مدتی اندک] شیوه‌ای است که همواره درباره [امت‌های] پیامبرانی که پیش از تو فرستادیم [جاری] بوده است، و برای شیوه ما هیچ دگرگونی و تغییری نخواهی یافت. [مصحف | اسراء | آیه ۷۷]

لذت فرمانروایی غیر ذلت هیچ نیست در حساب آیند روزی بی‌گناهی‌ها اگر - فاضل نظری

مقصد از سامان هستی مهر تابان تو بود همچو شبنم چهره چون دادی نشان برخاستم - سیدعلی خامنه‌‌ای

«از چارفصل ما را، قسمت همین خزان‌است.»

دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش - نظیری نیشابوری

‌در غلغله‌ی جمعی و تنها شده‌ای باز آن‌قدر که در پیرهنت نیز غریبی ـ فاضل نظری

آرام نیست در همه عالم به اتفاق ور هست در مجاورت یار محرم‌ است - سعدی

«ما را پس از این خزان بهاری دگر است.»

«‏أكثر ما يؤلم أن يَتمنى الإنسان حَقه» دردناک‌ترین چیز آن‌ است که انسان حقش را آرزو کند. @rendan_parsaa

به حال آینه‌ات غبطه می‌خورم شب و روز که روزگار به او روی خوش نشان داده است - علیرضا نورعلیپور

نه کسی منتظر است، نه کسی چشم به راه نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه! بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟ وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه - فریدون مشیری

کس ندیدست آدمیزاد از تو شیرین‌تر سخن شِکَّر از پستان مادر خورده‌ای یا شیر را - سعدی

در خیالت سر به زانو، دوش خوابم برده بود یارب از آن خواب خوش بهر چه سر برداشتم - طبیب اصفهانی [از خواب پریدن‌ها]

«دوستت دارم ولی تقدیر چیز دیگری‌ست.»

دير شد آمدنت روحِ من از جانم رفت مثل يك شاخه‌ى خشكم كه به آب افتاده - سیدتقی سیدی

دست فلک کبود شد از گوشمال و ما مشغول خاکبازی طفلانه‌ی خودیم - صائب تبریزی