ru
Feedback
آنسوی دَرون | فاطیما 🖤

آنسوی دَرون | فاطیما 🖤

Открыть в Telegram

https://t.me/+opUt0MSLIi1iZDZk دوره رایگان رهایی از اضطراب👆🤍 دانشجوی روانشناسی✨ محقق در زمینه توسعه فردی بانوان❤️ لینک ناشناس 🤍: https://t.me/SendHarfBot?start=7e0a01bfbcf8 پیشتیبانی هواتو داره: @poshtibaniianso

Больше
6 764
Подписчики
-324 часа
-257 дней
-14030 день
Архив постов
فصل اول : بهای بهترین بودن فصل دوم : وقتی کمال گرایی مانع راهت میشه فصل سوم : صدای افکار مزاحم فصل چهارم : فضا دادن به احساس
فصل اول : بهای بهترین بودن فصل دوم : وقتی کمال گرایی مانع راهت میشه فصل سوم : صدای افکار مزاحم فصل چهارم : فضا دادن به احساس کافی نبودن فصل پنجم : رها کردن برچسب ها و داستان های خود فصل ششم : شناسایی مولفه های مهم فصل هفتم : تمرکز بر فرایند کمال گرایی فصل هشتم : شفقت با خود طبق کمال گرایی فصل نهم : همانطور که هست زندگی کنید فصل دهم : ماندن در مسیر
 اگر میخوای همراه ما باشی اینجا پیام بده 🌱 ده ساعت آموزش آفلاین و فایل صوتی همراه با تمرین 🌱 @poshtibaniiianso

این هفته درمورد کمال گرایی صحبت میکنیم ❤️🌻

اگر قرار باشد فقط یک چیز از این هفته یادت بماند، دوست دارم این باشد: هر چیزی که از ذهنمان می‌گذرد، حقیقت نیست. ذهن، دنیا را همان‌طور که هست نشانمان نمی‌دهد. آن را از میان ترس‌ها، تجربه‌ها، خاطره‌ها و باورهایمان تفسیر می‌کند. شاید برای همین است که گاهی دو نفر، یک اتفاق را تجربه می‌کنند و دو جهان کاملاً متفاوت را زندگی می‌کنند. این هفته قرار نبود ذهنت را تغییر بدهد. قرار بود فقط یک فاصله‌ی کوچک بسازد... فاصله‌ای بین «من» و «افکارم». شاید همین فاصله، جایی باشد که آرامش از آن شروع می‌شود. نه وقتی ذهن ساکت می‌شود. وقتی دیگر هر صدایی را که از ذهنمان می‌شنویم، بی‌چون‌وچرا باور نمی‌کنیم. @ansoyedaroon

photo content
+1

تا حالا دقت کرده‌ای؟ ممکن است یک روز، ده نفر از تو تعریف کنند. اما شب که سرت را روی بالش می‌گذاری، فقط به همان یک انتقاد فکر کنی. نه چون آدم منفی‌ای هستی. چون ذهن، اتفاق‌های ناخوشایند را جدی‌تر ثبت می‌کند. ذهن، تعریف‌ها را می‌شنود. اما انتقادها را بایگانی می‌کند. برای او، تحسین شدن یک خبر خوب است. اما انتقاد، شاید نشانه‌ی خطری باشد که باید به خاطر سپرده شود. برای همین، گاهی یک جمله می‌تواند سال‌ها در ذهنمان بماند. نه به خاطر قدرت آن جمله... به خاطر شیوه‌ای که ذهن، آن را نگه داشته است. شاید از امروز، هر وقت دیدی ذهنت فقط تلخی‌ها را مرور می‌کند، قبل از اینکه نتیجه بگیری «همه چیز بد است»، یادت بیاید که ذهن، آرشیو بی‌طرفی ندارد. ذهن، بیشتر از آنکه مورخ باشد، نگهبان است. @ansoyedaroon

photo content
+1

اگر از تو بخواهم اتفاق‌های بدِ سال گذشته را به یاد بیاوری، احتمالاً سریع‌تر از اتفاق‌های خوب یادت می‌آیند. نه چون زندگی‌ات فقط از اتفاق‌های تلخ ساخته شده. چون ذهن، برای پیدا کردن خطر آموزش دیده است. تصور کن هزاران سال قبل زندگی می‌کردی. اگر صدای خش‌خش میان علف‌ها را جدی نمی‌گرفتی، شاید جانت را از دست می‌دادی. اما اگر بی‌دلیل می‌ترسیدی و بعد معلوم می‌شد خطری وجود نداشته، فقط چند دقیقه از وقتت را از دست داده بودی. برای همین، مغز یاد گرفت که همیشه جانب احتیاط را بگیرد. این سازوکار، زمانی جان انسان را نجات می‌داد. امروز اما همان مغز، به جای صدای حیوانات وحشی، از یک پیامِ بی‌جواب، یک نگاه کوتاه یا یک اشتباه کوچک، خطر می‌سازد. و ما فکر می‌کنیم زندگی‌مان پر از تهدید است. شاید نه به این دلیل که دنیا خطرناک‌تر شده... بلکه چون ذهن، هنوز با همان نقشه‌ی قدیمی کار می‌کند. شاید لازم نباشد هر هشداری را خاموش کنیم. فقط یادمان بماند که هر هشداری، خبر از یک خطر واقعی نمی‌دهد. @ansoyedaroon

photo content
+1

آدم‌ها همیشه از اتفاق‌ها رنج نمی‌کشند.
بیشترِ وقت‌ها از معنایی رنج می‌کشند که به اتفاق‌ها می‌دهند. دو نفر، یک پیام بی‌جواب را تجربه می‌کنند. یکی با خودش می‌گوید: «احتمالاً سرش شلوغ است.» دیگری تا شب، ده‌ها بار گفت‌وگویشان را مرور می‌کند. شاید ناراحتش کرده باشم... شاید دیگر دوستم ندارد... شاید از اول هم برایش مهم نبودم... اتفاق، یکی است. اما ذهن هر کدام، داستان متفاوتی می‌نویسد. مشکل از جایی شروع می‌شود که دیگر نمی‌توانیم مرز بین «اتفاق» و «تفسیر» را تشخیص بدهیم. تفسیرها، آرام‌آرام لباس واقعیت می‌پوشند. و بعد احساساتمان، نه به خودِ اتفاق، بلکه به همان داستانی پاسخ می‌دهند که ذهنمان نوشته است. شاید به همین دلیل است که گاهی تغییر کردن، از تغییر دادن دنیا شروع نمی‌شود. از این شروع می‌شود که لحظه‌ای مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: الان دارم با واقعیت روبه‌رو می‌شوم... یا با روایتی که ذهنم از واقعیت ساخته است؟ شاید پاسخ این سؤال، همیشه درد را از بین نبرد. اما می‌تواند نگذارد هر بار، زخمی قدیمی را با نام یک اتفاق جدید زندگی کنیم. @ansoyedaroon

photo content
+1

اگر قرار بود یک نفر تمام روز پشت سرت راه برود و مدام بگوید: «دقت کن، خرابش نکنی...» «کافی نیستی...» «ببین بقیه از تو بهترند...» «نباید اشتباه کنی...» احتمالاً بعد از چند ساعت، خسته می‌شدی. اما عجیب اینجاست که خیلی از ما، سال‌هاست با چنین صدایی زندگی می‌کنیم. آن‌قدر به حضورش عادت کرده‌ایم که دیگر متوجهش نمی‌شویم. فقط نتیجه‌اش را می‌بینیم. جرئت نمی‌کنیم شروع کنیم. از تصمیم گرفتن می‌ترسیم. موفقیت‌هایمان را کوچک می‌شماریم. و بعد فکر می‌کنیم مشکل، کمبود اعتمادبه‌نفس است. در حالی که گاهی مسئله، اعتمادبه‌نفس نیست. مسئله این است که ذهن ما سال‌ها یاد گرفته قبل از اینکه دنیا قضاوتمان کند، خودش این کار را انجام بدهد. چون جایی از زندگی، این را یاد گرفته که اگر خودش زودتر سرزنش کند، شاید کمتر آسیب ببیند. برای همین، آن صدای منتقد، همیشه از روی نفرت حرف نمی‌زند. گاهی از روی ترس حرف می‌زند. ترس از طرد شدن. ترس از شکست. ترس از اینکه «به اندازه کافی» نباشیم. شاید به همین دلیل، جنگیدن با این صدا معمولاً جواب نمی‌دهد. وقتی از ترس ساخته شده باشد، با دعوا آرام نمی‌شود. اول باید شناخته شود. شاید دفعه‌ی بعد که آن صدا در ذهنت گفت: «تو نمی‌توانی...» به جای اینکه فوراً با آن موافقت کنی، یا با آن بجنگی، فقط از خودت بپرسی: این صدای واقعیت است... یا صدای ترسی که سال‌هاست لباس حقیقت پوشیده؟ @ansoyedroon

photo content

sticker.webp0.21 KB

گاهی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین اشتباه ما این نیست که زیاد فکر می‌کنیم... این است که هر چه از ذهنمان می‌گذرد را باور می‌کنیم. ذهن، عجیب قصه‌گوست. از یک «سین» ندیده، داستانی از بی‌توجهی می‌سازد. از یک اشتباه کوچک، تعریفی از تمامِ خودمان. از یک اتفاق که هنوز نیفتاده، اضطرابی واقعی. و ما... بی‌آنکه متوجه باشیم، می‌نشینیم و قصه‌های ذهنمان را زندگی می‌کنیم. شاید برای همین است که گاهی بیشتر از اتفاق‌ها، از برداشت‌هایمان آسیب می‌بینیم. شاید برای همین است که دو آدم، یک اتفاق مشترک را تجربه می‌کنند، اما یکی سال‌ها زیر بارش می‌ماند و دیگری از کنارش عبور می‌کند. نه چون یکی قوی‌تر است... چون یکی یاد گرفته هر فکری را حقیقت نداند. شاید همه‌ی ما، بیشتر از آنکه به ذهنی آرام نیاز داشته باشیم، به این نیاز داریم که رابطه‌ی بهتری با ذهنمان بسازیم. رابطه‌ای که در آن، هر فکر را فوری باور نکنیم، هر نگرانی را پیش‌بینی آینده ندانیم، و هر صدای بلندی را، حقیقت تلقی نکنیم. گاهی کافی است فقط یادمان بماند: ذهن، همیشه راست نمی‌گوید... حتی وقتی با صدای بلند حرف می‌زند. @ansoyedaroon

گاهی فقط چند روز فاصله گرفتن از روتین، باعث میشه حس کنیم از خودمون دور شدیم. اگر دلت یه شروع دوباره می‌خواد، دوره «بازگشت به خود» منتظرته. 🌱 ۳۰ روز همراهی برای ساختن یک روتین واقعی و قابل اجرا. 💰 ۲۵۰ هزار تومان 📅 شروع: ۱ مرداد ماه ظرفیت فقط ۵ نفر 🌱 @poshtibaniiianso

sticker.webp0.14 KB