ru
Feedback
آیریس نیکویه

آیریس نیکویه

Открыть в Telegram

با نگاهی متفاوت گوشی شنوا و قلبی پذیرا وارد شو ادمین : آیریس

Больше
1 230
Подписчики
-124 часа
-77 дней
-2130 дней
Архив постов
ربات آهنگ‌ یاب 🎧

همراه هستید؟؟؟؟؟ سفر به جزیره ناشناخته

هر شب یه بذر میکاریم و فرداش تمرین میکنیم هرروز اگاهتر زندگی کردن رو تمرین میکنیم برای من واقعا سخته هر شب ولی نشونه ها همه گویای این بودن که این دوره رو باید شروع کنم نمیدونم ازش😉 ولی باور دارم چیزی که گفته شده و نشونه هاش یه ماه پیشش اومده پس باید برم جلو پس هدایتمون میکنه استاد درون

هر شب ساعت ۹ شب دفترتون رو هم کنارتون بزارید

و از امشب هر شب همراهتون هستم

https://www.instagram.com/reel/DdepqOFCiSq/?stkn=MTA2bjB1dm9vZWk0NA== این لایو شروع این سفر رو گفتم

سفر به جزیزه ناشناخته

از امشب دوره ۷۵ روزه هر شب لایو برای شناخت بیشتر خودمون و ۵ رفتار انسانی تو اینستا شروع میشه ۷۵ بذر آگاهی

سلاممممم روزتون بخیر دوستان عزیزم

امروز اين اهنگ کلی برام درس داشت بعدا میام مینویسم

45671.mp34.15 MB

مطمئن شو از گذشته عبور کرده‌ای، نه اینکه فقط راه نگاه‌کردن به آن را بسته‌ باشی…

Ashegh.mp33.88 MB

✨ چند روزه دوباره برگشتم سراغ ویرایش کتاب زندگیم کتابی که وقتی مینوشتمش، خیلی منو به‌هم ریخت. بعضی فصلها رو با گریه نوشتم. بعضی روزها حالم واقعاً بد شد. حتی یکی از فصلهاش منو بیمار کرد و فقط دو روز با تب شدید خوابیدم. 🥺 انگار به‌جای اینکه فقط درباره‌ی گذشته بنویسم، داشتم دوباره زندگیش میکردم. اما وقتی نوشتن کتاب تموم شد، کم‌کم حالم هم خوب شد. 😉 حالا بعد از مدتی دوباره برگشتم سراغش؛ این بار برای ویرایش نهایی و تمام کردنش. و یه چیز برام خیلی جالب بود… همون اتفاقها رو میخوندم. همون آدمها بودن. همون خاطره‌ها. حتی جزئیاتی که یه زمانی فقط فکر کردن بهشون حالم رو عوض میکرد. ولی این بار آزارم ندادن. نه فراموششون کرده بودم. نه سعی میکردم به خودم بقبولونم که مهم نبودن. اتفاقاً داشتم واضح میدیدمشون. اما انگار داشتم تناسخ زندگیهای قبلی خودم رو میدیدم مثل زندگیهای گذشته م که دیده بودم و ازش رد شده بودم… ✅ و این تفاوت برای من خیلی مهم بود. چون فکر کردم شاید خیلی وقتها ما تصور میکنیم از چیزی عبور کردیم، درحالی‌که فقط صورت مساله رو پاک کردیم. حرفش رو نمیزنیم. سمتش نمیریم. خاطره‌ش رو کنار میزنیم. خودمون رو مشغول میکنیم. مثل زباله‌هایی که یکی‌یکی هل میدیم زیر فرش، فقط برای اینکه جلوی چشممون نباشن. ⚜️ اما ندیدن، همیشه به معنی تمام شدن نیست. یه جایی شاید باید فرش رو کنار زد. برای اینکه ببینیم: 🟠 اون اتفاق با من چه کرد؟ 🟡 چه چیزی از اون روزها هنوز با منه؟ 🔵 چه ترس، باور یا رفتاری رو هنوز دارم با خودم حمل میکنم؟ 🟣و چی دیگه میتونه همون‌جا، در گذشته، بمونه؟ شاید عبور واقعی از گذشته این نیست که دیگه یادمون نیاد. ✔️ شاید یه روز به همون اتفاق نگاه کنیم، همه‌چیز هم یادمون باشه، اما بفهمیم: من دیگه اونجا زندگی نمیکنم. گذشته هنوز بخشی از داستان منه؛ اما دیگه محل زندگی من نیست. و شاید سؤال سخت همین باشه: ➰ ما واقعاً از بعضی گذشته‌ هامون عبور کردیم، یا فقط زیر فرش پنهانشون کردیم؟؟

گذشته وقتی واقعاً گذشته میشود که هنوز بتوانی به یادش بیاوری، اما دیگر مجبور نباشی هر بار با یادآوری‌اش، دوباره زندگی‌ اش کنی

Khalegh.mp34.70 MB

امروز به خاک و شرایط خاک فکر کنیم یادتون باشه ما همه چیز رو جوابش رو درونمون داریم فقط کافیه امروز این سوال رو از خودتون کنید و‌به نشونه ها توجه کنید و پیامتون رو بگیرید

✨ #خاک امروز صبح وقتی به سبزیهایی که کاشته بودم آب میدادم، مدتی وایسادم و نگاشون کردم. این بار خوب سبز شده‌ بودن اما دفعه‌ ی قبل همین بذرها هیچ رشدی نداشتن کلافه م کرده بودن هرچقدر اب میدادم عشق میدادم بهشون میرسیدم میدیدم انگار نه انگار🥹 ✅ از دوستم پرسیدم گفت خاکشون خوب نیست خاکشون رو عوض کنن خلاصه اون سبزیها هیچ بدرد نخورد و رشد نکرد منم اونا رو از خاک جدا کردم خلاصه چند وقت به گلدونای خالی نگاه میکردم و ذهنم میگفت ول کن تو بلد نیستی نمیشه بازم ولی تصمیم گرفتم و رفتم خاک خریدم تقویتشون کردم خاک جدید رو با خاک قبلی مخلوطش کردم و پوست تخم مرغ هایی که خورده بودم خشک کرده بودم رو اسیاب کردم و با خاک جدید مخلوط کردم (اینو از اینستاگرام یاد گرفته بودم🤭) دوباره بذر کاشتم بذر همون بذر بود و دیدم این بار چه عالی رشد کرد سبز شد بزرگ شد 😎و صبح یک فکر تو ذهنم اومد که چقدر زود نتیجه نگرفتن رو به ناتوانی خودمون نسبت میدیم تا کاری پیش نمیره، میگیم: «من برایش ساخته نشدم.» « من نمیتونم » «ولش کن» چیزی یاد نمیگیریم، فکر میکنیم: «من استعدادش رو ندارم.» تغییری در خودمون نمی بینیم و نتیجه میگیریم: «من همینم دیگر.» درحالیکه گاهی مساله نه «بذر» است، نه کمبود تلاش. شاید چیزی در شرایط رشد نیاز به بازبینی داره. ✅ روش اشتباهی را بارها تکرار میکنیم. ✅ با عادتهایی زندگی میکنیم که با چیزی که میخوایم بسازیم هماهنگ نیستن ✅ ذهنمون رو هر روز با چیزهایی پُر میکنیم که بعد انتظار داریم از دلشون آرامش، تمرکز یا خلاقیت بیرون بیاد و اینجا یک تفاوت ظریف وجود داره: 🟡 تغییر همیشه به معنای تغییر دادن خودمون نیست. گاهی یعنی اونقدر خودمون رو بشناسیم که بفهمیم برای رشد چیزی که درونمون هست، چه شرایطی باید بسازیم.
بذر را نمیشه با کشیدن ساقه‌اش سریعتر رشد داد.
باید خاک، آب، نور و زمانش رو فراهم کرد.
🟣شاید با بعضی قسمتهای خودمون هم زیادی درگیر «درست کردن» شدیم، وقتی سؤال دقیقتر اینه که: 🔵 من برای اون انسانی که میخوام بشم، چه خاکی دارم آماده میکنم؟ ✨

میام داستان امروزم و درسهاش رو میگم بهتون از سبزیهایی که کاشتم😉

✨ ما معمولاً وقتی چیزی در زندگیمون رشد نمیکنه، تغيير نميكنه اول سراغ خودخوری های خودمون میریم. 😉 فکر میکنیم باید بیشتر تلاش کنیم، قويتر باشیم، منظمتر باشیم، یا خودمون رو تغییر بدیم. اما یه سؤال کمتر پرسیده میشه:
نکنه مساله همیشه «من» نیستم؟
نکنه چیزی در شیوه‌ای که دارم زندگی میکنم، نیاز به تغییر داره؟؟؟؟
قابل تعمق چند بار بخونیدش

آیریس نیکویه - Статистика и аналитика Telegram-канала @toa_ocean