آیریس نیکویه
رفتن به کانال در Telegram
1 328
مشترکین
-624 ساعت
-237 روز
-2930 روز
آرشیو پست ها
1 328
✨
شب آرامي بود
مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود
زندگي يعني چه؟
مادرم سيني چايي در دست
گل لبخندي چيد، هديه اش داد به من
خواهرم تکه ناني آورد، آمد آنجا
لب پاشويه نشست
پدرم دفتر شعري آورد، تکيه بر پشتي داد
شعر زيبايي خواند، و مرا برد، به آرامش زيباي يقين
با خودم مي گفتم:
زندگي، راز بزرگي است که در ما جاريست
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنيا جاريست
زندگي ، آبتني کردن در اين رود است
وقت رفتن به همان عرياني؛ که به هنگام ورود آمده ايم
دست ما در کف اين رود به دنبال چه مي گردد؟
هيچ!!!
زندگي، وزن نگاهي است که در خاطره ها مي ماند
شايد اين حسرت بيهوده که بر دل داري
شعله گرمي اميد تو را، خواهد کشت
زندگي درک همين اکنون است
زندگي شوق رسيدن به همان
فردايي است، که نخواهد آمد
تو نه در ديروزي، و نه در فردايي
ظرف امروز، پر از بودن توست
شايد اين خنده که امروز، دريغش کردي
آخرين فرصت همراهي با، اميد است
زندگي ياد غريبي است که در سينه خاک
به جا مي ماند
زندگي، سبزترين آيه، در انديشه برگ
زندگي، خاطر دريايي يک قطره، در آرامش رود
زندگي، حس شکوفايي يک مزرعه، در باور بذر
زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ
زندگي، ترجمه روشن خاک است، در آيينه عشق
زندگي، فهم نفهميدن هاست
زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود
تا که اين پنجره باز است، جهاني با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازي اين پنجره را دريابيم
در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم
پرده از ساحت دل برگيريم
رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بکنيم
زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است
وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست
زندگي، شايد شعر پدرم بود که خواند
چاي مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهي ها داد
زندگي شايد آن لبخندي ست، که دريغش کرديم
زندگي زمزمه پاک حيات ست، ميان دو سکوت
زندگي، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهايي ست
من دلم مي خواهد
قدر اين خاطره را دريابيم
سهراب سپهري
1 328
ما گذشته رو زندگی نمیکنیم؛
ما «برداشت خودمون از گذشته»
را زندگی میکنیم…
چندبار بخونش
1 328
چقدر همیشه بخودمون حق دادیم
و ناراحت شدیم
این من حقم
من حق گفتم
من درست گفتم
اینا رو بریزیم بیرون
چقدر ارومتر میشیم
1 328
يه درس خیلی مهم که تازگیا بهش رسیدم
این چند وقت که دارم روی درسهای خشم کار میکنم و کتابم رو مینویسم،
متوجه چیزهای زیادی درون خودم شدم.
اینکه چقدر ما
خودمون رو
و ریشه رفتارهای خودمون رو نمیشناسیم.
مدتی از کسی ناراحت بودم.
و راستش
به خودم حق میدادم.
اما یک روز با خودم گفتم:
«آیریس،
از نگاه اون آدم هم به ماجرا نگاه کن.»
وقتی این کار رو کردم،
دیدم از زاویه خودش
اون هم دلایل خودش رو داشته.
همون لحظه
انگار چیزی در دلم آرام شد.
کمکم ناراحتیم از بین رفت
و بعد بهش پیام دادم.
قلب ما جایگاه عشق الهی هست.
چرا باید اون رو
از دلخوریها ورنجشها پر کنیم؟
ما نمیتونیم رفتار آدمها رو تغییر بدیم،
اما میتونیم تصمیم بگیریم
چه چیزی رو در قلبمون نگه داریم.
یه سری چیزها واقعا دست خودمون
ارامش دست خودمونه
دل اروم دست خودمونه
گاهی کافیه
کمی از حق داشتن فاصله بگیریم
و کمی به فهمیدن نزدیکتر شویم.
آن وقت میبینی
چیزی که سنگینی میکرد،
اروم آروم از قلبت بیرون میرود
و جا برای عشق باز میشود.
1 328
سلااامممم 🙋🏻♀️
روزتون سرشار از عشق الهی…
امروز داشتم به یه چیزی فکر میکردم…
خیلی وقتها
با خودمون میگیم:
وقتی این مشکل حل بشه،
آروم میشم.
وقتی اوضاع بهتر بشه،
آروم میشم.
وقتی آینده معلوم بشه،
آروم میشم.
وقتی به اون هدف برسم،
آروم میشم.
اما زندگی یه سؤال عجیب ازمون میپرسه…
اگر آرامش همیشه بعد از رسیدن بود،
پس چرا خیلی از آدمهایی که رسیدن، هنوز آروم نیستن؟
شاید آرامش،
جایزه رسیدن به مقصد نباشه…
شاید توشه راه باشه.
شاید قرار نباشه
اول همه چیز رو بفهمیم،
همه نگرانیها تموم بشه،
همه چیز مرتب بشه…
و بعد زندگی کنیم.
شاید زندگی،
همین وسط ندانستنها جریان داره.
همین امروز.
همین الان.
1 328
قبل از مسخره کردن کسی،
یادمون باشه…
زندگی ای که ما از آدمها میبینیم،
فقط یک صفحه از کتاب اوناست،
نه کل کتابشون
1 328
#جلسه_هجدهم
#تمسخر_کردن
کسی که خودش را شناخته،
نیازی به مسخره کردن دیگران ندارد…
امروز بهش فكر كنيم
1 328
✨
امروز یه کم با خودمون صادق باشیم…
✅ کجاها درباره ی کسی حرفی زدیم که از حقیقتش مطمئن نبودیم؟
✅ کجاها خشم داشتیم و حرفی زدیم؟
✅ کجاها حسادت داشتیم و قضاوت کردیم؟
✅ کجاها رنجیده بودیم و داستانی به ذهنمون اضافه کردیم؟
👈 هدف این سؤالها سرزنش کردن خودمون نیست…
👀فقط دیدن خودمونه.
چون خیلی وقتها،
اولین قدم آگاهی این نیست که تغییر کنیم…
این هست که ببینیم.
و با اگاهی جلو بریم
1 328
میدونید
این موضوع تهمت زدن خیلی ریشه داره
اون شخص خیلی خلا داره
نیاز به دیده شدن
نیاز به توجه
احساس بی ارزشی
حسادت
خشم
رنجش
نفرت
انتقام جویی
کنترل گری
نداشتن معنا و هدفی در زندگی
و مهمترش ندیدن خودش هست
وقتی انسان خودش را نمیبینه،
تمام عمر تلاش میکنه
از چشم دیگران دیده بشه
1 328
امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم…
یه آدم چقدر حس خلأ داره…
چقدر نیاز به دیده شدن داره…
که برای جلب توجه، شروع میکنه به تهمت زدن، حرفهای نادرست زدن یا خراب کردن دیگران.
انگار ته دلش داره فریاد میزنه:
«منو ببینید…»
«منم مهمم…»
«به منم توجه کنید…»
«منم ارزش دارم…»
«منو فراموش نکنید…»
خیلی وقتها،
وقتی انسان بلد نباشه خودش رو ببینه…
درونش رو بشناسه…
و ارزشش رو در خودش پیدا کنه…
شروع میکنه اون خلأ رو از بیرون پُر کردن.
از توجه دیگران…
از تأیید دیگران…
و گاهی حتی از خراب کردن دیگران.
اما هیچ مقدار توجهی از بیرون،
نمیتونه جای خالی ارتباط انسان با خودش رو پر کنه.
شاید برای همین بعضی آدمها،
سالها این کارها رو تکرار میکنن…
اما هنوز آروم نمیشن.
و چقدرم کارماش سنگینه این کار
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
