ru
Feedback
𓂆|در فلق بود|

𓂆|در فلق بود|

Открыть в Telegram

ادبیات‌خوانده سردر پنجاه‌تومنی، نویسنده معروف قرن بعدی، کتاب‌خوار قهار شهر، بهترین شاگرد پروفسور اسنیپ 💍🌻☕️ ••• https://t.me/BluChtBot?start=60a4a801b8dda38d88 @dearreader13 @listenwithme13 @arbaeen1444 twitter: justalittleblue Instagram: z_rezvanif

Больше
960
Подписчики
Нет данных24 часа
-87 дней
-3230 день
Архив постов
DialogueBox - Episode 17.mp313.38 MB

من نتونستم اون یاقوت سرخ امید رو دست‌نخورده و سالم نگهدارم. وسط سربه‌هوایی‌های جوانی افتاد زمین و هزارتکه شد. هربار تکه‌ای تو پر و بالم می‌رفت و زخم می‌شد و سرخی خون رنگ همون یاقوت شکسته بود. حالا این تصویر شکسته و زخمی شبیه چیزی نیست که انتظارش رو داشتم. ذاتا من همیشه غمگین بودم چون زیاد فکر می‌کردم. مامان تا ۴ سالگی می‌ترسید اتیسم داشته باشم چون بیشتر ازینکه حرف بزنم به فکر فرو می‌رفتم. الان هم همه مفاهیمی که روزی بهشون یقین داشتم تو ذهنم تبدیل به سوال شدن و روی دهنم یه قفل بزرگه و از قلبی که حاضر بود برای آدم‌های دوست‌داشتنیش هرکاری بکنه فقط یک تکه کوچیک باقی مونده. توام اگر یه سر این طنابو دست نگرفته بودی من الان معلق بودم. همین. و حاصل ۲۴ سال و ۱۱ ماه و ۱۱ روز، شد برگشتن به سر خط و عقب بودن و دور بودن و بلد نبودن.

اولش راه انداختمش تا وقتی پیداش کردم حرفایی که وقت نمیشد بزنم رو از قبل نوشته باشم. پیدام کرد. بدون اینکه بخوام همه‌چیز رو خوند و نکته‌برداری کرد. بعدش؟ بعدش دیگه همه‌چیز بی‌معنی به‌نظر رسید. از یجایی به‌بعد به‌اشتراک‌گذاری در هر ساحتی پوچ و مهوع بود. از یجایی به‌بعد دوباره افتادم تو چرخه‌ی: "چقدر احمق بودم، چقدر همه‌چیز عوض شد." و خب این مساوی میشه با سقوط به دره نفرت از گذشته برای بارها و بارها. قبلا که بالاتر رو می‌خوندم فقط احساس نوستالژی بود و جالب. ولی الان تماما اذیت و سختی و مرور و شکنجه‌ست.‌ هدف بعدیم از زدن اینجا این بود که دوستام در جریان باشن که زنده‌ام و مثلا دیروز تو اتوبوس چه چیز جالبی دیدم یا صبح موقع صبحانه خوردن به چه چیزی فکر می‌کردم‌. ولی واقعا دیگه مهم نیست. حالا می‌خواد "متاسفانه" مهم نباشه یا "بالغانه". آدم‌ها به طور کلی زیاد حرف می‌زنند و وقتی از اون نقطه که فکر می‌کنی داری "زر" خاصی می‌زنی عبور کنی دیگه بقیه‌ش فقط ملاله.

این کانال بخش‌هایی از گذشته رو داره که حتی جرئت ندارم بهشون نگاه بندازم. فکر کنم باید کوچ کنم. همیشه همین بودم. می‌رفتم.

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم با ما به جام باده صافی خطاب کن

🤣🤣🤣

https://t.me/blueisdeepforme/24253 وا چطور متوجه نشدي جاي ماهي عوض شده ديگه

ماهی گلی بگیریم یا به حرف ایناییکه میخوان جاس هرچیزی یه پلاستیک بچسبونن گوش کنیم؟

فشار کاریشون بالاست.

بعد اینو فرستاد گفت اینو میتونم اون نسکافه ای پررنگاشو بجاش سبز بزنم برات. من نیم ساعته دارم دنبال تفاوت این دوتا میگردم حتی
بعد اینو فرستاد گفت اینو میتونم اون نسکافه ای پررنگاشو بجاش سبز بزنم برات. من نیم ساعته دارم دنبال تفاوت این دوتا میگردم حتی یدونه گلدونشم فرق نداره بااون یکی🗿

بهش میگم هفت‌سین سبز میخوام میگه تو انتخاب کن کدوم طرحو میخوای من سبز و کرم میزنم برات. میگم اینو میخوام گفت این موجودیش تموم
بهش میگم هفت‌سین سبز میخوام میگه تو انتخاب کن کدوم طرحو میخوای من سبز و کرم میزنم برات. میگم اینو میخوام گفت این موجودیش تموم شده. خب تااینجا منطقی بود.

انلاین‌شاپ‌ها هم شوخیشان گرفته.

هوای تهران تمیز بود، به سوگی ناباورانه سلام کردیم، دلتنگ شدیم و استخوان‌هایمان ترک خورد.
+3
هوای تهران تمیز بود، به سوگی ناباورانه سلام کردیم، دلتنگ شدیم و استخوان‌هایمان ترک خورد.

کاش حداقل خودمو بتونم فردا برسونم مسجد امیر تا دق نکردم.

بخواب و باور کن که رفته

بخواب و باور کن که رفته

برای کنج گوهرشاد یا کنج اتاق. یادت باشه.