ru
Feedback
اِغما

اِغما

Открыть в Telegram
1 557
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-830 день
Архив постов
"تو از چشم‌هایِ من سرریز می‌شوی.."

"شبیهِ یه دشتِ پر از اَسبه.."

"چاقو اگر بودم تکرار می‌کردم تو را در سیب، در بوسه‌ای که مرا کُشت و چه قرمزِ قشنگی داری دختر.." فراز بهزادی

"چه صورتِ آرام، سرسبز، دل روشن و رنجِ فرو خورده‌ای داشت.."

"ای شرقیِ غمگین قشنگه خنده‌های تو.."

- دختر، اینطور به من نگاه نکن؛ این چشم‌های تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهد کرد.. بزرگ علوی چشمهایش

- دختر، اینطور به من نگاه نکن؛ این چشم‌های تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهد کرد.. بزرگ علوی چشمهایش

"من میخوام یه دلِ سیر نگات کنم.."
"من میخوام یه دلِ سیر نگات کنم.."

"تو شنیدنی‌ترینی.."

"وقتی خش‌خشِ دامنت را که گل‌های آفتابگردان دارد می‌شنوم، همه چیز پشت سرت محو می‌شود به چشم‌هایم، فقط تو را می‌بینم.. با هر قدمت بال‌بال می‌زنند موهایت. صدایِ افشان شدنشان را می‌شنوم. انگار صدایِ نسیم توی بوته‌ی بادامِ کوهی می‌شنوم. هر وقت نیستی، که به یادت هستم، صدای شانه‌زدنِ موهایت را می‌شنوم.." شرق بنفشه شهریار مندنی‌پور

"در نیم‌رخِ غمگینِ تو وقتی که می‌خندی پرنده‌ای به پرواز در می‌آید.."

" و در آن هنگامه پیرهنِ گلدارت؛ بیرقِ اَفراشته‌ی پیروزی‌ست.."

"زن زندگی آزادی.."

"‏و متبرک باد نام‌ِ تو «ژینا گیان» که رمز ما شد.."

" با بالِ كدام پرنده مأنوس‌تری؟! "

"_سوتِ قطاری دور، لمسِ پوستِ یک دختر، عطرِ لیموییِ موهایش، بادِ شب، سوسویِ کمرنگِ امید و رؤیاهایِ تابستان.." هاروکی موراکامی

"از شب‌هایت برایم بگو. نترس، به چشم‌های من از نزدیک نگاه کن، برای چشم‌هایم حرف بزن.."
"از شب‌هایت برایم بگو. نترس، به چشم‌های من از نزدیک نگاه کن، برای چشم‌هایم حرف بزن.."

"نفسِ عمیق تویِ خیسیِ موهات.."

"دست‌هاش بی‌نظیر بود، کشیده، صورتی‌رنگ، روشن، نرم و مهربان، به همان مهربانیِ صورتش، نگاه‌کردنش آدم را می‌برد تویِ دنیایِ افسانه. چیزی که بیشتر از همه رویِ من اثر می‌گذاشت و از خود بیخود می‌کرد، جاذبه‌ی خاصی بود که چهره‌اش وقت حرف زدن به خودش می‌گرفت.. دماغش یک‌کمی می‌لرزید، کنارِ گونه‌ها و لب‌هاش منحنی می‌شد.. واقعا بدبخت می‌شدم..یک افسونِ واقعی تویِ کار بود.. دست و پام را گم می‌کردم و کم‌رو می‌شدم، سرم گیج می‌رفت، دیگر نمی‌توانستم از جا بجنبم.. آن‌قدر که دیگر جرات نمی‌کردم نگاهش کنم. موهاشو هم همین‌که از جلوی شومینه می‌گذشت یکپارچه نور و حرکت می‌شد.. نه جداً!..یک پَری می‌شد! بخصوص گوشه‌ی لبش را دلم می‌خواست بخورم.." فردینان سلین

"و سحر که بیدار شدی در بسترت عطرِ گل‌های باغِ شیراز خواهد پیچید، می دانم.."
"و سحر که بیدار شدی در بسترت عطرِ گل‌های باغِ شیراز خواهد پیچید، می دانم.."