1 557
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kunlar
-830 kunlar
Postlar arxiv
1 556
"چاقو اگر بودم
تکرار میکردم تو را در سیب،
در بوسهای که مرا کُشت
و چه قرمزِ قشنگی داری دختر.."
فراز بهزادی
1 556
- دختر، اینطور به من نگاه نکن؛
این چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهد کرد..
بزرگ علوی
چشمهایش
1 556
- دختر، اینطور به من نگاه نکن؛
این چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهد کرد..
بزرگ علوی
چشمهایش
1 556
"وقتی خشخشِ دامنت را که گلهای آفتابگردان دارد میشنوم، همه چیز پشت سرت محو میشود به چشمهایم، فقط تو را میبینم..
با هر قدمت بالبال میزنند موهایت. صدایِ افشان شدنشان را میشنوم. انگار صدایِ نسیم توی بوتهی بادامِ کوهی میشنوم. هر وقت نیستی، که به یادت هستم، صدای شانهزدنِ موهایت را میشنوم.."
شرق بنفشه
شهریار مندنیپور
1 556
"_سوتِ قطاری دور، لمسِ پوستِ یک دختر، عطرِ لیموییِ موهایش، بادِ شب، سوسویِ کمرنگِ امید و رؤیاهایِ تابستان.."
هاروکی موراکامی
1 556
"دستهاش بینظیر بود، کشیده، صورتیرنگ، روشن، نرم و مهربان، به همان مهربانیِ صورتش، نگاهکردنش آدم را میبرد تویِ دنیایِ افسانه.
چیزی که بیشتر از همه رویِ من اثر میگذاشت و از خود بیخود میکرد، جاذبهی خاصی بود که چهرهاش وقت حرف زدن به خودش میگرفت..
دماغش یککمی میلرزید، کنارِ گونهها و لبهاش منحنی میشد..
واقعا بدبخت میشدم..یک افسونِ واقعی تویِ کار بود.. دست و پام را گم میکردم و کمرو میشدم، سرم گیج میرفت، دیگر نمیتوانستم از جا بجنبم.. آنقدر که دیگر جرات نمیکردم نگاهش کنم. موهاشو هم همینکه از جلوی شومینه میگذشت یکپارچه نور و حرکت میشد.. نه جداً!..یک پَری میشد! بخصوص گوشهی لبش را دلم میخواست بخورم.."
فردینان سلین
