ru
Feedback
اشعار معنوی

اشعار معنوی

Открыть в Telegram

نباش ای معنوی دلخوش به دنیا بدان هر لحظه پایان دارد این عمر...

Больше
1 013
Подписчики
-124 часа
-77 дней
-1730 день
Архив постов
☘🌸❤️سر گل عشق ❤️🌸☘ نه بر ما  باغ  ماند و نه گل عشق نه  دیگر  نغمه  دارد  بلبل  عشق خزان آمد زچه سرو چمان  رفت چرا  شوقی  ندارد  سنبل  عشق پری  رویی  رخ  از  ما بر کشیده کجاجویم چو حوری با دل عشق شدم چشم انتظارش ،تا سحرگاه چو آید لحظه ای آن سرگل عشق سلامم  را  رسان ای  باد  سر سر بزن  گل بوسه ای بر ، کاکلِ عشق ✍️: اسدالله بابایی( معنوی )۲۰/ ۲/ ۱۴۰۳ 🌸🌸☘☘💐💐❤️❤️ 🎙: ایلماه 👑

☘🌸❤️سر گل عشق ❤️🌸☘ نه بر ما باغ ماند و نه گل عشق نه دیگر نغمه دارد بلبل عشق خزان آمد زچه سرو چمان رفت چرا شوقی ندارد سنبل ع
☘🌸❤️سر گل عشق ❤️🌸☘ نه بر ما  باغ  ماند و نه گل عشق نه  دیگر  نغمه  دارد  بلبل  عشق خزان آمد زچه سرو چمان  رفت چرا  شوقی  ندارد  سنبل  عشق پری  رویی  رخ  از  ما بر کشیده کجاجویم چو حوری با دل عشق شدم چشم انتظارش ،تا سحرگاه چو آید لحظه ای آن سرگل عشق سلامم  را  رسان ای  باد  سر سر بزن  گل بوسه ای بر ، کاکلِ عشق اسدالله بابایی( معنوی )۲۰/ ۲/ ۱۴۰۳ 🌸🌸☘☘💐💐❤️❤️ @channel_manavi

من آن گم کرده راه خانه هستم ز مستی رانده از ميخانه هستم اگر چه بر تنم‌ احرامِ کعبه است ولی غافل زصاحب خانه هستم اسدالله بابای
من آن گم کرده راه خانه هستم ز مستی رانده از ميخانه هستم اگر چه بر تنم‌ احرامِ کعبه است ولی غافل زصاحب خانه هستم اسدالله بابایی (معنوی) 🌹🌹❤️❤️

به انتظار تو در کافه ی خیالم من بدونِ تو بنگر  یار در چه حالم من به راهِ رفته ی توچشمهای منتظرم هنوز محو در آن دیده وجمالم  من اسدالله بابایی(‌ معنوی ) ☘ اجرا _ خانم: سلمانی 🌿 🦋❤️🌹 @channel_manavi

گلپا گلپونه ها کانال اشعار معنوی 🌷🌷❤️❤️

صبح ما را شفق عشق تو روشن کرده دل به شوقِ  رخ تو  نور امید تن کرده گل بوسه که به من هدیه نمودی ز وفا این کویرِ دل ما ،صحنه ی گلشن کرده اسدالله بابایی (معنوی) ❤️❤️🌹🌹 سلام صبح بخیر انشاءالله روز خوبی داشته باشید

+1
🌹🌿   قافله ی غم  🌿🌹 قافله ی غم شده، به شام وکوفه روان به دست آماده است،سنگِ ستم میزبان عترت آلِ عبا ،جمله در این موکب اند راسِ حسینِ روی نی ، قافله سالار ان ناقه ی عریان سوار ، عابدِ دشت  بلا بسته به زنجیر ظلم دست امام زمان به کاربان ازچه نیست اکبرِگلگون کفن ؟ به محمل غم شده،شمرِ لعین ساربان همره تازهِ عروس قاسم داماد نیست حجله ندارد  چرا ، عروسِ بی آشیان علم فتاده زمین، یار و سپهدار نیست زینبِ کبری شده ،لوا به دست پاسبان مکش عنانِ  سوار ، قافله  سالارِ غم فتاده طفلی صغیر، ز اُشترِ از کاروان صحابِ  تيره بیا به آسمان  یک دمی سایه  فکن بر سرِ  زینبِ  بی خانمان شکسته بال و پر از ، پرستوان  حرم ناله زند همچو نی رقیه ی نغمه خوان شدند  آواره در ،دشت و دیار غریب نوایِ  هجران زند ، درایِ  این  کاربان جرس به کوش آیداز قافله ی غم زده طلب نما معنوی، عزت از این  خاندان اسدالله بابایی(معنوی سلطانیه)۲۸/ ۴/ ۱۴۰۳ 🌸🌹🦋

🌹🌿   قافله ی غم  🌿🌹 قافله ی غم شده، به شام وکوفه روان به دست آماده است،سنگِ ستم میزبان عترت آلِ عبا ،جمله در این موکب اند راسِ حسینِ روی نی ، قافله سالار ان ناقه ی عریان سوار ، عابدِ دشت  بلا بسته به زنجیر ظلم دست امام زمان به کاربان ازچه نیست اکبرِگلگون کفن ؟ به محمل غم شده،شمرِ لعین ساربان همره تازهِ عروس قاسم داماد نیست حجله ندارد  چرا ، عروسِ بی آشیان علم فتاده زمین، یار و سپهدار نیست زینبِ کبری شده ،لوا به دست پاسبان مکش عنانِ  سوار ، قافله  سالارِ غم فتاده طفلی صغیر، ز اُشترِ از کاروان صحابِ  تيره بیا به آسمان  یک دمی سایه  فکن بر سرِ  زینبِ  بی خانمان شکسته بال و پر از ، پرستوان  حرم ناله زند همچو نی رقیه ی نغمه خوان شدند  آواره در ،دشت و دیار غریب نوایِ  هجران زند ، درایِ  این  کاربان جرس به کوش آیداز قافله ی غم زده طلب نما معنوی، عزت از این  خاندان ✍️: اسدالله بابایی(معنوی سلطانیه)۲۸/ ۴/ ۱۴۰۳ 🌸 اجراسرکار :خانم: ایلماه 🌹🌹❤️❤️

🌹❣ هم کاروان رقیه❣🌹 به آب دیده غسلت  داده سجاد ز هجرِ تو گریست آن نیک بنیاد حصیری را  برای  تو کفن کرد به خاکِ کربلا ، گل پیکرت داد نوشت برمرقدِ‌ت هاذا حسین را به سرانگشتِ غم با آه و فریاد برآورد روضه ی جانسوز از دل نوایِ حُزن خواند،در دشتِ غم باد صبا از بوی  پاکت  برد افلاک عز ا بر پا نمود  بر تو پری زاد سرت هم کاروان  شد با رقیه بُدی شاهد که او از ناقه افتاد تن زینب چو شد آماج  شلاق به روی نيزه بودی دست جلاد درِ آن دروازه ی کوفه  شنیدی چه قرا خطبه زینب کرد ایراد شبی رفتی تنورِ خولی افسوس به خاکسترنمودی سجده ای راد شبانگاهی کلیسا مسکنت  شد مسیح جان  شدی ،سلطان آزاد به  راهِ  شامِ غم ، روی مناره تو آنجا کهف خواندی بهر ارشاد در آن بزم یزید بودی تو شاهد سرت بر تشت، زرین دید بیداد در آن مجلس امام عصر دیدی به  خطبه ،انقلابی  کرد ایجاد شبی همراه  طفلان در خرابه رقیه شد از آن دیدار  دل شاد زشوقش پر کشیده بلبل عشق برآن مرغ بلا کردی خوش امداد حسین جان از کرم  بنما نگاهی عزاداران  خود  در یومِ  رخداد قلم با معنوی یاری کن از لطف به تحریر آورد این ظلم و بیداد اسدالله بابایی(معنوی)۲۰/ ۴/ ۱۴۰۴

❣ هم کاروان رقیه❣ به آب دیده غسلت داده سجاد ز هجرِتو گریست آن نیک بنیاد حصیری را برای تو کفن کرد به خاکِ کربلا،گل پیکرت داد ن
❣ هم کاروان رقیه❣ به آب دیده غسلت داده سجاد ز هجرِتو گریست آن نیک بنیاد حصیری را برای تو کفن کرد به خاکِ کربلا،گل پیکرت داد نوشت برمرقدِ‌ت هاذا حسین را به سرانگشتِ غم با آه و فریاد برآورد روضه ی جانسوز از دل نوایِ حُزن خواند،در دشتِ غم باد صبا از بوی  پاکت برد افلاک عز ا بر پا نمود بر تو پری زاد سرت هم کاروان  شد با رقیه بُدی شاهد که او از ناقه افتاد تن زینب چو شد آماج  شلاق به روی نيزه بودی دست جلاد درِ آن دروازه ی کوفه شنیدی چه قرا خطبه زینب کرد ایراد شبی رفتی تنورِ خولی افسوس به خاکسترنمودی سجده ای راد شبانگاهی کلیسا مسکنت شد مسیح جان شدی،سلطان آزاد به  راهِ  شامِ غم ، روی مناره تو آنجا کهف خواندی بهر ارشاد در آن بزم یزید بودی تو شاهد سرت بر تشت،زرین دید بیداد در آن مجلس امام عصر دیدی به  خطبه ،انقلابی کرد ایجاد شبی همراه  طفلان در خرابه رقیه شد از آن دیدار دل شاد زشوقش پر کشیده بلبل عشق برآن مرغ بلا کردی خوش امداد حسین جان از کرم بنما نگاهی عزاداران  خود  در یومِ رخداد قلم با معنوی یاری کن از لطف به تحریر آورد این ظلم و بیداد اسدالله بابایی(معنوی)۲۰/ ۴/ ۱۴۰۴ خطاطی استاد خالقی 👌

🌹❣حسین لاله ی گلگون❣🌹 گلِ  پر پر  درونِ  خاکِ  صحرا شمیت پر شده، تا حشر هر جا چنان بادِ خزان  پیچید در باغ فروخفت نغمه ی مرغان شیدا به گلزارت نماندیک غنچه خرم شده خشک ازچمن داود و مینا چه شد سرو گلستانت خمیده؟ نماند در گلشنت ،شمشادِ  رعنا؟ صنوبر ،یاس و هم  آلاله پژمرد به تاکستان نماند،یک تاک برجا تراب از چه  گرفته  رنگِ  لاله؟ افق رنگین  شده ، با نورِ  حمرا شکست تيغ ستم سرو جنان را گلِ  حیدر ،‌ به  سروستان  زیبا حسین اما تو چون ظرف گلابی درت گم گشته در طوفان صحرا زبویت دل بود،همواره سرخوش شمیمِ روح  بخش ، یارِ  مسیحا بُدی بر مصطفی شاخه گلِ عشق ثمر دادی ز مهر ای یاس زهرا س عطا کن معنوی، را نکهت از لطف حسین ای لاله ی گلگون ، به عقبا اسدالله بابایی(معنوی)۱۹/ ۴/ ۱۴۰۴ 🎙🌸ایلماه👑 🌹🌹❤️❤️

🌹❣حسین لاله ی گلگون❣🌹 گلِ  پر پر  درونِ  خاکِ  صحرا شمیت پر شده، تا حشر هر جا چنان بادِ خزان  پیچید در باغ فروخفت نغمه ی مرغان شیدا به گلزارت نماندیک غنچه خرم شده خشک ازچمن داود و مینا چه شد سرو گلستانت خمیده؟ نماند در گلشنت ،شمشادِ  رعنا؟ صنوبر ،یاس و هم  آلاله پژمرد به تاکستان نماند،یک تاک برجا تراب از چه  گرفته  رنگِ  لاله؟ افق رنگین  شده ، با نورِ  حمرا شکست تيغ ستم سرو جنان را گلِ  حیدر ،‌ به  سروستان  زیبا حسین اما تو چون ظرف گلابی درت گم گشته در طوفان صحرا زبویت دل بود،همواره سرخوش شمیمِ روح  بخش ، یارِ  مسیحا بُدی بر مصطفی شاخه گلِ عشق ثمر دادی ز مهر ای یاس زهرا س عطا کن معنوی، را نکهت از لطف حسین ای لاله ی گلگون ، به عقبا اسدالله بابایی(معنوی)۱۹/ ۴/ ۱۴۰۴ 🌹🌹❤️❤️

سلام۰۰۰ هوالله سبحانه وتعالی
سلام۰۰۰ هوالله سبحانه وتعالی

🕯شمعِ  بزمِ  وفا🕯 در بزمِ وفا، سوخت  اگر شمع، شبانه سوزاند مرا  شام و سحر جورِ  زمانه با شمع اگر سوخته پروانه ی عاشق همراهِ دلمِ سوخت، تن و جانِ جوانه در محفل شمع،بود گل و بلبل و لاله باسوزِ جگر،سوخته ام،گوشه ی خانه با‌ شمع اگر عطرِ گل آمیخت شبانگاه با آتش دل سوخت تنم، دانه به دانه شمع سوخت بیاراست تماشاگه محفل چون مرغِ غریب سوخته ام همره لانه شمع سوخت گل آراسته و ساز نوا زد سوزانده  گل  و برگِ دلم ، سوزِ ترانه شمع سوخته و گشته روان بحرِ محبت در دهر بر این سوخته دل،نیست کرانه شمع سوخت اگر،گل برِاو هدیه نمودند سوزانده مرا هر سخنِ و حرف و بهانه شمعی که برِمحفل دل معنوی افروخت خود سوخت نیامد   دگر آن، یارِ یگانه ✍️اسدالله بابایی (معنوی)۱۷/ ۷/ ۱۴۰۴ 🎙🌸ایلماه👑 🌹🌹❤️❤️

🌿❣🦋  شمعِ  بزمِ  وفا 🦋 ❣🌿 در بزمِ وفا، سوخت  اگر شمع، شبانه سوزاند مرا  شام و سحر جورِ  زمانه با شمع اگر سوخته پروانه ی عاشق همراهِ دلمِ سوخت، تن و جانِ جوانه در محفل شمع،بود گل و بلبل و لاله باسوزِ جگر،سوخته ام،گوشه ی خانه با‌ شمع اگر عطرِ گل آمیخت شبانگاه با آتش دل سوخت تنم، دانه به دانه شمع سوخت بیاراست تماشاگه محفل چون مرغِ غریب سوخته ام همره لانه شمع سوخت گل آراسته و ساز نوا زد سوزانده  گل  و برگِ دلم ، سوزِ ترانه شمع سوخته و گشته روان بحرِ محبت در دهر بر این سوخته دل،نیست کرانه شمع سوخت اگر،گل برِاو هدیه نمودند سوزانده مرا هر سخنِ و حرف و بهانه شمعی که برِمحفل دل معنوی افروخت خود سوخت نیامد   دگر آن، یارِ یگانه اسدالله بابایی (معنوی)۱۷/ ۷/ ۱۴۰۴ 🌹🌹❤️❤️

🌿 ❣ دیده ی بیدار ❣ 🌿 کی شود بینم رخت را یار من تا که آئی مهربان، دیدار من حسرت چشمانِ میگونت شدم رفت از کف این دل هشیار من
🌿 ❣ دیده ی بیدار ❣ 🌿 کی شود بینم رخت را یار من تا که  آئی  مهربان، دیدار  من حسرت چشمانِ میگونت شدم رفت از کف این دل هشیار من در پی یک جرعه از جام لبت می دود هر سو دل خمار من یار رونق میرود از باغِ عشق گر نیایی دم به دم گلزار  من سِرِ عشقِ ما  مگر افتد  زبان تا تو هستی واقف اسرار من تا‌ نمایان گشت آن سیمای تو رفته رونق با تو از  بازار من گر سرودم شعر نغز عشق را دیده شد با عشق تو آثار من چون طبیبی تابه بالین آمدی خوش شده با تو دلِ بیمارمن هجرتو آتش زند بر سینه ام ژاله  ریزد  دیدگانِ  تار  من ماهِ زیبایم طلوعی کن ز مهر باز تابان نور  در  رخسار من معنویم کی ببینم خواب نار تا نخفته  دیده ی بیدار  من اسدالله بابایی(معنوی)۲۲/ ۳/ ۱۴۰۴ 🌹🌹❤️❤️

عمر گران شام و سحر می‌رود بی‌ تو ولی حیف هدر می رود یار عزیز گر تو شوی همرهم... رو سوی دریای گُهر می رود اسدالله بابایی(معنوی
عمر گران شام و سحر می‌رود بی‌ تو ولی حیف هدر می رود یار عزیز گر تو شوی  همرهم... رو سوی  دریای  گُهر می رود اسدالله بابایی(معنوی)❤️ 🌹🌹❤️❤️

🌸 آه و فغان ... 🌸 حالِ دل بی توغم انگیزوخزانست بیا جانِ تنگ آمده ام.  دل  نگرانست  بیا دلِ بیتاب نگر خانه ی صبرم بشکست شام تا صبحِ سحر ، نعره زنانست بیا بلبل مست زند نغمه ز شوق گل سرخ کار من بی تو گلم ، آه و فغانست  بیا نگسلم عهد وفایی که به خونم بستم جان به قربان تو ،  پیمانِ عیانست بیا شمع دل سوخته بر هجر تو ای ماهترین تا سحر اشک من  از دیده روانست بیا عشق،،مانندِ نگینیست دراین حلقه دل یادِ تو در همه شب  مونس جانست بیا تنِ  رنجورم  اگر پیر شده ،باکی نیست عشق تودر دل وجان سبز وجوانست بیا تا به محراب  نماز ، طاق دو ابرو دیدم نام  تو  ورد  لب  و  ذکر  زبانست  بیا کویِ  تو  جایگه  معتکفان  گشته  نگر حاجتی ده ،، صنما ، وقتِ  اذانست بیا سرو قامت، قدمی رنجه نما کوی وفا معنوی  از  غمِ  تو ،  قدِ کمانست  بیا ✍️: اسدالله بابایی(معنوی سلطانیه) ۲۴/ ۲/ ۱۴۰۲ 🌸🌸🌺🌺💐💐🥀🥀 🎙: ایلماه 👑

💐🌷🌸 آه و فغان ... 🌸🌷💐 حالِ دل بی توغم انگیزوخزانست بیا جانِ تنگ آمده ام. دل نگرانست بیا دلِ بیتاب نگر خانه ی صبرم بشکست
💐🌷🌸 آه و فغان ... 🌸🌷💐 حالِ دل بی توغم انگیزوخزانست بیا جانِ تنگ آمده ام.  دل  نگرانست  بیا دلِ بیتاب نگر خانه ی صبرم بشکست شام تا صبحِ سحر ، نعره زنانست بیا بلبل مست زند نغمه ز شوق گل سرخ کار من بی تو گلم ، آه و فغانست  بیا نگسلم عهد وفایی که به خونم بستم جان به قربان تو ،  پیمانِ عیانست بیا شمع دل سوخته بر هجر تو ای ماهترین تا سحر اشک من  از دیده روانست بیا عشق،،مانندِ نگینیست دراین حلقه دل یادِ تو در همه شب  مونس جانست بیا تنِ  رنجورم  اگر پیر شده ،باکی نیست عشق تودر دل وجان سبز وجوانست بیا تا به محراب  نماز ، طاق دو ابرو دیدم نام  تو  ورد  لب  و  ذکر  زبانست  بیا کویِ  تو  جایگه  معتکفان  گشته  نگر حاجتی ده ،، صنما ، وقتِ  اذانست بیا سرو قامت، قدمی رنجه نما کوی وفا معنوی  از  غمِ  تو ،  قدِ کمانست  بیا اسدالله بابایی(معنوی سلطانیه) ۲۴/ ۲/ ۱۴۰۲ 🌸🌸🌺🌺💐💐🥀🥀 @channel_manavi

💐🌷☘🌸 ارادت.. 🌸☘🌷💐 جانم به لب رسیده و جانان نیامده بر سینه ی بریده نفس ، جان نیامده با نفحه اش بهشت برین بود سرسرا عطری
💐🌷☘🌸 ارادت.. 🌸☘🌷💐 جانم  به لب رسیده  و جانان نیامده بر سینه ی بریده  نفس ، جان نیامده با نفحه اش بهشت برین بود سرسرا عطری ز  موی حوریِ  رضوان نیامده عهدی که بسته‌ ایم به سودای عاشقی آن یار از  چه بر سرِ  پیمان  نیامده؟ در باغ  عشق باز شده غنچه ی امید اما  هزارِ  مستِ  غزل ، خوان نیامده در نو بهار خنده زده ، یاس  و یاسمن در گلشن از  چه لاله ی خندان نیامده سرتاسر وجود من از دردِعشق سوخت اما طبیبِ جان ، پیِ  درمان  نیامده بر انجم و ستاره، همه  شب  نظر کنم آن  پر  فروغ  اخترِ ، رخشان  نیامده امواجِ  روزگار  به  هر  سو گشد  مرا ناجی  چرا  به  موقعِ طوفان  نیامده خردادِ  عمر  میرود  آهسته سویِ دی آمد  به  مهر  و  آذر  و  آبان  نیامده بر کویِ یار منتظرم ، شام و صبحگاه بر گوشِ من ، جرس ز سواران نیامده معنویم ،، سراسر شعرم  ارادت  است.. جز  عشق بر  کتیبه ی  دیوان  نیامده اسدالله بابایی(معنوی سلطانیه)۲۷/ ۲/ ۱۴۰۳ 🌸🌸☘☘🌷🌷💐💐❤️❤️ @channel_manavi