ru
Feedback
Lyrics Notes

Lyrics Notes

Открыть в Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

Больше
1 690
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+3230 день
Архив постов
«آشفته‌حالی» خواننده: دلکش ترانه‌سرا: رحیم معینی‌کرمانشاهی موسیقی: علی تجویدی @lyricsnotes

بخشی از گفت‌وگوی مفصل حمید ناصحی و احسان سلطانی با زنده‌یاد «رحیم معینی‌کرمانشاهی» (ماهنامه‌ی هنر موسیقی، شماره‌ی ۹۵، مهر ۱۳۸۷، صص ۷ و ۸): شما ترانه‌ای دارید به نام «آشفته‌حالی». در این ترانه، معشوق با وصف‌هایی نظیر «برگشته‌مژگان» و «به‌دوش‌افکنده گیسو» مورد خطاب قرار می‌گیرد که معمولاً صفاتی زنانه‌اند. در حالی که ترانه را هم یک زن (خانم دلکش) اجرا کرده است، در این باره توضیح می‌فرمایید؟ اتفاقاً مطلب خوبی را بیان فرمودید. یکی از توصیه‌های من به آهنگسازها همواره این بود که می‌گفتم دقت کنید که ترانه را برای اجرا باید به خواننده‌ی زن بدهید یا خواننده‌ی مرد. متأسفانه در آن سال‌ها [سال انتشار آهنگ «آشفته‌حالی» به شهادت کتاب «حکایت نگفته»، ۱۳۳۹ است] خوانندگان مرد ما زیاد ترانه‌خوان نبودند عمدتاً آواز می‌خواندند. تنها مرحوم بنان بود که ترانه را خوب می‌خواند. چون هرگز در اجرای تصنیف یا ترانه از حالات آوازی و تحریرهای آن استفاده نکرد و در اجرای ترانه شیوه‌ی ردیف‌خوانی را کلاً فراموش می‌کرد. بقیه کار ترانه‌ای نداشتند و اگر هم داشتند فوق‌العاده کم بود. مثلاً مرحوم محمود محمودی خوانساری اولین ترانه‌ای که خواند ترانه‌ی «مرغ شباهنگ» بود که سروده‌ی من بود و آقای اسداله ملک آن را آهنگسازی کرد و یا حسین قوامی تنها دو ترانه اجرا کرد، یکی ترانه‌ای بود با نام «داد از دل» از سروده‌های من که مرحوم علی تجویدی آن را آهنگسازی کرده بود. به خاطر همین کمبود ترانه‌خوان مرد بود که مثلاً وقتی ترانه‌ی «مرد خدا» را نوشتم به تجویدی گفتم یک مرد باید این ترانه را بخواند، یک دفعه دیدم دلکش آن را خوانده است! تا حدی هم حق داشت. چون ترانه‌خوان مرد در آن سال‌ها واقعاً کم بود. ولی شما فرمودید درباره‌ی انتخاب خواننده ها نظر می‌دادید! من پیشنهاد می‌دادم که این آهنگ را مثلاً اگر یک مرد بخواند بهتر است، ولی ایشان که نمی‌توانست خواننده‌ی مرد خلق کند! نبود. مجبور می‌شد ترانه را برای اجرا به خواننده‌ی زن واگذار کند. مثلاً همان «آشفته‌حالی» که گفتید و در آن آمده: «ای به‌دوش‌افکنده گیسو»، را یک خواننده‌ی مرد باید می‌خواند، نه یک خواننده‌ی زن و عجیب این‌که این ترانه را خانم دلکش از تمام ترانه‌هایش بیشتر دوست داشت. با این‌که ترانه‌هایی مانند «کودکی» را هم از من خوانده بود، ولی «آشفته‌حالی» را به خاطر توصیفاتی نظیر «برگشته‌مژگان» و «به‌دوش‌افکنده گیسو» خیلی دوست داشت! @lyricsnotes

«نفس ایران» خواننده: داریوش ترانه‌سرا: رحیم معینی‌کرمانشاهی آهنگ: صادق نوجوکی تنظیم: علی الهی @lyricsnotes

اما از طرفی دیگر عده‌ای هم معتقدند که شجریان صرفاً به مدد محدودیت‌های پس از انقلاب برای موسیقی، خواندن ربنا، مضامین و رویکردهای مذهبی و انقلابی آثار، تحمیل سبک با حضور مداوم در رسانه و … موفق به یکه‌تازی در موسیقی اصیل ایرانی طی چهل سال اخیر شده است.  در این مورد هم باید بدانیم که گرایشات مذهبی، مختص شجریان نبوده و در برچسب «روضه‌خوان» زدن به او باید چند نکته را در نظر گرفت. یکی این که اساساً آن چه امروز با عنوان موسیقی اصیل ایرانی می‌شناسیم از گریبان نواهای مذهبی و ادعیه و روضه و تعزیه و مداحی بیرون آمده است. کم‌تر هنرمندی را در عرصه‌ی موسیقی ایرانی خواهید یافت که هنرش ریشه در مذهب نداشته باشد. شجریان حتی بعید است بیش از امثال گلپا و ایرج، مذهبی‌خوانی کرده باشد.  همان طور که «قمر» از پای منبر روضه‌خوانی مادربزرگش (افتخارالذاکرین) به خوانندگی رسید و با سرافرازی می‌گفت: «همان پامنبری‌کردن‌ها به من جرئت خوانندگی داد»، گلپا هم به عنوان بهترین قاری قرآن دوران تحصیلش، آواز ایرانی را با ورود به تعزیه‌خوانی آموخته است و در تأیید دلبستگی‌های مذهبی‌اش می‌گوید: «در هنگام مریضی مادرم برای سلامتی‌اش اذان خواندم و تا یک ماه هر روز مناجات می‌خواندم».  ایرج هم پیش از آواز، سال‌ها در نطنز تعزیه‌خوانی کرده است؛ این لیست بلندبالا از خوانندگان مذهبی‌خوان شامل اکثر قریب به اتفاق خوانندگان ایرانی اعم از سنتی و پاپ می‌شود. طُرفه این که تجربه‌ی مذهبی‌خوانیِ شجریان، منحصر به قرائت قرآن است و آن برچسب کذایی «روضه‌خوان» با عنایت به آن چه گفته شد اتفاقا شامل او که نمی‌شود هیچ! دقیقاً شامل بزرگانی مانند گلپا و ایرج خواهد شد! دیگر این که تا اوایل دهه‌ی هفتاد، عامه‌ی مردم از این که «ربنا» را شجریان خوانده است بی‌خبر بودند. پس شائبه‌ی شهرت و محبوبیت شجریان به واسطه‌ی خواندن ربنا هم منتفی است. ادعای مطرح نبودن شجریان پیش از انقلاب هم ادعایی بی‌مبناست. شجریان از بیش از ده سال پیش از انقلاب خواننده‌ی گلها بوده است. خواننده‌ی ثابت جشن هنر بوده و حتی در نظرسنجی‌های نشریات عام‌پسند دهه‌ی پنجاه هم نامش همیشه در لیست افراد صدرنشین و منتخب محبوب مردم در بخش موسیقی اصیل قرار می‌گرفته و پوسترش را هم گاه به شکلی اختصاصی در مجلات جای می‌داده‌اند!  انقلاب ۵۷ به واسطه‌ی  اسلامی بودنش تکلیف خیلی‌ها را مشخص کرد. طبیعی است که در نظام جدید، خوانندگانی با تجربه‌ی کافه و کاباره و فیلم‌فارسی، به ناحق حذف شوند. همان اندازه هم طبیعی است خوانندگانی که آن‌گونه نبوده‌اند حذف نشوند؛ و باز هم طبیعی است که حذف‌شده‌ها در مقطعی علیه حذف‌نشده‌ها موضع بگیرند و از تفسیر دلخواه ِ اتفاقات معمول به نتایج دلخواه برسند. از طرفی فراموش نکنیم که بخش مهمی از آثار انقلابی، توسط هنرمندان چپ‌گرا تولید شد و این هنرمندان که اتفاقاً بسیار برجسته بودند سراغ مجریان توانایی مانند شجریان و فرهاد می‌رفتند. امروز نمی‌توانیم به دلیل این که گرایشات چپ و سوسیالیستی مانند هر گرایش دیگرِ غیر اسلامی پس از انقلاب سرکوب شده است (در عین نقش‌آفرینی اساسی در تحقق انقلاب) از چپ‌گرایی آن دوران، در همراهی با جریان سرکوب، چماقی برای کوبیدن هنرمندان بسازیم. اگر مانند بسیاری از کشورهای مترقی، ما هم از ابتدا آن گرایشات را محترم می‌شمردیم و امروز احزابی داشتند و جایی در نظام حاکم، باز هم امثال شجریان و ابتهاج و لطفی و امثالهم را به جرم همراهی با تفکر سیاسی چپ، می‌کوبیدیم؟ طبیعی است که در چنین سیستمی جایی برای امثال گلپا نمی‌مانَد و عرصه برای شجریان گسترده‌تر می‌شود. اما این موضوع چه دخلی به شجریان دارد؟ شایعه‌ها و ادعاهای بی‌سند را رها کنیم. هنر شجریان صرفاً در آن بزنگاه، از اتفاق، جان به در برده است. روند پیشرفت شجریان از ابتدا تا انقلاب و رصد او در رسانه‌ها و نقل‌قول‌های بزرگان و اقبال مردم هم نشان می‌دهد که او حتی اگر انقلابی هم اتفاق نمی‌افتاد جایگاهی کمتر از امروزش نداشت. ظلم به امثال گلپا و ایرج را با حمله به شجریان نمی‌توان محکوم کرد. به اندازه‌ی لازم و کافی ادله و مصادیق معتبر و‌ متقن در اثبات مظلومیت بزرگان موسیقی داریم و نیازی به تخفیف و تحقیر بزرگی دیگر برای این امر نیست. شاید مقایسه‌ی کیفی هنر این بزرگان ما را به نکات ظریف‌تری در تحلیل این مجادلات برساند و حتماً روزی عده‌ای این رسالت را هم به انجام خواهند رساند. ختم کلام این که تغییر ذائقه‌ی مخاطبین آثار هنری در ادوار مختلف به دلایل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، اجتناب‌ناپذیر است و احتمالاً هنرمندان از آخرین عوامل این تغییرند. از هنرشان لذت ببریم و قضاوت را به تاریخ و راویان راستینش بسپاریم. @lyricsnotes

مجادله میان طرف‌داران شجریان و هواداران گلپا و دوست‌داران ایرج و منتقدان شجریان و ... بدل به یکی از موتیف‌های مباحثات اهالی موسیقی و آواز ایرانی شده است. ریشه‌ی این مجادلات هم در چند موضوع اساسی است.  یکی این که عده‌ای معتقدند گلپا و ایرج و بعضی دیگر از هنرمندان مطرح پیش از انقلاب با کاباره‌نشینی و پاپ‌خوانی و رفتارهای این‌چنینی، به اصالت موسیقی ایرانی و اساتیدشان پشت کرده‌اند و به همین دلیل حقشان بوده که از عرصه‌ی موسیقی ایرانی کنار گذاشته شوند و این اتفاق از چند سال پیش از انقلاب آغاز شده و انقلاب اسلامی، صرفاً تسریع‌کننده‌ی حذفشان بوده است و نه عامل اصلی آن! بسیاری از توجیهات دیگر این عده هم در تأیید حذف هنرمندان مذکور، نزدیک به چنین مضمونی است. در این مورد باید بدانیم که از اواخر دهه‌ی چهل شمسی که موسیقی پاپ مدرن با آب و رنگی پرتلألو وارد عرصه شد و‌عامه‌ی مخاطبین خصوصاً جوانان استقبال گسترده‌ای از آن کردند به تدریج در میان بسیاری از اهالی موسیقی سنتی ایران بیم به حاشیه رانده شدن شکل گرفت. برخی هنرمندان محبوب موسیقی ایرانی مانند گلپا و ایرج به درستی در این بزنگاه تاریخی مهم، تصمیم به پا گذاشتن در عرصه‌ی رقابت گرفتند تا ثابت کنند موسیقی سنتی و اصیل ایران (متأسفانه با تمام نارسایی، هنوز اصطلاحات رساتری برای این موسیقی نداریم) می‌تواند با قدرت به صحنه بیاید. برای قرار گرفتن در این رقابت هم باید بیشتر به تصنیف‌خوانی می‌پرداختند. آن هم تصنیف‌هایی از جنس موسیقی ایرانی و با رنگ و لعاب پاپ نوین، برای رقابت با ترانه‌ی مدرن پاپ. میدان این کارزار هم کافه و کاباره و سینما و آن دسته از برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی بود که به مذاق دل‌بستگان متعصب موسیقی اصیل خوش نمی‌آمد. با این حال این رویکرد جسورانه هر چند موجب آزرده‌خاطری بخشی از اهالی موسیقی اصیل شد اما این بزرگان توانستند با تصنیف‌خوانی‌های اصولی و‌محکم و درعین حال عام‌پسند، دل از مخاطب عام هم بربایند و‌شانه‌به‌شانه‌ی ستارگان نوظهور ترانه‌ی نوین در میان مردم به رقابت در محبوبیت بپردازند و چه خدمتی بهتر از این برای حفظ جایگاه موسیقی اصیل ایرانی؟ و مگر نه این است که امروز بعد از قریب به نیم قرن، نسل جدید هنرورزان موسیقی اصیل ایرانی مانند همایون شجریان و قربانی و معتمدی و … بار دیگر برای ماندن خود و‌ موسیقی اصیل در کورس اقبال عام، به نوعی دیگر، پا جای پای امثال گلپا و ایرج گذاشته‌اند؟ @lyricsnotes 👇👇👇👇👇

ایرج، شجریان، گلپا @lyricsnotes
ایرج، شجریان، گلپا @lyricsnotes

«غم نامه» خواننده : گلپا آهنگ : فریدون خشنود ترانه‌سرا : اردلان سرفراز @lyricsnotes @MousighiGolha

«اعتمادی به تو نیست» فریدون فروغی آهنگ و تنظیم: محمد شمس @lyricsnotes

از هر منظر نقد هنری و ادبی به چهره‌های مطرح موسیقی پاپ بپردازیم در مواجهه با نام «فریدون فروغی» متوجه خواهیم شد که با یک استثناء به معنی واقعی کلمه رو‌به‌روییم.  فریدون فروغی ترانه‌هایی با وجوه ادبی و هنری سطح اول ترانه‌ی پاپ، مانند نماز (شهیار قنبری) و یاران (ایرج جنتی عطایی) دارد. اما تعداد ترانه‌هایی که دست کم «وجه ادبی» قابل قبولی ندارند در آثار او کم نیست. ترانه‌هایی که با همین ضعف هنری، باز هم محبوب و مشهور و خاطره انگیز شده‌اند. نیازی به نام بردن از ترانه‌ها نیست. شما عمده‌ی ترانه‌هایی که فریدون اجرا کرده است جز آن دو ترانه‌ای که نام بردم را در نظر بگیرید. بعید می‌دانم بخش کلامی آن ترانه‌ها به تنهایی برای شما واجد وجوه برجسته‌ی ادبی و هنری باشند. حتی بخش مهمی از این ترانه‌ها، ملودی و تنظیم چشم‌گیری هم ندارند. اما بیشتر آن‌ها در زمانه‌ی خود هیت شده‌اند و هم‌چنان خاطره‌انگیز و خاطره‌آفرینند و شنیده می‌شوند. این موضوع یکی مهم‌ترین عوامل استثناء شدن فروغی است. تکنیک، طنین (رنگ و‌جنس) صدا، وجه اعتراضی کلام و از همه مهم‌تر «حس» عجیبی که در صدای فریدون موج می‌زند از او و هنرش استثناء ساخته‌اند. فریدون فروغی از معدود مصداق‌های خواننده‌ی مؤلف است و مثالی نقض بر قواعدی که خواننده را از دایره‌ی تألیف و اثرگذاری یک ترانه بیرون می‌گذارند.  فریدون فروغی ساده‌ترین و بی‌آرایه‌ترین سروده‌ها و آهنگ‌ها را به شکلی اجرا می‌کند که نتیجه‌ی نهایی، اثری است که تا عمق وجود شنونده را متأثر می‌کند. این را بگذارید کنار چهره‌ی زیبای مردانه و صلابت نهفته در آن و همان سِرتِقّی بیرون‌زده از واژه‌ها و سوژه‌ها و عبارات ترانه‌هایی که می‌خواند و رفتار و گفتار و عقایدی که از او دیده‌ایم و شنیده‌ایم. این‌گونه است که یک خواننده، با حدود کم و بیش ۳۰ترانه‌ی منتشر شده تبدیل به یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین مجریان ترانه‌ی تاریخ ایران می‌شود.  @lyricsnotes

«یاران» خواننده: فریدون فروغی ترانه‌سرا: ایرج جنتی عطایی ملودی: فریدون فروغی تنظیم: محمد شمس @lyricsnotes

ای در میانِ جانَم و جان از تو بی‌خبر از تو جهان پُر است و جهان از تو بی‌خبر @lyricsnotes

برای من و امثال من که سال‌های مهمی از نوجوانی و جوانی‌مان به بسکتبال گذشته است تأثر از درگذشت اسطوره‌ای مانند کوبی برایانت رنگی دیگر دارد. ما به شکلی ناخودآگاه در مقابل اتفاقات مختلف در طی هر روز، تصویری از بسکتبال در ذهنمان نقش می‌بندد و خدا می‌داند که بسیاری از این تصاویر را برایانت ساخته است. او هم‌نسل ما بود. سبک بازی‌اش بسیار شبیه #مایکل_جوردن بود اما برای ما یک جوردن هم‌نسل محسوب می‌شد. او به ما نشان داد که اسطوره‌ها همیشه از گذشته نمی‌آیند. برای من #کوبی_برایانت سراینده‌ی زیباترین و الهام‌بخش‌ترین ترانه‌های بسکتبال نسل من است. ترانه‌هایی که تصویرشان تا ابد بر لوح تاریخ حک شده است و زمزمه‌ی همیشه‌ی نسل‌ها خواهد بود. @lyricsnotes

«بهروز صفاریان» از جوان‌ترین نمایندگان نسل اول موسیقی پاپ داخلی و رسمی پس از انقلاب است. موزیسینی که اثرگذاریش بر کیفیت موسیقی و ترانه‌ی امروزمان انکارناپذیر است.  در میان اهالی موسیقی بسیار اتفاق افتاده است که ترانه‌سرا، آهنگ‌ساز یا تنظیم‌کننده تصمیم به خوانندگی حرفه‌ای بگیرد. در میان ترانه‌سرایان، شاخص‌ترین و موفق‌ترین چهره‌ای که سراغ خوانندگی رفته «شهیار قنبری» است. از نسل پس از انقلاب هم «روزبه بمانی» در رسیدن به مرزهای حرفه‌ای خوانندگی پیشرو‌تر از دیگر همکاران ترانه سرای خود نشان داده است. اما این جریان در میان ملودی‌سازان، رایج تر است. سیاوش قمیشی و حسن شماعی‌زاده برجسته‌ترین ملودی‌سازان روی آورده به خوانندگی‌اند. با این حال در میان تنظیم‌کنندگان برجسته‌ی موسیقی، پرداختن جدی به خوانندگی به اندازه‌ی دیگر کارورزان این هنر، معمول نیست. ناصر چشم‌آذر، پیش از انقلاب در گروهش خوانندگی می‌کرد؛ از آندرانیک هم در اواخر عمر آثاری منتشر شد که در قالب یک آلبوم منتشر شده است اما به گمان من در میان تنظیم‌کنندگان مطرح تاریخ موسیقی پاپ، بهروز صفاریان به شکلی جدی‌تر سراغ خوانندگی رفته است.  صفاریان علاوه بر جریان‌های مهمی که شخصاً در موسیقی دو دهه‌ی اخیر شکل داده در شکل‌گیری جریان‌هایی که امثال شادمهر عقیلی و روزبه بمانی  و عده‌ای دیگر در وجوه مختلف موسیقی و ترانه‌ی ما پدید آورده‌اند نقش اساسی داشته است و بسیاری از خوانندگان و حتی آهنگ‌سازان و ترانه سرایان مطرح دو دهه‌ی اخیر، مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر سلایق او بوده‌اند. او طی این سال‌ها به شکلی جسته و گریخته به خوانندگی نیز پرداخته است و همان معدود آثاری که در قامت خواننده منتشر کرده است نشان می‌دهد قابلیت‌های بسیاری در این هنر او نیز همانند هنر تنظیم‌کنندگی‌اش وجود دارد‌. تنالیته‌ی آشنای صدای بهروز صفاریان، نمونه‌ای کم‌نقص به نسبت صداهای مشابه است. تکنیک خوانندگی او که متأثر از آگاهی و درک عمیقش از موسیقی، فاصله‌ی بسیاری با عمده‌ی خوانندگان این روزها دارد در کنار حس دلپذیری که در صدای او بی‌هیچ تصنعی به مخاطب منتقل می‌شود از منظر کیفی از او خواننده‌ای تراز اول و صاحب سبک ساخته است. در ماه‌های اخیر دو ترانه‌ی «زیبای من» و «لیلا» با صدای بهروز صفاریان، با فاصله‌ی کمی منتشر شده‌اند که نشان از عزم جدی او برای ورود به عرصه‌ی خوانندگی دارد. اتفاقی که بی‌شک برای حال موسیقی ما خوب است و اگر واقعاً عزم این موزیسین توانا برای خوانندگی به شکلی جدی جزم باشد ستاره‌ای به نام بهروز صفاریان را به مخاطب عام نیز معرفی خواهد کرد. @lyricsnotes

«لیلا» خواننده: بهروز صفاریان ترانه و آهنگ: مجتبی مصری تنظیم: بهروز صفاریان @lyricsnotes

ارزیابی متعارف از هر شرایطی در «آزادی متعارف» معنا پیدا می‌کند. ارزیابی وضعیت کیفی موسیقی و ترانه‌ی امروز و کارورزان و تهیه‌کنندگان آن و سطح سلیقه‌ی مردم هم باید معطوف به وضعیت آزادی‌های مرتبط باشد. وضع فعلی موسیقی ما و از جمله اقبال عام به انواعی از موسیقی که مخاطب جدی، آن را مبتذل می‌شمارد هم حاصل محدودیت‌های سیاسی و ایدئولوژیک جاری در تولید و عرضه‌ی آثار است.  در این فضا، ابراز نظر اهالی موسیقی در مورد تهیه‌کنندگان، حتی در جلساتی که سایه‌ی نظارت سیستم و تعارفات حکومتی بر آن‌ها نیست عموماً حول گلایه از فاصله‌ی کیفی فعالیت‌های تهیه کنندگان با نمونه‌های خارجی است. اما «تهیه‌کننده» در موسیقی ما تعریفی مطابق عرف جهانی ندارد. اساساً وقتی صحبت از تهیه‌کنندگی در هر حوزه‌ای می‌شود باید اول برویم سراغ وضعیت سیستم اقتصادی که تهیه‌کننده در آن تعریف شده و شکل گرفته است. هیچ نظام اقتصادی هنوز نتوانسته است که مردمان تحت پوشش خود را به شکلی کامل و همه‌گیر راضی نگه دارد. نظام اقتصادی ما قطعاً از ناکارآمدترین نظام‌های جهان برای احقاق حقوق اصناف است اما ترسیم ایده‌آل‌هایمان با معیارهای یک سیستم دیگر بدون در نظر گرفتن شرایط سیستم حاکم هم ما را به جایی نخواهد رساند. در سومین جلسه‌ی نشست پژوهشی «عطف» با موضوع تهیه‌کنندگی در موسیقی ایران، هر کدام از دوستان خواننده و موزیسین و ترانه‌سرا از منظر خود به موضوع پرداختند اما عمده‌ی این دوستان معیارشان را تعریف استاندارد تهیه‌کننده در اقتصادهای دموکراتیک و مترقی در نظر می‌گرفتند. من هم نظرم را گفتم؛ این که در یک سیستم اقتصادی معیوب و فاسد و رانت‌مدار نمی‌شود اصلاً تهیه‌کننده‌ای در معنای معمول جهانی داشت و در نتیجه گلایه از وضعیت موجود نهایتاً معطوف به کم‌کاری‌های خودمان خواهد بود.  به هر شکل در همین سیستم فاسد و بسته هم با همان قوانینی که نصفه و نیمه برقرار است می‌شود به قدر وسع بکوشیم تا به همان حداقل‌های ممکن از حقوق قانونی برسیم. اگر نرسیده‌ایم هم دلیلش خودخواهی‌های همیشه‌ی صنفی است. با مدیرعامل خانه‌ی هنرمندان و یکی از اعضای خانه‌ی موسیقی هم پیشنهادی که سال پیش با جناب نوربخش (مدیرعامل خانه‌ی موسیقی) در میان گذاشته بودم را مطرح کردم و امیدوارم این بار قدمی رو به جلو در این مسیر برداریم.  قابل پیش‌بینی بود که صحبت‌های من هم در این جلسه در گزارش رسمی جلسه قرار نگیرد. اگر قرار می‌گرفت تعجب‌آورتر بود. زیر سؤال بردن ساختار فرهنگی مملکت در جلسه‌ی رسمی؟ همین که هنوز تهدیدها ضمنی است و عملی نشده خدا را شاکرم!،😉 @lyricsnotes

جلسه‌ی پژوهشی عطف با موضوع تهیه‌کنندگی در موسیقی ایران.👆عکس‌ها: شهاب اسکندرپور، سام شرف‌زاده

photo content
+8

سال ۸۲ ترانه‌ای سفارشی نوشتم با موضوعی که نه آن زمان و نه امروز هیچ اعتقادی به آن نداشته و ندارم. آن ترانه تیتراژ یک برنامه‌ی تلویزیونی هم شد. البته شنیده هم نشد. با این حال در کارنامه‌ی من و خواننده و تنظیم‌کننده‌اش (که امروز خیلی سرشناس است) هست و خواهد بود. نمی‌توانیم انکارش کنیم. هرچند به نظرم هنوز هم فرم و مضمون‌پردازی قابل قبولی دارد اما هنوز دفاعی منطقی برای پرداختن به چنان موضوعی ندارم. این که نوجوان بودم و مال قدیم است و از این دست توجیهات هم بیشتر مرا زیر سؤال خواهد برد. (در جلسات شعر و ترانه‌خوانی خیلی پیش می‌آید که طرف پشت تریبون که می‌رود، تأکید می‌کند که «یه کار قدیمیه ولی دیگه می‌خونم!» یعنی ایرادات فرمی و محتوایی سروده‌ام را بگذارید پای خامی من زمان سرودن این شعر یا ترانه! خب اگر خوب نیست نخوان! اگر چیز دیگری جز این نداری هم فرار رو به جلو نکن!) باری، این‌ها را گفتم تا دوستانی که تحت هر شرایطی در حوزه‌های مختلف و در بزنگاه‌های تاریخی با حرارت به موضوعی می‌پردازند و پرداخته‌هایشان را منتشر می‌کنند بدانند که روزی عقلشان دست احساساتِ تحت‌تأثیر فضای مسموم را رها خواهد کرد و آن روز هیچ دفاعی برای کارنامه‌ای این چنین نخواهند داشت. ولو مانند من فقط یک بار در نوجوانی باشد. هنرمند و کارورز هنر بهترین و مهم‌ترین بیانیه‌هایش را در آثارش قرار می‌دهد و نه الزاماً در سخن‌رانی‌ها و سخن‌پراکنی‌ها. @lyricsnotes