Lyrics Notes
Открыть в Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
Больше1 690
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+3230 день
Архив постов
1 691
دوستانمان بهتر از آب روانند و چه خوب که این اندازه از جدیت در مخاطبین این کانال باعث میشود بحثها به سمت و سوی سودمندی برود. همان طور که در مطلب حذفشدهی پیشین تأکید کرده بودم همیشه نمیشود به کاورها و اینسرتها اعتماد کرد. این دو کاور کاست و سیدی هم به اشتباه نام هما میرافشار را به عنوان ترانه سرای تصنیف «رفته» ذکر کردهاند. حال آن که دوستان عزیز با پیگیری از فرزندان زندهیادان خرم و معینی کرمانشاهی ما را به یقین رساندند که ترانه، همان طور که از ابتدا اشاره کردم سرودهی زندهیاد معینی کرمانشاهی است. ذکر این موضوع هم از زبان آهنگساز در کتاب خاطرات همایون خرم (غوغای ستارگان، به کوشش علی وکیلی، ص ۷۲۰) فصلالخطاب است. گمگیجی ما را در این رفت و برگشت پژوهشی درک بفرمایید،،😉
@lyricsnotes
1 691
«رفته» (دلشکسته) با آهنگسازی «همایون خرم»از شاهکارهای تصنیف و ترانهی ایرانی است. با این حال ترانهی زیبای زندهیاد «معینی کرمانشاهی» در بخشی که شاید با توجه به استحکام کلیت اثر بسیار بیاهمیت جلوه میکند مشکل تلفیق دارد. در سطرِ:
وای من اگر نیایی
تلفیق کلام با ملودی بر روی هجای اول واژهی «نیایی» با معیارهای موسیقایی و اصول تلفیق تناسب ندارد و بهتر بود که در این جا واژهای با صدای کشیده در هجای اول انتخاب میشد. این مشکل تلفیق هم توسط ترانهسرا به وجود آمده زیرا کلام بر روی ملودی خلق شده است. اما این موضوع را نه صرفاً برای اشاره به ایرادی در اثری از ترانهسرایی بزرگ مانند معینی کرمانشاهی بلکه برای اشاره به نکتهی دیگری طرح کردم.
همایون خرم در سال ۸۱ همین ملودی را برای بازخوانی به محمد اصفهانی میسپارد. ترانه هم توسط قیصر امینپور با نام «بوی باران» بازسرایی میشود و مثل بیشتر آثار امینپور به شکلی زیبا و هنرمندانه بر روی ملودی مینشیند. اما قیصر دقیقاً در همان نقطه از ملودی و ترانه که ایراد تلفیق مذکور در ترانهی «رفته» اتفاق افتاده، دوباره همان مشکل تلفیق را بازآفرینی میکند! در سطرِ:
وای از این غم جدایی
همان مشکل تلفیق برای واژهی جدایی پدید آمده است. با توجه به سوابق کشمکشهای معینی کرمانشاهی با بازخوانان آثارش مشخص است که همایون خرم ترجیح داده است ترانهسرایی دیگر برای بازآفرینی اثرش انتخاب کند و میشود حدس زد که تلاش آهنگساز و ترانهسرا نزدیکی هر چه بیشتر هم در فرم و هم در محتوا به ترانهی «رفته» بوده است. همین تلاش هم باعث تکرار مشکل تلفیق شده است. حال این که چه اندازه از این مشکل حاصل بیتوجهی بوده و چه اندازه حاصل اصرار به هر قیمتی بر تناسب فرمی با ترانه ی پیشین را باید از آن زندهیادان میپرسیدهایم.
نکتهی جالب این که همایون خرم در معدود همکاریهایش با موزیسینهای پاپ مدرن، هر دوی این اجراها را به تنظیمکنندگان برجستهی موسیقی پاپ سپرده است.
@lyricsnotes
1 691
«بوی باران»
خواننده: محمد اصفهانی
آهنگ: همایون خرم
ترانهسرا: قیصر امینپور
تنظیم: بهروز صفاریان
@lyricsnotes
1 691
«رفته» (دلشکسته)
خواننده: الهه
آهنگ: همایون خرم
ترانهسرا: رحیم معینی کرمانشاهی
تنظیم: آندرانیک
بیات اصفهان
@lyricsnotes
1 691
در ماجرای مواجههی خوانندگان کنسرتگذار با اتفاقات اخیر، با انواع واکنشها روبهرو بوده و هستیم. چیزی که مشخص است این که جو عمومی به هر دلیل به سمتی رفته است که عام و خاص منتظرند تا خوانندگان، کنسرتهایشان را لغو کنند. این را هم نوعی احترام به فضای غمآلودِ پس از فاجعهی سقوط هواپیما میدانند و شاید احترامی آمیخته با اعتراض.
این میان اما باید چند نکته را مد نظر داشت.
این که اختیار یک خواننده آن قدر دست خودش نیست که تهیهکننده و مدیرش در مقابل خبرنگاران و حضارِ یک جلسهی عمومی، شأن او را در حد یک بردهی نگونبخت پایین میآورد و دم برنمیآورد باید تکلیفمان را با انواع موضعگیریهای آن خواننده و همقطارانش در مقابل وقایع مختلف روشن کند.
این که تهیهکنندگی موسیقی در این مملکت مانند عمدهی فعالیتهای اقتصادی دیگر در این سطح، تابع یک سیستم معیوب و فاسد و رانتمدار و اختلاسآفرین است و اکثر تهیهکنندگان در این سیستم نیز ناگزیر از حفظ رابطههای سیاسی و در نتیجه تبعیت از مسیر مشخصشدهی حاکم شدهاند هم تکلیفمان را بیشتر روشن میکند.
اعتراض ما به کنشهای کارورزان هنر و فرهنگ هر اندازه هم که معقول جلوه کند نباید این حقیقت را فراموش کنیم که همهی ما گاه با قرار گرفتن در نظامی معیوب، دیگر اختیار خروجی اعمالمان را نخواهیم داشت. اکثر اهالی فرهنگ و هنر در مملکت در چنین ورطهای گرفتارند. حالا گاهی یکی از تهیهکنندگان برخلاف روال معمول، کمی از عقلش یاری میجوید و به خوانندهاش میگوید اعلام کند عواید کنسرت، خرج خیرات و خمس و زکات میشود. اما با هیچ کدام از این بازیها، حقیقت آن ورطه از بین نمیرود.
ورطه را دریابیم.
@lyricsnotes
1 691
مصداق یک استثناء دلپذیر در استقبال همزمان منتقدین و مردم و دریافت جایزه در معدود آمیختگیهای درست هنر و سرگرمی همین ترانه است.
جایزهی گلدنگلوب در بخش بهترین ترانهی اوریجینال برای فیلم «راکتمن»:
1 691
یادداشت پیشینم در مورد فیلم «مرد ایرلندی» و مقایسهی آن با آلبوم «افسانهی چشمهایت» باعث شد خیلی از دوستان، خصوصاً رفقای سینمایی، متعجب شوند که چرا چنان آثاری را نفهمیدهام! باور کنید هر مدل نقل به مضمونی که از نظرات دوستان ارائه کنم فحوای نهاییاش همان «نفهمیدن» است.
مرد ایرلندی، هیچ جایزهای از «گلدن گلوب» نبرد. من همان زمان که بلومبرگ آمارش را منتشر کرد مطمئن شدم که این اتفاق خواهد افتاد. دوران جایزه دادن به کاریزما و استانداردهای دستمالی شده طی شده است. کشورهای مترقی و منتقدان و کارشناسان آنها مدت هاست که نوگرایی و نوآوری در کنار رعایت مبانی، اولویت ارزیابیهایشان شده است. این میان ممکن است چنین دیدگاهی باعث شود گاهی بزرگانی قربانی شوند، اما معنایش هم پشت پا زدن به سرمایهها نیست. اگر به مرد ایرلندی جایزه نمیدهند، جایزه را بین بر و بچههای مارول و دیسی هم خیرات نمیکنند تا دل سرمایهدارهای شاخ هالیوود را هم به دست بیاورند. ۱۹۱۷ و تارانتینو و چرنوبیل و ... جایزه میگیرند. قاعده همین شده است و حتماً استثنائاتی هم هست. دنیای سرگرمی و هنر آنچنان در هم آمیختهاند که استثنائاتشان قابل درک است.
اما آن قواعد با قاعدههای معکوس این جا هیچ شباهتی ندارند. این جا که اگر قرار است همان اندک بزرگان و کاربلدان حتی به دلایلی منطقی جایزه نبرند، باز به دلایلِ غیرمنطقی و غیرهنریِ «دلبری از سرمایهگذارهای شاخ حکومتی» جایزههایشان را میان هوروشبندیان شاباش میکنند و چپ و راست از استقبال مردمی از این موجودات، فکت میآورند تا بوی تعفن لجنی که به فرهنگ و هنر این مملکت میپاشند را توجیه کنند.
@lyricsnotes
1 691
محدودیتهای عجیب در همهی حوزهها طی سالهای دههی شصت هم باعث نمیشد که اگر سرود و تصنیفی از رسانههای حکومتی منتشر و تبلیغ میشد بر سر زبانها نیافتد و تأثیر متعارفی نگذارد. برای این موضوع دلایل زیادی میتوان یافت. محدودیت دسترسی به رسانهها و داغ بودن هیجان انقلابی در بخش مهمی از مردم و همراهیشان با حکومت و سیاستهای آن از مهمترین این دلایلند.
اما از اواخر دههی شصت محدودیت رسانه و هیجان انقلابی رو به افول نهاد. مردم کمکم متوجه تفاوت میان پروپاگاندا و تبلیغ و هنر مستقل میشدند. تا امروز که تا حد زیادی هنر مستقلِ فیک را هم تشخیص میدهند. اگر خودشان هم تشخیص ندهند، افراد و رسانههایی پیدا میشوند که دست مستقلنماها را رو کنند.
در دههی هفتاد تا مدتی «حوزهی هنری» نقش پلیس خوب را بازی میکرد و تا حدی هم با همین فرمان سیاستهای فرهنگی در مسیری دلخواه حکومت پیش میرفت. انتشار نشریات و تهیهی آثار مختلف در حوزههای مختلف هنری از جمله سینما و موسیقی و ترانه که گاه مشخصاً در تقابل با سیاستهای وزارت ارشاد وقت بود باعث میشد بسیاری از کارورزان فرهنگ و هنر مستقیم و غیرمستقیم با این نهاد همکاری کنند.
بازوهای فرهنگی جریانهای تندرو اصولگرا هم از اوایل دههی هفتاد در قالب نشریه و برنامهی تلویزیونی و سرودها و ترانههای سفارشی به موازات ارشاد و حوزهی هنری وارد نقشآفرینی فرهنگی شدند.
اما از اواسط دههی هشتاد به وضوح، تأثیر همهی این نهادهای حکومتی در میان اکثر مردم رنگ باخته است. دلایلش هم ناگفته پیداست.
این میان، سازمان فرهنگی، هنری «اوج» از همان میانهی دههی هشتاد وارد عرصه شد. سازمانی با پشتوانهای غنی از همهی ملزومات ممکن برای تولید و انتشار آثار فرهنگی و هنری.
امروز در شرایطی که محدودیتها برای خلق آثار فرهنگی و هنری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به شکلی خارقالعاده بسط پیدا کرده و بسیاری از مردم به واسطهی همین محدودیتها به ترک ایران فکر میکنند، سازمان اوج تصمیم میگیرد که یکی از تولیداتش را در فرودگاه امام اجرا و نتیجهی آن را به شکلی گسترده منتشر کند. ترانهای با مضمونِ:
«قدر اینجا را بدانید و نروید»
یعنی بعد از این همه سال هنوز مسؤولین فرهنگی مملکت تصور میکنند که با همان پروپاگاندای دههی شصت ولو با رنگ و لعاب دههی نود میتوانند تأثیر فرهنگی بر مردم بگذارند. این لوپ تناقض و تلاش رقتانگیز هم فقط سرمایهی مملکت را طبق معمول هدر میدهد و جیب فرصتطلبان را پُر میکند. آنقدر هم اعتماد به نفس دارند که سراغ همکاران درجهی اولشان (در حلقهی خودشان) نروند و به گمانشان این خواننده و دار و دستهاش برای متحول شدنِ مهاجرین کفایت میکنند!
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/tv/B60dQg1pv7x/?igshid=qooxiqb7sfsr
1 691
مهمترین تفاوتهای میان شعر و ترانهی فارسی و غیرفارسی در نوع مواجهه با موسیقی است. شعر فارسی ساختاری به مراتب موسیقاییتر از شعر در دیگر زبانها دارد. اوزان شعری، قافیه و ردیف و آرایههای ادبی و هنری در شعر فارسی مملو از ابزارهای موسیقیآفرینی است که بسیار کمتر در زبان شعری دیگر ملتها حاضرند.
به همین منوال، ترانهی غیرفارسی بسیار بیش از ترانهی فارسی، متکی به موسیقی آوایی است. فارغ از این که در ترجمه، بخش مهمی از نشانههای هنری ترانهها دیده نمیشوند یکی از مهمترین دلایلی که عمدتاً ترانههای برجستهی غربی را از منظر فرمی و محتوایی به نسبت ترانهی فارسی فقیرتر مییابیم همین اتکای بسیار بیشتر به موسیقی آوایی است. در واقع غنای هنری ترانهی غیر فارسی بیشتر مرهون غنای موسیقی ساز و آوازی آن است تا کلام آن و به همین شکل غنای هنری ترانهی فارسی در بیشتر موارد، بسیار متکی به کیفیت کلام آن است.
سلیقهی موسیقایی عمدهی فارسیزبانان نیز بر همین اساس، بسیار تابع کیفیت کلام است و احتمالاً به همین دلیل، نقش موسیقی بیکلام در فرهنگ ما کمرنگتر است. این که کدام دیدگاه و عادت فرهنگی، ارزشمندتر است هم ماجرای مفصل دیگری است.
اما این موضوعی قدیمی و باستانی است. در بین ملل دنیا هرچند کهنگی شعر همسنگ عمر زبان است اما میشود از کاربرد افعال مربوط به شعر در هر زبانی به این نتیجه رسید که اگر جامعهای در مراحل تکوین زبان، یک فعل را برای توصیف خلق شعر ابداع کرده در حقیقت بر مبنای خصایای شعر در آن زبان این اتفاق افتاده است. در بیشتر مواقع و در حالات استاندارد زبانی، غربیها میگویند "to write poetry" و عربها میگویند: «قال شعراً» و فارسیزبانان میگویند: «سرودن شعر». انگلیسی زبانها شعر را «مینویسند» و اعراب از آنجا که در قدیم سواد نوشتن نداشتهاند، شعر را «میگویند» و فارسیزبانان هم به دلیل این که اساساً شعرشان همان ترانه بوده و همراه با موسیقی ساز و آوازی خلق میشده است شعر را «میسرودهاند» و «میسَرایند».
این که مشتقات مصدر «گفتن» در زبان فارسی و در دورانی در معنای امروزیِ «ترانهسازی» (songwriting) استفاده میشده است را هم پیش از این در یادداشتی مجزا توضیح دادهام.
«شعرنوشتن» اصطلاحی جدید است که با ترجمه به زبان فارسی وارد شده و در مرحلهی دیگری در همین مسیر، «شعر منثور» پدید آمده است. با این حال افعال مرتبط با خلق شعر در زبان فارسی همواره از مصادر «سَراییدن» و «سرودن» آمدهاند.
@lyricsnotes
1 691
اصلاً مسئله این نیست که اندیشه فولادوند، شعر میخواند یا چیز دیگری. فرض کنیم بر اساس بعضی نظریات که شعر را غیرقابلتعریف میدانند، چیزی که ایشان میخواند نوعی از شعر باشد.
مسئلهی مهم افراد و جلساتیاند که عمدتاً و ظاهراً منتقد سرسخت شعر و ترانههایی میشوند که به مراتب از این چیزهایی که فولادوند میخواند قابلدفاعترند و اما همچنان به حضور او و امثال او در جلساتشان میبالند. عکسهای دونفری و گروهی را با کپشنهای «من و اندیشهجون» و «من و رفیقم» و ... را در پستهای برخی ترانهسرایان عمدتاً درجه چندم، بسیار خواهید یافت که با احترام به رفاقتشان، در متورم شدن توهم شاعریِ امثال او بیتأثیر نیستند.
جناب محمدعلی بهمنی که به استفاده از «زِ» به جای «از» در شعر حساسیت دارند و کاربرد کلماتی مانند «آغوش» را برنمیتابند همزمان اعتبار جلسهای شدهاند که با نحلهی فکری ایشان فرسنگها فاصله دارد. از این جلسهی کذایی چند ماه پیش در یادداشتی انتقاد کرده بودم و دوستانی آزردهخاطر شده بودند و با این شعرخوانی خانم سلبریتی، آفتاب آمد دلیل آفتاب.
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/p/B6dr1jUpr59/?igshid=1rerlk1zmcmfe
1 691
«زیبای من»
خواننده: بهروز صفاریان
ترانهسرا: احمد امیرخلیلی
آهنگ: وحید پویان
تنظیم: بهروز صفاریان
@lyricsnotes
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
