ru
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

Открыть в Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

Больше
2 063
Подписчики
-524 часа
-87 дней
-2530 день
Архив постов
مونیکا، زنی جوان با ظاهری زیبا اما چشم‌هایی خسته و خالی. و البته آقای نوئل، مردی با لبخندهای حساب‌شده و نگاه‌هایی که انگار هم
مونیکا، زنی جوان با ظاهری زیبا اما چشم‌هایی خسته و خالی. و البته آقای نوئل، مردی با لبخندهای حساب‌شده و نگاه‌هایی که انگار همیشه یه قدم جلوتر از بقیه‌ست.
ولی مهم‌تر از همه، سکوت بود.

توی هتل، مهمون‌هایی بودن که انگار خودشونم نمی‌دونستن چرا اونجان. خانم پیوسی، زنی پر سر و صدا که مدام در حال نصیحت کردنه، ولی
توی هتل، مهمون‌هایی بودن که انگار خودشونم نمی‌دونستن چرا اونجان. خانم پیوسی، زنی پر سر و صدا که مدام در حال نصیحت کردنه، ولی هیچ‌کس جدی نمی‌گیرتش.

وقتی رسیدم، همه‌چی عجیب ساکت بود. نه صدای خنده، نه موسیقی، فقط صدای دریاچه و قدم‌های سنگین مهمونایی که خودشون رو پشت ظاهر شیک
وقتی رسیدم، همه‌چی عجیب ساکت بود. نه صدای خنده، نه موسیقی، فقط صدای دریاچه و قدم‌های سنگین مهمونایی که خودشون رو پشت ظاهر شیک و خونسردشون قایم کرده بودن.

جایی دور از همه‌چیز. یه هتل مجلل، بی روح اما خوشنام با بنایی سنتی و ساکت کنار یه دریاچه‌ی مه‌گرفته. که معمولا میزبان آدمهای م
جایی دور از همه‌چیز. یه هتل مجلل، بی روح اما خوشنام با بنایی سنتی و ساکت کنار یه دریاچه‌ی مه‌گرفته. که معمولا میزبان آدمهای محترم، آینده نگر، ثروتمند، متواضع که معمولا براشون خوشایند تره دیده نشن بود.

یه بلیت فرستادن، با آدرس یه هتل آروم توی سوئیس. هتل دولاک.
+1
یه بلیت فرستادن، با آدرس یه هتل آروم توی سوئیس. هتل دولاک.

بعد از اون اتفاقِ از دید دوستام هولناک که ترجیح می‌دم راجع بهش چیزی نگم، بهم گفتن بهتره یه مدت از لندن دور شم. دوستام، یا شای
بعد از اون اتفاقِ از دید دوستام هولناک که ترجیح می‌دم راجع بهش چیزی نگم، بهم گفتن بهتره یه مدت از لندن دور شم. دوستام، یا شاید بهتره بگم آشنایان نگران برام این سفر رو برنامه‌ریزی کردن.
یه جور تبعید محترمانه !!!

ولی حالا، انگار دارم توی یه قصه‌ای زندگی می‌کنم که هیچ‌کس نمی‌دونه تهش چی می‌شه. حتی خودم !
ولی حالا، انگار دارم توی یه قصه‌ای زندگی می‌کنم که هیچ‌کس نمی‌دونه تهش چی می‌شه. حتی خودم !

اسم من ادیت هوپه. نویسنده‌ م. نه از اون نویسنده‌هایی که اسمشون رو همه جا می‌بینی. من عاشق نوشتن رمان‌های عاشقانه‌م. قصه‌هایی
اسم من ادیت هوپه. نویسنده‌ م.
نه از اون نویسنده‌هایی که اسمشون رو همه جا می‌بینی. من عاشق نوشتن رمان‌های عاشقانه‌م. قصه‌هایی که توشون همه‌چی بالاخره درست می‌شه. آدم‌ها به هم می‌رسن. همه چیز معنی پیدا می‌کنه.

نمی‌دونم چی شد که این‌قدر همه‌چی از کنترل خارج شد.راستش... شاید هم می‌دونستم. شاید خودم انتخاب کردم چشم‌هام رو ببندم.
نمی‌دونم چی شد که این‌قدر همه‌چی از کنترل خارج شد.راستش... شاید هم می‌دونستم. شاید خودم انتخاب کردم چشم‌هام رو ببندم.

خب حالا جدی جدی بریم سراغ معرفی اصلی😁

رزا بیا معرفی کنن 😭❤️

پس دیدین بازهم رزا یک کتاب قشنگ براتون آورده اونم با همچین وایبه خاصی🥹 فقط تعداده کتاب به شدتتتتتتتت محدوده بچه ها❌

وای قشنگ قراره برم تو دوران مورد علاقم

چقدرر قشنگههه

وایبه کتاب امروزمون توی این عکسا خلاصه شده😈🤭
+9
وایبه کتاب امروزمون توی این عکسا خلاصه شده😈🤭

مثلا من به عنوان یک نویسنده همیشه به پایان های خوش عادت کرده بودم ولی این هتل به من نشون داد که همه ی داستان ها پایانه خوشی ن
مثلا من به عنوان یک نویسنده همیشه به پایان های خوش عادت کرده بودم ولی این هتل به من نشون داد که همه ی داستان ها پایانه خوشی ندارن....

قرار بود عادت هایی از من در این مکان تغییر کنه👀
قرار بود عادت هایی از من در این مکان تغییر کنه👀

هتلی که کلی درس بزرگ درونه خودش برای من آماده کرده بود...
هتلی که کلی درس بزرگ درونه خودش برای من آماده کرده بود...

همه چی از دعوتم به یک هتل شروع شد🫠
همه چی از دعوتم به یک هتل شروع شد🫠

خب پس شروع می‌کنیم😈😁