ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

الذهاب إلى القناة على Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza

إظهار المزيد
1 998
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-1430 أيام
أرشيف المشاركات
درست فک میکردم... وقتی وارد قصر شدیم همه چشما رو من بود... با پدرم مشغول رقص شدم... اما در همین حین سنگینی نگاهی رو رو خودم ح
درست فک میکردم... وقتی وارد قصر شدیم همه چشما رو من بود... با پدرم مشغول رقص شدم... اما در همین حین سنگینی نگاهی رو رو خودم حس کردم... حدسم درست بود اون پادشاه سایه ها بود ک نگاهم می‌کرد.... بنظر می‌رسید موفق شدم...

دخترای دیگ برای جلب توجه پادشاه لباسی ب رنگ سبز میپوشن، چون رنگ مورد علاقه پادشاهه... اما من همیشه متفاوت ام... تصمیم گرفتم ی
دخترای دیگ برای جلب توجه پادشاه لباسی ب رنگ سبز میپوشن، چون رنگ مورد علاقه پادشاهه... اما من همیشه متفاوت ام... تصمیم گرفتم ی لباس ب رنگ مشکی برای خودم بدوزم.... ی لباس با طراحی خودم که شلوار تنگی ام داره، بنظرم بهترین انتخابه....

اما حالا شانس ب من رو کرده بود... برای اولین بار پدرم ب من پیشنهاد داد که همراهش ب قصر برم... چون شاه سایه ها خواهرم رو پسندی
اما حالا شانس ب من رو کرده بود... برای اولین بار پدرم ب من پیشنهاد داد که همراهش ب قصر برم... چون شاه سایه ها خواهرم رو پسندیده بود، و بالاخره منم فرصت دیده شدن داشتم.... هر طور شده باید دل پادشاه سایه هارو ببرم....تا بتونم نقشه امو عملی کنم....

بعد از این موضوع تصمیم گرفتم مردا رو ب چشم ی کیف پول ببینیم.... دوست داشتم مورد توجه باشم... بخاطر همین با پسرای زیادی دوست ش
بعد از این موضوع تصمیم گرفتم مردا رو ب چشم ی کیف پول ببینیم.... دوست داشتم مورد توجه باشم... بخاطر همین با پسرای زیادی دوست شدم... ولی این بار من کسی بودم که رابطه رو تموم میکرد.... برای من هرمردی تاریخ انقضایی داشت....!! وقتی که هدیه های خوبی ازشون میگرفتم... پیشنهاد ازدواجشونو رد میکردم

همین موضوع باعث شد با اولین پسری که بهم ابراز علاقه کرد دوست بشم و قبلمو بهش بدم.... اما "هکتور گلنیس" اون کسی بود که من همه
همین موضوع باعث شد با اولین پسری که بهم ابراز علاقه کرد دوست بشم و قبلمو بهش بدم.... اما "هکتور گلنیس" اون کسی بود که من همه چیزمو بهش دادم...:) قلبم، اولین بوسه ام و حتی جسمم.... ولی اون منو رد کرد! بخاطر همین منم با خجنری که پدرم برای تولد پوزده سالگیم هدیه داده بود اونو کشتم.... و حالا هیچ کس نمیتونه جنازه اونو پیدا کنه!

من همیشه تنها و بدون حامی بودم....!! میتونین درک کنین که وقتی ب عنوان ی فرد اضافی ت خونه باشی چ حسی داره؟! همه توجه پدرم ب خو
من همیشه تنها و بدون حامی بودم....!! میتونین درک  کنین که وقتی ب عنوان ی فرد اضافی ت خونه باشی چ حسی داره؟! همه توجه پدرم ب خواهر بزرگم ترم بود و همیشه براش بهترینا رو میخواست....

جلوتر بهتون میگم😈 ولی الان بریم سراغ مرور داستانه کتاب سایه های میان ما تا بریم سراغ معرفی اصلی😍

خب سوپرایزمون چیه ؟

چه سوپرایزی رزااا

اما معرفی امروزمون همراه خودش سوپرایز هم داره برای رزا بوکی های عزیزم😁😈

اونم با یک لبه صورتی رنگه خوشگل که کلی دلبری میکنه🥲
اونم با یک لبه صورتی رنگه خوشگل که کلی دلبری میکنه🥲

همونطور که همتون درست حدس زدید باید بگم بلههه جلد‌ددد دوم سایه های میان ما اومده🥹
همونطور که همتون درست حدس زدید باید بگم بلههه جلد‌ددد دوم سایه های میان ما اومده🥹

جلد جدید سایه های میان ما اومده رزا جون؟

اخجونن جلد جدید سایه های میان مااا😁

جلد جدیده سایه های میان ماعهه مطمنم😭😭😭

جلد دوم سایه های میان ما اومدههه؟

sticker.webp0.06 KB

هنوز معرفی رو شروع نکردم رزا بوکی ها دست به کار شدن😁

مثل همیشه ثبت سفارش کردم کتاب رو قبل از معرفی 😎

من که فهمیدم جلد‌ دوم کدوم کتابه😭