𝐋𝐚𝐩𝐮𝐭𝐚 // اتاق شمارهٔ ۶
Открыть в Telegram
لیبرال چپ ایرانگرای چپ جمهوریخواه ملی علاقمند به علوم انسانی زن زندگی آزادی کتابخانه @Laputa6Library
Больше1 530
Подписчики
+824 часа
+87 дней
+8130 день
Архив постов
عزیزانِ ما رفتهاند، هیولا مانده.
ما میمیریم، آنها زندهاند.
آنها میکشند، ما کشته میشویم.
یک بار نه، دوبار نه، همیشه، هر سال، هر لحظه. آیا شر جاودان نیست؟
بحث برسر این که اعدام به کل بد است یا خوب، یا چه کسی با اعدام در هرشرایطی مخالفد و چه کسی فقط با این اعدام، در لحظه حال برام موضوعیتی نداره.
یک چیز برام روشن و بدیهیه:
اکثریت کسانی که با مجازات اعدام موافقن و اونو مجازات مشروعی میدونن، به دنبال اعدام کیلویی نیستن چه در بحث اعدامهای سیاسی و چه جرائم شدید.
اونا اعدام رو تنها پس از دادرسی عادلانه، درون سیستم حقوقی و قضایی شفاف و غیرفاسد، و به عنوان مجازاتی متناسب قبول دارن.
شما چه مجازات اعدام رو مجازاتی مشروع بدونی و چه ذاتاً و در هر شرایطی نامشروع و نادرست بدونی، میتونی روی این توافق داشته باشی که در نظام جمهوری اسلامی اعدام نامشروع است چرا که سیستم حقوقی و قضایی در این نظام اساساً صلاحیت رسیدگی ندارد.
اگه با اعدام در کل مخالفید، لازم نیست حتماً همین الان صداقت دیگران در مخالفت با اعدامهای اخیر رو زیر سوال ببرید و ادعا کنید فقط خودتون مخالفان واقعیِ این اعدامها هستید. اشکال نداره گه ذات مجازات اعدام رو زیر سوال ببرید دستتون درد نکنه. اما غم کسی که صرفاً با اعدام یک قاتل و متجاوز زنجیرهای که بدن قربانیهاش رو تکه تکه میکنه و به خورد قربانیهای بعدیش میده موافقه رو انکار نکنید! منصفانه نیست کسی که با اعدام وحشتناکترین انسانهای جهان اونم در شرایط دادرسی عادلانه موافقت داره رو همرده با جمهوریاسلامی یا چیزی شبیه به اون قلمداد کنید.
بحثی که الان برام موضوعیت داره این نیست که اگه سیستم قضایی سوئیس یک قاتل زنجیرهای رو به اعدام محکوم کنه کار انسانیای کرده یا نه. اصلا دلم نمیخواد چنین بحثی رو بخونم. چیزی که برام موضوعیت داره اینه که جمهوری اسلامی صبح امروز دو نفر از معترضین دی ماه رو با اتهامات پرت و پلا در ملاعام اعدام کرده.
نهایتا جمهوری اسلامی چیزی جز این نیست
دیروز همین بود
امروز همینه
فردا هم همین خواهد بوو
با عرض پوزش چیه؟
ببخشید که خبر کشته شدن یکی تکذیب شد؟
«خوشبختانه» تکذیب شد.
خانمم بعد از مدتها از غار در آمد و متن نوشت براتون. بدویید توجه کنید ببینم.
کیچ.
کیچ، مفهومی که در بازار هنر مونیخ به آثار ارزان و تقلیدی و عامهپسند گفته میشد و بعد ها هرمان بروخ کیچ را به نوعی شر در زیباییشناسی تبیین کرد، به هنر پست و دروغین.
اما میلان کوندرا مفهوم کیچ را در زندگی و فلسفه و سیاست گسترش داد
کوندرا برای اولین بار این مسئله را مطرح کرد که ما نگرش کیچ و رفتار کیچ هم داریم.
نیاز انسان کیچمنش به کیچ عبارتاست از نیاز به نگریستن خویشتن در آینه دروغ زیباکننده و باز شناختن خشنودانه و شادمانه خویش در آینه،
به طور خلاصه و به گفته خود کوندرا، کیچ یعنی انکار مطلق مدفوع.
این سوال اساسی که پایه هستی چیست؟ خدا؟ مبارزه؟عشق؟ زن؟ مرد؟
این باعث میشود کیچهای مختلف بوجود بیایند کیچکاتولیک، پروتستان، یهودی، مسلمان، کمونیستی، فاشیستی، اروپایی، آمریکایی، ملی و بینالمللی
کیچ دستمایه خوبی برای فریب در کوچکترین سطوح فردی و در سطح کلان مثل دولت های توتالیتر میباشد
کیچ طوری با زندگیبشر عجین شده که همه جا آن را میتوان دید.
کیچ از همان روزی که انسان سیلیِ کوپرنیک را خورد همراهش بود. همان روزی که مشخص شد انسان نه در مرکز جهان، که سوار بر پرتابهایست معلق، در جهانی تاریک، و عاری از معنا. از همان زمانی که انسان مجبور شد معنا را از نو بسازد.
یک بار سنگین که کیچ باعث سبک جلوه دادن آن میشد.
معلق بودن انسان در هستی، پایه و اساس کیچ بود.
و خود فریبی انسان به واسطه کیچ که در سطوح کوچک و بزرگ تکرار میشد.
به راستی که خودفریبی بزرگترین ضعف و همزمان، بزرگترین توانایی و دستاورد بشر به حساب میآید. به هر میزانی که عقل انسانی میتواند چراغی در دل تاریکی باشد به همان میزان میتواند در تاریکی راهزنی شما را نیز بکند.
در واقع همان نفرتی که نیچه نسبت به کلمه های زیبا و رداهای نمایشی ویکتور هوگو در خود احساس میکرد نشانه بیزاری از کیچ بود
یا همانطور که به ما میگفتند پیامبران دستشویی نمیکردند( انکار مدفوع، انسان زدایی از پیامبران و غلت دادن آن ها در کیچ)
اما کیچ همیشه هم شکست ناپذیر نیست
یکی از سادهترین راهها برای دور زدن کیچ، اصطلاحا تبدیل شعر به نثر است.
اگر هنر دارای کیچ رو به یک شعر تشبیه کنید، با تبدیل آن شعر به نثر خواهید دید که تا حد قابل توجهی اثرات فریبندگی از بین میروند و اصطلاحا آن اثر لخت میشود.
به طور مثال در پوستر های تبلیغاتی شوروی، پوستر های زیبا و متنوع را مشاهده میکنید لیکن چند عنصر مشترک در اکثر این آثار دیده میشوند
داس، چکش، چند نفر در حال فریاد کشیدن، و .. اگر این پوستر را به یک شعر تشبیه کنیم و سپس آن را به نثر، نتیجه قابل مشاهده «تصویری از ابزار خشونت» است.
و یا آن ویدیوهای طنز وایرال شده نیز مثال خوبی هستند که مردم سعی کردند اذان را که با صوت و آوای خاصی خوانده میشود به زبان گویش محلی مثلا شیرازی یا مازندرانی و فارسی بخوانند و یک متن مذهبی که قرار بود شما را بربیانگیزد تبدیل به یک اثر طنز میشود
این همان تبدیل شعر به نثر در کیچ است.
باشه ولی وقتی خودتون بهش میگید «ارتش» مردمی و به کشته شدگان دی ماه میگید تلفات جنگی خودتون مجوز برخورد نظامی با مردم غیر مسلح رو هم صادر میکنید.
ارتش مردمی تعریف داره. در این جا ارتش مردمی یعنی ارتشی که از شهروندان عادی یک کشور تشکیل شده و ادعای نمایندگی مردم رو داره.
اما برای این که یک ارتش، مردمی باشه، اول باید ارتش باشه. یعنی باید سازمانیافته باشه، سلسلهمراتب مشخص و تعریف شده داشته باشه، اعضا آموزش نظامی دیده باشن، و مسلح باشن.
این که جمعیت غیرمسلح بدون سازمان رو ارتش بنامی و بهشون توهم فتح در مفهوم نظامی کلمه بدی شراکت در کشتار «هست»
البته به نظرم این حکمم برای پرت کردن حواس پرتی بود
مثلا برقت قطعه داری تو عرق خودت آبپز میشی بچت تو فریزه اون یکی بچت از گشنگی گریه میکنه حقوقتو سه ماهه ندادن نزول گرفتی نزولخور با سه تا شرخر دم دره بابات به علت کمبود دارو مُرده داداشت دی ماه تیر خورده مامانت عمل چند صد میلیونی داره یه سپاهی داره بهت تجاوز میکنه یه فیل رم کرده دره میدوعه سمتتون یه موشک تاماهاک بالا سرته زمین دهن باز کرده داری میری تو اما نه! یه خبر جادویی اومد. رژیم به یکی پول داده که به بازیگر محبوبت اتهام تجاوز بزنه. یهو خیلی جادویی همه چیز فراموش میشه و تنها دغدغه ذهنیت میشه دفاع از بازیگر محبوبت.
ای رژیم چقد تو کلکی.
تجاوز دهانی، تجاوز با یک جسم دیگه، لمس، مالش، تجاوز با انگشت و اینها، یعنی تمام این موارد، از دامنه زنا به عنف که مجازاتش، اعدامه خارج میشه تو دسته رابطه نامشروع به عنف و اکراه قرار میگیره که مجازاتش ۹۹ ضربه شلاقه.
ینی فاصله بین فرو کردن کیر با فرو کردن چمیدونم دسته بیل انقد زیاده که یکیش ۹۹ ضربه شلاق داره یکیش اعدام.
Repost from N/a
در کل اثبات فقهی زنا با اقرار یا ۴ شاهد مرد، سه مرد و دو زن یا دو مرد و چهار زن،رخ میده و معمولا چون اینطوری عملا ممکن نیست پرونده های تجاوزو با علم قاضی اثبات میکنن. اما در کل چون اعدام یک شخص مشهور میتونه سروصدای زیادی کنی و چیزی که دولت برای خودش سرمایه اجتماعی میدونه رو از بین ببره حتی اگه اثبات شده باشه هم یه جوری میکنن که از مجازات اعدام دربره. من فکر میکنم طبق گفته های خواهان تجاوز صورت گرفته ولی خب قطعا دادگاه حکم نمیده به تنها مجازات تجاوز اعدام میاد یجوری شبهه ایجاد میکنه که مثلا دخول تا حد ختنهگاه نبوده یه میلیمتر کمتر بوده پس ما رای به مادون زنا میدیم تموم شه بره
فرقش اینه که تو رابطه نامشروع به عنف و اکراه دخول رخ نداده
دادگاه به هر روشی اینو تشخیص داده حالا دستش درد نکنه
اما مهمترین قسمتش که «اجباری» بودنشه در دادگاه احراز شده
این طبق تعریف همون تجاوزه حالا این که اسمشو عوض میکنید که اعدام نکرده باشید یا چی نمیدونم داستانش چیه.
Repost from روزآروز
📣 پژمان جمشیدی به اتهام رابطه نامشروع اجباری، شلاق خواهد خورد
▪️ملیکا پارسادوست، شاکی پرونده شکایت از پژمان جمشیدی، بازیگر سینما و فوتبالیست اسبق، به کانال خبری امتداد، نزدیک به حزب اتحاد ملت ایران، تایید کرده حکم دادگاه بدوی؛ یعنی ۹۹ ضربه شلاق برای پژمان جمشیدی «به اتهام رابطه نامشروع به عنف و اکراه» در دیوان عالی کشور هم تایید شده
👈 بنابر ماده ۶۳۷ قانون مجازات اسلامی، مجازات رابطه نامشروع تا ۹۹ ضربه شلاق است که در مواردی که این عمل با «عنف و اکراه»(زور و اجبار) باشد این مجازات تنها برای اجبارکننده صادر و اجرا میشود.
👈 عصر امروز وکیل پژمان جمشیدی، با این جمله که موکلش از اتهام زنای به عنف تبرئه شده است و او تنها به ۹۹ضربه شلاق محکوم شده، کوشید حواس افکار عمومی را از این واقعیت که دادگاه و دیوان عالی، تایید کرده که جمشیدی خانم پارسادوست را به زور آزار داده، پرت کند.
@roozArooz_media
ایرانی بودن، بودن در فضای فکری ایران، هموطن بودن با ایرانیهای عادی و میانگین، گفتوگو با عادیترین ایرانیها، و زندگی با دین جماعت عذابه. شاید مختص به ایران نباشه، شاید جهان و نوع بشر کلا همینه؛ اما به هرحال من در ایران و با ایرانیها دارم تجربهش میکنم.
قاعدتاً درباره همه حرف نمیزنم. نیازی نیست تمام یک جمعیت غیرقابل تحمل باشن تا از تعامل با اون جمعیت نفرت داشته باشی. یک اقلیت ۱۰ درصدی یا حتی کمتر هم کافیه برای این که تجربهت از تعامل با یک جمعیت بزرگ رو به گند بکشه. تعامل با یک جمعیت نسبتاً قابل تحمل بدون یک اقلیتِ غیرقابل تحمل، در کل تجربه بهتری خواهد بود تا تعامل با یک جمعیت خیلی خوبی که اقلیت ۱۰ درصدی شدیداً غیرقابل تحملی داره. حتی اگه میانگینِ این دومی نمره بالاتری از اولی بگیره، باز تعامل با جمعیت اول رو ترجیح میدم.
در این مدت به واسطه کانالم با آدمای قابل تعامل و باکیفیت زیادی ارتباط گرفتم، کسایی که از تعامل داشتن باهاشون لذت بردم و ساعات خوبی برام رقم زده شده. اما روی دیگر کانال داشتن هم فرسودگی روانی بر اثر ارتباط نسبتاً اجباری با انسانهای غیرقابل تحمله.
دارم سعی میکنم بار روانی خودم رو کم کنم. لینک پیام ناشناس حذف شده، لینک ربات پیغامگیر هم همینطور، و دایرکت هم بستهست. فقط از راه کامنت میتونیم ارتباط داشته باشیم، اونم با عضویت اجباری در گروه. علتش هم صادقانه میگم بهتون. همهش برای اینه که بتونم هر صدایی که دوست نداشته باشم رو حذف کنم. برای حذف شدن از گروه که برابره با عدم امکان کامنت گذاشتن و محرومیت از روشهای ارتباطی دیگه، نیازی نیست حتماً کسی فحش بده یا جو گروه رو به هم بزنه. همین که احساس کنم شخص آدم چرتیه حذف میکنم. معیار مشخص قابل تعریفی نداره. فقط حس خواهم کرد.
من درحال ورود به کافه با پروتکلهای امنیتی و ۶ تا بادیگارد درحالی که فقط ۵ نفر از کانال اومدن
