ru
Feedback
Mohammad-Tabibian

Mohammad-Tabibian

Открыть в Telegram

این کانال شخصی است و برخی مطالبی که در مطالعات روزمره جالب می یابم یا مطالب مورد توجه و علاقه شخصی را در این کانال برای دوستان و آشنایان به اشتراک می‌گذارم. انتخاب مطالب صرفاً بر این روال خواهد بود.

Больше
5 901
Подписчики
+2324 часа
+347 дней
+4230 день
Архив постов
photo content

دوستی این مطلب را فرستاده اند آقای سروش به دفاع از شریعتی به هناکی به دکتر غنی نژاد پرداخته. ایشان در نقد آنچه اهانت به شریعتی دانسته اند، باب اهانت را از اول مرقومه خود باز کرده اند. گویی حق اهانت و پرخاش ادیبانه با شعر و جمله پردازی، خق ایشان است و لاغیر. این گرفتاری ما بوده روشنفکران ایدئولوگ انقلاب. این سطح اندیشه ورزی اما در هتاکی حقیقتا به سطوح عالی دست یافته اند.

جنجال دربارهٔ ماجرای «پروفسور شندلر» و نسبت آن با شیادی فکری اخیراً دکتر موسی غنی‌نژاد در یک گفت‌وگو اشاره کرده‌اند که دکتر علی شریعتی در برخی نوشته‌های خود از شخصی به نام «پروفسور شندلر» به‌عنوان منبع استفاده کرده، در حالی که چنین فردی وجود خارجی ندارد. بعدها پژوهشگران نشان دادند که «Schindler» در واقع نام مستعاری بوده که شریعتی برای ارجاع دادن به خود یا برای ایجاد اتوریتهٔ علمی ساختگی به کار می‌برد؛ و حتی در برخی موارد این واژه را به‌صورت بازی زبانی با «شمع» یا «شندلر» در فرانسوی توضیح داده‌اند. پرسش نخست: آیا این کار شیادی است؟ در کار علمی، دانشگاهی و مطبوعاتی، امانت‌داری در ذکر منبع یک اصل اخلاقی بنیادین است. استفاده از نام مستعار برای ارجاع علمی، اگر با هدف ایجاد اعتبار کاذب انجام شود، در قلمرو جعل علمی قرار می‌گیرد؛ و جعل علمی در همهٔ سنت‌های دانشگاهی، مصداق رفتار غیر اخلاقی و فریب‌کارانه است. شاید بتوان واژهٔ «شیادی» را تند دانست، اما نمی‌توان اصلِ رفتار را توجیه کرد. علاقه‌مندان شریعتی نیز اگر می‌خواهند از میراث او دفاع کنند، باید این بخش را با صداقت بپذیرند. --- تجربهٔ شخصی من: نقش مخرب آشفتگی ذهنی و شعارزدگی من نیز مانند بسیاری از جوانان دههٔ چهل و پنجاه، در دوران دانشجویی آثار شریعتی، آل‌احمد و دیگر نویسندگان مشابه را با اشتیاق می‌خواندم و نوارهای سخنرانی شریعتی را گوش می‌دادم. خامیِ سن و شور جوانی باعث می‌شد این نوشته‌ها برایم جذاب باشند. اما بعدها فهمیدم که این جریان فکری، آشفتگی ذهنی، احساسات‌زدگی و شعارگرایی را در نسل ما تقویت کرد؛ نسلی که بعدها در انقلاب و پس از آن، هزینه‌های سنگینی پرداخت. در دههٔ شصت، روزی با خشم و دل‌زدگی، همهٔ کتاب‌های این جریان را از کتابخانهٔ خود جمع کردم و کنار باغچه سوزاندم. فرزندانم که وسواس مرا دربارهٔ کتاب می‌دانستند، حیرت کردند. گفتم: این‌ها را باید مانند باکتری و ویروس اجتماعی دور نگه داشت. از روشنفکر انتظار می‌رود درست‌اندیشی، عقلانیت و محاسبهٔ هزینه‌ـ‌فایدهٔ اجتماعی را آموزش دهد، نه برعکس. --- یافته‌های جدید روان‌شناسی اجتماعی: آشفتگی ذهنی، زمینه‌ساز استبداد در سال‌های اخیر پژوهش‌های فراوانی دربارهٔ کنترل رفتار جمعی از طریق دست‌کاری ذهن‌ها انجام شده است. خلاصهٔ این پژوهش‌ها روشن است: هرچه آشفتگی ذهنی و اضطراب عمومی در جامعه بیشتر شود، جامعه مستعد استبداد و نظام‌های توتالیتر می‌شود. شعارزدگی، هیجان‌زدگی و فقدان تفکر انتقادی، بهترین بستر برای ظهور اقتدارگرایی است. --- درس برای نسل جوان: چراغ عقل را پیشِ رو بگذارید این بحث باید برای جوانان درس نسل‌های سوخته باشد. دکارت می‌گوید: «هیچ چیز را باور نکنید مگر آنکه با عقل خود به آن رسیده باشید.» در هر تصمیم اجتماعی و سیاسی، از محاسبهٔ هزینه و فایدهٔ فردی و جمعی غافل نشوید. اجازه ندهید کسانی که برای منافع خود می‌کوشند، هزینه را بر دوش شما بگذارند. همیشه بپرسید: هزینهٔ این اقدام چیست؟ فایدهٔ آن برای جامعه، کشور و شخص من چیست؟ و سپس تصمیم بگیرید. ---

جنجال در مورد شیادی علی شریعتی اخیراً دکتر غنی نژاد در کلیپی اشاره کرده اند که دکتر علی شریعتی یک شیاد بود چون در مطالبی که نوشته یک پروفسور شندلر را به عنوان ماخذ استفاده کرده که وجود خارجی ندارد. بعدا کاشف به عمل آمده که در زبان فرانسه این واژه به معنی شمع است و این کلمه مخفف شریعتی مزینانی، علی یا اسم خود علی شریعتی است. پرسش یکم، آیا این کار شیادی است؟ در کار علمی و دانشگاهی و مطبوعاتی هم ضابطه اخلاق وجود دارد، نویسنده باید در ذکر ماخذ امانتدار باشد. اگر شریعتی ‘ از نامی مستعار’ برای ارجاع دادن استفاده کرده جعل کرده و هر نوع جعلیات هم در رده شیادی قرار می گیرد. شاید اگر من بودم کلمه رقیق تری به‌کار می بردم ولی افرادی که به هر دلیل علاقمند شریعتی هستند رفتار غیر اخلاقی را نبایستی توجیه کنند. دوم نظر خودم را بگویم بر حسب تجربه برای درس آموزی جوانان. من شخصا در زمانی دانشجویی کتاب های ایشان و آل احمد و مشابه این ها را می خواندم نوارهای سخنرانی او را با اشتیاق گوش می کردم، به دلیل خامی علاقمند بودم. این ها یک نقش مخرب ایجاد کردند. ایجاد آشفته ذهنی و شعار زدگی در نسلی که احساسات ، شعار زدگی و سردرگمی آنان نقش آفرین شد در انقلاب و بعد از آن و بسیار مخرب چنان که می بینیم. من شخصاً بسیار خشم گین بودم. روزی در دهه شصت کتاب های این ها را از کتابخانه خودم جمع آوری کردم و کنار باغچه سوزاندم. فرزندانم که وسواس مرا در مورد کتاب می دانستند تعجب زده بودند. گفتم باید از این ها دوری کرد و مانند باکتری و ویروس اجتماعی این اندیشه ها را دور نگه داشت. از روشنفکران انتظار می رود درست اندیشیدن، معقول و عقلایی بودن و حسابگر هزینه و فایده اجتماعی را آموز ش دهند نه عکس آن را. سوم، در سال های اخیر پژوهش‌های فراوانی در مورد کنترل روانشناسی و رفتار از طریق آماده کردن ذهن ها انجام شده. خلاصه این که هر چه رواج آشفته ذهنی بیشتر و هر چه رواج اضطراب عمومی فراگیر دار جامعه بیشتر مستعد استبداد و نظام توتالیتر است. چهارم، این بحث برای جوانان بایستی درسی از زندگی نسل های سوخته باشد. چراغ عقل را فرا روی خود قرار دهید. دکارت می گوید هیچ چیز را باور نکنید مگر این که با عقل خود به آن رسیده باشید. از حسابان هزینه و فایده شخصی و اجتماعی غافل نشوید. آماده نباشید که عده ای برای منافع خود فقط هزینه به شما تحمیل کنند. در هر حال بپرسید هزینه این اقدام و فایده آن برای جامعه، کشور و شخص من چیست و آنگاه تصمیم بگیرید.

استاد ارجمند دکتر عبده تبریزی تکمله قابل ملاحظه ای بر مطلب فوق نوشته اند، با تشکر از ایشان؛ *استاد محترم، جناب آقای دکتر محمد طبیبیان* با عرض سلام درست می‌فرمایید که پایان واقعی جنگ، حتی با خاموش شدن سلاح‌ها هم واقعیت نمی‌یابد؛ زمانی نمایان می‌شود که امکان آشتی، بازسازی نهادها، احیای اعتماد اجتماعی و بازگشت به مسیر توسعه فراهم شود. اگر این مرحله محقق نشود، جنگ حتی پس از پایان درگیری نظامی نیز، در اشکال دیگر، سال‌ها و گاه نسل‌ها ادامه خواهد یافت. مثال‌های شما گویا بود. امیدواریم پیش از آن‌که هزینه‌ها غیرقابل جبران شود، راهی برای کاهش تنش و بازگشت به دیپلماسی فراهم شود. در راستای فرمایش شما، تفکیک بین «پیروزی نظامی» و «پیروزی سیاسی» تقسیم‌بندی مناسبی است. در دهه‌های اخیر، قدرت‌های بزرگ بارها توانسته‌اند در میدان نبرد برتری نظامی خود را نشان دهند، اما کمتر توانسته‌اند نظمی سیاسی ایجاد کنند که از مشروعیت، ثبات و مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد. از این منظر، جنگ‌های معاصر ـــــ همان طور که در نوشته‌ی شما آمده ـــــ بیش از آن‌که با فتح سرزمین پایان یابند، به فرسایش اقتصادی، اجتماعی و روانی همه‌ی طرف‌ها انجامیدند. البته، هرچه جنگ طولانی‌تر شود، احتمال وقوع خطاهای محاسباتی هم افزایش می‌یابد. درگیری‌های محدود ممکن است به‌تدریج به برخوردهای گسترده‌تر تبدیل شوند؛ نه لزوماً به دلیل تصمیم آگاهانه، بلکه بر اثر سوءبرداشت، اشتباه اطلاعاتی یا ... . تأیید می‌فرمایید که بسیاری از جنگ‌های بزرگ، بیش از آن‌که محصول برنامه‌ای دقیق باشند، نتیجه‌ی انباشت همین خطاها بوده‌اند. ارادتمند حسین عبده تبریزی

عاقبت جنگ برای بسیاری این پرسش مطرح می شود که عاقبت این جنگ در صورت تداوم چگونه است؟ پیش‌بینی آینده دشوار است، اما بررسی روندهای تاریخی می‌تواند تصویر روشنی از پیامدهای جنگ ارائه دهد. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده در مجموعه‌ای از جنگ‌ها و مداخلات نظامی حضور داشته است؛ برخی با پیروزی نظامی جزیی و کوتاه‌مدت، و بسیاری با ناکامی در دستیابی به اهداف سیاسی بلندمدت. یعنی در دست‌یابی به هر هدفی که بتوان پیروزی نامید. امریکا در جنگ کره به یک بن‌بست رسید و شبه‌جزیره همچنان تقسیم‌شده و بحرانی باقی ماند. در ویتنام، با وجود توان نظامی گسترده، نتوانست مانع پیروزی نیروهای کمونیست شود. در افغانستان و عراق نیز، پس از سال‌ها حضور نظامی و هزینه‌های سنگین، اهداف سیاسی و ساختارهای حکومتی پایدار شکل نگرفت و کشورها دوباره به چرخه‌ی بحران بازگشتند. این الگو نشان می‌دهد که پیروزی نظامی به معنای سنتی آن، دیگر تضمین‌کننده‌ی موفقیت سیاسی نیست. در بسیاری از این موارد، آغاز جنگ تنها به امریکا محدود نمی‌شد؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل منطقه‌ای و جهانی نقش داشتند: گسترش کمونیسم در شرق آسیا، ظهور القاعده در افغانستان، و رفتارهای تهاجمی صدام حسین در خاورمیانه. با این حال، نقش امریکا در تشدید یا طولانی‌کردن بحران‌ها قابل انکار نیست. نقش دیگر بازیگران نیز قابل چشم پوشی نیست.. در اغلب این جنگ‌ها، زمانی که افکار عمومی داخل امریکا علیه ادامه‌ی جنگ می‌شود، دولت امریکا عقب‌نشینی می‌کند و کشور میزبان را در شرایطی رها می‌کند که ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آن آسیب دیده و شکاف‌های داخلی عمیق شده‌اند. در چنین خلأیی، گروه‌های مسلح، شبکه‌های مافیایی و بازیگران افراطی و‌خشونت ورز قدار قدرت می‌گیرند و چرخه‌ی خشونت ادامه می‌یابد. برای ایران، خطر اصلی نه صرفاً خسارت نظامی، بلکه تهدید موجودیتی است: تخریب زیرساخت‌ها، تضعیف انسجام ملی، و ایجاد شکاف‌های بلندمدت که می‌توانند نسل‌ها ادامه یابند. حتی اگر ایران بتواند عملیات‌هایی علیه امریکا یا متحدانش انجام دهد، نتیجه‌ی نهایی بر اساس الگوهای تاریخی، احتمالاً چیزی جز خسارت گسترده داخلی، سربرآوردن جنگ سالاران شرورتر، بی‌ثباتی منطقه‌ای، و میراثی سرشار از نفرت نخواهد بود. خداوند بخیر بگذراند.

تابلو نقاشی پیروزی مرگ اثر Pieter Bruege نقاشی ۱۵۶۲. این تصور عده‌ای از غایت موفقیت است.

photo content

قدرت جهالت این مطلب را اخیراً دیدم. از لیندن جانسون، یکی از رییس جمهورهای اسبق امریکا پرسیدند که چرا سفید پوستان فقیر امریکایی معمولاً به سیاستمدارانی رای می‌دهند که به زیان آنان عمل می کنند. پاسخی او به این مضمون بود: به این طبقه اجتماعی کسانی را معرفی کنید که به عنوان برتری نژادی یا مطلب مشابه بتوانند تحقیر کنند ، در این صورت با کمال میل جیبشان را در اختیار شما قرار می‌دهند تا کاملاً خالی کنید. ده ها سال است پدیده مشابهی. البته با شاکله متفاوت این طرف جهان مشاهده می کنم. به عده ای مجوز خشونت ورزی بدهید از شما پاداش دیگری نخواهند خواست برخی دراین راه تا انتها می روند. اینگونه افراد که آسیب رساندن به دیگران حتی به زیان خودشان را انتخاب می‌کنند خطرناک‌ترین اعضاء یک جامعه هستند.

باز همان آش و همان کاسه. نتیجه کار کرد عوامل داخلی و خارجی که نباید ثبات و آسایش برای ملت ایران را تحمل کنند.

نکته قابل تعمقی از جناب محمد قوچانی گرانقدر.

یک قرن پیش در عصر چنین روزی زنده یاد عباس مسعودی اولین شماره ی روزنامه اطلاعات را منتشر کرد . دیرپاترین روزنامه فارسی زبان که صد سال است مدام منتشر می شود ؛ در کشوری که به اشتباه آن را جامعه کوتاه مدت می خوانند . امسال نهضت مشروطیت ایران یکصد و بیست ساله می شود . انقلاب ملی ایران که پایه گذار بسیاری از نهادهای ملی و مدنی مدرن شد : مجلس ملی ، دانشگاه ملی ، بانک ملی ، ارتش ملی ، دادگستری ملی و روزنامه ی ملی ... و دیگر نهادهای ملت - دولت ایران که ریشه در تمدن -فرهنگ چند هزار ساله ایران دارد . در " آرشیو " شماره نهم فصل نامه ی " کتاب نامه" آگاهی نو گزارش مفصلی به یاد عباس مسعودی و روزنامه و موسسه اطلاعات نوشته ام . موسسه ای که پایه گذار روزنامه نگاری حرفه ای در ایران شد ... https://www.instagram.com/p/Danme5njPIY/?igsh=MThyaDA5YXM2czQ3cA==

Repost from آزاد | Azad
🎥 مسئول جنگ کیست؟ 🔶 گفت‌وگوی فریدون مجلسی و ابراهیم متقی 🔻فریدون مجلسی: چرا باید وارد یک جنگ بازنده با قدرت‌های بزرگ جهان شویم؟ آمریکا از اسرائیل جدا نیست. بنابراین، سیاست نابودی اسرائیل یعنی سیاست نابودی آمریکا که هم برخلاف منافع ملی ایران است و هم امری ناممکن است. مسئله تسلیم شدن نیست، بلکه باید یک کشور عادی شویم، نه اینکه برای مسئله فلسطین، به‌دنبال محو اسرائیل و حمله به کشورهای عربی باشیم. 🔺ابراهیم متقی: تهدید اسرائیل برای کشورهای منطقه از جمله ایران کاملا جدی است. شاه نیز با آمریکایی‌ها در قدرت بیش از حد اسرائیل اختلاف داشت. رفتار ایران در ۱۰۰ سال گذشته واکنش به تهاجم قدرت‌های بزرگ بوده است. حوادثی مانند کودتای ۲۸ مرداد به بیگانگی با قدرت‌های غربی دامن زده است. در حال حاضر، ایران با کاهش قدرت سیاسی و اقتصادی مواجه شده و واکنش‌های کشور اقتضای راهبرد بقاست. 🎞 فیلم کامل این گفت‌وگو در یوتوب آزاد: https://youtu.be/k386vpGYohgحمایت «ارزی» و «ریالی» از آزاد 🆔@AzadSocial

photo content

چگونه استفاده از ریاضی به پیروزی متفقین در جنگ جهانی دوم کمک کرد؟ مقاله زیر این مطلب را مورد توجه قرار میدهد. نیروهای متفقین نیازمند بودند تخمین قابل قبولی از تعداد تانک تولید شده توسط آلمان بدست آورند. برای این‌کار یک ماخذ اطلاعات جاسوسی بود. اما یک ماخذ دیگر کار مطالعاتی آمار دانان می‌بود. بر اساس شماره سریال مندرج بر روی موتور و توپ تانک های آلمانی که از جبهه های مختلف باز یافت شده بود و البته کلاً شماره‌های تصادفی را بدست می‌داد، زیرا الگوی مشخصی در باز یابی تانک های آسیب دیده دشمن در جبهه‌ها وجود نداشت. آمار دانان این اعداد تصادفی را مورد استفاده قرار داده و تخمین هایی بدست دادند. بعد از جنگ مقایسه این ارقام با ارقام واقعی تولید و ارقام تخمینی دستگاههای اطلاعاتی و جاسوسی نشان داد که تخمین‌های آماری در مقایسه با تخمین های اطلاعاتی و جاسوسی بسیار به واقعیت نزدیک تر بوده. این مقایسه که در یک جدول آمده بسیار جالب است.

اگر این خبر صحت داشته باشد و این تشکیلات که مطرح شده با جدیت و ظائف تعیین شده خود را انجام دهد، آخرین میخ به تابوت اقتصاد کشور زده خواهد شد. سلمنا

سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد ۱۰ تیر ۱۴۰۵