ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

مسیر خوشبختی

مسیر خوشبختی

Открыть в Telegram

خوشبختی مقصد نیست، مسیری است که طی می کنیم.در این کانال فریبرز ورجاوندی این مسیر را به شما نشان می دهد، با شما آنرا طی می کند و همراه شما است

Больше
783
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-330 дней
Архив постов
5.4.2 انتخاب همسر (بخش 31 الی 33).pdf1.21 KB

البته شخصیت ظاهری مهم است. شخصیتی که دوست داشتنی و محبوب باشد، خوش لباس باشد، اجتماعی و خوش صحبت باشد. البته که میخواهیم مرد یا زنی که در کنار او راه میرویم باعث خشنودی و افتخار ما باشد. ما باید از شخصیت ظاهری همسرمان نیز خوشمان بیاید، ولی ما نبایست تنها با شخصیت ظاهری کسی ازدواج کنیم، باید با شخصیت باطنی او نیز ازدواج کنیم. بعضی مواقع شخصیت ظاهری حاکی از شخصیت باطنی بسیار زیبایی است، بعضی مواقع نیست. کافی نیست که آنرا حدس بزنیم، باید مطمئن شویم. در جشن و یا مهمانی، شخصیت ظاهری خود را نشان می دهیم و با شخصیت ظاهری دیگران آشنا می شویم. با احترام دست می دهیم و با احترام احوالپرسی می کنیم، در باره چیز های معمولی صحبت می کنیم. کم اتفاق می افتد که  شخصیت باطنی خود را به آسانی آشکار کنیم، دلیلی نیست که در باره مسائل روانی و شخصیتی خود صحبت کنیم، یا شخصیت حقیقی خود را نشان بدهیم. بعضی ها شخصیت باطنی خود را تا روز بعد از ازدواج پنهان می کنند. ولی برای پنهان کردن آن شخصیت باید دروغ بگویند و خودشان را شخصی معرفی کنند که نیستند. هر چند هم به آن دروغ ادامه بدهند خیلی زود بعد از ازدواج حقیقت آشکار می شود. بدی دروغ این است که شخص را مجبور می کند که با آن دروغ ادامه بدهد و مجبور شود برای مخفی کردن دروغ، دروغ های بیشتری بگوید. دوستی آنها با دروغ شروع می شود و با دروغ پایه ریزی می شود،. زندگی مشترک شان چیزی جز دروغ نیست .   یادداشت   (1) در زبان انگلیسی دو لغت وجود دارد،                                                                                              Character and Personality و برای این دو لغت شخصیت ظاهری و شخصیت باطنی را بکار بردم. ------------------------------------ نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی فایل های صوتی https://t.me/thepathofhappiness2 --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل پنجم - طبقه اول زندگی 5 - انتخاب همسر. (بخش 33) 5.4 - شخصیت ظاهری و شخصیت باطنی. 5.4.4 - آیا شما عاشق شخصیت باطنی یکدیگر شده اید یا عاشق شخصیت ظاهری؟ (1)   حضرت عبدالبهاء فرمودند که قبل از ازدواج باید شخصیت باطنی همدیگر را بشناسید. (ترجمه نویسنده)   شخصیت  ظاهری چیست؟   شخصی را به شما معرفی می کنند. او خوش لباس است، زیباست یا خوش تیپ است. صدای دلنشینی دارد. او مناجات را با لحن زیبا می خواند. او اجتماعی است و طبع شوخ جذابی دارد. در تشکیلات امری شرکت می کند. با دیگران با احترام رفتار می کند. او مودب و متواضع است. البته همه این خصوصیت ها مهم هستند، ولی تا این مرحله، شما تنها با شخصیت ظاهری اوآشنا شدید.  آیا می توانید بگویید او را می شناسید؟ آیا با شناختی که تا این مرحله دارید حاضر هستید با او ازدواج کنید؟ اگر شما با او ازدواج کنید با شخصیت ظاهری او ازدواج کردید، در صورتیکه ازدواج باید با شخصیت باطنی شخص باشد.    ولی فرق بین شخصیت باطنی و ظاهری چیست. وقتی که در مهمانی یا جشنی هستیم دنیا را با عینک رنگینی میبینیم و احساس شادی می کنیم. جشن و مهمانی موقعی است که باید خوش باشیم برقصیم و بخندیم. در چنین مواقع احساسات ما به منطق ما غلبه می کند و خیلی آسان است که عاشق شویم . فیلتر هایی که برای انتخاب همسر در نظر داشتیم از بین میرود. در چنین مواقع ممکن است که احساس خوبی نسبت به کسی داشته باشیم، ولی آیا می شود به خود اعتماد کنیم که در چنین موقعیت میتوانیم همسر آینده خود را انتخاب کنیم؟   با یک مثال فرق بین شخصیت باطنی و شخصیت ظاهری را تعریف می کنم.    فکر کنید شما (دختر) در جشن تولدی شرکت می کنید. بیشتر جوانان را میشناسید ولی تعدادی هم دعوت شده اند که شما نمی شناسید. زنگ در زده می شود و میزبان در را باز می کند. پسری قد بلند، ورزشکار، خوش لباس و خوش تیپ وارد می شود.  شما و خیلی ها قبلاً این شخص را ندیده بودید، ولی میزبان و تعدادی او را میشناسند. تا او وارد میشود آنها به سرعت بطرف او میروند و دور او جمع می شوند و با او روبوسی می کنند. نشان می دهد که  او خیلی محبوب است. همه به او نگاه می کنند. میزبان او را به تک تک معرفی می کند. او خیلی خوش صحبت است و برخورد او با همه خیلی دوستانه و گرم است. شخص فوق العاده ای بنظر می آید. او را به شما نیز معرفی می کنند. او با محبت دست می دهد. احوالپرسی می کند. به او گیتار می دهند و از ایشان خواهش می شود آوازی بخواند. او شروع می کند. صدای گرم، دلنشین و ملیحی دارد . خیلی خوب گیتار میزند و خیلی خوب می خواند. تعداد بیشتری دور او جمع می شوند. همه میخواهند با او صحبت کنند. آن شب با فکر او به خواب می روید و روز بعد هم بفکر او هستید. کم کم احساس می کنید او را دوست دارید. هیچ عیبی در او نمی بینید. شنیدید که پدرش خیلی پول دار است و خودش هم خوب پول در می آورد. خیلی هنرمند است و شیک لباس می پوشد. و وقتی که به شما معرفی شد متوجه شدید که متواضع است. شنیده اید که تحصیل کرده است. همه خصوصیت هایی که برای شما مهم است و می خواهید همسر آتیه شما داشته باشد را در او می بینید. خیلی از این خصوصیت ها را نیز در خودتان می بینید.   چند هفته بعد (در خانه دوست دیگری) دوباره او را میبینید و با او صحبت می کنید. مطمئن هستید که او را دوست دارید و تصمیم می گیرید که باید با او ازدواج کنید. مطمئن هستید وقتی که  بهتر با شما آشنا شد متوجه خواهد شد که خصوصیت های هر دو شما مشابه است و وقتی که شما را بهتر شناخت او نیز شما را دوست خواهد داشت.   ولی شما فقط با شخصیت ظاهری او آشنا هستید. آیا شما می دانید که رفتار او با خانواده اش چطور است. نظر او نسبت به وفاداری در ازدواج چیست، آیا به تساوی اهمیت می دهد، آیا بچه دوست دارد؟ آیا خدا را قبول دارد، آیا در زندگی خود شخص درست کاری هست، آیا خشونت بکار میبرد؟ (یا در باره این چیز ها فکر نکرده اید و یا مطمئن هستید چنین رفتار از او بعید است.)  در حقیقت شما شخصیت واقعی او را نمی شناسید. اگر شما در باره ی زندگی شخصی او تحقیق می کردید متوجه می شدید که او خلق و خوی بدی دارد و خیلی زود عصبانی میشود و به شدت پرخاش می کند. او  سر پدر و مادرش داد می کشد و به آنها ناسزا می گوید. سر آنها دست بلند می کند. او در خفا مشروب میخورد و خدا را قبول ندارد. او اعتقاد وفاداری به یک زن را ندارد. این شخصیت باطنی او است ولی شما عاشق شخصیت ظاهری او شدید. شخصیتی که او می خواست به شما نشان بدهد. خیلی ها شخصیت باطنی خود را نشان نمیدهند و خیلی ماهرانه می توانند هویت حقیقی خود را پنهان کنند.  و اگر شما  با شخصیت ظاهری او ازدواج کنید، خیل زود متوجه اشتباه خود می شوید و از ازدواج تان پشیمان می شوید.

در قسمت های قبل در باره خصوصیت های شخص مقابل صحبت کردم ولی آیا خود شما همه این خصوصیت ها را نیز دارید؟ آیا شما آماده هستید که مصالحه کنید و کوتاه بیایید. وقتی که اشتباه می کند آیا می توانید او را ببخشید و هیچوقت اشتباه های او را به رخ او نکشید. وقتی که در کاری اشتباه می کنید می توانید عذر خواهی کنید. آیا می توانید در باره تصمیم های مهم با او مشورت کنید و به نظر او و خواستهای او احترام بگذارید؟ البته شما می توانید به مرور زمان همه این مهارت ها را یاد بگیرید ولی اگر شخصی هستید که ادعا دارید که برای ازدواج آماده هستید، این خصوصیت ها را قبل از ازدواج باید داشته باشد. اگر نداشته باشد آیا مطمئن هستید که آنها را بعد از ازدواج می توانید کسب کنید؟ چون این خصوصیت ها برای ازدواج شاد و پایدار اساسی است بهتر است مطمئن باشید این خصوصیت ها را قبل از ازدواج دارید. همانطور که شما سعی می کنید شخصیت باطنی او را بشناسید، او نیز سعی می کند شخصیت باطنی شما را بشناسد. آیا صادق هستید؟ آیا راستگو هستید؟ آیا صادقانه سئوال های او را جواب می دهید؟ آیا با رفتارتان و صحبت های تان به او اطمینان می دهید که شما شخص قابل اعتمادی هستید و میتوانید او را خوشبخت کنید؟ ولی اگر قبل از ازدواج به او دروغ می گویید (یا حقیقتی در باره خودتان که مهم است به او نمی گویید) ازدواج شما دوام نخواهد آورد. او نشناخته( یا اشتباهی شناخته) با شما ازدواج می کند و وقتی که او متوجه شد که از دوران آشنایی به او دروغ می گفتید، اعتمادش از دست خواهد داد، و وقتی اعتماد بین زن و شوهر از دست رفت، زناشویی نیز می‌تواند از بین برود. آیا او واقعاً شخصیت باطنی شما را میشناسد؟ -------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness -------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل پنجم - طبقه اول زندگی 5 - انتخاب همسر. (بخش 31 و 32) 5.4 - شخصیت ظاهری و شخصیت باطنی. 5.4.2 - آیا شخصیت او را میشناسید؟ (ادامه از هفته گذشته) شاید شما شخصی درون گرا هستید و آنچنان در مهمانی های بزرگ راحت نیستید و ترجیح میدهید که تنها در خانه بمانید و با یک یا دو دوست که مثل خود شما هستند رفت و آمد کنید. ولی کسی را که دوست دارید شخصیت برون گرایی دارد. او بسیار اجتماعی است، اهل جشن و رقص است. او اهل خانه ماندن نیست، اهل مهمانی رفتن و مهمانی دادن است. یکی می گوید، چرا همیشه می خواهی خانه بمانی، ما هیچ جا نمی روم، همیشه خانه نشستیم، هیچ خوش نمی گذرد، دوست های قدیمی ام را به خاطر تو دیگر نمی بینم." و دیگری می گوید : " چرا همیشه می خواهی مهمانی برویم و مهمانی بدهیم. تو همیشه بیرون هستی. نمیدانم در دوستانت چه میبینی، هیچ وقت خانه نیستم، همه کارها مانده." هر چقدر هم او را دوست دارید، آیا فکر می کنید با او خوشبخت می شوید. کدام یک باید عوض شود. آیا شما حاضر هستید برای خاطر او مثل او همیشه به مهمانی بروید و مهمانی بدهید و برقصید. یا او باید خود را تغییر بدهد و مثل شما خانه بماند و گوشه گیر شود. شاید می توانید مصالحه کنید. بعضی مواقع هر دو خانه بمانید و با هم تنها باشید و بعضی مواقع با هم مهمانی بروید. ولی شاید بهتر باشد که از اول شخصیتی نزدیکتر به شخصیت خودتان پیدا کنید. بعضی مواقع تفاوت ها زیاد نیست و می شود با آنها زندگی کرد. بعضی مواقع حاضر هستیم که خودمان را تغییر بدهیم. بعضی مواقع قبول می کنیم که مختلف هستیم ولی می توانیم خیلی خوشبخت با هم زندگی کنیم. ولی چنین رفتار، شخصیت قابل انعطافی می خواهد، شخصیت صبور و فدا کار لازم دارد. ( آیا شما هستید؟) ولی همه ما صبور و قابل انعطاف نیستیم. یا حاضر نیستیم که خودمان را تغییر بدهیم یا شاید نمیدانیم چطور می توانیم خودمان را تغییر بدهیم. وقتی که تفاوت های شخصیتی زیاد است، ماه های اول زندگی مشترک، حتی شاید برای چند سال اول زناشویی، زن و شوهر همدیگر را تحمل می کنند، کوتاه می آیند، مدارا می کنند، گذشت می کنند. ولی از آنجایی که شخصیت به ندرت تغییر می کند، به زودی از روش زندگی همدیگر ناراحت می شوند، و کم کم از همدیگر انتقاد می کنند. به این دلایل است که قبل از ازدواج باید همدیگر را بشناسید، و در باره علائق تان و مواردی که دوست ندارید صحبت کنید سعی کنید مسئله را قبل از ازدواج حل کنید و به توافق برسید. اگر شما نتوانید چنین تفاوت ها را قبل از ازدواج بپذیرید و درک کنید، چرا فکر می کنید که بعد از ازدواج می توانید؟ اگر شما بتوانید که صادقانه با هم صحبت کنید و از صحبت صادقانه نترسید، می توانید از مسائل آتیه پیش گیری کنید و خودتان را از سختی های بیشتری نجات بدهید. خیلی مواقع به ترس اینکه طرف مقابل را از دست ندهیم حرف هایی که باید بزنیم نمی زنیم. برای مثال. شاید شما خدا را قبول ندارید و به هیچ وجه نمی توانید دینش را قبول کنید، آیا بهتر نیست در دوران آشنایی به طرف مقابل بگویید.؟ آیا فکر می کنید اگر به او بگویید که خدا را قبول ندارید او را از دست می دهید؟ چرا فکر می کنید که اگر بعد از ازدواج وقتی که فهمید شما خدا را قبول ندارید او را از دست نخواهید داد؟ اگر برای او مهم است که با کسی ازدواج کند که مثل خودش خدا شناس باشد، شما را متهم به کلاه برداری می کند، و حق دارد. شاید شما را طلاق بدهد. اگر شما گیاه خوار هستید و دیگری گوشت خوار است، فکر نمی کنید که باید در دوران آشنایی به او بگویید؟ یا چون نمی خواهید این تفاوتها زیاد آشکار بشود خود را مجبور به خوردن گوشت می کنید بفکر اینکه بعد از ازدواج با خیال راحت دست به گوشت نخواهید زد. اینگونه تفاوت ها دلیل نمی شود که شما با هم ازدواج نکنید و خوشبخت نشوید ، ولی در باره تفاوت ها قبل از ازدواج باید با هم صحبت کنید و به توافق برسید تا بعد از ازدواج به راحتی با هم زندگی کنید. وقتی که متوجه تفاوت ها شدید البته که در وهله اول باید آنرا مطرح کنید و بعد مشورت کنید که چطور می توانید آنرا حل کنید. اگر نتوانستید حل کنید شاید یکی از شما قبول کند که در باره آن موضوع کوتاه بیاید. ولی اگر تعداد اختلاف های حل نشدنی زیاد باشد و نمی توانید یا نمی خواهید آنها را حل کنید، شاید بهتر باشد که از هم خداحافظی کنید. شاید با وجود اختلاف های تان، چون شخصیت سازگاری دارید بتوانید با هم خوشبخت شوید. ولی هر دو باید سازگار باشید. سازگاری یک طرفه موفق نمی شود. شما همیشه میتوانید کوتاه بیایید، ولی تا چه زمانی باید کوتاه آمد. بدی کوتاه آمدن این است که شخص مقابل عادت می کند و انتظار دارد که شما همیشه کوتاه بیایید. این روش تا مدتی موفق است ولی آخر منجر به خشم و جدایی می شود. 5.4.3 - آیا او شخصیت شما را می شناسد؟

7_18_1_ملاحظات_مربوط_به_شرایط_مادرزادی_لخش_1_الی_3_.pdf1.44 KB

(4) تربیت اولیهٔ همهٔ فرزندان به دست مادر و پدر باید به یک اندازه مهم و اصولی باشد. بااین‌حال، اگر ده فرزند داشته باشید، همهٔ آنان با یکدیگر متفاوت خواهند بود. حتی با وجود تربیت یکسان، محیط خانوادگی مشابه و امکانات مشابه، ممکن است یکی از فرزندان دانشمند شود و دیگری مدرسه را ترک کند و از تحصیل بازبماند. یکی ممکن است به خدا ایمان داشته باشد و دیگری نداشته باشد. یکی ممکن است ثروتمند شود و دیگری فقیر بماند. در هر حال، فراهم کردن تربیت اولیهٔ صحیح و کافی برای همهٔ فرزندان، به یک اندازه ضروری است. --------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی فایل های صوتی https://t.me/thepathofhappiness2 --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل هفتم ـ طبقهٔ سوم زندگی 7 ـ  تربیت فرزند 7.18 ـ  ملاحظات مربوط به شرایط مادرزادی (بخش‌ 3) 7.18.2 ـ سلامتی فرزند هنگام تولد   بیشتر کودکانی که به دنیا می‌آیند، از نظر جسمی سالم هستند و در مسیر طبیعی رشد و تربیت خود پیش می‌روند. بااین‌حال، برخی کودکان با شرایط مختلف جسمی، روانی یا رشدی به دنیا می‌آیند. بسیاری از مشکلات جسمی و روانی را می‌توان تا حدودی با آموزش، مراقبت و حمایت مناسب کاهش داد، درحالی‌که برخی دیگر ممکن است تا پایان زندگی با فرزند باقی بمانند.   دانش و فناوری ژنتیک با سرعت زیادی در حال پیشرفت است و این امکان وجود دارد که در آینده بسیاری از شرایط ژنتیکی پیش از تولد شناسایی شوند و در برخی موارد، در دوران بارداری تحت درمان یا مداخلهٔ پزشکی قرار گیرند. بعضی فرزندان با مشکلات جسمی یا روانی به دنیا می‌آیند و برخی نیز توانایی‌های شناختی پایین‌تری دارند. البته علم پزشکی نیز با سرعت زیادی پیشرفت می‌کند و ممکن است بسیاری از شرایطی که امروزه درمان آنها دشوار است، در آینده قابل درمان شوند. بااین‌حال، برخی شرایط، مانند پایین بودن قابل‌توجه توانایی شناختی، در حال حاضر قابل برگشت نیستند. تنها کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که تا آنجا که امکان دارد، زندگی خوب، رضایت‌بخش و باکیفیتی برای چنین فرزندانی فراهم کنیم. (3)   رشد، تربیت و نگهداری کودکانی که با شرایط خاصی به دنیا می‌آیند، باید با راهنمایی متخصصان مربوط انجام شود. مراقبت و تربیت آنان ممکن است به روش‌های متفاوتی نیاز داشته باشد و والدین باید مهارت‌های ویژهٔ لازم برای مراقبت و تربیت آنان را بیاموزند. بااین‌حال، اصول اساسی تربیت فرزند، مانند اخلاق و فضائل روحانی، که دربارهٔ همهٔ فرزندان صدق می‌کند، دربارهٔ این فرزندان نیز به همان اندازه صدق می‌کند.   بعضی کودکان با خلق‌وخو یا ویژگی‌های شخصیتی خاصی به دنیا می‌آیند که تربیت آنان را بسیار  دشوار می‌کند. ممکن است والدین آنان افرادی سالم باشند و در تربیت فرزندشان کوتاهی قابل‌توجهی نکرده باشند، اما فرزندشان با وجود این، فردی سرکش و دشوار بزرگ شود و سرانجام کارش به درگیری با پلیس یا حتی زندان بکشد. (4)   شاید نتوان به‌آسانی و با دقت مشخص کرد که چه میزان از ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری ما ذاتی یا ژنتیکی است، اما با اطمینان می‌توان گفت که تربیت و محیطی که در آن زندگی می‌کنیم، در شکل‌گیری شخصیت و رفتار انسان نقش مهمی دارند. با تربیت صحیح، حتی رفتارهای بسیار دشوار را نیز می‌توان تا حد زیادی هدایت و اصلاح کرد.   خوشبختانه بیشتر کودکان سالم به دنیا می‌آیند و در تربیت آنان مشکل خاصی وجود ندارد. دلیلی وجود ندارد که با تربیت خوب، این کودکان نتوانند افرادی موفق و خوشبخت شوند. بااین‌حال، متأسفانه بسیاری از همین کودکان سالم ممکن است به دلیل تربیت نادرست و شرایط نامناسب محیطی، نتوانند زندگی موفق و خوشبختی داشته باشند. منظورم این نیست که فرزند با تربیت یا بی‌تربیت به دنیا می‌آید. کودک هیچ‌کدام از این دو نیست. او مانند صفحه‌ای سفید است که هرچه بر آن نوشته شود، در شکل‌گیری شخصیت و زندگی او اثر می‌گذارد. این والدین هستند که یا فرزند خود را به‌درستی تربیت می‌کنند یا از تربیت صحیح او غفلت می‌کنند. همه‌چیز به این بستگی دارد که مادر و پدر چه چیزی برروی آن صفحهٔ سفید زندگی فرزند خود بنویسند. فرزند مسئول بی‌تربیت بودن خود نیست. وقتی پدر و مادر خود تربیت خوبی ندیده باشند، تربیت صحیح فرزندانشان بسیار دشوار می‌شود. حقیقت این است که اگر فرزند به‌درستی تربیت نشود، بعید است که بدون راهنمایی، خودبه‌خود فردی درست‌رفتار بار بیاید. البته بسیاری از افرادی که دوران کودکی خوب و شادی نداشته‌اند و در محیطی ناامن یا ناسالم بزرگ شده‌اند، در بزرگسالی متوجه کمبودهای تربیتی خود می‌شوند و برای اصلاح خود تلاش می‌کنند. اما بسیاری دیگر متوجه این کمبودها نمی‌شوند و هرگز تغییری در خود ایجاد نمی‌کنند.   یادداشت‌ها   (3) بسیاری از کودکان ممکن است با شرایطی مانند پایین بودن توانایی شناختی، سندرم داون و دیگر شرایط رشدی به دنیا بیایند. برخی از آنان ممکن است محدودیت‌های قابل‌توجه جسمی یا ذهنی داشته باشند، اما روحی پاک و زیبا دارند، هرچند نتوانند این زیبایی را به‌طور کامل نشان دهند. آنان مرتکب گناه نمی‌شوند. اگر رفتاری نامناسب از آنان سر بزند، ممکن است ناشی از محدودیت‌ها و ناآگاهی آنان باشد. ولی با کسانی که با چنین شرایطی به دنیا آمده‌اند باید با نهایت محبت، شفقت و بردباری رفتار و از آنان با دقت مراقبت کرد و احترام ویژه‌ای برایشان قائل شد، زیرا روح آنان پاک است و مقام آنان نزد خداوند بسیار والاست.

این والدین هستند که می‌توانند تعصب نژادی را به فرزندان خود بیاموزند. کودک، چه سیاه‌پوست به دنیا بیاید و چه سفیدپوست، چه آسیایی باشد و چه آمریکایی، چه آفریقایی باشد و چه اروپایی، با نگرش نژادپرستانه به دنیا نمی‌آید و تعصب نژادی نیز بخشی از ذات و سرشت انسانی او نیست. این والدین هستند که می‌توانند با تربیت نادرست، تعصب و نوعی نگرش پست، نژادپرستی را در فرزندان خود پرورش دهند. آنان با این کار، صفای روح زیبای فرزند را کاهش می‌دهند و نور قلب پاک و معصوم او را خاموش می‌کنند. تراژدی اینجاست که کودکانی که در چنین محیط زیان‌باری پرورش می‌یابند، ممکن است به‌تدریج نژادپرستی را حقیقت بپندارند. حتی اگر از نظر فکری آن را رد کنند، آثار تربیت در محیطی آمیخته با تعصب نژادی ممکن است بر نگرش و رفتار آنان اثر بگذارد و آنان را از ذات الهی و حقیقت انسانیت خود دور سازد. برخی افراد سعی می‌کنند نژادپرستی خود را پنهان کنند، اما بدون آنکه متوجه باشند، سخنان نژادپرستانه‌ای بر زبان می‌آورند که باورهای عمیق‌تر آنان را آشکار می‌کند. اگر به کودکان نژادپرستی آموخته نشود، ممکن است در زندگی با آن روبه‌رو شوند، اما احتمال بسیار کمتری دارد که آن را به‌عنوان بخشی از وجود خود بپذیرند، زیرا نژادپرستی و تفکر نژادپرستانه در تربیت و شیوهٔ زندگی آنان جایی نداشته است. حضرت بهاءالله فرموده‌اند: (شما ) "بار یک بارید و برگ یک شاخسار.» والدین فقط می‌توانند آنچه را خود می‌دانند بر صفحهٔ سفید زندگی فرزندانشان بنویسند. اگر نادان باشند، تنها چیزی که می‌توانند به فرزندان خود منتقل کنند، نادانی است. به همین دلیل، تربیت فرزند باید از تربیت والدین آغاز شود. والدین باید بیاموزند که تربیت صحیح چیست و نخست خود را اصلاح و بهتر کنند. آنان باید دانش و آگاهی خود را افزایش دهند و سپس می‌توانند فرزندانشان را به‌درستی تربیت و پرورش دهند. یادداشت‌ها (1) در اینجا منظور من تنها سلامت جسمی مادر و پدر نیست، بلکه سلامت آنان در هر شش بُعد سلامت است. (شش بُعد سلامتی عبارتند از : سلامت جسم، روح، ذهن و افکار، شخصیت، احساسی، و سلامت اجتماعی. این شش بُعد در فصل اول با عنوان «سلامتی» به‌صورت کامل و روشن توضیح داده شده‌اند.) (2) به دلیل مواد شیمیایی مورد استفاده در برخی آرایشگاه‌ها و سالن‌های زیبایی، مواجههٔ شغلی با بعضی از این مواد ممکن است برای زنان پیش از بارداری و در دوران بارداری زیان‌بار باشد. بااین‌حال، میزان خطر به نوع ماده، میزان و مدت مواجهه و شرایط کاری بستگی دارد و برای نسبت دادن آثار مشخص به سلامت فرزندان، به شواهد و منابع علمی مشخص نیاز است. --------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل هفتم ـ طبقهٔ سوم زندگی 7 ـ تربیت فرزند 7.18 ـ ملاحظات مربوط به شرایط مادرزادی (بخش‌های 1 و 2) 7.18.1 ـ سلامتی پدر و مادر پیش از بچه‌دار شدن مراقبت از سلامت فرزند، نه‌تنها از ۹ ماه پیش از تولد او آغاز می‌شود، بلکه یک نسل پیش‌تر، با تربیت و سلامت پدر و مادر او آغاز شده است. برای پدر و مادری که از سلامت کافی برخوردار نیستند، ممکن است داشتن فرزندانی سالم و تربیت درست آنان دشوارتر باشد. (1) مسئولیت ما فقط این نیست که زندگی سالمی داشته باشیم تا خودمان سالم بمانیم، بلکه باید سالم بمانیم تا بتوانیم فرزندان سالمی داشته باشیم. افزون بر این، دیدگاه ما باید بسیار گسترده‌تر باشد. ما نباید فقط به خاطر سلامت فرزندانمان از سلامت آنان مراقبت کنیم، بلکه باید به خاطر سلامت نوه‌ها و نسل‌های آینده نیز مراقب سلامت فرزندانمان باشیم. واقعاً چیزی جز معجزه نیست که یک سلول، در مدت نسبتاً کوتاهی، به انسانی کامل تبدیل می‌شود. بااین‌حال، مراحل گوناگون رشد کودک در طول ۹ ماه بارداری بسیار حساس‌اند و برخی تغییرات ژنتیکی می‌توانند در فرایند رشد، پیامدهای مهمی برای سلامت کودک داشته باشند. رشد و تکامل جنین تحت تأثیر عوامل گوناگونی قرار دارد که سلامت ژنتیکی هر دو والد، یعنی مادر و پدر، نیز از جملهٔ آنهاست. جامعهٔ امروز به سلامت مادر در دوران بارداری و، در برخی موارد، حتی پیش از بارداری اهمیت زیادی می‌دهد و البته این توجه کاملاً بجاست. بااین‌حال، دربارهٔ اهمیت سلامت پدر پیش از بارداری همسرش کمتر سخن گفته می‌شود. شاید دلیل آن این باشد که بسیاری نمی‌دانند سلامت پدر می‌تواند بر کیفیت و سلامت اسپرم او و در نتیجه، در برخی شرایط، بر سلامت فرزندش تأثیر بگذارد. چهار جنبه از سلامت پدر می‌تواند با سلامت فرزند ارتباط داشته باشد: ۱ ـ برخی تحقیقات نشان داده‌اند مردانی که مقدار زیادی غذای چرب مصرف می‌کنند یا اضافه‌وزن قابل‌توجهی دارند، ممکن است با دشواری بیشتری صاحب فرزند شوند. برخی مطالعات نیز ارتباط میان چاقی و وضعیت نامناسب سلامت متابولیک پدر و افزایش خطر بعضی پیامدهای نامطلوب سلامتی در فرزند را بررسی کرده‌اند. بااین‌حال، شواهد در همهٔ مطالعات یکسان نیست و برای تعیین دقیق این ارتباط‌ها به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. ۲ ـ تحقیقات همچنین ارتباط میان سیگار کشیدن پدر و افزایش خطر برخی پیامدهای نامطلوب دوران کودکی، از جمله در برخی مطالعات سرطان خون، را بررسی و گزارش کرده‌اند. اگر پدر از سنین جوانی شروع به سیگار کشیدن کرده باشد، میزان و مدت مواجهه با دود تنباکو می‌تواند اهمیت داشته باشد. همچنین هنگامی که مادر باردار به دلیل سیگار کشیدن همسرش در معرض دود تنباکو قرار می‌گیرد، فرزند نیز ممکن است در معرض آثار زیان‌بار دود دست‌دوم قرار گیرد و این مواجهه می‌تواند برای سلامت مادر و کودک زیان‌بار باشد. ۳ ـ برخی تحقیقات نشان داده‌اند که مصرف الکل توسط پدر ممکن است با افزایش خطر بعضی پیامدهای نامطلوب تولد و برخی ناهنجاری‌های مادرزادی ارتباط داشته باشد. همچنین برخی مطالعات، ارتباط آن را با پیامدهای نامطلوب در رشد و رفتار بعدی کودک بررسی کرده‌اند. بااین‌حال، میزان و نوع این ارتباط‌ها در مطالعات مختلف متفاوت است و برای روشن شدن سازوکارهای آن به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. ۴ ـ تحقیقات نشان داده‌اند پدرانی که شغلشان مستلزم تماس با برخی مواد شیمیایی، از جمله بعضی دودها و بخارات ناشی از جوشکاری، است، ممکن است با خطر بیشتری برای داشتن فرزندانی مبتلا به برخی ناهنجاری‌های مادرزادی روبه‌رو باشند. البته نوع ماده، میزان و مدت مواجهه و شرایط کاری در این زمینه اهمیت دارند و همهٔ مواجهه‌های شغلی الزاماً با چنین پیامدهایی همراه نیستند. بخشی از این آثار ممکن است به تغییرات اسپرم یا پیامدهای زیستی ناشی از وضعیت سلامت پدر و مواجهه‌های محیطی او مربوط باشد. شواهدی نیز دربارهٔ امکان وجود برخی آثار بین‌نسلی و فرانسلی در ارتباط با بعضی عوامل پدری وجود دارد، اما این حوزه همچنان پیچیده است و شواهد موجود برای نتیجه‌گیری قطعی دربارهٔ بسیاری از این آثار کافی نیست. (2) اساس تربیت فرزند، تربیت صحیح والدین اوست. اگر والدین خود تربیت صحیحی ندیده باشند، دانش و تحصیلات کافی نداشته باشند، با جهان پیرامون خود آشنایی و تجربهٔ کافی نداشته باشند، روشنفکر و گشوده‌ذهن نباشند، ایمان به خدا نداشته باشند یا تحت تأثیر تعصب و خرافات باشند، فرزندان آنان نیز ممکن است از این ویژگی‌ها تأثیر بپذیرند.

مسیر خوشبختی فصل هفتم - طبقه سوم زندگی فهرست 7- تربیت فرزند. 7.18 - ملاحظات مربوط به شرایط مادرزادی 7.18.1 - سلامتی پدر و مادر پیش از بچه دار شدن 7.18.2 - سلامتی فرزند هنگام تولد 7.18.3 - علل نقایص جسمی 7.18.4 - نقایص مادرزادی که ناشی از مشکلاتی مربوط به پدر 7.18.5 - برخی از علل احتمالی زایمان زودرس، سقط جنین و مرده زایی ---------------------------------------------------------------------

5.4.1 انتخای همسر (بخش 28 الی 30).pdf1.12 KB

ولی زن و شوهری که تفاوت های زیادی دارند، نمی توانند اختلاف ها را به آسانی فراموش کنند. آنها مهارت حل کردن مسئله را ندارند و نمی خواهند یاد بگیرند. به اختلاف های خود ادامه می دهند تا روزی می رسد که دیگر راه حلی برای خود نمی گذارند.  مهم است که قبل از ازدواج شما متوجه بشوید، وقتی که طرف مقابل رفتارش اشتباه بود آیا آماده هست که مصالحه کند، کوتاه بیاید و عذر خواهی کند و قبول کند که اشتباه کرده است؟ در مقابل، وقتی که شما اشتباهی کردید آیا او می تواند ببخشد و هیچوقت به رخ شما نکشد. آیا می تواند در باره تصمیم های مهم با شما مشورت کند و به نظر و خواسته های شما احترام بگذارد و به توافق برسد؟ البته همه می توانیم به مرور زمان همه این مهارت ها را یاد بگیریم ولی شخصی که ادعا دارد که برای ازدواج آماده است این خصوصیت ها را باید داشته باشد. اگر نداشته باشد آیا مطمئن هستید که بعد از ازدواج آنها را کسب خواهد کرد؟   قبل از انتخاب باید طرف مقابل را شناخت. میان برُی برای انتخاب و شناخت وجود ندارد.  باید راهکارها را یاد گرفت چگونگی و روش های کاربردی برای رسیدن به این شناخت را باید آموخت، و مسیر را قدم به قدم طی کرد. شخصیت ها مختلف هستند و آن شخصیت است که می تواند زندگی را بسازد یا از بین ببرد. بعضی ها اشخاصی مهربان، بخشنده، و دلسوز و سازگار هستند. بعضی ها درست برعکس، کینه توز، پرخاشگر و ایراد گیر هستند. تنها با شناخت شخصیت ظاهری نمی شود گفت که آنها کدام خصوصیت ها را دارند. بعضی مواقع می  بینیم که زن و شوهر، با وجودی که فرهنگشان و اهداف شان و شخصیت شان مختلف است  با کمال صلح و صفا باهم زندگی می کنند. زن و شوهر دیگری به دلیل یک تفاوت جزیی از هم  طلاق می گیرند.  آن تفاوت نیست که باعث اختلاف می شود، بلکه نداشتن صفاتی مثل گذشت، تحمل، بردباری و احترام برای فرهنگ و خصوصیت های شخص مقابل است. بعضی مواقع عشق عمیقی بین آن دو وجود ندارد و بیشتر تظاهر است. ------------------------------------ نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی فایل های صوتی https://t.me/thepathofhappiness2 --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل پنجم - طبقه اول زندگی 5 - انتخاب همسر. (بخش 30) 5.4 - شخصیت ظاهری و شخصیت باطنی. 5.4.2 - آیا شخصیت او را میشناسید؟(ادامه از دیروز)   آیا واقعاً او را می شناسید؟   اشتباه در انتخاب همسر ممکن است به چند دلیل باشد. ۱- عجله می کنید. ۲- اهمیت شناخت شخصیت باطنی را متوجه نشدید. ۳- نمیدانید چطور می توانید شخصیت را بشناسید. ۴- نمی دانید چه سؤال هایی برای شناخت لازم است. ۵- اصول انتخاب صحیح را نمی دانید. ۶- تصمیم گرفتید که هر چه شد، با شخصی که انتخاب کردید ازدواج خواهید کرد و هیچ چیز دیگر برای شما مهم نیست (و حرف کسی را هم گوش نخواهید داد، چون هیچ کس شما را درک نمی کند.)   آیا فکر نمی کنید که ریسک بزرگی است که با شخصی که واقعاً نمی شناسید ازدواج کنید؟  بنظر شما ازدیاد آمار طلاق به چه دلیل است؟  آمار طلاق هر سال بیشتر می شود و یکی از دلایل، کمبود شناخت شخصیت باطنی قبل از ازدواج است. آیا با شخصی که ممکن است شما را خوشبخت نکند ازدواج می کنید؟ حیف نیست که عمر گرانبهای خود را  به باد بدهید و خود را بدبخت کنید؟ حیف نیست که عاقبت آن زناشویی طلاق باشد؟   البته همیشه امکان دارد در ملاقات اول متوجه بشوید که او شخصیت زیبایی دارد و واقعاً هم همینطور است، ولی چون اول، با ظاهر دیگران مواجه می شویم،  بیشتر امکان دارد که در شناخت اول اشتباه کنیم. متوجه هستم که شخص جوانی که عاشق می شود به آسانی اصول انتخاب را فراموش می کند. او عاشق است و جز خوبی طرف مقابل چیز دیگری نمی بیند. من، به عشق در اولین نگاه اعتقاد دارم، ولی آن عشق دلیل نمی شود که آن دو برای ازدواج با همدیگر مناسب باشند. عشق برای خوشبختی و پایداری ازدواج لازم است، ولی موقعی که یک نفر عاشق است نمیتواند قبول کند که عشق به تنهایی نمی تواند باعث خوشبختی شود. برای زندگی زناشویی موفق خیلی چیزهای دیگر به جز عشق لازم است. عاشق مطمئن است که همسر آتیه اش را پیدا کرده. او لزومی نمی بیند که سؤالی درباره شخصیتش کند، و اگر عاشق متوجه اختلاف ها شود به خود می گوید، "ما همدیگر را دوست داریم و این چیز ها مهم نیستند" در صورتی که همین چیزهایی که در دوران آشنایی به آن اهمیت نمی دهیم باعث طلاق می شوند. خوب است که قبل از تصمیم نهایی کمی تأمل کنیم و از خود چند سئوال بپرسیم. سئوالهای مهمی که عاشق فراموش می کند بپرسد و یا مطرح کند.   اگر شما به فکر ازدواج هستید، مهم است که در دوران آشنایی خیلی عمیق تر در باره انتخاب صحیح فکر کنید. مهم است با همدیگر مشورت کنید و با  ویژگی ها و صفات مشخص همدیگر آشنا شوید و به توافق برسید. آن توافق ممکن است تصمیم به ازدواج باشد. ولی توافق ممکن است تصمیم به پایان آن دوستی و خدا حافظی باشد. وقتی که تفاوت های شخصی و شخصیتی واضح است، اشتباه بزرگی است که به خود بگوییم "ولی او مرا دوست دارد و برای خاطر من خودش را عوض خواهد کرد" یا به خود بگوییم "وقتی که ازدواج کردیم عوضش خواهم کرد." تغییر دادن خود و دیگران کار آسانی نیست. به امید اینکه عوض می شود و یا عوضش خواهم کرد، نمی شود و نبایست ازدواج کرد. اگر کسی باید تغییر کند باید قبل از ازدواج تغییر کند. ما می توانیم دیگران را راهنمایی کنیم، می توانیم چیزی را پیشنهاد کنیم، می توانیم اشتباهی را گوشزد کنیم ، ولی نمی توانیم شخصیت یا روش زندگی و افکار کسی را تغییر بدهیم. او خودش باید بخواهد، و او تنها کسی است که می تواند خودش، و روش زندگی اش و افکارش را تغییر بدهد. این شامل شما نیز می شود.   انتخاب همسر اصول دارد و باید اصول را دانست و رعایت کرد و طبق اصول پیش رفت.  شما میتوانید بگویید که انتخاب همسر ساختن ساختمان نیست که باید طبق اصول و نقشه معمار ساخته شود. شاید برای شما سخت باشد که این را قبول کنید، ولی انتخاب همسر و ازدواج موفق، اصول دارد. به اصول باید احترام گذاشت و مراحل اصول را باید پله به پله و با دقت طی کرد. به دلیل انتخاب اشتباه است که در جامعه مسائل زیاد بین زوجین می بینیم. آنها نمی توانند تفاهم داشته باشند چون مختلف هستند. البته من نمی گویم که حتی در بهترین زناشویی ها حرفی بین زن و شوهر پیش نمی آید و سوء تفاهمی نمی شود.  نظریه های مختلف همیشه بین دو نفر وجود دارد و آن اختلاف طبیعی است، حتی حق هر کس است که نظر خود را داشته باشد و از آن دفاع کند. ولی زن و شوهر خوشبخت خیلی زود مسائل خود را حل می کنند، آنها احترام به نظر هم دیگر دارند، هنر مشورت را بلد هستند، خیلی زود ناراحتی ها را کنار می گذارند و به تفاهم میرسند. آنها اجازه نمی دهند که یک اختلاف کوچک، به دوستی و عشق بزرگتری صدمه بزند. آنها به آسانی همدیگر را می بخشند و به آسانی می توانند از هم معذرت بخواهند. آنها چشم خطا پوش دارند.

آیا فرق شخصیت ظاهری و باطنی را می دانید؟ آیا متوجه هستید که شناخت ظاهری چیزی در باره حقیقت فرد نمی گوید؟ آیا بدون شناخت شخصیت حقیقی طرف مقابل می خواهید با شخصی که دوستش دارید ازدواج کنید؟ در حقیقت در باره او چه می دانید. روابط او و رفتار او با خانواده خودش چطور است. آیا خانواده شما با خانواده او جور درمی آیند؟ چه نظری در باره روابط جنسی دارد، آیا بچه دوست دارد و چند بچه می خواهد. آیا مرد اهل کار است و زن خانه دار است، در باره تساوی بین زن و مرد چه نظری دارد. نظر مرد در باره همکاری در انجام کارهای خانه چیست و چه نقشی در تربیت فرزندانش می خواهد بازی کند.، اگر زن ترجیح میدهد سر کار برود و بچه ها را می خواهد به پرستار واگذار کند چه نظری دارد. شاید نظر مرد است که، کار های خانه مسئولیت زن است او دست به کار های خانه نخواهد زد، و زن انتظار دارد که شوهرش در کار های خانه به او کمک کند. آیا خسیس است، حسود است، پرخاش گر است، بد زبان است، معتاد است، تنبل است، دروغ گو است. آیا شخص وفاداری است، آیا اصلاً خدا را قبول ندارد و . . . -------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی. لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل پنجم - طبقه اول زندگی 5 - انتخاب همسر. (بخش 28 و 29) 5.4 - شخصیت ظاهری و شخصیت باطنی. 5.4.1 - انتخاب همسر یکی از مهمترین تصمیمات زندگی است 5.4.2 - آیا شخصیت او را میشناسید؟ 5.4.3 - آیا او شخصیت شما را می شناسد؟ 5.4.4 - آیا شما عاشق شخصیت باطنی یکدیگر شده اید یا عاشق شخصیت ظاهری؟ 5.4.5 - چطور میتوانید شخصیت واقعی او را بشناسید؟ 5.4.6 - آیا شخصیت شما شبیه یکدیگر است؟ 5.4.7 - آیا مهم است که در مرحله آشنایی با والدین او آشنا شوید؟ 5.4.8 - آیا باید همه اشتباه های گذشته زندگی خود را به همسر آتیه خود بگوییم؟ ----------------------------------- 5.4.1 - انتخاب همسر یکی از مهمترین تصمیمات زندگی است. در ساختن ساختمان زندگی، ما مسئول ساختن شش طبقه زندگی خود هستیم. طبقه اول مهمترین طبقه است چون میبایست پنج طبقه دیگر را روی خود نگه دارد. اگر طبقه اول ضعیف ساخته شود، نخواهد توانست طبقه دوم را روی خود تحمل کند چه رسد به طبقه های بالاتر. طبقه اول ساختمان زندگی انتخاب همسر است، طبقه دوم زناشویی خوشبخت، و طبقه سوم تربیت فرزندان. اگر انتخاب همسر اشتباه باشد، ساختن زناشویی موفق غیر ممکن می شود، و اگر ازدواج موفق نباشد و رابطه زن و شوهر خوب نباشد، محیط خانه نمی تواند شاد و امن باشد. در چنین محیط ناسالم، فرزند را نمی شود آنطوری که باید تربیت کرد. اگر انتخاب همسر اشتباه باشد روزی تمام طبقات زندگی فرو میریزد. ازدواج باید ابدی باشد. حضرت بهاءالله فرمودند که زن و شوهر میتوانند در تمام عوالم الهی با هم باشند. (ترجمه نویسنده) البته این ابدیت بستگی به چند چیز دارد. اگر زناشویی آنها در این دنیا دوام داشته باشد.(طلاق نگرفته باشند) اگر در طلاق عاطفی زندگی نمی کنند و امیدوارند که مرگ آنها را از هم جدا کند. همدیگر را دوست دارند و با کمال صلح و صفا زندگی می کنند مهمتر از همه، آرزوی هر دو باشد که در آن دنیا نیز با هم همراه باشند. (یک طرفه نمی شود) خیلی از ازدواج ها فقط در این دنیا دوام می آورند، مرگ آنها را جدا می کند، و روابط آنها هیچوقت در دنیای بعد ادامه نخواهد داشت. وقتی که ما همسرمان را انتخاب می کنیم هدف ما باید ازدواجی باشد که تا ابد پایدار بماند. تلاش ما برای نگه داشتن زناشویی در این دنیا باید این باشد که همیشه در عوالم الهی با هم باشیم. سختی های ازدواج، برای این دنیا است، در دنیای بعد مسیر پیشرفت روح ما سختی های این دنیا را ندارد. ولی شرط اول این است که زندگی زناشویی خوبی داشته باشیم ، همسرمان را دوست داشته باشیم و آرزو داشته باشیم که در تمام عوالم الهی با او همسفر باشیم. 5.4.2 - آیا شخصیت او را میشناسید؟ دفعه اولی که با شخصی آشنا می شوید خوشحال هستید که به او معرفی شدید. اگر در روز ها و هفته های اول فکر می کنید عاشق او شده اید و نمی توانید بدون او زندگی کنید، خیلی امکان دارد که چیزی بیشتر از هوی و هوس نباشد. شما با ظاهر او آشنا شده اید و اگر او نخواهد شخصیت باطنی خود را به شما نشان بدهد، او را هیچوقت نخواهید شناخت. شناختی که برای ازدواج موفق حیاتی است. در کوتاه مدت تنها با شخصیت ظاهری افراد می توانیم آشنا شویم. برای ازدواج موفق، شناخت ظاهری به تنهایی کافی نیست، .شما باید شخصیت باطنی او را بشناسید و شناخت شخصیت باطنی کمی بیشتر وقت می گیرد، درد سرش نیز بیشتر است، بیشتر حوصله و دقت می خواهد. شما نمیتوانید برای خاطر اینکه برای ازدواج عجله دارید (یا میترسید او را از دست بدهید) خیلی سئوالها که می بایست بپرسید نپرسید. به این دلایل، نکات مهم شخصیت او را یا متوجه نمی شوید و یا نمی خواهید به آنها اهمیت بدهید و به شخصیت ظاهری او کفایت می کنید. خیلی امکان دارد او نیز جز شخصیت ظاهری شما، (شخصیتی که می خواستید به او نشان بدهید،) شما را نمی شناسد. متوجه هستید که کمبود شناخت شخصیت باطنی قبل از ازدواج است که باعث طلاق های زیادی می شود.

7.17.16 خلق و خوی فرزند (بخش 13 الی 15).pdf1.69 KB

خلق عمومی به گرایش کلی کودک به تجربه و نشان دادن احساسات مثبت یا منفی اشاره دارد. کودکانی که معمولاً خلق مثبت‌تری دارند، ممکن است شادتر باشند و بیشتر احساس رضایت و نشاط نشان دهند. در مقابل، برخی کودکان ممکن است بیشتر احساس نارضایتی، ناراحتی یا نگرانی نشان دهند. شناخت این تفاوت‌ها به والدین کمک می‌کند واکنش‌های کودک را بهتر درک کنند و انتظارات خود را با ویژگی‌های فردی او هماهنگ سازند.   7.17.19- پذیرش خلق‌وخو و نقش والدین در تربیت کودک   پذیرش خلق‌وخو به این معناست که والدین ویژگی‌های طبیعی و نسبتاً پایدار کودک را بشناسند و او را به دلیل داشتن این ویژگی‌ها سرزنش یا تحقیر نکنند. هدف این نیست که کودک را با فشار و اجبار به فردی متفاوت تبدیل کنند، بلکه والدین باید به او کمک کنند ویژگی‌های خود را بشناسد و شیوه مناسب‌تری برای مدیریت واکنش‌های خود یاد بگیرد. خلق‌وخو دارای زمینه‌های زیستی است، اما نحوه بروز و تنظیم آن می‌تواند در طول رشد تحت تأثیر تجربه، محیط، آموزش و رابطه کودک با والدین قرار گیرد. بنابراین، پذیرش خلق‌وخو به معنای این نیست که والدین رفتار نامناسب فرزند را بپذیرند یا از آموزش و تربیت کودک صرف‌نظر کنند. والدین همچنان باید با محبت، صبر و آگاهی، رفتارهای مناسب را به کودک آموزش دهند و به او کمک کنند مهارت‌های لازم برای مدیریت هیجانات، برقراری ارتباط، حل مشکلات و سازگاری با محیط را بیاموزد. برای مثال، اگر کودکی به‌طور طبیعی در برابر موقعیت‌های جدید محتاط است، والدین می‌توانند به جای سرزنش او، زمان کافی برای سازگاری در اختیارش قرار دهند و پیش از قرار گرفتن در موقعیت جدید، او را آماده کنند. همچنین اگر کودکی واکنش‌های هیجانی شدیدی دارد، والدین می‌توانند به او روش‌های مناسب برای شناخت و تنظیم احساساتش را آموزش دهند. هدف از تربیت، تغییر دادن ویژگی‌های بنیادی کودک نیست، بلکه کمک به او برای شناخت بهتر خود، استفاده درست از توانایی‌هایش، مدیریت نقاط ضعف، تنظیم هیجانات و ایجاد تعادل در رفتار و واکنش‌هایش است. والدین زمانی می‌توانند حمایت مؤثرتری از فرزند خود داشته باشند که به جای تمرکز بر تغییر ویژگی‌های طبیعی او، شیوه تربیتی خود را با نیازهای کودک هماهنگ کنند. به این ترتیب، کودک به‌تدریج یاد می‌گیرد چگونه با ویژگی‌های خلق‌وخویی خود به شکل مناسب‌تری برخورد کند و در مسیر رشد، مهارت‌های لازم برای زندگی مستقل، متعادل و سازگارانه را به دست آورد. -------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی فایل های صوتی https://t.me/thepathofhappiness2 --------------------------------------

مسیر خوشبختی فصل هفتم- طبقه سوم زندگی 7- تربیت فرزند 7.17- اهمیت شناخت خلق‌وخوی فرزند. (بخش 15) 7.17.18- ویژگی‌های اصلی خلق‌وخو در کودکان   خلق‌وخو به گرایش‌های طبیعی کودک برای نشان دادن برخی رفتارها و واکنش‌های خاص در برابر محیط اشاره دارد. این ویژگی‌ها در کودکان مختلف می‌توانند متفاوت باشند. مهم‌ترین ویژگی‌های خلق‌وخو عبارت‌اند از:   1- سطح فعالیت: سطح فعالیت به میزان تحرک و فعالیت بدنی کودک اشاره دارد. برخی کودکان بسیار پرتحرک هستند و برای مدت طولانی نمی‌توانند در یک‌جا بنشینند و معمولاً نیاز دارند مرتب حرکت کنند و فعالیت داشته باشند. در مقابل، کودکان کم‌تحرک‌تر معمولاً از فعالیت‌های آرام مانند نقاشی، مطالعه یا بازی‌های نشسته لذت می‌برند. تفاوت در سطح فعالیت، بخشی از ویژگی‌های طبیعی خلق‌وخو است و لزوماً به معنای وجود مشکل رفتاری نیست.   2- نظم ریتم: کودکانی که ریتم منظمی دارند، معمولاً الگوهای نسبتاً قابل پیش‌بینی در خواب، غذا خوردن و فعالیت‌های روزانه دارند و با روال‌های معمول راحت‌تر کنار می‌آیند. در مقابل، کودکان دارای ریتم نامنظم ممکن است زمان خواب یا گرسنگی مشخصی نداشته باشند، به‌موقع غذا خوردن را فراموش کنند یا در زمان مشخصی احساس خواب‌آلودگی نکنند. داشتن برنامه‌ای انعطاف‌پذیر ولی قابل پیش‌بینی می‌تواند به این کودکان کمک کند فعالیت‌های روزانه خود را بهتر تنظیم کنند.   3- حساسیت: حساسیت به میزان واکنش کودک به محرک‌های محیطی مانند صدا، نور، بو، لمس یا تغییرات دمایی اشاره دارد. کودکان بسیار حساس ممکن است در محیط‌های شلوغ یا پرسروصدا زودتر آشفته شوند یا تمرکز خود را از دست بدهند، در حالی که کودکان دیگر ممکن است همان محرک‌ها را کمتر احساس کنند. شناخت میزان حساسیت کودک به والدین کمک می‌کند محیط مناسب‌تری برای بازی، یادگیری و استراحت او فراهم کنند.   4- شدت واکنش: شدت واکنش نشان می‌دهد که کودک در برابر رویدادها و موقعیت‌های مختلف، واکنش‌های خود را با چه میزان قدرت و هیجان نشان می‌دهد. برخی کودکان ممکن است در برابر اتفاقی کوچک، مانند از دست دادن یک اسباب‌بازی یا تغییر برنامه، واکنش عاطفی شدیدی نشان دهند. در مقابل، برخی کودکان واکنش‌های آرام‌تری دارند. شدت واکنش بالا لزوماً به معنای لجبازی نیست و می‌تواند بخشی از شیوه طبیعی پاسخ‌دهی کودک به تجربه‌های مختلف باشد.   5- سازگاری: سازگاری به سرعت و سهولت تغییر رفتار کودک در مواجهه با شرایط جدید اشاره دارد. کودکان بسیار سازگار ممکن است با تغییر برنامه، رفتن به مکان جدید، آشنایی با افراد تازه یا تغییر فعالیت، به‌راحتی کنار بیایند. در مقابل، کودکانی که به‌کندی سازگار می‌شوند، ممکن است برای پذیرش شرایط جدید به زمان بیشتری نیاز داشته باشند و ابتدا احساس ناراحتی یا تردید کنند. آماده کردن کودک و توضیح تغییرات پیش از وقوع آن‌ها می‌تواند روند سازگاری را آسان‌تر کند.   6- رویکرد. رویکرد به نحوه واکنش اولیه کودک در برابر افراد، محیط‌ها و تجربه‌های جدید اشاره دارد. کودکانی که رویکرد بیشتری دارند، معمولاً با علاقه و اعتماد بیشتری به افراد جدید نزدیک می‌شوند و تمایل دارند فعالیت‌های تازه را امتحان کنند. در مقابل، کودکان کناره‌گیر ممکن است در برخورد با افراد یا موقعیت‌های ناآشنا ابتدا تردید کنند، از دور مشاهده کنند و پس از احساس امنیت وارد موقعیت شوند. دادن فرصت و اجبار نکردن کودک می‌تواند به او کمک کند با شرایط جدید راحت‌تر کنار بیاید.   7- پشتکار: پشتکار به میزان تلاش کودک برای ادامه دادن یک فعالیت و رسیدن به هدف، حتی در هنگام مواجهه با دشواری اشاره دارد. کودکان دارای پشتکار معمولاً برای کامل کردن یک کار تلاش می‌کنند و پس از روبه‌رو شدن با یک مشکل، دوباره کوشش می‌کنند. در مقابل، کودکانی که پشتکار کمتری دارند ممکن است با اولین شکست یا دشواری، فعالیت را رها کنند. تشویق تلاش کودک، به جای تأکید صرف بر نتیجه، می‌تواند به تقویت احساس توانمندی و ادامه دادن فعالیت کمک کند.   8- حواس‌پرتی: حواس‌پرتی به میزان تأثیر محرک‌های محیطی بر توانایی کودک برای حفظ توجه اشاره دارد. کودکان حواس‌پرت ممکن است هنگام انجام یک فعالیت، با کوچک‌ترین صدا، حرکت یا اتفاقی در محیط، توجه خود را از دست بدهند و به فعالیت دیگری مشغول شوند. در مقابل، کودکانی که حواس‌پرتی کمتری دارند، می‌توانند برای مدت طولانی‌تری بر فعالیت خود تمرکز کنند، حتی زمانی که محیط اطراف شلوغ است. کاهش محرک‌های اضافی می‌تواند به کودکان حواس‌پرت کمک کند تمرکز بیشتری داشته باشند.   9- خلق عمومی:

مسیر خوشبختی فصل هفتم- طبقه سوم زندگی 7- تربیت فرزند 7.17- اهمیت شناخت خلق‌وخوی فرزند. (بخش 13 و 14) 7.17.16-اهمیت شناخت و پذیرش خلق‌وخوی فرزند   هنگامی که والدین درک بهتری از خلق‌و‌خوی فرزندشان داشته باشند، بهتر می‌توانند رفتارها و واکنش‌های او را درک کنند و شیوه تربیتی مناسب‌تری برای او انتخاب کنند. شناخت خلق‌وخو به والدین کمک می‌کند تمایلات طبیعی کودک، نقاط قوت و نیازهای او را بهتر بشناسند و انتظارهای خود را با ویژگی‌های فردی او هماهنگ کنند.   1- شناخت تفاوت‌های فردی کودک: والدین به‌تدریج متوجه می‌شوند که هر کودک ویژگی‌های خلق‌وخویی خاص خود را دارد و ممکن است با سایر اعضای خانواده متفاوت باشد. شناخت این تفاوت‌ها به والدین کمک می‌کند رفتار کودک را بهتر درک کنند، او را با دیگران مقایسه نکنند و انتظارهای واقع‌بینانه‌تری از او داشته باشند.   2- پیشگیری از مشکلات عاطفی و رفتاری: خلق‌وخو به‌تنهایی مشکل‌ساز نیست، اما اگر کودک مهارت‌های لازم برای مدیریت احساسات و واکنش‌های خود را یاد نگیرد، ممکن است در برخی موقعیت‌ها آسیب‌پذیرتر شود، از خود انتقاد کند، مضطرب شود یا احساس شرم کند. شناخت خلق‌وخوی کودک به والدین کمک می‌کند این مهارت‌ها را متناسب با نیازهای او آموزش دهند.   3- افزایش پذیرش و همدلی: وقتی والدین تمایلات طبیعی و ویژگی‌های خلق‌وخویی کودک را بهتر بشناسند، راحت‌تر می‌توانند احساسات و واکنش‌های او را درک کنند. این شناخت باعث می‌شود والدین به جای سرزنش یا برچسب زدن، با همدلی بیشتری با کودک برخورد کنند و به او کمک کنند خودش را بهتر بشناسد.   4- بهبود رابطه والد و کودک: شناخت تأثیر خلق‌وخو بر رفتار و ارتباط کودک با دیگران، به والدین کمک می‌کند شیوه ارتباط خود را با ویژگی‌های او هماهنگ کنند. برای مثال، کودکی که برای ورود به موقعیت‌های جدید به زمان بیشتری نیاز دارد، ممکن است با صبر و آمادگی قبلی بهتر همکاری کند. این شناخت می‌تواند از بسیاری از تعارض‌های غیرضروری میان والد و کودک جلوگیری کند.   5- کمک به رشد مهارت‌های لازم. شناخت خلق‌وخو به والدین کمک می‌کند نقاط قوت و نیازهای کودک را بهتر تشخیص دهند و مهارت‌هایی را که برای او ضروری‌تر است، تقویت کنند، از جمله:   الف- یادگیری مدیریت استرس و هیجانات. ب- بهبود مهارت‌های ارتباطی. پ- یادگیری راه‌های سالم‌تر برای مقابله با مشکلات و فشارهای روزمره.   6- فراهم کردن زمینه رشد متعادل:   شناخت ویژگی‌های خلق‌وخویی کودک به والدین کمک می‌کند شرایطی متناسب با نیازهای او فراهم کنند تا بتواند توانایی‌های خود را پرورش دهد، مهارت‌های لازم را بیاموزد و نقاط ضعف خود را بهتر مدیریت کند. هدف از این شناخت، کمک به رشد متعادل و سازگارانه کودک است.   7.17.17- رابطه خلق‌وخو و شخصیت در کودکان   1- خلق‌وخو، یکی از پایه‌های اولیه شخصیت: خلق‌وخو را می‌توان یکی از پایه‌های اولیه شخصیت در نظر گرفت. بخشی از ویژگی‌های خلق‌وخویی کودک دارای زمینه‌های زیستی است و از سال‌های نخست زندگی خود را نشان می‌دهد. برای مثال، برخی کودکان از همان ابتدا آرام‌تر، برخی فعال‌تر و برخی حساس‌تر هستند.   2- تأثیر تربیت بر نحوه بروز خلق‌وخو: کودک نمی‌تواند همه ویژگی‌های خلق‌وخویی خود را به‌طور کامل تغییر دهد، با این حال، تربیت مناسب و آموزش مهارت‌های لازم می‌تواند به او کمک کند واکنش‌های خود را بهتر مدیریت کند و ویژگی‌های خلق‌وخویی خود را به شکل مناسب‌تری بروز دهد.   3- تأثیر خلق‌وخو بر شکل‌گیری شخصیت: خلق‌وخو در کنار تجربیات زندگی، محیط خانواده، آموزش، روابط با دیگران و شیوه تربیتی والدین، بر چگونگی شکل‌گیری و بروز شخصیت کودک تأثیر می‌گذارد. با این حال، خلق‌وخو تنها عامل تعیین‌کننده شخصیت نیست.   4- شخصیت گسترده‌تر از خلق‌وخو است. شخصیت مفهومی گسترده‌تر از خلق‌وخو است و فقط به واکنش‌های طبیعی کودک محدود نمی‌شود. شخصیت به‌تدریج و در جریان رشد شکل می‌گیرد و شامل الگوهای فکری، احساسی و رفتاری کودک است که در موقعیت‌های مختلف زندگی خود را نشان می‌دهد.   5- تأثیر خلق‌وخو بر نحوه واکنش کودک: خلق‌وخو بر شیوه‌ای که کودک با محیط اطراف خود ارتباط برقرار می‌کند و به موقعیت‌های مختلف واکنش نشان می‌دهد، تأثیر دارد. برای مثال، ممکن است کودکی به‌طور طبیعی محتاط‌تر، کمروتر یا باحیاتر باشد، در حالی که کودک دیگری با راحتی بیشتری با افراد و موقعیت‌های جدید ارتباط برقرار کند. -------------------------------------- نویسنده: فریبرز ورجاوندی لینک کانال تلگرام: مسیر خوشبختی https://t.me/thepathofhappiness --------------------------------------