دلشکسته76b♥
Открыть в Telegram
+چرا کشتیش؟!⏳ _چون عضو کانال دلشکسته 76b نبود عکس پروف🌃 موزیک روز🎶 ویس های باحال🎧 متن های جذاب📃 عاشقانه 😍 طنز 😂 مدیر: @Hosein8730 ادمین: @Miss_m_80_m_74 پخش شه لطفا👈 https://telegram.me/delshkaste76b
Больше1 222
Подписчики
Нет данных24 часа
-97 дней
Нет данных30 день
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
июль '26
июль '26
+5
в 0 каналах
июнь '26
+48
в 0 каналах
Get PRO
май '26
+14
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+46
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+22
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '25
+65
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+66
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+60
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+58
в 2 каналах
Get PRO
август '25
+64
в 0 каналах
Get PRO
июль '25
+72
в 0 каналах
Get PRO
июнь '25
+44
в 2 каналах
Get PRO
май '25
+62
в 3 каналах
Get PRO
апрель '25
+72
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+68
в 1 каналах
Get PRO
февраль '25
+82
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+101
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '24
+93
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+112
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '24
+80
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+89
в 2 каналах
Get PRO
август '24
+109
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+108
в 2 каналах
Get PRO
июнь '24
+98
в 2 каналах
Get PRO
май '24
+102
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+100
в 3 каналах
Get PRO
март '24
+103
в 5 каналах
Get PRO
февраль '24
+97
в 5 каналах
Get PRO
январь '24
+81
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '23
+97
в 4 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+128
в 4 каналах
Get PRO
октябрь '23
+116
в 4 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+72
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+66
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+71
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+71
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+83
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+78
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+85
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+115
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+91
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+79
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+77
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+74
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+100
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+161
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+137
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+154
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+139
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+108
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+118
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+155
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+117
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+128
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+168
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+193
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+176
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+239
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+182
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+188
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+143
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+160
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+201
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+208
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+1 936
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 03 июля | +2 | |||
| 02 июля | +1 | |||
| 01 июля | +2 |
Посты канала
اسطــوره_ قسمت_219
صدایش از پشت ماسک خفه تر به نظر می رسید.
- نگران نباش. همه چی ردیفه. می بریمش.
و لب بست و چشم دوخت به خیابان ها. حس می کردم گاهی چشمش تر می شود و دور از من خیسی اشک را از مژه هاي
کم پشتش می گیرد. سعی نکردم از حسم مطمئن شوم. مهم بود؟
- چقدر همه چی عوض شده.
صدایش می لرزید. چه باید جواب می دادم؟
- بله. حتما همین طوره.
صورتش را چرخاند.
- خوشحالم که می بینمت دانیار. خوشحالم که سالم می بینمت.
ادب حکم می کرد که حداقل در برابر این مرد از پوزخندهایم فاکتور بگیرم، اما نگرفتم.
- ممنون.
خندید.
- دیاکو گفته بود ارتباط برقرار کردن باهات سخته، ولی نمی دونستم تا این حد.
من هم باید می خندیدم؟
- درسته.
- وقتی تو زنگ زدي، فهمیدم اوضاع خیلی خرابه که خونت به جوش اومده.
چقدر راحت انگ بی بخاري و بی غیرتی به من می زد.
- همین طوره.
باز خندید.
- حرف زدن خیلی سخته؟ یا می ترسی قحطیش بیاد که انقدر صرفه جویی می کنی؟
لبم را از داخل بین دندان هایم گرفتم و گفتم:
- سخته.
به نظر می آمد از آن چیزي که در تصوراتش بود خیلی افتضاح تر بودم، چون چندین دقیقه با چشم هاي ثابت، مات و بی
حرف نگاهم کرد و تا خود بیمارستان هیچ کلمه دیگري بر زبان نیاورد.
دیاکو:
این روزها بیشتر از همیشه خواب می دیدم. روحم زودتر و راحت تر جسمم را رها می کرد و از تن بیمارم فاصله می گرفت.
فاصله می گرفت و می رفت به دوردست ها. به طبیعت زیباي کردستان، به دامنه سرسبز کوه هایش و به ساحل خرم رودها و
چشمه هاي پربارش. خواب هایم از جنگ نبود، از آتش و خون و بمب و تجاوز نبود، از خانه سوخته و فروریخته نبود. سراسر
رنگ بود. سبز، آبی، صورتی، همرنگ پیراهن هاي بلند و شاد مادرم. همرنگ نگاه هاي مردانه و پر غرور پدرم.
| 2 | اسطــوره_ قسمت_218
سال ها بعد دیاکو از طریق یک دوست پیدایش کرد. گفتند از ایران رفته. گفتند بعد از جنگ نتوانسته..
کشوري را که برایش جان می داد تحمل کند. گفتند مثل همه آن هایی که خالصانه و براي خاك ایران جنگیدند، گوشه گیري
را انتخاب کرده و رفته.
بار اولی که صحبت کردیم نتوانست حرف بزند. فقط تکرار می کرد "خدا را شکر، خدا را شکر زنده اید. خدا را شکر!" بعدها
بیشتر حرف زدیم. من که نه، با دیاکو مرتب در تماس بود. دختر و پسرش بارها و بارها به ایران آمدند، اما او هرگز. گفت من
جایی در آن کشور ندارم و نیامد. براي من، او هم نبود. مرده بود، اما مراد دیاکو بود. الگو و سرمشقش! نمی دانم چه می گفت
که دیاکو فقط سکوت می کرد و با شیفتگی گوش فرا می داد. هیچ وقت نپرسیدم مکالماتشان در چه مورد است. مهم نبود.
مهم فقط ارادت دیاکو بود به این مرد و عشق این مرد به دیاکو که بالاخره بعد از این همه سال وادارش کرد به ایران بازگردد.
دیدمش. شناختمش. نه از تصاویر مبهم توي سرم، از شباهتی که به زن کابوس هایم داشت، به مادرم. شناختمش و چشمانم
سوخت. یادم آمد که روي دیوار سر خورد و نقش زمین شد. یادم آمد که مرا از دیاکو جدا کرد و در آغوش کشید. یادم آمد و اي
کاش که هرگز یادم نمی آمد!
گلویم را مالیدم و جلو رفتم. او هم شناخت از بین آن همه آدم. البته عکسم را دیده بود. برخلاف من که هیچ وقت رغبتی به
دیدنش نداشتم. چمدانش را رها کرد. ماسک روي صورتش را کنار زد و آغوشش را گشود. بی ادبی بود اگر رد می کردم؟
- چقدر شبیه بابات شدي.
این اولین جمله نفرت انگیزي بود که بر زبان آورد. فامیل این بدي را داشت. زنده کردن افرادي که مرده بودند.
- خوش اومدین.
محکم تر مرا به خودش فشرد. داشتم نفس کم می آوردم.
- ولی معرفتت به اون نرفته بچه.
اَه! جمله نفرت انگیز دوم.
خودم را از میان بازوانش بیرون کشیدم و چمدانش را برداشتم. این طور موقع ها چه می گفتند؟ احوالپرسی؟ تعارف؟ خوش آمد
گویی؟ اصلا مهم بود؟
در سکوت نگاهم کرد و کنارم قدم برداشت. تا چمدان را توي صندوق ماشین جا دادم، سوار شده بود.
- وضع دیاکو چطوره؟
استارت زدم و گفتم:
- خوب نیست.
ماسکش را روي دهانش گذاشت. ادامه دادم:
- فقط شما می تونین از ایران خارجش کنین. لجبازتر از اونه که شرکت و کارش رو ول کنه و بره.
صدایش از پشت ماسک خفه تر به نظر می رسید.
- نگران نباش. همه چی ردیفه. می بریمش. | 24 |
| 3 | اسطــوره_ قسمت_217
و حوله را برداشت و به موهایش کشید و در همان حال گفت:
- به به، خوشحال و خندان!
تبسم نگاهی به دانیار کرد و نگاهی به دیاکو و نگاهی به من و در آخر گفت:
- خوشحال که تویی، خندان کیه؟ نکنه با منه؟
نامحسوس سرم را تکان دادم. تبسم تند گردنش را چرخاند و رو به دانیار گفت:
- به من میگین خندان؟
دانیار بدون این که کوچک ترین انعطافی در چهره اش نشان دهد جواب داد:
- مگه نیستی؟
از حساسیت تبسم روي اسمش خبر داشتم. معتقد بود تنها چیز درست و حسابی ست که در زندگی دارد.
- معلومه که نه. این چه عادت زشتیه شما دارین؟ خوشتون میاد منم به شما بگم خاویار؟
از یک طرف خنده ام گرفته بود، از یک طرف دلم می خواست گریه کنم. شوخی با دانیار، آن هم در این صبح شوم!
خنده قاه قاه دیاکو کمی آرامم کرد. من هم به خنده ام اجازه رها شدن دادم، اما دانیار جلوي آینه موهایش را شانه زد و به
سردي گفت:
- می دونستی که خیلی با نمکی؟
تبسم پشت چشمی نازك کرد و گفت:
- نه الان که خودمو با شما مقایسه کردم فهمیدم.
واي! به دانیار گفت بی نمک. با نگاه التماسش کردم که ادامه ندهد. دانیار گوشی دیاکو و عابر بانکش را به دست من داد و
گفت:
- حیف که الان حوصله ندارم. به وقتش باهات تسویه می کنم.
خداحافظ آرامی گفت و از در بیرون رفت. تبسم سرش را نزدیک گوشم آورد و گفت:
- آخ جون! فکر کنم بساط تجاوز جور شد.
خیلی تلاش کردم خودم را کنترل کنم، اما قیافه مضحک تبسم اختیار از دستم خارج کرد. دیاکو هم با لبخند نگاهمان کرد و
هیچ نگفت.
دانیار:
بالاخره بعد از ده روز، تاریخی که منتظرش بودم رسید و هواپیمایی که چشم انتظارش بودم نشست. مثل دامادي پشت در
آرایشگاه، قدم زدم و چشم دوختم به ترانزیت ورودي. به نظرم باید گل می خریدم، اما نخریدم. نه آدرس گل فروشی هاي شهر
را می دانستم، نه هرگز به چشمم آمده بودند و نه جدا کردن و سلیقه به خرج دادن را بلد بودم. گل را از ذهنم بیرون کردم و
ذهن همیشه بیدارم را به کنکاش وا داشتم. کنکاش میان خاطره هاي مردي که گفت "این کوه را که رد کنید در امانید." رد
کردیم و دیگر ندیدیمش. سال ها بعد دیاکو از طریق یک دوست پیدایش کرد. گفتند از ایران رفته. گفتند بعد از جنگ نتوانسته | 19 |
| 4 | چقدر پر می کشد دلم
به هوای تو
انگار تمام پرنده های جهان
در قلبم آشیانه کرده اند ...!!!❤️
. | 18 |
| 5 | از همین جا میخوام به نیمه ی گمشدم اعلام کنم: به گم شدنت ادامه بده: من فعلأ داره بهم خوش میگذره...
قرباانننننتتتتت فددداااااتتتتتت ستتاااررررههه بچینییی گم بشیییییی نیایییی براااااام بوس بوس ...😁😂😂😂 | 21 |
| 6 | عاقا یه سوال
واسه اینکه بفهمیم مزه دهن طرف چیه باید حتماً ازش لب بگیریم؟
😛🥺😅 | 21 |
| 7 | تو خونه ما آزادی بیان حرف اولو میزنه، کمربند آقامم حرف آخرو...
😕😂
😂😂😝😝 | 22 |
| 8 | خودتونو نندازید زیر قسط موتور
امسال محرم دخترا خودشون موتور دارن
🥴😂😂😂😂 | 24 |
| 9 | معلم ریاضی: چرا ریاضی نخوندین؟
بچه ها: امتحان عربی داشتیم
معلم عربی: چرا عربی نخوندین؟
بچه ها: امتحان ریاضی داشتیم!
و اینگونه بود که ما دیپلم گرفتیم🤭😐😂😂 | 22 |
| 10 | غروبها حس قشنگے دارد
در افق رنگِ گونہ هاے سُرخت
در پس زمینہ اش سفیدے دستانت
در دوردستها، نگاہ گیرایَت و
تخیلے ماندگار در اوج سڪوتش، موج میتراوَد
آسمان غروب هر لحظہ عاشق تر میشود
هربار ڪہ نگاہ میڪنم شیداییِ بے سرانجامے پیدا میشود
غروبتون عشق😍❤️🔥
✍ | 47 |
| 11 | ❤️ | 65 |
| 12 | مرا تا جان بود جانان
تو باشی🥹❤️
❤️❤️ | 40 |
| 13 | عاشق شدن چیز سادہ ایست
مهم عاشق ماندن است
بے انتها، بے زوال
تا ابد بے منت❤️
❤️❤️ | 35 |
| 14 | همیشہ اشڪتو
عشقتو
احساستو
قلبتو
قربونی ڪسی ڪن ڪہ
تو تنهائیات
ے دقیقہ از عمرشو
قربونیت ڪنہ
نہ تواوج خوشی
آویزون دل بی غمت باشہ | 32 |
| 15 | دلم میخواست خانه ات باشم،
که از خستگی هایت
به من برگردی | 26 |
| 16 | آے لالہ لاله
واے واے واے ڪہ چقدر قشنگ
میخونہ 😍♥️
❤️❤️ | 46 |
| 17 | بیا و مــاہ مــن باش ♥️
❤️❤️ | 26 |
| 18 | مهم نيست اينجا نيستى
تو هر كجاى جهان كه باشى
غروب جمعه كه مىشود
فقط مال منى
انگار غروب روى دوش تو پرواز مىكند
كه تنهايى داغ جمعه
فقط به تو لبخند مىزند
#امير_وجود
بــــــ♡ـــار | 32 |
| 19 | راستش نمیگم ڪہ همیشہ ادم
ف خوش شانسے بودم اما
براے داشتن تو بدون اغراق،
بودم و هنوزم هستم!
تویے ڪہ شڪ ندارم بودنت
مثل چشمات قشنگه!
❤️❤️ | 33 |
| 20 | من احترام رو به شعور آدما ميزارم
نه به سن و سالشون
| 64 |
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
