ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку 👈

ناســــــاز

ناســــــاز

Открыть в Telegram

ناساز: از فرهنگ و ادبیات و هنر. راه ارتباط با ادمین @outofharmony آدرس اینستاگرام: https://instagram.com/out_of_harmony

Больше
3 148
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов

اگر انقدر زیبا بودی هملت گوناشویلی صدای گرجستان @out_of_harmony

اگر اینقدر زیبا بودی اگر انقدر زیبا بودی، چرا متوجهت نشدم ای بنفشه؟ برای اینکه برای عشق من قلبم را باز نکرده بودم! حالا باغبان دیگری مرا ملاقاتم کرد با نوازش مرا فریفت، شیرین با من زمزمه کرد و مرا روی دامنش نشاند.. ‌‌Hamlet Gonashvili Tu Ase Turfa @out_of_harmony

شب از راه می‌رسد، بشتابید تا که آیین‌گذارِ پاییز باشیم از آنکه قلب سرشار است اما عمر کوتاه. فریدریش هُلدرلین @out_of_harmony
شب از راه می‌رسد، بشتابید تا که آیین‌گذارِ پاییز باشیم از آنکه قلب سرشار است اما عمر کوتاه. فریدریش هُلدرلین @out_of_harmony

سرانجام در آب جهیدم تا مرگ یا زندگی کدامیک مرا در آغوش گیرد. جان کیتس @out_of_harmony
سرانجام در آب جهیدم تا مرگ یا زندگی کدامیک مرا در آغوش گیرد. جان کیتس @out_of_harmony

سرانجام خدا چهره پنهان می‌کند. روز در برابرِ من است، شب پشتِ سرم، بر فرازِ سرم آسمان؛و امواجِ دریا در زیرِ پایم - رؤیای زیبای
سرانجام خدا چهره پنهان می‌کند. روز در برابرِ من است، شب پشتِ سرم، بر فرازِ سرم آسمان؛و امواجِ دریا در زیرِ پایم - رؤیای زیبایی است، تا هر زمان که دوام آورد! ولی افسوس! تن، برای همراه بودن در پروازِ سریعِ جان، بال ندارد. فاوست/ گوته @out_of_harmony

از این‌کە خورشید همچنان در وسط آسمان ایستادە است کلافە شدەام. دیگر نمی‌توانم تا بر هم خوردن نظم جهان صبر کنم. ایتالو کالوینو
از این‌کە خورشید همچنان در وسط آسمان ایستادە است کلافە شدەام. دیگر نمی‌توانم تا بر هم خوردن نظم جهان صبر کنم. ایتالو کالوینو @out_of_harmony

نمونه‌ٔ بلا بس زیاد است. از هر گوشه‌ گله‌هایی خشمگین به عرصه می‌آیند. به مانند بیماریِ همه‌گیرْ غارت‌گری در موره‌آ می‌توفد و
نمونه‌ٔ بلا بس زیاد است. از هر گوشه‌ گله‌هایی خشمگین به عرصه می‌آیند. به مانند بیماریِ همه‌گیرْ غارت‌گری در موره‌آ می‌توفد و هر آن‌که شمشیر نمی‌کشد، خود طعمه‌ی شمشیر می‌شود و تکه‌تکه! آن‌هم جایی که این جنون‌گرفته‌ها می‌گویند که در راه آزادی است که شمشیر می‌زنند! دیگر بخش این قومِ خامْ عمله‌ی مزد سلطانند و در شیوه و رفتار همانند آن دیگران. هُلدرلین/گوشه نشین در یونان/ترجمه‌ محمود حدادی نقاشی/ اونوره دومیه @out_of_harmony

این دل‌آشوب بیماری نیست، پاسخ است‌. ریتسوس @out_of_harmony
این دل‌آشوب بیماری نیست، پاسخ است‌. ریتسوس @out_of_harmony

کسی به خود وانهاده این آسمان تاریک را. گئورگ تراکل @out_of_harmony
کسی به خود وانهاده این آسمان تاریک را. گئورگ تراکل @out_of_harmony

نه تردیدی بر جای بِنمانده است مگر قاطعیت وجود تو کَز سرانجام خویش به تردیدم می‌افکند ، که تو آن جرعه‌ی آبی که غُلامان به کبوت
نه تردیدی بر جای بِنمانده است مگر قاطعیت وجود تو کَز سرانجام خویش به تردیدم می‌افکند ، که تو آن جرعه‌ی آبی که غُلامان به کبوتران می‌نوشانند از آن پیش‌تر که خنجر  به گلوگاهشان نهند. احمد شاملو @out_of_harmony

در آن روزهای شاداب چنین درکی نداشتی، ای بینوا دل و اینک که از دیار خود چنین دور افتاده‌ای، دیگر هرگز بازش نخواهی دید، مگر که
در آن روزهای شاداب چنین درکی نداشتی، ای بینوا دل و اینک که از دیار خود چنین دور افتاده‌ای، دیگر هرگز بازش نخواهی دید، مگر که به رویای آن بسنده کنی. هلدرلین/ گوشه‌نشین در یونان @out_of_harmony

و من؟ آیا من پژواک شوقِ خاموش او نبودم؟ و تکرار نغمه‌ی وجود او؟ من، آنچه‌ می‌دیدم، همان می‌شدم، و خدایی بود آنچه‌‌ می‌دیدم. ف
و من؟ آیا من پژواک شوقِ خاموش او نبودم؟ و تکرار نغمه‌ی وجود او؟ من، آنچه‌ می‌دیدم، همان می‌شدم، و خدایی بود آنچه‌‌ می‌دیدم. فردریش هُلدرلین/ گوشه‌نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

نکتهٔ غمبار، عزیز من، اینکه ذهن ما چنان با شوق به جلدِ دلِ سرگشته در می‌آید، چنان با شوق به آن غم‌های گُذرا می‌چسبد که تعقل،
نکتهٔ غمبار، عزیز من، اینکه ذهن ما چنان با شوق به جلدِ دلِ سرگشته در می‌آید، چنان با شوق به آن غم‌های گُذرا می‌چسبد که تعقل، که در این میان کارش باید التیام باشد، خودش بیمار می‌شود، که آن باغبان که بر عهده‌اش قرار گرفته که بکارد، از خارِ گلْ پی‌در‌پی زخم به دست خود می‌رساند. هلدرلین/گوشه‌نشین در یونان هیپِریون @out_of_harmon

تو دنبالِ آدم‌ها نمی‌گشتی ،بلکه تمامیِ یک جهان را می‌خواستی. دوست داشتی خُسرانِ همه‌ی آن دوران‌های طلایی را، آن هم فشرده و چکیده، در یک لحظه‌ی سعادت‌بار حس کنی. خُسرانِ جانِ همه‌ی جان‌های زمانه‌ای خوب‌تر را، نیروی همه‌ی نیروهای قهرمانان را باید که یک نفر، تنها یک انسانِ یگانه برای تو جبران می‌کرد! حال می‌بینی چه اندازه فقیر، چه اندازه دولت‌مندی؟ و چرا جا دارد که مغرور و هم‌زمان درهم شکسته باشی؟ و چرا در چرخه‌ای از شادیِ هراس‌انگیز و رنج افتاده‌ای؟ برای آن‌که برخورداری‌ات از همه‌چیز است و از هیچ‌چیز، برای آن‌که خیالِ آن دوره‌ی طلایی‌ای که روزی باید فرا برسد، متعلق به توست و با این حال هیچ‌چیز فرا نرسیده است. برای آن‌که تو شهروندی از ساحت‌های عدالت و زیبایی هستی، خدایی هستی در جمعِ خدایانِ رؤیاهای شیرینی که در روز به ذهنت رخنه می‌کنند، اما وقتی که بیدار می‌شوی خود را بر خاک می‌بینی. گفتی دوبار؟ آخ! تو در یک روز تنها هفتاد بار از آسمان به زمین می‌افتی، اصلا می‌خواهی برایت بگویم؟ من نگرانت هستم، تو فلاکتِ این دوره و زمانه را مشکل تاب می‌آوری، باز یک چند به این در و آن در خواهی زد، باز ... فردریش هلدرلین/گوشه‌نشین یونان هیپِریون @out_of_harmon

photo content

رویاهایِ اسماعیل زانو زده است، و پیشانی ِ او خاک است/ اسماعیل جز آوایی نبود که پاره‌ای از آن به قتالِ پارهٔ دیگر برخاسته است،
رویاهایِ اسماعیل زانو زده است، و پیشانی ِ او خاک است/ اسماعیل جز آوایی نبود که پاره‌ای از آن به قتالِ پارهٔ دیگر برخاسته است، و او را فضایی نیست. آدونیس/اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon

روزگارِ خود را به غبار دادم، به زُهدانِ افول گام نهادم چونان خیال‌گونهٔ تاریخی که می‌آید ـ گویی گامْ‌صدایش را می‌شنوم: ای تصو
روزگارِ خود را به غبار دادم، به زُهدانِ افول گام نهادم چونان خیال‌گونهٔ تاریخی که می‌آید ـ گویی گامْ‌صدایش را می‌شنوم: ای تصویری که خواهد آمد، ای زبانِ من و عشقِ من‌ اگر یگانه‌ای تو، به نامت ـ به نامِ همّ و غمّ بسیارت، من منم ـ و من دیگری‌ام (گویی اسماعیل خود را ز خود برمی‌کَنَد) آدونیس/ اسماعیل/شعر عرب ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon

(اسماعیل شناور می‌شود آن‌سان که بیابانی* از کتابهایی رو به زوال، بر فراز ِ او ماهی است که شمشیر به خود بسته است و رفته‌ است ا
(اسماعیل شناور می‌شود آن‌سان که بیابانی* از کتابهایی رو به زوال، بر فراز ِ او ماهی است که شمشیر به خود بسته است و رفته‌ است اشترانِ خود را بکَشد..) ...و منم راندهٔ همهٔ قبایل* *بیابان ـ گردنبندی از شن‌ها، و کاروان‌ها رشتهٔ آن.. *بیهوده می‌جویی آن دوست خود را/ او در گذشت، و آن خانه کَش پناه داده بود نیز مرده است/ دیدار او را راهی بکَن ، در قلب ِ بازمانده‌ات ـ اما گمان می‌بری که دلْ خواهد ماند؟ آدونیس/ اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon

...و منم راندهٔ همهٔ قبایل اینک دستانم که پراکنده‌ام می‌کنند/ خونم که به جنگِ خونم خاسته است تنی که در تنی پاره می‌شود و عشقْ
...و منم راندهٔ همهٔ قبایل اینک دستانم که پراکنده‌ام می‌کنند/ خونم که به جنگِ خونم خاسته است تنی که در تنی پاره می‌شود و عشقْ هیچ‌کس نیست، و مرگم هیچ‌کس نه تو کیستی*؟؟ خُرد شده‌ام بر سرم فریاد می‌کشد و کلامم در آستانه‌ٔ انکارِ من است. *پرسش‌ها می‌کنم و پاسخی نمی‌یابم... آدونیس/اسماعیل/ ترجمهٔ موسی اسوار @out_of_harmon