ناســــــاز
رفتن به کانال در Telegram
ناساز: از فرهنگ و ادبیات و هنر. راه ارتباط با ادمین @outofharmony آدرس اینستاگرام: https://instagram.com/out_of_harmony
نمایش بیشتر3 148
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
3 147
اگر اینقدر زیبا بودی
اگر انقدر زیبا بودی،
چرا متوجهت نشدم ای بنفشه؟
برای اینکه برای عشق
من قلبم را باز نکرده بودم!
حالا باغبان دیگری مرا ملاقاتم کرد
با نوازش مرا فریفت،
شیرین با من زمزمه کرد
و مرا روی دامنش نشاند..
Hamlet Gonashvili
Tu Ase Turfa
@out_of_harmony
3 147
شب از راه میرسد، بشتابید تا که آیینگذارِ پاییز باشیم
از آنکه قلب سرشار است اما عمر کوتاه.
فریدریش هُلدرلین
@out_of_harmony
3 147
سرانجام خدا چهره پنهان میکند.
روز در برابرِ من است، شب پشتِ سرم، بر فرازِ سرم آسمان؛و امواجِ دریا در زیرِ پایم - رؤیای زیبایی است، تا هر زمان که دوام آورد! ولی افسوس! تن، برای همراه بودن در پروازِ سریعِ جان، بال ندارد.
فاوست/ گوته
@out_of_harmony
3 147
از اینکە خورشید همچنان در وسط آسمان ایستادە است کلافە شدەام. دیگر نمیتوانم تا بر هم خوردن نظم جهان صبر کنم.
ایتالو کالوینو
@out_of_harmony
3 147
نمونهٔ بلا بس زیاد است. از هر گوشه گلههایی خشمگین به عرصه میآیند. به مانند بیماریِ همهگیرْ غارتگری در مورهآ میتوفد و هر آنکه شمشیر نمیکشد، خود طعمهی شمشیر میشود و تکهتکه! آنهم جایی که این جنونگرفتهها میگویند که در راه آزادی است که شمشیر میزنند! دیگر بخش این قومِ خامْ عملهی مزد سلطانند و در شیوه و رفتار همانند آن دیگران.
هُلدرلین/گوشه نشین در یونان/ترجمه محمود حدادی
نقاشی/ اونوره دومیه
@out_of_harmony
3 147
نه
تردیدی بر جای بِنمانده است
مگر قاطعیت وجود تو
کَز سرانجام خویش
به تردیدم میافکند ،
که تو آن جرعهی آبی
که غُلامان
به کبوتران مینوشانند
از آن پیشتر که خنجر
به گلوگاهشان نهند.
احمد شاملو
@out_of_harmony
3 147
در آن روزهای شاداب چنین درکی نداشتی، ای بینوا دل
و اینک که از دیار خود چنین دور افتادهای،
دیگر هرگز بازش نخواهی دید،
مگر که به رویای آن بسنده کنی.
هلدرلین/ گوشهنشین در یونان
@out_of_harmony
3 147
و من؟
آیا من پژواک شوقِ خاموش او نبودم؟
و تکرار نغمهی وجود او؟
من، آنچه میدیدم، همان میشدم، و خدایی بود آنچه میدیدم.
فردریش هُلدرلین/ گوشهنشین در یونان
ترجمهی محمود حدادی
@out_of_harmony
3 147
نکتهٔ غمبار، عزیز من،
اینکه ذهن ما چنان با شوق به جلدِ دلِ سرگشته در میآید، چنان با شوق به آن غمهای گُذرا میچسبد که تعقل، که در این میان کارش باید التیام باشد، خودش بیمار میشود، که آن باغبان که بر عهدهاش قرار گرفته که بکارد، از خارِ گلْ پیدرپی زخم به دست خود میرساند.
هلدرلین/گوشهنشین در یونان هیپِریون
@out_of_harmon
3 147
تو دنبالِ آدمها نمیگشتی ،بلکه تمامیِ یک جهان را میخواستی. دوست داشتی خُسرانِ همهی آن دورانهای طلایی را، آن هم فشرده و چکیده، در یک لحظهی سعادتبار حس کنی. خُسرانِ جانِ همهی جانهای زمانهای خوبتر را، نیروی همهی نیروهای قهرمانان را باید که یک نفر، تنها یک انسانِ یگانه برای تو جبران میکرد!
حال میبینی چه اندازه فقیر، چه اندازه دولتمندی؟ و چرا جا دارد که مغرور و همزمان درهم شکسته باشی؟ و چرا در چرخهای از شادیِ هراسانگیز و رنج افتادهای؟
برای آنکه برخورداریات از همهچیز است و از هیچچیز، برای آنکه خیالِ آن دورهی طلاییای که روزی باید فرا برسد، متعلق به توست و با این حال هیچچیز فرا نرسیده است. برای آنکه تو شهروندی از ساحتهای عدالت و زیبایی هستی، خدایی هستی در جمعِ خدایانِ رؤیاهای شیرینی که در روز به ذهنت رخنه میکنند، اما وقتی که بیدار میشوی خود را بر خاک میبینی.
گفتی دوبار؟
آخ!
تو در یک روز تنها هفتاد بار از آسمان به زمین میافتی، اصلا میخواهی برایت بگویم؟ من نگرانت هستم، تو فلاکتِ این دوره و زمانه را مشکل تاب میآوری، باز یک چند به این در و آن در خواهی زد، باز ...
فردریش هلدرلین/گوشهنشین یونان هیپِریون
@out_of_harmon
3 147
رویاهایِ اسماعیل زانو زده است، و پیشانی ِ او خاک است/
اسماعیل جز آوایی نبود
که پارهای از آن به قتالِ پارهٔ دیگر برخاسته است،
و او را فضایی نیست.
آدونیس/اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار
@out_of_harmon
3 147
روزگارِ خود را به غبار دادم، به زُهدانِ افول گام نهادم
چونان خیالگونهٔ تاریخی که میآید ـ گویی گامْصدایش را میشنوم:
ای تصویری که خواهد آمد، ای زبانِ من و عشقِ من
اگر یگانهای تو، به نامت ـ به نامِ همّ و غمّ بسیارت، من منم ـ و من دیگریام
(گویی اسماعیل خود را ز خود برمیکَنَد)
آدونیس/ اسماعیل/شعر عرب ترجمهٔ موسی اسوار
@out_of_harmon
3 147
(اسماعیل شناور میشود
آنسان که بیابانی* از کتابهایی رو به زوال،
بر فراز ِ او ماهی است که شمشیر به خود بسته است
و رفته است اشترانِ خود را بکَشد..)
...و منم راندهٔ همهٔ قبایل*
*بیابان ـ گردنبندی از شنها، و کاروانها رشتهٔ آن..
*بیهوده میجویی آن دوست خود را/ او در گذشت، و آن خانه کَش پناه داده بود نیز مرده است/ دیدار او را راهی بکَن ، در قلب ِ بازماندهات ـ
اما گمان میبری که دلْ خواهد ماند؟
آدونیس/ اسماعیل/ترجمهٔ موسی اسوار
@out_of_harmon
3 147
...و منم راندهٔ همهٔ قبایل
اینک دستانم که پراکندهام میکنند/ خونم که به جنگِ خونم خاسته است
تنی که در تنی پاره میشود
و عشقْ هیچکس نیست، و مرگم هیچکس نه
تو کیستی*؟؟
خُرد شدهام بر سرم فریاد میکشد
و کلامم در آستانهٔ انکارِ من است.
*پرسشها میکنم و پاسخی نمییابم...
آدونیس/اسماعیل/ ترجمهٔ موسی اسوار
@out_of_harmon
