اتحادیه ابلهان
Закрытый канал
كانالي براي معرفي كتاب، آشنايي با ادبيات فاخر جهان و آثار برتر نويسندگان و مشاهير. جایی برای امیدواری
Больше1 508
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+1130 день
Архив постов
1 508
Repost from اتحادیه ابلهان
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست...
بیتا امیری - فریدون فرحاندوز
@bookketab
1 508
تن داراى سه جزء مهم است كه سه جنبه نفس در آنها استقرار دارد: سر مقر عقل است، سينه مقر عواطف و همت و اراده است ، شكم جاى شهوات است، نفس يا روح انسان باقى است، و پس از مرگ شايد كه به بدن ديكر حلول كند.
سیر حکمت در اروپا - محمدعلی فروغی - جلد اول
@bookketab
1 508
از سخنان افلاطون:
هر يك از جنبههاى سه گانه انسان را فضيلتى است: فضيلت سر (جنبه عقلى) حكمت است، فضيلت دل (همت و اراده) شجاعت است ، فضيلت شكم (قوه شهواني) خوددارى و پرهیزگارى و عفت است، و چون اين فضايل را جمعاً بنگريم عدالت مىشود ، و همينكه در آدمی موجود شد خرسندى و سعادتمندى دست مىدهد .
سیر حکمت در اروپا - محمدعلی فروغی - جلد اول
@bookketab
1 508
مقام افلاطون:
افلاطون گوهر یکتای حکمت و سرور حکما به شمار است، چه گذشته از مقامات فضلی و متانت اخلاقی و مناعت طبیعی، متفکری عمیق است، و متکلمی بلیغ، و محققی ربانی، و نکته سنجی برهانی، و با اینهمه شور عشق و ذوق سرشار دارد، و قوهٔ متخیلهاش خلاق معانی است.
از سقراط طریق کسب معرفت و شیوهٔ مکالمه و مباحثه آموخته، و متوجه حد و رسم و کلیات عقلیه گردیده، و به عوالم معنوی و مراتب اخلاقی و شناخت نفس پی برده، به افکار و آراء دانشمندان پیشین از فلاسفه و سوفسطائیان نیز مراجعه نموده و مخصوصاً از تعلیمات هرقلیطوس و فیثاغورس و برمانیدس و انکساغورس بهرهٔ کامل برده، عقل خود را به حرارت شوق بر افروخته و ذوق خویش را به نور عقل هدایت نموده، مختصر در مکتب حقایق و پیش ادیب عشق کوشیده و آثاری از خود گذاشته که هنوز اهل ذوق از آن لذت میبرند و ارباب تحقیق استفاده میکنند.
سیر حکمت در اروپا - محمدعلی فروغی - جلد اول
@bookketab
1 508
مقام افلاطون:
افلاطون گوهر یکتای حکمت و سرور حکما به شمار است، چه گذشته از مقامات فضلی و متانت اخلاقی و مناعت طبیعی، متفکری عمیق است، و متکلمی بلیغ، و محققی ربانی، و نکتهسنجی برهانی، و با اینهمه شور عشق و ذوق سرشار دارد، و قو متخيلهاش خلاق معاني است.
از سقراط طريق كسب معرفت و شيو مكالمه و مباحثه آموخته ، و متوجه حد و رسم، و
كليات عقليه گرديده، و به عوالم معنوى و مراتب اخلاقى و شناخت نفس پیبرده ، به افكار و آراء دانشمندان پیشين از فلاسفه و سوفسطائيان نیز مراجعه نموده، و مخصوصاً از تعليمات هرقليطوس و فيثاغورس و برمانيدس وانكساغورس بهره كامل برده، عقل خود را به حرارت شوق برافروخته و ذوق خويش را به نور عقل هدايت نموده، مختصر در مكتب حقايق و پيش اديب عشق كوشيده و آثارى از خود گذاشته كه هنوز اهل ذوق از آن لذت مىبرند و ارباب تحقيق استفاده مىكنند.
سیر حکمت در اروپا - محمدعلی فروغی - جلد اول
@bookketab
1 508
Repost from 💻 MIZAN | میزان 💻
🔴عادل فردوسیپور و مهران مدیری دو نمونهٔ خوب برای درک و توضیح خیلی چیزهاست. اولی یک مجری/گزارشگر بود که به «نخبه» و «وطنپرست» و «مردمی بودن» شناخته شد. اعتباری بهش داده شد که هیچ ربطی به این شخص نداشت. از آدمی که در صداوسیما برنامه داشت و در همون برنامه گاهی مثل بچهها به چیزهایی نق میزد و این نق زدنش به ضد حکومت بودنش تعبیر میشد. کبریت بیخطری که طوری خطرناک جلوه داده شد که اومده همهجا رو به آتش بکشه. کسی که هیچ کُنش جدی نداشته اما کنشگر جدی شناخته میشد.
دومی یک بازیگر/کارگردان بود که به «منتقد حکومت» و «نوستراداموس زمانه» و بدتر از همه به عنوان «جامعهشناس» شناخته و پذیرفته شد. جامعهای که نمیدونست «ابتذال شر» چیست، و به کسی اعتبار داده بود که در همین مسیر گام برداشته بود. کسی که سطح همهچیز رو به «مسئولین بد و احمق» تقلیل داده بود. یک سیستم رو به قطعات کوچک و بیربط تقسیم میکرد و آدرسهای غلط میداد. دست روی جدیترین موضوعات میذاشت و با خنده به اونها باعث بیاهمیت جلوه دادنش میشد. و تأثیر بسیار بدی روی تغییر خیلی از مفاهیم داشت. اما با همهٔ اینها، جامعهشناسی شناخته شد که هم مردم رو خوب میشناسه، هم آدمیه که از زمان خودش جلوتره، هم نابغهست، هم پدر حکومت رو درآورده. اعتبارهایی که به این افراد داده شده، چنان با واقعیت بیگانهاند که همهچیز شبیه یک نمایش به نظر میاد. وقتی یک عده اعتبارهای سنگینی دریافت کردهاند که نباید میکردند، یعنی تمام حواس و حمایت جامعهای رو بلعیدهاند. و این یعنی اونی که باید واقعا بهش اعتباری داده میشد، نشده. اونی که باید حمایت میشد، نشده. اما مدتی میشه بعضیها در حال خانه تکانی هستند. خانه تکانی از آدمهای بیاعتباری که معتبر جلوه داده شدهاند و خانه تکانی از «احساساتگرایی» که نمیذاره چیزی رو منطقی ببینی. اگه هنوز سراغ این خانه تکانی نرفتی، یعنی از تغییرات جامعهات عقبی و خودت تبدیل به مانع شدی./گیف گلس
@mizangorup
1 508
Repost from GifGlass (Thinking)
رژیم میدونه وقتی ترکیب «سرباز، وطن، مظلومیت» در کنار هم قرار بگیره، خوراک پروپاگاندا برای واکنش «احساسی» جور خواهد شد، و میتونه روی این موج مسلط بشه تا به نتیجهای برسه که میخواد: «نه به جنگ». و در نهایت دوباره فرمول «آمریکاستیزی» رو بیاره وسط. مهم نیست موفق بشه یا نه، مهم واکنشی هست که میگیره. برای توتالیتر همین که شما بدون «تفکر» و فقط با «احساس» تصمیمی بگیرید و واکنشی داشته باشید، کافیه. در واقع رژیم میدونه کجا روی «همدلی» سوار بشه، همینطور که میدونه کجا روی «اضطراب» و کجا روی «هیجان» و کجا روی «خشم» و کجا روی «ترحم» و کجا روی «شادی» سوار بشه. احساسات شما برای توتالیتر چیزی جز ابزار نیست، و اگه درست استفاده نشه، چیزی جز بازیچه هم نخواهید بود.
مغز انسان دو مسیر برای تصمیمگیری داره: مسیر تحلیلی و کُند. مسیر واکنشی و سریع. پروپاگاندا همیشه تلاش میکنه مسیر دوم رو فعال کنه، چون احساسات سریعتر از استدلال عمل میکنه.
در پروپاگاندا همیشه دو پرسش مهم وجود داره:
چرا تصویر یک کودک از نمودار آمار تأثیر بیشتری داره؟ پاسخ اینه که: چون مغز با «انسان» ارتباط برقرار میکنه نه با اعداد. یک چهره، به ویژه کودک؛ همدلی و دلسوزی رو سریع فعال میکنه.
چرا موسیقی، قضاوت رو تغییر میده؟ پاسخ اینه که: چون موسیقی فقط احساس رو منتقل نمیکنه، بلکه چارچوب ذهنی رو تغییر میده. «فرض کن یک ویدئو میبینی که یک نفر، وسط خیابون، یک کودک رو در آغوش گرفته و از میان دود و آتش بیرون میاره». حالا فقط موسیقی رو عوض کن. با موسیقی غمگین: احتمالا فکر میکنی «چه فاجعهای، این کودک چه رنجی کشیده». با موسیقی حماسی: همون صحنه تبدیل میشه به «چه قهرمانی! این فرد جونش رو برای نجات کودک به خطر انداخت». با موسیقی دلهرهآور: ممکنه حتی این حس ایجاد بشه که «نکنه این فرد خودش بخشی از این فاجعهست».
ذهن در حالت عادی این مسیر رو طی میکنه:
«اطلاعات_فکر کردن_بررسی_نتیجه».
اما وقتی یک احساس شدید وارد میشه، مسیر به این شکل تغییر میکنه: «احساس_نتیجه_پیدا کردن دلیل». یعنی اول یک حس قوی شکل میگیره، بعد ذهن به سرعت یک برداشت ازش میسازه، و بعد دنبال چیزی هست که همون برداشت رو تأیید کنه.
1 508
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا میکرد.
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولا پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینهاش خورد.
حالا ماریای کوچکش چهقدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد.
ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند ... چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمیانگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
آندره مالرو - نویسنده و سیاستمدار فرانسوی
@bookketab
1 508
زندگی در میانه جنگ تو را برگزید
تا عشق یک سرباز شوی.
با پیراهن ابریشمی محقرانهات،
با ناخنهای رنگین و جواهریات
تو برگزیده شدی تا از میان آتش بگذری.
بیا آوارهی من
بیا و از روی سینهام
شبنم سرخ را سرکش.
نمیخواستی بدانی کجا میروی،
تو شریک رقص بودی، بیهمرقصانی، بیسرزمینی
و اینک گام میزنی در کنار من
و میبینی که زندگی با من پیش میرود
و مرگ پشت سر ما خوابیده است.
اینک تو نمیتوانی برقصی
با پیراهن ابریشمیات در تالار رقص
ناگزیر از رفتن به روی خاری
و جا گذاشتن قطرات خون.
مرا ببوس، یک بار دیگر، عشق من،
تفنگ را پاک کن، رفیق من.
هوا را از من بگیر خندهات را نه! - پابلو نرودا
@bookketab
1 508
Repost from اتحادیه ابلهان
خواهم که بر زلفت، زلفت، زلفت
هر دم زنم شانه، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم بر ابرویت، رویت، رویت
هر دم کشم وسمه، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی
مثل من کسی
چشم نرگست
دیوانه دیوانه، دیوانه دیوانه
یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشکل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد
خواهم که بر چشمت، چشمت، چشمت
هر دم کشم سرمه، هر دم کشم سرمه
ترسم پریشان کند بسی
حال هر کسی
چشم نرگست
مستانه مستانه، مستانه مستانه
خواهم که بر رویت، رویت، رویت
هر دم زنم بوسه، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی
مثل من کسی
چشم نرگست
جانانه جانانه، جانانه جانانه
یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشکل ما
دردت به جان ما شد، روح و روان ما شد
@bookketab
1 508
🔵 فردا و فردا و فردا، میخزد از روزی به روزی با آهنگی بس ناتوان،
تا واپسین لفظِ لوحِ زمان؛
و تمام دیروزانِ ما، برای فریبخوردگانِ جهان، جز جادهٔ مرگیِ غبارآلود را نکرده فروزان.
فرو میر، فرو میر، ای شمع نیمهجان، زندگانی نیست جز سایهای سرگردان،
بازیگری بینوا، که ساعتی بر صحنه میخرامد، نگران، و صدایش زان پس نمیرسد به گوشِ دگران.
زندگانی قصهایست گفته آید از دهانِ دیوانهای، سر به سر غوغا و شیدایی که ندارد هیچ معنایی.
مکبث - شکسپیر - ترجمه داریوش آشوری
@bookketab
1 508
به نام خداوند بخشنده مهربان
چند سال بيش نگارنده كتابى منتشر نمود به اسم «سير حكمت در ارويا تا مائه هفدهم» و هر چند غرض اصلى اين بود كه براى فهم كتاب دكارت فيلسوف فرانسوى كه آن را به فارسى در آورده بودم مقدمه باشد.
در واقع تاريخ مختصرى بود از فلسفه اروپائيان :از زمان باستان و دوره يونانيان تا سيصد سال ييش و هر چند بسيار مجمل بود دوستان دانشپرورم آن را پسنديدند و آرزومند شدند كه دنبالهاش تا زمان حال نيز نوشته شود ، و وزارت فرهنگ دولت شاهنشاهى مخصوصاً مرا به اين كار ترغيب نمود، و وسيله چاپ آن را فراهم آورد.
خوانندگان محترم را يادآور مىشويم که اين كتاب نخستين تصنيفى است كه افكار فيلسوفان ارويا را به زبان فارسى در مىآورد، و بنابراين البته خالى از نقض وعيب نيست و شايسته است كه به ديده مهربانى درآن نگرند، واز لغزشها در گذرند.
محمد علی فروغی - سیر حکمت در اروپا
@bookketab
1 508
Repost from Vahid Online وحید آنلاین
شهرنوش پارسیپور، نویسنده، مترجم، تهیهکننده و فعال اجتماعی ایرانی، امروز در بیمارستانی در حومه سانفرانسیسکو درگذشت.
خانم پارسیپور که از دهه ۷۰ خورشیدی در شمال کالیفرنیا زندگی میکرد، از هفته گذشته به علت سکته قلبی در بیمارستان بستری شده بود.
او در سال ۱۳۲۴ در تهران به دنیا آمد و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. نخستین داستان بلندش، «سگ و زمستان بلند»، را نیز در تهران منتشر کرد.
خانم پارسیپور در دهه ۵۰ برای مدتی در تلویزیون ملی ایران کار کرد و سپس برای ادامه تحصیل ایران را ترک کرد، اما در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت.
او مدت کوتاهی پس از بازگشت به ایران بازداشت شد و چهار سال را در زندان گذراند. پس از آزادی به ترجمه و کتابفروشی پرداخت، اما فشارها ادامه یافت و سرانجام به آمریکا مهاجرت کرد.
خانم پارسیپور در سالهای اقامت در آمریکا نیز چند داستان بلند و ترجمه منتشر کرد.
شناختهشدهترین آثار او در ایران «طوبا و معنای شب» و در خارج از ایران «زنان بدون مردان» است.
@VahidHeadline
📡 @VahidOnline
1 508
Repost from تحلیل زمانه
🔥پوسیدگی مغز
■طبق اعلام بخش مطبوعات دانشگاه آکسفورد که دیکشنری انگلیسی آکسفورد را منتشر میکند، واژه «پوسیدگی مغزی» (Brain rot) کلمه برتر سال ۲۰۲۴ معرفی شده است. معنی این واژه «زوال وضعیت روانی و عقلی فرد» است و به مصرف بیشازحد محتواهای آنلاین و بیهدف بهخصوص در شبکههای اجتماعی ازجمله تیکتاک و اینستاگرام اشاره دارد.
□انتخاب واژه سال: دانشگاه آکسفورد "پوسیدگی مغزی" (brain rot) را به عنوان واژه سال ۲۰۲۴ انتخاب کرده است. این واژه به نگرانیهای فزاینده درباره تأثیرات منفی استفاده بیش از حد از رسانههای اجتماعی و محتوای سطحی و بیمحتوا اشاره دارد.
●پوسیدگی مغزی ناشی از مصرف بیش از حد محتوای بیارزش و کمچالش اشاره دارد. به عبارت دیگر، وقتی افراد زمان زیادی را صرف تماشای ویدیوهای ویروسی، میمها یا اسکرول کردن بیهدف در شبکههای اجتماعی میکنند، ممکن است دچار "روت مغزی" شوند.
○افزایش محبوبیت: استفاده از این واژه در سال گذشته حدود ۲۳۰% افزایش یافته است، که نشاندهنده نگرانیهای عمیقتری درباره محتوای بیکیفیت آنلاین و تأثیر آن بر تواناییهای شناختی است.
■تأثیر بر نسل جوان: این واژه بهویژه با نسلهای جوانتر، مانند نسل Z و نسل Alpha، ارتباط دارد که بخش عمدهای از محتوای دیجیتال را تولید و مصرف میکنند.
□انتخاب " پوسیدگی مغزی" به عنوان واژه سال، نقدی فرهنگی به وضعیت کنونی جامعه و چالشهای ناشی از زندگی دیجیتال است. این واژه به ما یادآوری میکند که آیا زمان زیادی را صرف محتوای بیمحتوا میکنیم یا به دنبال محتوای عمیقتر و تحلیلی هستیم.
●توجه به کیفیت محتوا: این موضوع بحثهایی درباره کیفیت محتوای آنلاین و تأثیرات آن بر سلامت روان و تواناییهای شناختی را دامن زده است.
○این انتخاب نشاندهنده نگرانیهای فزاینده درباره حفظ تیزهوشی ذهنی و تعامل معنادار با دنیای اطراف ماست.
#تحلیل_زمانه
🌍 @TahlilZamane
1 508
میخوام براتون از روزگاری بگم
که کمتر از بیست سالهها درکش نمیکنن
از روزهایی که مونمارتر، یاسهایش را
درست زیر پنجرهی ما آویخته بود
و خانهی حقیر ما که آشیانهای کوچک بود
به چشم نمیآمد
اونجا بود که ما همدیگرو شناختیم
من که از گرسنگی ناله میکردم
تو که برهنه ژست میگرفتی
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
همان خوشبختی که از اونجا گذشت
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
ما یک روز در میان غذا میخوردیم
در کافههای همسایه، کنار کسانی که
به دنبال بزرگی و عظمت بودند
و البته بیبضاعت و گرسنه
ما هرگز ناامید نشدیم
و وقتی از جا بلند میشدیم
در برابر یک وعده غذایی گرم خوب
تابلو نقاشی میدادیم
و ترانه میخوندیم، دور بخاری جمع میشدیم
تا زمستان را فراموش کنیم
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
یعنی تو در نظرم زیبایی
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
و همهی ما نبوغ داشتیم
بعضی اوقات پیش میآمد که پای سهپایهی نقاشیام
شبها را بیدار میماندم
طرح اندامت را، از برجستگی سینهات
و انحنای رانت را بازسازی میکردم
و تا صبح میشد که بالاخره مینشستیم
و شیرقهوه میخوردیم
خسته اما خوشحال، سرشار از عشق بودیم
و عاشق زندگی
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
یعنی بیست ساله بودیم
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
و با همان هوای روزگار زندگی میکردیم
تا اینکه یک روز به اتفاق، به قصد گشتوگذار
میروم به محلهی قدیمیام
دیگر نمیشناسم
نه دیوارها را و نه خیابانها را
که شاهد جوانیام بودند
بالای یک پلهکان، به دنبال کارگاه نقاشی میگردم
که دیگر اثری از آن نیست
با آن دکور و نمای جدیدش
مونمارتر به نظرم غمگین میرسد
و یاسها مردهاند
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
ما جوان بودیم، دیوانه بودیم
ما خوشبخت بودیم، ما خوشبخت بودیم
یعنی همان چیزی که این روزها برای هیچکس هیچ معنایی ندارد…
@bookketab
