SevenHells
Открыть в Telegram
468
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
-130 дней
Архив постов
468
میگن اگه رفتی لب دریا اسمتو رو ساحل ننویسی عکس نندازی رو پروفایل دریا عصبانی میشه میگادت.
468
اگه مثلن همونطور که زامبی ها رو یک گروه متفاوت با انسان ها در نظر میگیریم، آخوندهارم یک گروه متفاوت در نظر بگیریم به این نتیجه میرسیم که این مملکت رِ زامبیا گرفتن، اداره شم میکنن.
468
چه گویم که چسناله جز ملال نیست -چه برای نویسنده و چه برای خواننده- از این روست که سکوت اختیار میکنم، تا وقتی که حرفی جز چسناله برای زدن داشته باشم. خدا قبول کند، ان شاء الله.
468
خوشحال اومدیم خونه، گفتیم الان درو وا میکنیم، خاتون با اون سرخاب سفیداب قشنگش، چای به دست میاد میشینه کنارمون، ماچمون میکنه، میگه « خسته نباشی آقا. » مام یه نیگا میندازیم تو چشاش و میگیم « اصلن خاتون، همین چشای تو که هست، دیگه چای و خواب و اینجور چیزا لازم نیست بانو؛ خودش خماری آدمو میکشه. ما معتاد چشاتیم آخه. » بعد سرخ میشه مام یه کش میدیم بدنمون میگیم «آخ که خستگیم در رفت.»
درو وا کردیم، یه کیلو خاک نشسته بود رو این سماور صاب مرده. دلمون گرفت هیچی، خسته ترم شدیم...
468
امان از دلتنگی آقا، امان...
فیلَم باشی یه ذره دل نداشته باشی چه فایده؟ دلت تنگ باشه چه فایده؟ حالت از همه چی بهم میخوره، صرفن چون اونی که باید، نیست...
468
ما فک میکردیم هرچی بیشتر درس بخونی بیشتر تو دل استاد جا داری، اومدیم دیدیم نه مثکه سایز ممه فاکتور مهم تریه.
468
+ نسبت شما چیه؟
_ والا ما ایشون رو میشناختیم ایشونم مارو، از یه روز ببعد دیگه حرف نزدیم، حالا نه ما ایشون رو میشناسیم نه ایشون مارو.
468
لطفن این روشن فکر بازیتان رِ هم وسط عزاداری ما واسه عشقمان نریزید. فردا اجازه دارید قیمه ها رِ بریزید تو ماستا ولی روشن فکریتان رِ تو عزاداری ما نه، نریزید.
468
اون چیزی که برای من عقل سلیمه برا یکی دیگه حماقت محضه. لطف کنید عقایدتون رِ تو کون خودتون نگه دارید جاش تو کون بقیه نیست.
468
هر دفه این کسشرا رو بعد از کار در معدن سخت اعلام میکنین، چندین تا کارگر معدن خودکشی میکنن.
468
لب حوض نشستیم، دیدیم ازون دوتا ماهی قرمزی که ۶ ماه پیش خدا بیامرز خریده یکی زنده مونده اون یکی دق کرده شاید، شایدم نفس نداشته، نمیدونیم که. نگاه به آسمون کردیم گفتیم «خاتون؟ برگرد تورو به حق ابوالفضل. ببین ماهیام بی تو حالشون بده..! من که دیگه باید ده بار دق کنم آخه.»
دیدیم جواب نداد، گفتیم «خاتون، آخه این چه غصه ای بود گذاشتی رو دلم؟» بغضمون تِرِکید، با ماهی تو حوض زار زدیم.
