ru
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Открыть в Telegram
550
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+630 день
Архив постов
... جاده عشق #رحیم_قمیشی بیست سال پیش در هند که زندگی می‌کردم جاده‌ای از منطقه سکونت ما در پاشان روود و پانچواتی به سمت خارج شهر کشیده شده بود که به آن Love Road یا جاده عشاق گفته می‌شد. شنیده بودم دختران و پسران دلداده، برای گفتگو های دلی‌شان، شب‌ها آنجا می‌روند، من که متاهل بودم با سه فرزند کوچک، با آن آموزه‌های اشتباه دینی، که هنوز تعلق خاطری به آن داشتم، هرگز انگیزه‌ای برای رفتن به آن جاده نداشتم. - عده‌ای برای لهو و لعب، و فسق و فجور می‌روند جایی، من بروم گناه‌بار بشوم!؟ تا اینکه یک شب دل به دریا زده و به همراه همسرم عازم آن جاده شدیم. جاده‌ای باریک و طولانی و پر پیچ و خم و سرسبز، بدون یک چراغ روشنایی، که تنها در انتهایش دو سالن بزرگ عروسی قرار داشت، شاید بیشتر از ده پانزده کیلومتر. ما تنها عشاقی بودیم که با ماشین آمده بودیم! همه با موتورسیکلت بودند. هر دو نفر گوشه‌ای گرفته و با هم نجواهایی داشتند! متر به متر، متر به متر، عاشق و معشوق، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد،، رومئو و ژولیت. هر چه جلوتر رفتیم تعدادشان بیشتر می‌شد و کمتر نمی‌شد. برخی با سی چهل سانتیمتر فاصله از هم گفتگو می‌کردند، می‌گفتیم اینها هنوز به توافق نرسیده‌اند، بعضی پنج سانتیمتری هم نشسته بودند، می‌گفتیم این دو به توافق نزدیک شده‌اند، و بعضی تا دقت نمی‌کردیم متوجه نمی‌شدیم دو نفرند!! می دانستند قلب‌ها، وقتی دو نفر روبروی هم قرار بگیرند، دقیقا بر هم قرار می‌گیرند و ضرباهنگ‌شان یکی می‌شود. می‌دانستند زیباترین نت جهان همان صدای قلب‌هایی است که با هم می‌تپند. می‌دانستند این لحظه‌ها تکرار نشدنی‌اند. آن موقع بیشتر از دوازده سالی از ازدواج مان و همسرم گذشته بود. چقدر حسرت خوردیم چرا ما در ایران لاو روود نداشتیم. چرا نشد مثل این جوان‌ها بیاییم و از نقشه‌های آینده زندگی برای هم بگوییم. چرا نتوانستیم بیاییم و در تاریکی جاده‌ای زیبا و آرام، همدیگر را تماشا کنیم، چرا فکر کردیم عشق زمینی گناه است؟! یادمان رفت هنوز هم دیر نیست... خیلی دلم می‌خواست از ماشین پیاده شوم و فریاد بزنم؛ بچه‌ها قدر این لحظه‌ها را بدانید. مواظب باشید کسی شما را فریب ندهد و بگوید عشق شما را از راه به‌در می‌کند! بچه‌ها اگر عشق نبود زندگی بی‌معنا بود. اگر عشق نبود می‌شدیم آدم کوکی، ماشین اگر عشق نبود جان‌مان را فدای چه کسی می‌خواستیم بکنیم اگر عشق نبود این جاده که صفایی نداشت! ما خجالت کشیدم از ماشین پیاده شویم و مثل آن جوان‌ها دست به گردن هم بیندازیم، بگوییم و بخندیم، ترانه بسراییم، از اینکه چقدر همدیگر را دوست داریم بگوییم. و الان بیست سال است تأسف آن شب را می‌خوریم... بچه‌ها! شما نگذارید لاو روودها خلوت شوند. نگذارید گل‌ها بی خریدار بمانند. نگذارید آنکه با دریافت یک شاخه گل می‌خندد، دلش باز می‌شود، امید پیدا می‌کند، برایتان تب می‌کند، بدون گل بماند! شاید شما هم بیست سال دیگر حسرت این روزها و این شب‌ها را بخورید. ولنتاین مبارک ♡ @simar50

اینه دنیا حمیرا کانال سیمار @simar50

photo content

... بحران‌ بزرگ برای ایران #رحیم_قمیشی چند روزی از تعطیلات را در روستاهایی سپری کردم، که مردمان‌شان آنقدرها هم در فقر و تنگدستی نبودند. نه که وضع خوبی داشته باشند، اما آب و برقشان به‌راه بود و اینترنت ضعیفی هم داشتند، اما آنچه می‌دیدم بحران بزرگی را به من نشان می‌داد. نمی‌دانم آنها که دلسوز ایران هستند به تداوم چنین بحران‌های بزرگ و خسارات مرگبارش بر کشور اندیشیده‌اند؟ من اسمش را گذاشتم بحران هویت. "ما که هستیم! چه می‌خواهیم بشویم" این بحران را نباید بی‌اهمیت گرفت. در حالی که حاکمیت تمرکزش را بر سالگرد انقلاب و انتخابات پیش رو گذاشته بود، تنها چیزی که در روستاها وجود نداشت همان دو بود. نمی‌گویم به دهه فجر چه می‌گفتند، نمی‌گویم در مورد انتخابات چه فکر می‌کردند، جنگ اسرائیل و فلسطین اصلأ برایشان موضوع صحبت نبود، فرا رسیدن جشن‌های مذهبی برایشان اهمیتی نداشت، برد و باخت تیم ملی برایشان هیچ ارزشی نداشت و نوعی سر در گمی در همه مردم به چشم می‌خورد. و من خیلی ترسیدم. نکند این روحیه در تمام مناطق کشور وجود داشته باشد. ما ملی‌گرایی را از مردم گرفتیم، چه به آنها دادیم؟ هیچ. آنها از نظام اسلامی ناامید شدند اما چیزی برای جایگزینی‌اش نمی‌بینند! اینکه مردم احساس می‌کنند از همه سو کلاه سرشان می‌رود، حسی کشنده‌ و خطرناک است. آنها باور کرده‌اند کسی به فکرشان نیست! و روزنه‌ای برای بهبود نمی‌بینند. پیرمردی می‌گفت دیگر جوان‌های روستا برای ازدواج هم هیچ رغبتی ندارند. برای درس خواندن همین‌طور. دوستی داشتم که در شهر نزدیک آن روستاها، مهمترین دفتر ازدواج را داشت، می‌گفت آمار ازدواج نسبت به چند سال قبل بیش از ۷۵ درصد تنزل داشته. خودش روحانی بوده که لباسش را ترک کرده، از بس قضاوت اجتماع را نسبت به لباسش نامناسب می‌دیده. گرانی کمر مردم را شکسته بود، پرورش مرغ خانگی را اکثرا کنار گذاشته بودند، از بس دان مرغ گران شده بود. واکسن مرغ گران شده بود. گوسفند و گاو هم همینطور. حتی در کشاورزی هم به بن‌بست رسیده بودند، اکثرا سال گذشته ضرر کرده بودند. امروز که برگشتم اینترنت را باز کردم، هنوز دغدغه‌ها آنست ۳۰ درصد در انتخاب شرکت می‌کنند یا ۵۰ درصد، اصلا ۹۹ درصد! وقتی مردم باور کرده‌اند کشور مال آنها نیست، با انتخابات صوری هیچ حس تعلقی پیدا نمی‌کنند. تنها روشنفکران سرگرمی‌ای پیدا کرده‌اند، شرکت کنیم خوب می‌شود، شرکت نکنیم خوب می‌شود!! مردم از همه آنها عبور کرده‌اند. نه راهپیمایی سالگرد انقلاب می‌خواهند نه مناسبت‌های دینی را، نه انتخابات می‌خواهند نه سخنرانی‌های پر از دروغ را. مردم از نبود برنامه‌ای برای امیدواری در حال خُرد شدن هستند. آنها نمی‌دانند فردا چه خواهد شد. نمی‌دانند آیا کسی اصلا به فکر آنها هست، به فکر جوان‌هایشان، دخترهایشان، به فکر پیرها، میانسال‌ها... آنها باور کرده‌اند رها شده‌اند. بی اعتمادی در بین مردم موج می‌زد. و هیچ امیدی به بهبود وضع با هیأت حاکمه موجود نداشتند. ۴۵ سال حکومت کردید. در کدام زمینه موفق بودید؟ کشور همه چیز را از دست داد. بازی تمام شده. مردم را از دست دادید. فردا بگویید صد درصد در انتخابات بودند صد درصد در راهپیمایی‌ها آمدند قاسم سلیمانی را خرج کنید، که خرج کردید از اسلام بگویید و از رضایت خدا از جهان بگویید و اینکه شما خیلی خوبید مردم دیگر باورشان را از دست داده‌اند. ما نیازمند یک حرکت بزرگیم. آنها که دل‌شان برای ایران می‌سوزد از بازی با کلمات باید دست بردارند. بزرگنمایی نمی‌کنم، اما هویت مردم از دست رفته. مردم باید باز خود را پیدا کنند. باید باور کنند همۀ انسان‌ها بد نیستند. باید باور کنند سرانجام ایران همین نیست! باید باور کنند ایران پر است از انسان‌های بزرگ. که امروز میدان پیدا نمی‌کنند باید باور کنند می‌شود ایران را ساخت با همین دست‌های جدا شده از هم وقتی باز به هم گره بخورند... @simar50

بخارِ روی چای میگوید ‏فرصت اندک است ‏زندگی را ‏تا سرد نشده ‏باید سر کشید... https://t.me/NasimAtaei

... روزتون به عشق 🤎♡🤎 @simar50

... تاولهای پا و مسیر اشتباه سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، می‌دانستند شکست می‌خورند ولی چطور می‌توانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بی‌فایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند. کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بی‌دلیل بوده. تورات می گوید: اگرمی خواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجربکشند. کاهنان از همان قدیم می‌دانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان رابرای معبد قربانی کنند آنهاسال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهندکرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان‌شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاوعزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا داده‌اند. وقتی بخاطر کاری هزینه می‌دهیم حتی اگر آن کار احمقانه‌ترین کار هم باشد به سختی می‌توانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده. بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاح‌تر میشود اصرار بر ادامه‌دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر می‌شود. پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار می‌کنند را بهتر درک کرد. برتراند راسل: چگونه به تاول‌های پاهایم بگویم تمام مسیری که آمده‌ام، اشتباه بوده

... تاولهای پا و مسیر اشتباه سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، می‌دانستند شکست می‌خورند ولی چطور می‌توانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بی‌فایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند. کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بی‌دلیل بوده. تورات می گوید: اگرمی خواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجربکشند. کاهنان از همان قدیم می‌دانستند که اگر مردم را راضی کنند یکی ازگاوهای عزیزشان رابرای معبد قربانی کنند آنهاسال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهندکرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان‌شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاوعزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا داده‌اند. وقتی بخاطر کاری هزینه می‌دهیم حتی اگر آن کار احمقانه‌ترین کار هم باشد به سختی می‌توانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده برای مادری که فرزندش را در جنگ از دست داده خیلی سخت است که باور کند هدف آن جنگ فقط فروش اسلحه بوده. بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاح‌تر میشود اصرار بر ادامه‌دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر می‌شود. پس شاید حالا، بتوان آنهایی که سالها بر سیاستهای شکست خورده و اعتقادات دروغین خود اصرار می‌کنند را بهتر درک کرد. برتراند راسل: چگونه به تاول‌های پاهایم بگویم تمام مسیری که آمده‌ام، اشتباه بوده

🦋