590
Suscriptores
+1824 horas
+207 días
+2430 días
Archivo de publicaciones
590
اگر موضوع خوردن خربزه است که...
هر ساله در دهۀ سالگرد پیروزی انقلاب سال 57 خاطراتی از آن دسته از مسئولان جمهوری اسلامی که طعم زندان و ناامنی و آزارِخود و خانوادههایشان را به دست ساواک چشیدهاند، در رسانهها منتشر میشود.
راستش من نمیدانم که منظور از بازنشر این نوع خاطرات چیست؟ اینکه حکومت پهلوی نسبت به منتقدان و مخالفانش نابردبار و شقی بوده است؟ خب، این را که میدانیم. اگر نظام پهلوی در مقابل شهروندانِ منتقد و مخالف، بردبار و اهل تساهل بود که علیه آن انقلاب نمیشد! آیا منظور، مقایسۀ رفتار جمهوری اسلامی با رفتار حکومت پهلوی در مقابل مخالفان است؟ اگر قصد چنین مقایسهای در میان باشد، لاجرم جمهوری اسلامی باید خود در مقابل منتقدان و مخالفانش، رواداری به خرج دهد و بخصوص از تکرار رفتار مشابه نسبت به آزار دیدنِ زن و بچۀ متهمان و زندانیان بپرهیزد. آیا اینطور است؟ اگر کسی مدعی شود که همینطور است، آشکارا بر حقیقت عریان پرده میپوشد، اما اگر کسی به رفتار آزارگرانه با مخالفان و منتقدان اذعان کند، دیگر به رخ کشیدن آزارگری ساواک چه وجهی دارد؟
من بارها از بازجویان شنیدم که در مقابل اعتراض به نوع رفتارشان میگفتند: "هر که خربزه میخورد، باید پای لرزش هم بنشیند!" اگر این منطق مبنا قرار گیرد، چه جای ایراد به رفتار ساواک باقی میماند؟
برخی افراد هم البته یافت میشوند که مدعیاند چون نظام جمهوری اسلامی"حق" است، هر رفتاری علیه مخالفانش هم از جمله نقض حقوق قانونی آنها موجه و مباح است و رفتار آن را نباید با یک نظام "باطل" مقایسه کرد! از نظر اینان گویی حق و باطل به ادعای آنها وابسته است و ربطی به اجرای عدالت و انصاف و قانون ندارد!
590
اگر موضوع خوردن خربزه است که...
هر ساله در دهۀ سالگرد پیروزی انقلاب سال 57 خاطراتی از آن دسته از مسئولان جمهوری اسلامی که طعم زندان و ناامنی و آزارِخود و خانوادههایشان را به دست ساواک چشیدهاند، در رسانهها منتشر میشود.
راستش من نمیدانم که منظور از بازنشر این نوع خاطرات چیست؟ اینکه حکومت پهلوی نسبت به منتقدان و مخالفانش نابردبار و شقی بوده است؟ خب، این را که میدانیم. اگر نظام پهلوی در مقابل شهروندانِ منتقد و مخالف، بردبار و اهل تساهل بود که علیه آن انقلاب نمیشد! آیا منظور، مقایسۀ رفتار جمهوری اسلامی با رفتار حکومت پهلوی در مقابل مخالفان است؟ اگر قصد چنین مقایسهای در میان باشد، لاجرم جمهوری اسلامی باید خود در مقابل منتقدان و مخالفانش، رواداری به خرج دهد و بخصوص از تکرار رفتار مشابه نسبت به آزار دیدنِ زن و بچۀ متهمان و زندانیان بپرهیزد. آیا اینطور است؟ اگر کسی مدعی شود که همینطور است، آشکارا بر حقیقت عریان پرده میپوشد، اما اگر کسی به رفتار آزارگرانه با مخالفان و منتقدان اذعان کند، دیگر به رخ کشیدن آزارگری ساواک چه وجهی دارد؟
من بارها از بازجویان شنیدم که در مقابل اعتراض به نوع رفتارشان میگفتند: "هر که خربزه میخورد، باید پای لرزش هم بنشیند!" اگر این منطق مبنا قرار گیرد، چه جای ایراد به رفتار ساواک باقی میماند؟
برخی افراد هم البته یافت میشوند که مدعیاند چون نظام جمهوری اسلامی"حق" است، هر رفتاری علیه مخالفانش هم از جمله نقض حقوق قانونی آنها موجه و مباح است و رفتار آن را نباید با یک نظام "باطل" مقایسه کرد! از نظر اینان گویی حق و باطل به ادعای آنها وابسته است و ربطی به اجرای عدالت
#احمد_زیدآبادی
590
...
جاده عشق
#رحیم_قمیشی
بیست سال پیش در هند که زندگی میکردم جادهای از منطقه سکونت ما در پاشان روود و پانچواتی به سمت خارج شهر کشیده شده بود که به آن Love Road یا جاده عشاق گفته میشد.
شنیده بودم دختران و پسران دلداده، برای گفتگو های دلیشان، شبها آنجا میروند، من که متاهل بودم با سه فرزند کوچک، با آن آموزههای اشتباه دینی، که هنوز تعلق خاطری به آن داشتم، هرگز انگیزهای برای رفتن به آن جاده نداشتم.
- عدهای برای لهو و لعب، و فسق و فجور میروند جایی، من بروم گناهبار بشوم!؟
تا اینکه یک شب دل به دریا زده و به همراه همسرم عازم آن جاده شدیم.
جادهای باریک و طولانی و پر پیچ و خم و سرسبز، بدون یک چراغ روشنایی، که تنها در انتهایش دو سالن بزرگ عروسی قرار داشت، شاید بیشتر از ده پانزده کیلومتر.
ما تنها عشاقی بودیم که با ماشین آمده بودیم! همه با موتورسیکلت بودند. هر دو نفر گوشهای گرفته و با هم نجواهایی داشتند!
متر به متر، متر به متر، عاشق و معشوق، لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد،، رومئو و ژولیت.
هر چه جلوتر رفتیم تعدادشان بیشتر میشد و کمتر نمیشد. برخی با سی چهل سانتیمتر فاصله از هم گفتگو میکردند، میگفتیم اینها هنوز به توافق نرسیدهاند، بعضی پنج سانتیمتری هم نشسته بودند، میگفتیم این دو به توافق نزدیک شدهاند، و بعضی تا دقت نمیکردیم متوجه نمیشدیم دو نفرند!!
می دانستند قلبها، وقتی دو نفر روبروی هم قرار بگیرند، دقیقا بر هم قرار میگیرند و ضرباهنگشان یکی میشود.
میدانستند زیباترین نت جهان همان صدای قلبهایی است که با هم میتپند.
میدانستند این لحظهها تکرار نشدنیاند.
آن موقع بیشتر از دوازده سالی از ازدواج مان و همسرم گذشته بود. چقدر حسرت خوردیم چرا ما در ایران لاو روود نداشتیم. چرا نشد مثل این جوانها بیاییم و از نقشههای آینده زندگی برای هم بگوییم. چرا نتوانستیم بیاییم و در تاریکی جادهای زیبا و آرام، همدیگر را تماشا کنیم، چرا فکر کردیم عشق زمینی گناه است؟!
یادمان رفت هنوز هم دیر نیست...
خیلی دلم میخواست از ماشین پیاده شوم و فریاد بزنم؛ بچهها قدر این لحظهها را بدانید. مواظب باشید کسی شما را فریب ندهد و بگوید عشق شما را از راه بهدر میکند!
بچهها اگر عشق نبود زندگی بیمعنا بود.
اگر عشق نبود میشدیم آدم کوکی، ماشین
اگر عشق نبود جانمان را فدای چه کسی میخواستیم بکنیم
اگر عشق نبود این جاده که صفایی نداشت!
ما خجالت کشیدم از ماشین پیاده شویم و مثل آن جوانها دست به گردن هم بیندازیم، بگوییم و بخندیم، ترانه بسراییم، از اینکه چقدر همدیگر را دوست داریم بگوییم.
و الان بیست سال است تأسف آن شب را میخوریم...
بچهها! شما نگذارید لاو روودها خلوت شوند.
نگذارید گلها بی خریدار بمانند.
نگذارید آنکه با دریافت یک شاخه گل میخندد، دلش باز میشود، امید پیدا میکند، برایتان تب میکند، بدون گل بماند!
شاید شما هم بیست سال دیگر حسرت این روزها و این شبها را بخورید.
ولنتاین مبارک ♡
@simar50
