547
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+130 день
Архив постов
547
...
نرخ تبرئه
در نظام قضایی جمهوری اسلامی
#بیژن_اشتری
نویسنده و مترجم
در علم حقوق شاخصی داریم زیر عنوان «نرخ تبرئه » در برابر «نرخ محکومیت.». به زبان ساده هر متهمی در نظام قضایی یک کشور یا تبرئه میشود یا محکوم.
چند سال قبل از یک پژوهشگری که به زحمت توانسته بود در این زمینه تحقیق کند شنیدم که نرخ تبرئه در نظام قضایی ایران بسیار پایین است به ویژه در قیاس با نظام قضایی قبل از انقلاب.
به عبارت دیگر، فرد متهم در نظام قضایی جمهوری اسلامی (منظورم متهم معمولی است نه متهم پارتیدار) شانس چندانی برای گرفتن حکم تبرئه ندارد.
تا جایی که میدانم این شاخص(نرخ تبرئه) ارتباط مستقیمی دارد با میزان دموکراتیک بودن یک حکومت. هر کشوری که دموکراتیکتر باشد نرخ تبرئه در نظام قضاییاش نیز بالاتر است.
اگر اشتباه نکنم در کشورهای غربی این عدد بین هفت تا ده درصد است. هر کشوری که مستبدتر باشد نرخ تبرئهاش هم پایینتر است (برای مثال در روسیه زیر دو درصد است).
پژوهشگری که من با او چند سال پیش صحبت کردم گمانهزنی میکرد که نرخ تبرئه در نظام قضایی ایران کسر کوچکی از یک درصد باشد.
این گمانه زنی به نظرم صحیح است.
نظام قضایی ایران با این ذهنیت شکل گرفته که قاضی هر چقدر قاطعتر و محکمتر حکم بدهد متهمین بالقوه و بالفعل ماستها را کیسه خواهند کرد و جامعه از شر آنها خلاص خواهد شد.
یادم هست اوایل دهه هفتاد که کار روزنامهنگاری میکردم برای مصاحبه رفته بودم منزل دکتر ابراهیم یزدی وزیر خارجه اسبق. ایشان در بخشی از صحبت هایش که به اصطلاح افتر رکورد بود درباره خلخالی به من گفت«من در همان ابتدای شکلگیری دادگاه های فله ای خلخالی از حضرت......پرسیدم چرا این فرد خشن را به این سمت مهم منصوب فرمودید که ایشان در حالی که دستانشان را پشت کمرشان حلقه کرده بودند و طول و عرض اتاق را طی میکردند به من گفتند: ابراهیم ،هر انقلابی به یک شمر نیاز دارد.»
این را نقل کردم که بگویم این ذهنیت همچنان بر نظام قضایی ما حاکم است. قاضی «خوب» در این نظام قاضیای است که همه از او بترسند.
قضات هم از همان ابتدا یاد گرفتهاند که هر چه احکام شدیدتری علیه متهمان صادر کنند راه پیشرفتشان در مناصب اداری هموارتر میشود.
در کشورهای دموکراتیک قاضی هرگز به متهم فحش و ناسزا نمیگوید و او را با حرف هایش نمیترساند و قیافه میرغضب به خودش نمیگیرد.
به متهم اجازه داده میشود که با بهترین ظاهر خودش (کت و شلوار کراوات) در دادگاه حضور بیابد تا از حیث ظاهر بهترین تاثیر را بر هیئت منصفه بگذارد.
دادگاه علنی است و متهم وکیل دارد و قاضی مرد یا زن محترم و تحصیلکردهای است که صرفا بر اساس تحصیلات حقوقی خودش و اصول حرفهای حکم میدهد و غیره.
547
- چرا جامعهٔ ایران از اخلاق دور شده است؟
چرا مشکلات اخلاقی جامعه روزبهروز عمیقتر میشوند؟ پاسخ این سوال فقط یک عبارت است: «ابهام از آینده و اخلاقی زیستن».
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰گرم غذا میخورد.
پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به ۱۵۰۰گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند!
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب به مرور زمان كمرنگ گشت.
آیندهٔ مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و... آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
بهطورمثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و... كمتر است.
به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد. اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصاً ازدواج و شغل منتقل کنید.
جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد. پس، لطفاً مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید.
#مصطفی_ملکیان
@simar50
547
- چرا جامعهٔ ایران از اخلاق دور شده است؟
چرا مشکلات اخلاقی جامعه روزبهروز عمیقتر میشوند؟ پاسخ این سوال فقط یک عبارت است: «ابهام از آینده و اخلاقی زیستن».
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰گرم غذا میخورد.
پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت.
هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به ۱۵۰۰گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند!
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب به مرور زمان كمرنگ گشت.
آیندهٔ مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و... آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
بهطورمثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و... كمتر است.
به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
پس اخلاقی زیستن ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد. اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب کمیل و ندبه و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصاً ازدواج و شغل منتقل کنید.
جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد. پس، لطفاً مستحبات را کم کنید و به واجبات برسید.
#مصطفی_ملکیان
@simar50
547
ضعف جمهوری اسلامی! (۴)*
احمد بخارایی
رهبر جمهوری اسلامی گفت که دشمن تلاش میکند ما را ضعیف نشان دهد و رسانهها و مردم نباید چنین اجازهای بدهند!
داشتم فکر میکردم اگر اوضاع مملکت مثل مرداب انزلی رو به افول میرود و بیعدالتی دامنگستر شده است چگونه میتوان جمهوری اسلامی را قوی جلوه داد؟
شکاف طبقاتی که در عرصهی اقتصاد بیداد میکند و فقط کافی است ابتدا یک سری به شمال تهران و لواسانات و سپس یک سری هم به میدان شوش و دروازهغار بزنید و بین راه، دستفروشان داخل مترو را هم مشاهده کنید!
واقعا چهگونه میتوان مملکت و نظام حکمرانی را مقتدر نشان داد در حالیکه زندانها انبوه از زندانیان سیاسیاند و دیگر زندانیان هم عمدتاً قربانی شرایط اجتماعی تبعیضمحورند؟
چگونه میتوان صدور احکام اعدام را برتابید و این چه نشانهای از اقتدار جمهوری اسلامی دارد؟ مگر نه این است که هر یک حکم اعدام به مثابه زخمی شدن روح جامعه است؟
به عنوان مثال چهگونه میتوان از صدور و تأیید حکم اعدام پخشان عزیزی، این مددکار زن کرد، در دیوان عالی کشور به چیزی جز «ضعف» جمهوری اسلامی رسید؟
مگر نظام حکمرانی نمیداند با اعدام یک نفر، یک جامعه اعدام شده است و مگر مردم فراموش میکنند که جامعه، اعدام شود؟
واقعاً در کدام عرصه، جمهوری اسلامی قوی است؟ در کدامیک: اقتصاد، تولید، سیاست داخلی، سیاست خارجی، پویایی اجتماعی، سرمایهی اجتماعی، نظام آموزشی، رقابت رسانهای و …؟ البته که در صنایع موشک، قوی است اما مگر موشک؛ اعتبار و شرافت و همبستگی اجتماعی و پویایی اقتصادی و مشروعیت داخلی و خارجی و انسانیت و اخلاق اجتماعی و امید به آینده و عدالت و یک زندگی معمولی به ارمغان میآورد؟!
واقعاً چهگونه میتوان در ذهن تاریخ، قوت نظام جمهوری اسلامی را بولد کرد؟!
547
...
قصهی بیسرانجامی ما
سالها پیش، وقتی بچهمدرسهای بودم، گاهی که از مدرسه تعطیل میشدم میرفتم مهدِ کودک، تا شیفت مامانم تمام شود و با هم برگردیم خانه.
یک روز یکی از مربیهای مهد شروع کرد به قصه گفتن، قصهای که خودش ساخته بود و توی هیچ کتابی نوشته نشده بود. مست و غرق قصه بودیم و دخترک قصه توی جنگل سرگردان بود و داشت میگشت دنبالِ سیب جادویی؛...
که یکی از پسربچههای مهد دوید و سرش خورد به لبهی پنجره و خون و بتادین و ساکت کردن گریهی بچه و... قصه ناتمام ماند.
قول گرفتم که فردا تا من نیامدهام بقیه قصه را تعریف نکند.
و فردا مربی مهد بیدار نشد.
شبِ خیلی معمولی خوابیده بود و صبح از جا بلند نشده بود.
و سالها دو معما توی سر من ماند؛ یکی مرگی که بیتوضیح میرسد و دیگری چه بر سر دخترک قصه آمد؟ دخترکی که فقط توی ذهن مربی مهد بود و توی جنگل گیجگیجی میخورد و قصهاش توی هیچ کتابی، پای هیچ کرسیای، روی پردهی هیچ نقالی تمام نشده بود.
این روزها حس میکنم سرِ یک چهار راهِ شلوغ ایستادهام و نمیدانم کدامطرفی بروم، حس میکنم آدمها در دورِ تندِ یک فیلم قدیمی سیاهوسفید از جلویم میگذرند و ردّ بودنشان میماند روی تصویر من که ایستادهام و قرار نیست که بروم، قرار نیست برسم...
این روزها سرگردانم در جنگلی که سیب جادوییاش را جادوگری گاز زده.
این روزها حس میکنم قصهی ناتمام یک ذهن خستهام که وسطِ "دخترک رفتورفت..." خوابش برده و "دخترک" مانده که حالا چه کند.
یکی قصهگو را بیدار کند لطفا. یکی قصهگو را بیدار کند تا پایانی خوش برای قصهی ما بسازد، تا قصهمان را خوشخوشک برساند به: "و به خوبی و خوشی زندگی کردند"،...
این چیزی که ما داریم سرگردانیِ قهرمانی شمشیرشکسته است که راویاش رفته آب بخورد، و یادش رفته داشته قصه میگفته.
یکی قصهگو را بیدار کند و بگوید خسته شدیم از بیسرانجامی.
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
547
Homayoun Shajarian
Bayad Kharidaram shavi
باید خریدارم شوی
همایون شجریان
@simar50
#اجرای_زنده
#تا_عاشق_زارت_شوم
547
...
《 آن رفتن و این آمدن》
بیستوششم دیماه ۱۳۵۷، شاه رفت. این دو زن بیحجاب نیز خوشحال بودند که شاه رفت و خمینی میآید. سرنوشت این دو شاید سرنوشت ایران باشد؛ اعدام و فرار.
برای یک نمونه اگر میخواهید بدانید که آن رفتن و این آمدن چه به روز ایران آورد، تجربهای را روایت میکنم.
در کالجها و دانشگاههای آمریکا، دانشجویان بسیاری از کشورهای خاورمیانه حضور دارند؛ دانشجویانی از ترکیه، عربستان سعودی، امارات، کویت و … . کمتر پیش آمده که با یکی از اینها صحبت کنی و در پاسخ به این پرسش که پس از درس چه میکنی، بگوید که به کشورم برنمیگردم و در غرب ماندگار میشوم.
عمومشان پس از پایان تحصیل به کشورهایشان بازمیگردند. گاهی اصلاً از این پرسش حیرت میکنند که یعنی مگر قرار است پس از پایان تحصیل چه کنیم؛ معلوم است که به کشورمان برمیگردیم.
زمان شاه هم همینگونه بود. چه میزان از تحصیلکردگان ایرانی خارج کشور در کشورهای غربی میماندند؟ تقریباً هیچ و اکثرشان به ایران بازمیگشتند. حتی دانشجویان مخالف شاه، قریب به اتفاقشان پس از پایان تحصیل به ایران برمیگشتند.
حالا امروز از دانشجویان ایرانی خارج کشور بپرسید که پس از پایان تحصیل چه میکنید. اکثریت قریب به اتفاقشان به هیچوجه حاضر نیستند به ایران برگردند، حتی همانها که معتقدند جمهوریاسلامی اصلاح میشود و هر بار در خارج کشور پای صندوق رأی میروند و رأی میدهند.
از آنجا که بسیاری از این دانشجویان بلافاصله پس از پایان تحصیل نمیتوانند در کشورهایی که درس میخوانند کار پیدا کنند برای تمدید اقامت یا رو به پناهندگی سیاسی-اجتماعی میآروند و یا تن به ازدواجهای بعضاً عجیبوغریب میدهند تا از آن طریق اقامت بگیرند و به ایران بازنگردند.
اینکه بر سر دانشجویان نخبه پس از پایان تحصیل در ایران چه میآید را هم میشود از تعداد ایرانیان دانشجوی یک پرواز - پرواز اکراینی سقوطکرده - دریافت.
ایران با رفتن یک نفر در ۲۶ دیماه و آمدن کسی دیگر در ۱۲ بهمنماه ۵۷ رو به سوی تباهی و ویرانی گذاشت؛ حرف این نیست که پیش از انقلاب ایران بهشت بود اما بیشک با همهٔ کاستیهای بسیار، قطار ایران در مسیر تمدن و جهان و مدرنیته در حرکت بود حتی اگر کُند. پس از انقلاب قطار از مسیر خارج شد و با سرعت نور به سوی شبهجزیرهٔ عربستان ۱۴۰۰ سال پیش حرکت کرد؛ حرکتی که نه از دین مردم چیزی باقی گذاشت و نه از دنیاشان.
#بهزاد_مهرانی
نویسنده و تحلیلگر
@simar50
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
