ru
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Открыть в Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Больше
2 086
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
-530 день
Архив постов
🌹قدری تامل...!🌹 ﭼﻮﭘﺎﻧﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺧﯽ می‌گذاشت. ﻣﺎﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯽ‌آمد، ﺷﯿﺮ را می‌خورد ﻭ سکه‌اﯼ ﺩﺭ ﺁﻥ می‌انداخت. ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ. ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﺪ. ﭘﺴﺮ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺎﺭ ﺭﺍ بکشد ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺳﮑﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ را ﮐﺮﺩ. ﻭﻟﯽ ﻣﺎﺭ ﺯﺧﻤﯽ ﺷﺪ و ﭘﺴﺮ را نیش زد و ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺩ. ﭼﻮﭘﺎﻥ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﺑﯽﭘﻮﻝ ﺷﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﻗﺪﯾﻢ، ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺳﻪ ﺷﯿﺮﯼ ﺟﻠﻮی ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﻣﺎﺭ ﺷﯿﺮ را ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺳﮑﻪﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: «ﺩیگر ﺑﺮﺍیم ﺷﯿﺮ ﻧﯿﺎور، ﭼﻮﻥ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﭘﺴﺮﺕ را فراموش می‌کنی و ﻧﻪ ﻣﻦ ﺩﻡ ﺑﺮﯾﺪﻩام را.» ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﺧﻢ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﻮﺩ...! @buvanloo🌺🌺🌺

""""""" مادران کورد خراسان کتاب دانایی زندگی عشایری منطبق بر علوم پیشرفته امروزی """"""" منصوربیگ --___ چناران کارشناس رادیولوژی دانشگاه علوم پزشکی مشهد فرزند عشایر در زندگی عشایری کوه و بیشه و دشت و صحرا هنر و دانایی و زانایی مادر دایکان کورد کرمانج کتاب و منشور حرکت چرخ زندگی است عشایر به دور از امکانات با آسان ترین و قابل دسترس ترین وسایل روزگار می کنند یک نوع این دانایی مادران و شیر ژنان کورد تهیه پنیر است که منطبق بر علوم پیشرفته امروزی است در تهیه مایع پنیر،، باید یک بره گوسفند یا آهو تازه متولد شده که یک دو وعده حتما شیر مادر یا همان " شمه "" آغوز را بخورد تا در " شیردان " ان بره تشکیل سلولهای بنیادی می شود و با ذبح ان بره و خارج کردن شیردان همراه همان شیرآغوز که خورده و تشکیل بلورهای پنیر را نموده است با زدن نمک فراوان در سایه سیاه چادر آویزان می کنند تا خشک شود بعد یک یا چند سال حتی،، ان شیردان را در داخل یک ظرف شیشه ای کوچک در اب می اندارند تا ان سلولهای بنیادی را تر تازه محلول در اب بدست آورند جهت خوش بو کردن از مقداری از چند نو گیاه کوهی دارویی نیز مانند زیره،،....،، استفاده می کنند با دوشیدن مادر میش ها و جوشاندن شیر و سرد کردن ان در هر ده کیلو شیر حدود 5 سی سی از ان مایه پنیر سلولهای بنیادی شیردان بره حل می کنند و پنیر کوردی اصل بدست می آیید امروزه در علوم پزشکی پیشرفته بانک ژنی و بانک های انسانی،،، بند ناف کودک نوزاد را نگهداری می کنند تا در درمان سرطان ها و درمان بیماریهای خاص از سلول های بنیادی بند ناف بهره ببرند این استفاده از سلولهای بنیادی شیردان بره تازه متولد شده هزاران سال است که مادران کورد از ان بهره می برند حتی اولین شرکت تعاونی را مادران کورد عشایر تشکیل دادند با "" الچق شیر،،، یا قرض دادن شیر گوسفندان با ظروف معین و تعدادی که چوب خط می کردند علوم و دانایی بزرگان و مهتران خود را حفظ کنیم عشایر چناران __ قوچان منصور امیدوار ورانلو @buvanloo🌹🌹🌹

همایش تجلیل از معلمان پویا شهرستان شیروان. تبريک به فرهنگی فرهیخته ی روستای بوانلو جناب مصیب مردانی که بعنوان معلم نمونه سال9
همایش تجلیل از معلمان پویا شهرستان شیروان. تبريک به فرهنگی فرهیخته ی روستای بوانلو جناب مصیب مردانی که بعنوان معلم نمونه سال97 انتخاب شدند. @buvanloo💐💐💐

در مراسم تجلیل از استاد پیشکسوت موسیقی مقامی حسین عزیزی علیرضااسلامی و فرزندش هیوا اسلامی اجرای آهنگ " کوراوغلی " ۹۷/۲/۱۶ @buvanloo💐💐💐💐

@buvanloo🌹🌹🌹

آهنگ کرمانجی بسیار زیبا و غمگین "شوانو" از بانوی ایرانی مقیم آمریکا خانم "مرجان وحدت" 🆔لینک کانال👇👇👇 @buvanloo🌺🌸🍀
آهنگ کرمانجی بسیار زیبا و غمگین "شوانو" از بانوی ایرانی مقیم آمریکا خانم "مرجان وحدت" 🆔لینک کانال👇👇👇 @buvanloo🌺🌸🍀

🌹قسمتی از یک داستان بلند تقدیم به تمام زحمتکشان زادگاهم...🌹 صدای زنگوله بسته شده به گردن تکه (نیری)شاخ بلندی که جلودار گله بود از دور به گوش می رسید... نیریی که در صف اول گله با غرور و تکبری خاص قدم بر می داشت گویی تمام گله را فرماندهی می کرد... گله تازه از رشته کوه های بلند مشرف به زکریا به طرف (اووه)و روی چشمه سار سرد و گوارایی که در ییلاق صفر آقا بود سرازیر شده... چوپان گله خسته و کوفته بر روی تخته سنگی ایستاده بود و از آن بلندی تمام گله و منطقه را با چشمان تیزبینش نظاره می کرد... قره باش سگ با وفای گله نیز روی دو پایش نشسته و دو دستش را کنار یکدیگر بر زمین گذاشته و با حالتی افتخار آمیز دو گوشش را تیز کرده و تمام منطقه را زیر نظر دارد... و کمک چوپان و نُوَه دار نیز  مشغول عبور دادن الاغ گله از وسط سنگلاخ های کوه است ... گله ای که ازچراگاه های سرسبز و گلُ سوسَن و هَلِز و کاسنی های منطقه تغذیه کرده و بزو بزغاله هایی که با ایستادن بر روی دو پا و بلند کردن دو دست و گردنشان از برگها و سرشاخه های درختان دوقستکُ کرکاو  و سایر درختان جنگلی لقمه می چینند... گله ای که از سراشیبی به طرف چادر و راه عریض دامنه های کوه ؛صف طویلی به راه افتاده و فاصله جلودار گله(نیری )با گوسفندان آخر صف به یک کیلومتر می رسد... ناگهان حمله غافلگیر کننده گرگها قلب صف را می شکافد! ...و گوسفندانی که بخاطر رهایی از چنگال گرگها و نجات از دندان های تیزشان هر کدام خود را بدون معطلی از بالای سخره ها به پائین پرت می کردند... چوپان گله(نام محفوظ ؛بعدا با کسب اجازه از خانواده...) که چون رستم دستان می ماند! او که در اوج جوانی و ورزیدگی بود.. از شهامت و زور بازوانش ،از فکرش استفاده کرد! بی درنگ او که بر بالای تخته سنگی ایستاده بود و بر پائین دستها و صحنه حمله غافلگیرکننده گرگها مسلط بود، با پرتاب چوب دستی اش که به هدف نخورد! دست خالی ماند... مسیری سخت و پرتگاهی که پریدن ازآن برابر بود با جان باختن...! تخته سنگی را برداشت و گرگی را که گلوی بره ای را گرفته بود و با خود می برد نشانه گرفت...! چوپانی که قدرت بدنی اش  در منطقه زبانزد خاص و عام بود... ازشانسش بود یا نشانه گیریش خوب بود ! واللهُ اعلم... پرتاب سنگ از بلندا همانا و اثابت بر گیجگاه گرگ و نقش زمین شدن همانا.... سنگ به گیجگاه گرگ اصابت کرد و بره را نا خودآگاه از چنگال و دندان های تیزش رها کرد... چند بار لرزان لرزان بلند شد و دوباره بر خود لرزید و در حالی که گیج و منگ از ضربه ای که به سرش خورده بود از پرتگاهی بلند به پائین سقوط کرد و نفس آخرش را کشید... آری.. با شجاعت جوانان و چوپانان عزیزو زحمتکشی که حماسه آفریدندو در جایی این زحمات ثبت نشد... هم اکنون  نسل امروز عشایر ما ادامه دهندگان راه عزیزانی هستند که سختی ها و زحمات و رنج و مشقتها کشیدند که متاسفانه آنچنان که باید و شاید زحمات این قشر پاک نهاد به چشم نیامده.... در پایان تقدیم این آهنگ به همه چوپانان و عزیزانی که درجمع ما نیستند و آنان که هنوز هم که هنوز است در بلندای تاریخ این دیار مشغول پاسداری و حراست از مرزها و سرمایه های ما هستند....ادامه دارد👇👇👇 ✍چ.ب @buvanloo🌹🌹🌹

🌹قدری تامل...!🌹 🔹آيا زمستان سختی در پيش است؟! 🔹سرخ پوستان از رييس جديد پرسیدند: آيا زمستان سختی در پيش است؟ رييس جوان قبيله که نمی دانست چه جوابی بدهد گفت: برای احتياط برويد هيزم تهيه کنيد. 🔹سپس به سازمان هواشناسی زنگ زد: آقا امسال زمستان سردی در پيش است؟ و پاسخ شنید: اينطور به نظر می آید. 🔹پس رييس دستور داد که بيشتر هيزم جمع کنند، و بعد يک بار ديگر به سازمان هواشناسی زنگ زد: شما نظر قبلی تان را تأييد می کنيد؟ و پاسخ شنید: صد در صد 🔹رييس دستور داد که همه سرخپوستان، تمام توانشان را برای جمع آوری هيزم بيشتر بکار ببرند. سپس دوباره به سازمان هواشناسی زنگ زد: آقا شما مطمئنيد که امسال زمستان سردی در پيش است؟ و پاسخ شنید: بگذار اينطور بگویم؛ سردترين زمستان در تاريخ معاصر. 🔹رييس پرسید: از کجا می دانيد؟ و پاسخ شنید: چون سرخ پوست‌ها دارند دیوانه وار هيزم جمع می‌کنند! 🔹برخی وقتها ما خودمان مسبب وقايع اطرافمان هستيم. حالا بنظر شما خودرو، دلار، طلا، گوشت، مرغ و ... باز هم گران می شود!؟ کمتر هیزم جمع کنیم....!!! @buvanloo🌺🌺🌺

@buvanloo🌹🌹

امروز دانستم ازمیان الفبای کتاب,زندگی را بیرون کشاندی وچه عاشقانه موسیقی ناهماهنگ کتاب ودرس را سرودی تا باقلم ناچیزمان روزت را تبریک بگوییم. دوازدهم اردیبهشت ماه روز معلم را به شما پدر عزیز و تمامی معلمان کشورم تبریک و شاد باش می گوییم. پیامبر مهربانی و رحمت چه زیبا فرمودند:"ارزش قلم علما از خون شهدا افضل تراست. از طرف فرزندانت:ملیحه,هانیه وآیدا 🌺🌺🌸🌸🌼🌼🍀🍀☘☘🌿🌿 @buvanloo🌹🌹🌹

معلم رابخش کردم اولش محبت وآخرش محبت بود خداتورامیخواست وانتخاب حق خدابود برادرعزیزم معلمی شغل نیست معلمی عشق است وعشقت مبارکت باشد دانای عشق برادرعزیزروزت مبارک صدشاخه گل مریم تقدیم شمابادکه برایمان درجهان بهترین هستید ازطرف خانواده چوپانی @buvanloo🌹🌹

🔴 ویژه‌ی هفته‌ی معلم 🎼آهنگی زیبا در مورد معلــم

همکار فرهیخته و بازنشسته جناب مراد قوی اندام سال تحصیلی 1373 روستای زیبای الاشلو. مرادجان روزت مبارک 🌺🌸🌸🌺🌸🌼🍀 @buvanloo
همکار فرهیخته و بازنشسته جناب مراد قوی اندام سال تحصیلی 1373 روستای زیبای الاشلو. مرادجان روزت مبارک 🌺🌸🌸🌺🌸🌼🍀 @buvanloo

پدرم سی سال با مناعت طبع تمام صورت خویش را با سیلی سرخ نگه داشتی, به نامردمان دست دراز نکردی، زکات علم پرداختی، سوختی و ساختی، سال های سال با آغاز فصل برگریزان شمانیز از خانه و کاشانه خود جدا گشتی و در شهرها و روستاهای غریب و دور دست سکنی گزيدي و بهترین دوران زندگی ات را در مناطق محروم و دور افتاده سپری کردی و به آموزش و پرورش نوآموزان، نونهالان و نوجوانان این دیار کهن و باستانی مفتخر گشتی. در این سال ها چه بسا دانش آموزانی که یتیم بودند و شماپدرم باید با مهر و محبت بیشتر جای خالی پدر یا مادرشان را پر می کردی،چه بسا دانش آموزانی داشتی که از خانواده های بی بضاعت بودند و مشاهده لباس های کهنه، وصله دار و کفش های پاره و جور واجور آنان دل هر انسان با احساسی را به درد می آورد و چه بسا نونهالانی را داشتی که گاهاٌ از نظر شنوایی، بینایی و یا جسمی دچار معلولیت بودند و تماشای حرکات کودکانه آنان بسیار سخت و دردآور بوده و انسان را در برابر خالق هستی به تفکر و تامل وامی داشت.و چه بسا دانش آموزانی داشتی که بی انضباط،کند ذهن و یا بیش فعال بودند و با گروه دوستان، نظم مدرسه و افکار شمارا در هم می ریختند،،، ولی خوشحالم ازاینکه باسعه صدری که داشتی سی سال خدمت صادقانه را به سر انجام رساندید، روز معلم را به پدرو مادرموتمام معلمین سرزمینم تبریک میگم ✍✍صالحه قوی اندام🌹🌹🌷🌷 @buvanloo💐💐💐💐

حدودای مهرماه سال ۸۳ بود که برای اولین بار با کلی شوق و شور بچگانه راهی مدرسه شدم تو سرم کلی فکرای عجیب بود،از مدرسه،بچه ها،کلاس درس و ی تصویر مبهم از معلم که نمیدونستم اصلا چه کسی هست و قراره تو اولین سال تحصیلم چه اتفاقایی بیفته،ولی هرچی که بود ته دلم میدونستم خیلی معلمم رو دوست دارم با لباس اتو کشیده و ی کیف کوچیک که از یک هفته قبل آماده کرده بودم و حالا شده بودن همه‌ی چیزای با ارزشی که ی دختربچه ۷ ساله میتونه داشته باشه،ثانیه ها رو می‌شمردم واسه رسیدن اول مهر وارد کلاس که شدم انتظار داشتم با یک محیط رسمی و خشک که هرکس تظاهر میکنه بهتر از دیگریه،روبه رو بشم اما همه چی فرق داشت با تصورات من پسربچه های شیطونی که به جای صندلی،رو میز نیمکت‌ها نشسته بودن، بعضیاشونم وسط کلاس شلنگ تخته می‌نداختن و من متعجب نگاه میکردم و برام جالب بود، سمت دیگه کلاس دختر ها با لباسای رنگی و مقنعه های مختلف که آروم نشسته بودن و به گمونم اونام متعجب بودن از جوِّ روز اول کلاس بعد از چند دقیقه ی مرد مهربون با چنتا برگه تو دستش وارد کلاس شد،کاملا یادمه لبخند میزد و پشت میز فلزیِ داخل کلاس نشست با رفتار خوبش چقد قشنگ معنی کرد همه لغتایی رو که از معلم تو سرم داشتم یادمه اون روز سر کلاس شعر خوندم و تشویقم کرد،با همون لبخند مهربونش بهمون خوش آمد گفت و واسمون از مدرسه و قوانینش حرف میزد،با اینکه ۱۴ سال از اون روز می‌گذره ولی هیچوقت اون لبخند و مهربونی و اون تشویق روز اول رو یادم نمیره بعد از اون روز دیگه فقط معلمم نبود،شاید بتونم بگم بهترین دوست و بزرگترین انگیزم بود واسه درس خوندن ۵ سال بعد از این ماجرا منو با خودشون به شهر آوورد تا بتونم تو آزمون ورود به نمونه راهنمایی شرکت کنم معلم عزیزم همیشه یادم می‌مونه روحیه دادنا و حرفای خوبی که تو ماشین بهم زدی،انگیزه و انرژی خوبی که واسه آزمونم بهم دادی ببخشید واسه شیطنت روزِ معلم سال ۸۵ که وارد کلاس شدی و منو دوستام کلی گلبرگ گل رو سرت ریختیم تو مو ها و جیب کتتون پر گلبرگ شد و باز هم فقط لبخند میزدی،به همون مهربونی،به همون دوست داشتنی و حالا همه اینها خاطره‌هایی شده و مونده تو کودکیِ قشنگی که ی بخش خیلی بزرگ و زیباش رو شما برام ساختی نمیخوام از روز بد و وحشتناکی که اون اتفاق براتون افتاد حرفی بزنم من مطمئنم که الان تو بهشت داری حرفها این دانش آموزِ کوچیکت رو گوش میدین و بااااااز هم لبخند میزنی درست به همون مهربون روزت مبارک،بهترین معلمِ من،بهترین معلم دنیا🌺🌹 روحشان شاد،یادشان گرامی🌹امان‌الله ایزدی روز معلم رو به همه معلم‌های عزیز از جمله عموهای خودم و معلمان‌ کانال تبریک میگم 🌹 ارسالی : سرکار خانم‌مهتاب قوی‌اندام 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

💥قدری تامل...!!!💥 روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد. دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت: مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟ از هر که پرسیدم نمیدانست. تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست. همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و … استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت. 14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود! برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟ همه گفتیم آری! گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟! پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟ گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"! ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد… ما گرفتار نادانی خود شدیم…!!! @buvanloo🌹🌹🌹

از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم 🌹 سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگ
از پدر گر قالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم 🌹 سلامت گفتم پیامم دادی ، پیامت چراغ راه زندگیم شد و مرا به سرزمین نور و آگاهی هدایت کردی. پدر عزیزم و تمام معلمان عزیز هرروزتون مبارک🌹 میلاد فرامرزی

‍ ‍ . ‍ روز و هفته معلم رو به روح پدر و برادر مرحومم 😔😔 عمه مرحومم نسرین نادری 😔 دو خواهر گلم ❤❤ داماد گرامی 😘 و زن داداشهای محترمم 🙏🙏 صمیمانه تبریک عرض مینمایم . بخصوص زن داداش بزرگ که باعث افتخارما و شادی روح برادرم گردیده است . عزیزان روز معلم تبریک باد . ارسال : ادیب نادری 🌹🌹🌹🌹🌹 @buvanloo

🌹بهترین کادوی روز معلم...!!!🌹 اولین سال خدمتم در دبیرستان امام خمینی (ره) مشغول تدریس درس بینش سابق (دین و زندگی)حال ،بودم... اسم و فامیل دانش آموزان را در دفترچه کوچکی مینوشتم ،به دلیل علاقه ای که به دانش آموزان روستایی داشتم،اسم زادگاه و روستایشان را جلوی نام و نام و خانوادگی می نوشتم ... دانش آموزانی که با یک بوقند و چراغ والور از روستاهای دور دستی چون قوشخانه و سرحدو نقاط دور دست و مرزی،برای ادامه تحصیل راهی شهر شده بودند و هر دوسه نفر به دلیل صرفه جویی در هزینه ی اجاره خانه ها با همدیگر خانه سه در چهار یا زیر زمینی نم داری را اجاره کرده بودند و به سختی روزگار می گذراندند... یکی از دانش آموزانم که در درس بینش بسیار زرنگ بود و نمره های کلاسی و امتحان قوه یا قوه ای آن زمان و ثلث اول و دومش بالای هجده بود ،فردی ساده پوش و مودب و بسیار سر به زیر! که از نگاه و برق چشمانش درد سنگینی که در دل داشت را به خوبی فهمیده بودم! بعد از امتحانات ثلث دوم ،پس از تعطیلات ایام نوروز در حضور و غیابهای کلاسی متوجه غیبت طولانیش شدم... بعد از پی گیری از دفتر آموزشگاه و همکارانم متوجه شدم که در سایر دروس نیز نمرات عالی گرفته است! از طریق دوستانش دریافتم دانش آموز فردی است که  پدرو مادرش را از دست داده و چند خواهر دارد که به کار قالی بافی مشغولند،لذا برای امرار معاش و تامین هزینه های خانواده و سرپرستی خواهران مجبور به ترک تحصیل شده است... خیلی سخت بود که دانش آموزی؛با چنین استعدادی از ادامه تحصیل محروم بماند... ایام جوانی و سال اول خدمتم بود! شیطان فریبم داد یا خداوند لطف و عنایتی کرد نمی دانم...! پیغامی برای دانش آموز فرستادم ... پس از ملاقات و مشاوره و اسرار و پافشاریهای زیاد اینجانب، دانش آموز علی رغم مشکلاتی که داشت پذیرفت به تحصیل ادامه دهد... در روز معلم همان سال بهترین و خاطره انگیز ترین کادوی روز معلم را از دستان آن دانش آموز دریافت کردم... باجالو (باجالی)که برایم آورده بود... ! با توجه به شناختی که داشتم ابتدا هدیه را نپذیرفتم... اما وقتی دیدم اشک درچشمانش حلقه زده و شنیدن این جمله که: این جوراب (باجالی)را خواهرم با دستان خودش برای شما بافته است... آن هدیه را از دانش آموز پذیرفتم و هرگز آن را نپوشیدم ... پس از بیست وهفت سال هنوز هم تازه و دست نخورده به عنوان بهترین و با ارزشترین هدیه نگاه داشته ام... دانش آموزی که بعدها یکی از بهترین افسران نیروی انتظامی شد و هنوز هم که هنوز است یاد و خاطره آن روز شیرین را هردویمان یدک می کشیم... از این خاطرات خوب وشیرین وزیبا همکاران و معلمهای ما زیاد دارند، امیدوارم عزیزان با نگاشتن این خاطرات و ارسال برای اینجانب کمک شایانی را در حفظ و نگهداری و جمع آوری و ثبت این خاطرات به نام خودشان داشته باشند.... ✍علی محمدزاده @buvanloo🌹🌹🌹🌹

کارگران از شریف ترین طبقه اجتماع هستند❤ زیرا چرخش دست و بازوی آنها باعث چرخش چرخه های زندگی جامعه و امتداد رگه های حیات در مج
کارگران از شریف ترین طبقه اجتماع هستند❤ زیرا چرخش دست و بازوی آنها باعث چرخش چرخه های زندگی جامعه و امتداد رگه های حیات در مجاری هستی است روز جهانی کار و کارگر خجسته باد @buvanloo