ru
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Больше
395
Подписчики
-124 часа
+67 дней
+530 день
Архив постов
hesamoddin.seraj.saaz.va.avaz.taghdere.meykhane.mp310.81 MB

ای كاش‌ ما را رخصت‌ زير و بَمی بود چون‌ نی به‌ شرح‌ عشقبازيمان‌ دمی بود لكن‌ مرا استاد نايی دف‌ تراشيد نی را نوازش‌ كرد و من‌
ای كاش‌ ما را رخصت‌ زير و بَمی بود چون‌ نی به‌ شرح‌ عشقبازيمان‌ دمی بود لكن‌ مرا استاد نايی دف‌ تراشيد نی را نوازش‌ كرد و من‌ را دل‌ خَراشيد زان‌ زخم‌ها رنگ‌ فراموشی است‌ با من‌ در نغمه‌ام‌ جاويد و خاموشی است‌ با من‌ سهل‌ است‌ در غم‌ دَم‌ فراموشی پذيرد در ياد نسيان‌ شعله‌ خاموشی پذيرد #علی_معلم_دامغانی @lightworkers

عشق؛ هست کردن آنچه که نیست... صادق هدایت «معشوق» را «موهوم» می‌نامد و می‌نویسد: هیچ حقیقتی خارج از وجودِ خودمان نیست. در عشق این مطلب بهتر معلوم می‌شود؛ چون هر کسی با قوّه‌ی تصوّرِ خودش کس دیگر را دوست دارد. هدایت غلط نمی‌گوید اما در «عشق بزرگ» به قول نیچه عاشق و معشوق قرار نیست همانی بمانند که پیش از عشق بوده‌اند. امروزه یک پادکست از هلاکویی بین مردم دست به دست می‌گردد که می‌گوید «این منم» می‌خوای بخواه نمی‌خوای نخواه. هیچکس از خود نمی‌پرسد آخر این «من» از کجا آمده است؟ آیا ما می‌رویم در ناکجاآباد «من» می‌شویم و بعد من‌مان را می‌آوریم در یک رابطه‌ی عاشقانه و از آن بدبخت مقابل‌مان می‌خواهیم که ما را با همه‌ی معایب‌مان بپذیرد؟ مگر دو نفر در جزیره ی خالی از سکنه گیر کرده‌اند که به اجبار با هم کنار بیایند؟ چرا زندگی ما با طلوع عشق به جای این که متحوّل گردد متوقف می‌ماند؟ انسان تا روزی که زنده است باید توانایی تغییر داشته باشد. کسی که به ثبات می‌رسد و دیگر تغییر نمی‌کند یک مرده‌ی متحرک است. خاصیت عشق این است که زمینه‌ای برای «دگرگونی» فراهم می‌آورد وگرنه عشق به چه کار می‌آید؟ عشق یعنی «شدن» و انسان موجودی‌ست همیشه در حال شدن و پوست انداختن همین که بگویی «این منم» خود را زنده به گور کرده‌ای با «من گفتن» که نمی‌توان معشوق شد؛ «من» را باید به «شدن» سپرد. عاشق به قول هدایت معشوق خود را فراتر از واقعیت می‌بیند و دچار بزرگ‌نمایی می‌شود و موهوم می‌پرورد. عشق همین است. به هوش باشید عشق یعنی هست کردن آنچه که نیست. عشق خمیرمایه‌ی آفریدن است و عاشق آفریننده. عاشق از یک موهوم می‌تواند یک معشوق بیافریند وقتی که من تو را بالا می‌برم تو اگر اهل شدن باشی نمی‌گویی توهم نزن توقعات را بیار پایین که بلکه خواهی کوشید به همان بلندایی برسی که من برای تو متصوّر شده‌ام. پیگمالیون در اسطوره‌های یونان یک استاد پیکرتراش بود که زنی مرمرین به نام گالاتئا در نهایت زیبایی ساخت و سپس چنان به اثر خویش دل باخت که سنگ جان گرفت و انسان شد ژان لئون ژروم - نقاش زبردست - لحظه‌ی زنده شدن مجسمه و هم آغوشی‌اش با مجسمه‌ساز را در شاهکاری به تصویر کشید. این دگردیسی شگرف به روانشناسی نیز راه یافت و نظریه‌ی «اثر پیگمالیون» را رقم زد... #حامد_حجت‌خواه @lightworkers

جانا جمال روح بسی خوب و بافرست لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنی بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست ای آنک سال‌ها صفت روح می‌کنی بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست در دیده می‌فزاید نور از خیال او با این همه به پیش وصالش مکدرست ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن کان‌ها به او نماند او چیز دیگرست چاکرنوازیست که کردست عشق تو ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست هر دل که او نخفت شبی در هوای تو چون روز روشنست و هوا زو منورست هر کس که بی‌مراد شد او چون مرید توست بی صورت مراد مرادش میسرست هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست پایم نمی‌رسد به زمین از امید وصل هر چند از فراق توم دست بر سرست غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان اندیشه کن در این که دلارام داورست از روی زعفران من ار شاد شد عدو نی روی زعفران من از ورد احمرست چون برترست خوبی معشوقم از صفت دردم چه فربه‌ست و مدیحم چه لاغرست آری چو قاعده‌ست که رنجور زار را هر چند رنج بیش بود ناله کمترست همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست   #حضرت_مولانا @lightworkers

Roshan jamaal-e-yaar.mp311.56 MB

جامی چنین میگوید: داود (ع) گفت: پروردگارا، انسان را از چه رو آفریدی؟ پاسخ آمد که گنجی نهان بودم خواستم خود را بشناسانم، پس انسان را آفریدم تا شناخته شوم.» در آغاز آفرینش معرفت وجود داشت اما نه معرفت ظاهری بلکه معرفت قلبی انسان بایستی که با قلب خویش آنچه را که از راه عقل در نمی یابد، دریابد. اگر ما این نقل قول را جابجا کنیم رازی آشکار خواهد شد ،معرفت معشوق، او، من عاشق خویش است و عشق خویش جوی». عشق دایره ای دوّار است. در آغاز «او» عاشق انسان شد و خواست که انسان عاشقش شود در نتیجه انسان مظهری است از «او». در قرآن کریم، سورۂ الحجر، آیه ۳۰ چنین آمده است: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ روحي فَقَحُوا لَهُ سَاجِدینَ» [پس چون انسان را آفریدم و در آن از روحم دمیدم به فرشتگان امر کردم که او را سجده کنید.] بنابراین در بین تمام مخلوقات تنها انسان مظهر آفرینش او بود و می توانست تصویر کاملی از خود او باشد. غرض از خلقت انسان به کمال رسانیدن عشق بود و اولین عاشق هم خود «او» بود. «او» به حضرت داوود (ع) گفته است ای داوود ای کاش تو می دانستی که عشق من به آنها بیش از عشق آنها به من است.» عشق حقیقی، عشقی که مولانا از آن سخن میگوید عشقی است توأم با آگاهی مولانا در آغاز مثنوی میگوید؛ سر من از ناله من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن زجان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دید آن دستور نیست باز در مثنوی می فرماید که؛ باد و خاک و آب و آتش بنده اند با من و تو مرده با حق زنده اند شیخ مظفر میگفت: دیر زمانی نیست که عمر فلسفه به پایان رسیده و اکنون نوبت به عاشقی رسیده است. خداوند طالب عشق است بدون آگاهی، عشق جهت خویش را از دست میدهد پراکنده میشود و به هدر می رود. همچون آبی که در صحرا روان است و اگر هدایت نشود هرز می رود و نابود میگردد. عشق صوفی هم باید متوجه او باشد و این امر امکان ندارد مگر آنکه او را بشناسیم. خداوند در انسان متجلی است و انسان جزئی از خداست اما خود خدا نیست. به مبدأ بنگر، اگر طالب جاودانگی هستی به ریشه برگرد، اگر مقصدت ثبات است #جامی #عشق @lightworkers

آتش به جان بی قرارم افتاده است چه ها که از انتظار تو بر سرم آمده است نیک می دانم که لطف تو بسیار است اما گناهان کن بیش از آن
آتش به جان بی قرارم افتاده است چه ها که از انتظار تو بر سرم آمده است نیک می دانم که لطف تو بسیار است اما گناهان کن بیش از آن ... @lightworkers

بشنو از نی #کیهان_کلهر #شجاعت_حسین_خان @lightworkers

گارودا ( به انگلیسی: Garuda ) پرنده ای افسانه ای و عظیم است که به شکل پرنده ای انسان نما و موجودی خیالی در هر دو فرهنگ اساطیری هندویی و بودایی به چشم می خورد.(در فرهنگ باستان ایران نیز مجسمه های این پرنده در تخت جمشید و دیگر نقاط ... وجود دارد) گارودا مَرکَب یا در اصطلاح اسطوره شناسی هندویی «واهانا» برای ویشنو این ایزد بلندمرتبه است و افزون بر آن به عنوان شهریار پرندگان و پرنده ای تندپروازتر از باد، احترام بسیاری نزد هندوان دارد. همچنین گارودا در اخترشناسی سنتی هندویی، نام صورت فلکی عقاب نیز هست. امروزه براهمینی کایت ( کورکور سرسفید ) و فونیکس ( عنقا یا ققنوس ) مظهر گارودا در نظر گرفته می شوند. اندونزی و تایلند گارودا را به عنوان نماد رسمی ملی خود برگزیده اند. در اندونزی گارودا را بیشتر شبیه به عقاب جاوه به تصویر می کشند تا «براهمینی کایت» که بسیار کوچکتر است. معنی نام گارودا را «کلام بالدار» دانسته اند که اشاره به این دارد که گفته اند هنگام پرواز از بال هایش صدای سرود وداها برمی خیزد. گاهی نیز معنی لفظی آن را «نابودکننده و کاهنده زهر» شمرده اند که به دشمنی او با مارها و نقش او به عنوان حرزی در برابر سم مار اشاره می کند. پدر گارودا، کاشیاپَه ( به انگلیسی: Kashyapa ) و مادرش ویناتَه ( به انگلیسی: Vinata ) از دختران دکشَه ( به انگلیسی: Daksha ) است. گارودا در آیین هندو یک الهه است که معمولاً نقش مَرکَب ( واهانا ) یا سُتورِ ویشنو را داراست. در اسطوره شناسی آیین هندو، ویشنو دومین ایزد از ایزدان سه گانه است که جنبه نفوذگر و حفاظت کننده خداوند را ایفا می کند. گارودا به شکل مردی با بدن قوی و زرین فام، با چهره ای سفید، بال هایی سرخ، نوک عقاب و تاجی بر سر به تصویر کشیده می شود. در اسطوره ها آمده که این الهه باستانی چنان عظیم و بزرگ است که جلوی آفتاب را می گیرد. گارودا به عنوان دشمن ابدی و قسم خورده ناگا که از نژاد مارهاست شناخته می شود. در این اسطوره، ستیزه جویی با مار ممکن است به رفتار پرندگانی چون عقاب مارخور پنجه کوتاه برگردد که به نحوی انحصاری از مارها تغذیه می کنند و در هند نیز یافت می شوند. از آنجایی که گارودا، این شهریار پرندگان، دشمن قسم خورده و «بلعنده مار» است تصویر او را که اغلب برای زیبایی یا به عنوان حرز استفاده می شود برای محافظت از حمله مار و سم آن به کار می برند. گارودی ویدیا، مانترا یا ذکری است در برابر سم مار یا برای دفع هر نوع شر. #گارودا @lightworkers

در اسطوره شناسی قوم هندو، پرنده عظیم الجثه ای است به نام «گارودا» که به معنای دم ،نفس، و نسیم است که خدایان را تا بهشت پرواز
در اسطوره شناسی قوم هندو، پرنده عظیم الجثه ای است به نام «گارودا» که به معنای دم ،نفس، و نسیم است که خدایان را تا بهشت پرواز داد. انسان هم همچون گارودا میتواند با مرکوب دَمِ و دل خویش به پرواز درآید و خود را از بند تعلقات زمینی برهاند. جلال الدین رومی میگوید: «مرغ چون از زمین بالا پرد، اگرچه بر بلندای آسمان نرسد این قدر باشد که از دام دور باشد همچنان است اگر کسی درویش شود و به کمال درویشی نرسد این قدر باشد که از زمره خلق و اهل کوچه و بازار ممتاز باشد.» #گارودا #دم #نفس #باد @lightworkers

تن آدمی به سان زمین ،است استخوانها مثال ،کوهها مغز همچون معدن شکم به سان دریا، روده ها در حکم ،رودها اعصاب مانند جويها عضله مثل خاک و گل موی روی بدن مثل ،نباتات آن قسمت از بدن که در آن موی میروید همچون سرزمینی حاصلخیز و آنجا که در آن رویشی از موی نیست به سان شوره زار از سرتابه پا بدن آدمی به سان سرزمینی مسکون ،است، پشت مانند مناطقی متروک پیش روی بهسان ،مشرق پشت سر ،مغرب سمت راست جنوب و سمت چپ شمال محسوب می شود. نفس کشیدن همانند باد کلام همچون تندر و صدا به سان آذرخش خنده مانند روشنایی نیمروز و اشک مثال باران غم مثل تاریکی شب و خواب همانند مرگی است که بیدار شدن از آن مثل تجدید حیات است. روزهای کودکی مانند ،بهار جوانی به سان تابستان بلوغ همچون پاییز و کهنسالی مثل زمستان است. حرکات و اعمال مردمان، مانند حرکات ستارگان و چرخش آنان است. تولد و وجود او همانند طلوع ستارگان، و مرگ و غیبت او مانند غروب آنهاست. #انسان #آدمی @lightworkers

اگر نکوشیم اگر تلاش نکنیم که روح و روان خود را به کمال برسانیم، به همان صورت که هستیم باقی میمانیم فقط حیوانی ناطق. جهان هرگز
اگر نکوشیم اگر تلاش نکنیم که روح و روان خود را به کمال برسانیم، به همان صورت که هستیم باقی میمانیم فقط حیوانی ناطق. جهان هرگز خالی از معلمان نبوده و هر عصری آموزگاران خود را دارد عیسی بودا، محمد رسول الله (ص) از بزرگترین آنها بوده اند ،قطبها، معلمان و ناصحان و رهبران و راهنمایان و پاسداران جهانند آنها انسانهایی عارف، انسانهایی واقف هستند که در درون هر یک از ما جای دارند. #سلیمان_لوراس @lightworkers

صوفی روزی، روزگاری در یک دهکده ی کوچک مشرق‌زمین. صنعتگر پیری بود که در دکه ی کوچکش زانو زده بود و با دست چپ خویش، تار باریکی از پشم را از یک گلوله ی پشمی می‌کشيد. سپس آن را به‌دور دست راستش می‌پیچید و در همان حال نخ را به‌دور یک دوک نخ‌ریسی که در مقابلش نهاده بود می‌تابید. در این حرکت مداوم، به‌طرزی نامحسوس با خود زمزمه می‌کرد: لا اله الا الله. با جزئی اشتباه در این حرکت مداوم، تار باریک نخ پشمی پاره می شد و می باید آن را گره بزند و دوباره کار را از سر گیرد. پس میباید که پیرمرد دائماً آگاه بود و توجه کامل خود را متمرکز می داشت تا مبادا نخ پشمی پاره شود. و این است مفهوم آگاهی و این است معنای عرفان. عرفان یعنی آگاهی، آگاهی برتر و والاتر از آنچه که ما افراد عادتاً در آن زندگی می کنیم. او مردی بود ساده و هنر خویش را به فرزندانش می آموخت. واژه «درویش»، در اصل فارسی است و در زبانهای عربی و ترکی هم همین صورت وارد شده است. جمعی را عقیده بر آن است که عنوان «صوفی»، از کلمهٔ «صوف»، که در عربی به معنای «پشم است گرفته شده و چون خرقه صوفیان از پشم بافته می شد، آنان را صوفی یا پشمینه پوش نامیده اند؛ عده ای دیگر میگویند که منشأ این کلمه واژه یونانی «سوفوس» به معنای عقل و تدبیر است. #صوفی #عرفان @lightworkers

گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن هی بخوانیم و ببوسیم و مع
گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شاید از باغچه ی کوچک اندیشه مان گل روید. #سهراب_سپهری @lightworkers

معرفی کتاب دنیای تئو، داستان تاریخ ادیان و مذاهب جهان: کتاب دنیای تئو، نوشته خانم کاترین کلمان فیلسوف و نویسنده فرانسوی است. این کتاب از آغاز انتشار در فهرست پرفروش ترین کتاب های فرانسه قرار گرفت و با توجه استقبال خوب مخاطبان، به سایر زبان های دنیا هم ترجمه شد. انتشارات SEUIL که قبلا ترجمه رمان تاریخی فلسفی «دنیای سوفی» اثر یوستین گوردر نروژی را در فرانسه منتشر کرده بود، رمان دنیای تئو که داستانی تاریخی مذهبی دارد با همان سبک و سیاق دنیای سوفی منتشر کرد. کتاب دنیای تئو ترجمه عنوان اصلی کتاب فرانسوی Le voyage de th’eo می باشد که برای نخستین در سال ۱۹۹۷ در جهان و ۱۳۸۰ به فارسی منتشر شد. متن پشت جلد کتاب : کتاب دنیای تئو ، پيدايش، تحول و مسير اديان و مذاهب بزرگ عالم را از بدو تاريخ در قالب یک رمان جذاب و زيبا شرح می دهد. كاترين كلمان «تئو» قهرمان ۱۴ ساله كتاب خود را در سفر دور و درازش از اورشليم تا بنارس، از رم و استانبول تا قاهره و پراگ، از مسكو تا جاكارتا و از سنگال تا برزيل و نيويورك، با سرگذشت پر فراز و نشيب ايمان آشنا می کند و علاوه بر اديان بزرگ الهی يهود، مسيحيت و اسلام، مذاهب گوناگون ديگر از جمله آيين‌های مصر باستان، هندوئيسم، بوديسم، جنيسم، سيكيسم، ذن، تائويسم، كنفوسيانيسم، شينتويسم، اديان و معتقدات قبيله‌هاي آفريقايي و… را نيز به او می شناساند. تئو در طول اين سفر با فرزانگانی روبرو می شود كه ذهن او را بر دنيای روحانی اطراف می گشايند و قلب او را آرامش می بخشند. خواننده رمان «كاترين كلمان» در حالی كتاب را پايان خواهد داد كه از «دنيای تئو» آگاهی های تازه‌ای كسب كرده است و با قهرمان كتاب هم زبان خواهد شد كه به راهنما و همسفرش «عمه مارتا» می گويد: «به تو اطمينان می دهم كه من قدرت پروردگار را احساس كردم! و در همه جای جهان آن را يافتم!» هر چند كه برای خواننده كنجكاو، رمان دنیای تئو پايان ندارد و گشت و گذار او در اين جهان هرگز در گوشه كتابخانه فراموش نخواهد شد و مرجعی هميشگی خواهد بود. #کاترین_کلمان @lightworkers

کتاب دنیای تئو داستان تاریخ ادیان و مذاهب جهان #کاترین_کلمان @lightworkers

خلخالک #سیاوش_ناظری @lightworkers

رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک بر چرخ کجا پرد آن
رو رو که نه‌ای عاشق ای زلفک و ای خالک ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک ای نازک نازک‌دل دل جو که دلت ماند روزی که جدا مانی از زرک و از مالک #حضرت_مولانا @lightworkers

در اخبار داود است علیه السلام که گفت : بار خدایا! خواهم که بدانم که کرم تو با بندهٴ عاصی تا کجاست؟ ــ گفت : یا داود تا آنجا که بنده‌ای باشد که گناه کند و من او را از سر گناه فرا دارم بلطف و نعمت نه بقهر و عقوبت.! نعمت بر وی بیشتر ریزم و نواخت خود بر وی بیشتر نهم، تا آخر از من شرمی بدارد، و بدرگاه من باز گردد. سزای بندهٴ ضعیف آنست که بزبان سپاسداری، بنعت تضرع و زاری گوید : ای نزدیکتر بما از ما و مهربانتر بر ما از ما. نوازندهٴ ما بکرم خویش نه بسزای ما. نه کار ما بما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت بتوان ما ؛ هرچه کردیم تاوان بر ما، هرچه تو کردی باقی بر ما ؛ هرچه کردی بجای ما بخود کردی نه برای ما. #کشف_الاسرار_وعدة_الابرار @lightworkers