ru
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Больше
376
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+330 день
Архив постов
‍ یین و یانگ همه ما،صرف نظر از جنسیت، انرژی‌های زنانه (یین) و مردانه (یانگ) را در درون خود داریم. بیاموزید که چگونه هر دو انرژی را در درون خود بپذیرید تا تعادل و وحدت را ایجاد کنید... در فلسفه باستانی چین، یین و یانگ نمایانگر دو نیروی متضاد اما مکمل هستند که در جهان و درون هر فرد وجود دارند. یین معمولاً با ویژگی‌های زنانه مانند پذیرندگی، شهود و نرمی مرتبط است، در حالی که یانگ با ویژگی‌های مردانه مانند عمل، منطق و قدرت مرتبط است. مهم است که به یاد داشته باشیم که همه ما، صرف نظر از جنسیت بیولوژیکی خود، ترکیبی از هر دو انرژی یین و یانگ را در درون خود داریم. پذیرفتن و متعادل کردن این انرژی‌ها برای دستیابی به هماهنگی و سلامتی کلی ضروری است. در اینجا چند نکته برای پذیرش هر دو انرژی در درون شما وجود دارد: یین خود را پرورش دهید: زمانی را برای استراحت، تامل و ارتباط با شهود خود اختصاص دهید.فعالیت‌هایی مانند یوگا، مدیتیشن و گذراندن وقت در طبیعت می‌تواند به پرورش انرژی یین شما کمک کند... یانگ خود را تقویت کنید: در فعالیت‌هایی شرکت کنید که به شما احساس قدرت و هدفمندی می‌دهند. این می‌تواند شامل ورزش، دنبال کردن یک سرگرمی یا تعیین اهداف و کار برای رسیدن به آنها باشد... به دنبال تعادل باشید: به دنبال ایجاد تعادل بین انرژی‌های یین و یانگ خود باشید. این ممکن است به معنای اختصاص زمان مساوی به فعالیت‌های یین و یانگ یا یافتن راه‌هایی برای ترکیب هر دو انرژی در زندگی روزمره شما باشد. به عنوان مثال، می‌توانید با انجام یک تمرین یوگای قدرتمند، انرژی‌های یین و یانگ خود را در یک فعالیت ترکیب کنید.... با پذیرفتن و متعادل کردن انرژی‌های یین و یانگ در درون خود، می‌توانید به حس بیشتری از هماهنگی، صلح و رضایت در زندگی خود دست یابید... @lightworkers

هورقلیا هورقلیا- ظاهراً از کلمه ٔ عبری «هبل قرنیم » گرفته شده که هبل به معنی هوای گرم و تنفس و بخار، و قرنیم به معنی درخشش و شعاع است و رویهم ترکیب به معنی تشعشع بخار است ... نخستین کسی که پس از اسلام این کلمه را استعمال کرده است تا آنجا که می دانیم شیخ اشراق سهروردی است.وی در حکمةالاشراق گوید: «و قد یصعدون الی السماء مع ابدان فیلتصقون ببعض السادة العلویة و هذه احکام الاقلیم الثامن الذی فیه جابلق و جابرص و هورقلیا ذات العجایب ». برگردان فارسی-- ((«و گاه برخی با همین بدن‌های عنصری‌شان به آسمان‌ها عروج می‌کنند و در آنجا به برخی از ارباب و سادات علوی (موجودات نورانی عوالم بالا) می‌پیوندند. این‌ها احکام و اسرار اقلیم هشتم است؛ همان اقلیمی که در آن جابلقا و جابرسا و هورقلیا، شهر شگفت‌انگیز و عجایب‌آسا، قرار دارد.»))--شهرزوری و قطب الدین شیرازی نیز عبارت فوق را در شرح حکمةالاشراق توضیح داده‌اند. شیخ احمد احسائی در مؤلفات خود بارها این کلمه را به کار برده و شرح داده است. سیدکاظم رشتی و حاج محمدکریم خان و حاج ملاهادی سبزواری نیز این کلمه را در مصنفات خود به کار برده‌اند: «هورقلیا هم عالمی است از عوالم که خداوند خلق فرموده است. مراد از آن عالم اجمالاً عالم امثال است یعنی عالم صور، اگرچه در مقام تفصیل، سماوات آن عالم را هورقلیا و ارض آن عالم را جابلقا و جابرسا می گوییم، ولی گاه در کلام حکما کل آن عالم را با جمیع مراتب عالم هورقلیا می گویند و گاه اقلیم هشتم می گویند به این مناسبت که حکما و علمای قدیم این زمین را بر هفت اقلیم و هفت قسمت قرار داده اندو عالم هورقلیا چون فوق این اقالیم است و از حدود ظاهر این اقالیم خارج است، اقلیم ثامنش می گویند...». شیخ احسائی در کتاب شرح الزیارة گوید: «انسان را دو جسم و جسد است : اما جسد اول مرکب از عناصر زمانیه است و این جسد مانند جامه ای است که انسان آن را می پوشد و از تن بیرون می آورد، آن را نه لذتی است و نه المی ، نه طاعتی و نه معصیتی ... حاصل آن که این جسد از انسان نیست ... و اما جسد دوم جسد باقی است و آن طینتی است که انسان از آن آفریده شده و در گور او باقی میماند آن گاه که زمین جسد عنصری را بخورد و هر جزء از وی پراکنده گردد و به اصل خویش ملحق شود. پس بخش آتشی به آتش پیوندد و بخش هوائی به هوا و بخش آبی به آب و بخش خاکی به خاک بازگردد. جسد مزبور مستدیراً باقی ماند و این جسد انسان است که نه زیاد و نه کم شود و در قبر پس از زوال جسد عنصری که کثافت و اعراض از آن است ، باقی ماند و آن گاه که اعراض مسمی به جسد عنصری زایل گردد دیدگان حسی آن را نبینند. ازاین رو چون جسد پوسیده و محو گردد، چیزی یافته نشود چنان که بعضی گفته اند که جسد معدوم شود و چنین نیست، بلکه در آن در قبر خویش است اما دیدگان مردم دنیا، به علت کثافتی که در ابصار است، آن را ننگرند و چیزی را جز از نوع خویش نبینند و چون خدای سبحانه، بعث آفریدگان را اراده کند بر همه ٔ زمین آبی از دریای زیر عرش ببارد سردتر از برف و آن را صاد گویند و آن در قرآن مذکور است، پس روی زمین را دریایی فراگیرد که به بادها تموج پذیرد و اجزای هر شخص مصفا گردد و اجزای جسد وی در قبر او مستدیر، یعنی به هیأت بنیه ٔ وی در دنیا، جمع گردد. و اجزایی از زمین با او مزج شود پس در قبر وی بروید چنان که سماروغ در رُستن خویش پس چون اسرافیل در صور بدمد روان‌ها پرواز گیرند، هر روانی بسوی گور جسد خویش ،و در آن داخل شود. پس زمین از آن شکافته گردد. آنگاه ایشان ایستاده‌اند و نظر کنند و این جسد باقی از زمین هورقلیاست و آن جسدی است که بدان حشر و داخل بهشت و دوزخ شوند. در تئوسوفی به جسم مثالی یا نجمی یا هورقلیایی که مخصوص عالم ملکوت یا معنویات است قائل اند». وجودی میان جسمانیات و مجردات و ظاهراً این کلمه مأخوذ از نام هراقلیطس است که وجود را صیرورت می شمارد و منکر وجود ثابت است. بدن هورقلیائی؛ قالب مثالی. #سهروردی #ابن_عربی #هورقلیا #شیخ_احسانی @lightworkers

بحر کو آبی به هر جو می‌دهد هر خسی را بر سر و رو می‌نهد کم نخواهد گشت دریا زین کرم از کرم دریا نگردد بیش و کم #امیرحسین_ماحوزی #حضرت_مولانا #مثنوی_معنوی @lightworkers

ما آرزو داریم از طریق دیگران آنچه را که در خود به تحقق نمی‌رسانیم،تجربه کنیم. ما انتظار داریم جاه‌طلبی‌هایمان از طریق فرزاندا
ما آرزو داریم از طریق دیگران آنچه را که در خود به تحقق نمی‌رسانیم،تجربه کنیم. ما انتظار داریم جاه‌طلبی‌هایمان از طریق فرزاندانمان برآورده شود. ما می‌خواهیم توسط شخص دیگری پر از عشق شویم وقتی که نتوانسته‌ایم منابع توانایی "دوست داشتن درون خود" را کشف کنیم... @lightworkers

زاهدی مهمانِ پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند کم‌تر از آن خورد که ارادتِ او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادتِ او بود تا ظنِّ صلاح در حقِّ او زیادت کنند. ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است چون به مَقامِ خویش باز آمد سفره خواست تا تناولی کند.پسری داشت صاحب فِراست. گفت:ای پدر،باری به دعوت سلطان طعام نخوردی؟ گفت: در نظرِ ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید... ای هنرها نهاده بر کفِ دست عیب‌ها برگرفته زیرِ بغل تا چه خواهی خرید ای مغرور روزِ درماندگی به سیمِ دغل... هزار و یک رو داریم، یکی برای خانه، هزار و یکی برای خیابان. هزار و یک چهره داریم، یکی برای خود، هزار و یکی برای دیگران. خدا هم یکی از آن دیگران است.با صورتک ایمان و نقاب مسلمانی، می‌خواهیم او را هم بفریبیم. اما راهی که به سعادت می‌رود و به رستگاری می‌رسد رو به صورتکیان و نقابیان بسته است. ریا صورتکی است که می‌شود با آن گاهی مردم را فریفت اما حقیقت، طاقت ندارد که تا همیشه پشت نقاب بماند. بیرون می‌آید و خود را فاش می‌کند. جهان، مردمان بی‌صورتک را دوست‌تر دارد و خدا انسان بی‌ریا را. اما هزاران سال است که مردمِ بی‌صورتک نایابند و انسان بی‌ریا کیمیاست... تو در برابر دیگران چه می‌کنی؟ لباس تزویر به تن می‌کنی یا پیراهن صاف و ساده اخلاص و راستی را؟ #عرفان_نظرآهاری‌ @lightworkers

آیا شما یک "منتظر" همیشگی هستید؟ چه مدت از زندگی خود را به انتظار کشیدن می‌گذرانید؟ انتظار برای تعطیلات بعدی، شغل بهتر، بزرگ
آیا شما یک "منتظر" همیشگی هستید؟ چه مدت از زندگی خود را به انتظار کشیدن می‌گذرانید؟ انتظار برای تعطیلات بعدی، شغل بهتر، بزرگ شدن بچه‌ها، یک رابطه پرمعنا، موفقیت، پولدار شدن، مهم شدن یا روشن‌بین شدن.... چندان نامتعارف نیست که اشخاص همه عمر را به انتظار شروع زندگی سپری کنند. انتظار، یک حالت ذهنی‌ست و در اصل به این معناست که شما آینده را می‌خواهید و اکنون را نمی‌خواهید. آنچه را دارید نمی‌خواهید و آنچه را ندارید می‌خواهید. با هر نوع انتظار، ناآگاهانه تضادی درونی بین اکنون و اینجا، یعنی جایی که نمی‌خواهید باشید با آینده فرافکنی شده خود، یعنی جایی که می‌خواهید باشید، ایجاد می‌کنید. این نگرش موجب می‌شود "حال" حاضر را از دست بدهید و کیفیت زندگی شما به شدت کاهش یابد... #اکهارت_تله @lightworkers

Dozdideh Chon miravi.mp34.78 MB

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی تو که ترک سر نگفتی ز پی‌اش چگونه رفتی تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی #فروغی_بسطامی @lightworkers

جنگل، در ناخودآگاهِ جمعیِ ما، نمادِ «مادر» است. زهدانی که حیات از آن می‌جوشد. وقتی هیرکانی می‌سوزد، انگار امن‌ترین پناهگاهِ روانِ بشر در حالِ فروپاشی است. این تصویر را ببینید... مردی که در انتهایِ ناامیدی، با خشم و التماس، خدا را به مبارزه می‌طلبد تا فقط یک «نشانه» بفرستد.تا ثابت کند که در این بی‌کرانگیِ رنج، کسی هست که نگاهش کند. آتش گرفتنِ این جنگل‌های چند میلیون ساله، یک فاجعه‌ی صرفاً زیست‌محیطی نیست؛ یک گسستِ روانی است. ما داریم ریشه‌های خودمان را قطع می‌کنیم و همزمان فریاد می‌زنیم: «چرا رهایمان کردی؟» شاید خدا سکوت کرده است، چون پاسخ در آسمان نیست. پاسخ در دست‌های ماست که به جای نوازش، کبریت کشیدند. پاسخ در این است که انسان مدرن، روحش را گم کرده و حالا دارد جسمِ طبیعت را هم قربانی می‌کند. این فریادِ مسیح‌وار، امروز از گلویِ هزاران درختِ سوخته شنیده می‌شود.دردی که کلمات توانِ حملِ آن را ندارند... “ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟” خدای من، خدای من، چرا مرا رها كردی؟ @lightworkers

بوشویی بنایی مَرَ بیقرار رفتی و بیقرار من و رها کردی تو ننی چی دَردی دَره انتظار نمیدانی که انتظار چه دردی دارد دِ اَن غن نیه سنگ سینه درون این دیگر غم نیست در سنگ درون سینه دِ ماتم نخوانم که نَره شوگون دیگر از ماتم نخواهم خواند که شگون ندارد میخونَ بیدین از می چیشمان فیده به  خونی نگاه کن که از چشم‌‌هایم  میرزد می اشکَ بیدین دم به دم سرخَوَ اشک مرا ببین که هر دم سرخ میریزد تو پاییز بوشویی بهاره کُری تو  پاییز رفته بودی و اکنون بهار است زیبا می روزان همش انتظار کری روزهای من با انتظار میگذرد زیبا بو گفتی کی ابرا ببارد اَیی گفتی که ابرها بگذرند دوباره باز میایی بیا کی بوموردَم من از تنهایی بیا که از تنهایی در حال مردنم هیزار ساله اینگار کی وارش مِرِه انگار هزاران سال است که باران می‌بارد تیرافا ایسم تا میچون سو دَره تا چشمهایم قدرت دیدن دارند در انتظار تو می‌مانم هوای روزگار بی‌محتوایه هوای روزگار دیگر محتوایی ندارد آخ  محبت در گرفتاری دَوایِ محبت در روزگار گرفتاری دوای درد است اخ  خداوندَ بیدین اَ روزگارَ خداوندا نگاه کن به این روزگار بد آخ میان بر قشنگی بی وفایَ یارم با این همه زیبایی بی‌وفاست شبا تا سحر منتظر بودم  و ز حال دلت بی‌خبر بودم و تو حتی به خوابم  نمی‌آمدی و من خیره هر شب به در بودم و بگو کی به  داد دلم  می‌رسی امان از غریبی و از بی‌کسی به خوابم بیا یک شب و رحم کن رهایم کن از رنج و دلواپسی نگفتی که با من چه‌ها میکنی مرا در خیالت رها میکنی من بی‌خبر از جفای مهان گمان کرده بودم وفا میکنی بو گفتی کی ابرا ببارد اَیی گفتی که ابرها بگذرند دوباره باز میایی بیا کی بوموردَم من از تنهایی بیا که از تنهایی در حال مردنم هیزار ساله اینگار کی وارش مِرِه انگار هزاران سال است که باران می‌بارد تیرافا ایسم تا میچون سو دَره تا چشم‌هایم قدرت دیدن دارند در انتظار تو می‌مانم.... ترانه‌ی هوای روزگار #متین_مرعشی #پرواز_همای @lightworkers

4_5832163231136751530.mp310.36 MB

اگر دنیا تصادفی بود، نظم این‌چنینی نمی‌داشت. علم امروز (فیزیک، ژنتیک، کیهان‌شناسی) نشان می‌دهد ثابت‌های کیهانی دقیق‌تر از یک‌درمیلیون هستند. اگر یکی از آنها یک میلیونیم درصد تغییر می‌کرد، ستاره‌ها تشکیل نمی‌شدند، کربن ساخته نمی‌شد، DNA شکل نمی‌گرفت و حیات ممکن نبود. این در فیزیک به نام Fine-Tuning شناخته می‌شود. پس احتمال اینکه جهان کاملا تصادفی باشد بسیار ضعیف است. آیا خدا (آگاهی مطلق) پشت جهان است؟ این نگاه بسیار قدرتمند است و با بسیاری از چیزها سازگار است مثل نظم کیهانی، هوشمندی DNA، تجربه‌های عرفانی، وجود ذهن، حس، عشق، اخلاق، نمادها و الگوهای مشترک در فرهنگ‌ها. جهان یک آگاهی است که خودش را از طریق ماده تجربه می‌کند. خدا آفریدگار بیرونی نیست، بلکه خدا کل هستی است و ما ابزارهای تجربه آن آگاهی هستیم. این دیدگاه بیشتر به عوالم شرقی، عرفان ایرانی و فیزیک کوانتوم نزدیک است. ممکن است این سوال برای کسی پیش بیاید که "آیا جهان توسط موجودات با بعدهای بالاتر طراحی شده؟"، این نگاه هم کاملا غیرعقلانی نیست. شواهد علمی و ریاضی که از سازنده حمایت می‌کنند کم نیستند. مانند: شبیه‌سازی لگاریتمی کیهان، Matrix-like structure، فرضیه Simulation، ارتباط ریاضی بین مغز و کیهان و رفتار کوانتومی. بسیاری از دانشمندان می گویند که "جهان ممکن است محصول یک هوش بسیار برتر باشد." آنچه مهم است این است که دنیا محصول یک آگاهی کلی (God / Source / Consciousness) است. این آگاهی کار را از طریق لایه‌های میانی انجام می‌دهد مثل قوانین فیزیکی، هوش طبیعی، تکامل و شاید حتی موجودات و آگاهی‌های بالاتر که هر کدام بخشی از سیستم طراحی هستند. از هر دیدگاه جهان تصادفی نیست، اما اگر طراحی شده هم باشد توسط یک خالق انسانی نبوده و معمارهای سطح بسیار بالاتری را داشته است. اگر کارما، زخم‌ها، تکامل، و مسیر روح تا این حد دقیق هستند، این فقط با یک چیز سازگار است. "کیهان و جهان هدفی دارد." هویتی که می‌خواهد از طریق تجربه ما رشد کند. جهانی که اتفاقی نیست و رابطه‌ها، زخم‌ها، درس‌ها، همه بخشی از یک مسیر طراحی‌شده هستند. نه به‌صورت تقدیر خشک. بلکه یک سیستم آموزشی همراه با رشد و آزادی عمل. @lightworkers

"از نظر روانشناختی، شما به صورت مارپیچی رشد می‌کنید. همیشه به نقطه‌ای می‌رسید که قبلاً در آن بوده‌اید، اما هرگز دقیقاً همان ن
"از نظر روانشناختی، شما به صورت مارپیچی رشد می‌کنید. همیشه به نقطه‌ای می‌رسید که قبلاً در آن بوده‌اید، اما هرگز دقیقاً همان نقطه نیست؛ یا بالاتر است یا پایین‌تر..." #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

«میپرسی چه پیش‌رفتی حاصل کرده‌ام؟ نرم‌نرمک به «دوستی از برای خویشتن» بدل می‌شوم. حقاً که پیش‌رفتی است ارزنده: انسانی از این گ
«میپرسی چه پیش‌رفتی حاصل کرده‌ام؟ نرم‌نرمک به «دوستی از برای خویشتن» بدل می‌شوم. حقاً که پیش‌رفتی است ارزنده: انسانی از این گونه هرگز تنها نخواهد بود. این سخن از من بپذیر که او دوستی است از برای جمله‌یِ ابناء بشر...» #مکتوبات_رواقی @lightworkers

گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کن و خوشحال زندگی کن... @lightworkers
گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کن و خوشحال زندگی کن... @lightworkers

#شهوت #پرخوری #طمع #حسادت #خشم #تنبلی #غرور @lightworkers

اگر شیفتگی شدیدی به یک فرد یا یک چیز پیدا کردیم، باید در مورد آن تأمل کنیم. همان‌طور که یونگ می‌گوید: «اگر ترجیح می‌دهیم فریب توهماتمان را نخوریم، باید با تجزیه و تحلیل دقیق هر شیفتگی، بخشی از شخصیت خودمان را مانند عصاره از آن استخراج کنیم و به تدریج تشخیص دهیم که بارها و بارها در هزاران لباس مبدل در مسیر زندگی با خودمان ملاقات می‌کنیم.» همین امر در مورد بیزاری‌های شدید ما نیز صدق می‌کند. آنها نیز باید تحت بررسی تحلیلی کامل قرار گیرند. از چه کسی متنفر هستم؟ با چه گروه‌ها یا دسته‌هایی مبارزه می‌کنم؟ هر که و هر چه باشند، آنها بخشی از من هستند؛ من به آنچه که از آن متنفرم به همان اندازه که به آنچه که دوست دارم، وابسته‌ام. نکته مهم روان‌شناختی این است که نیروی حیاتی یا لیبیدوی فرد در کجا قرار دارد، نه اینکه فرد طرفدار یا مخالف یک چیز خاص باشد.... @lightworkers