fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
377
مشترکین
-124 ساعت
+37 روز
+530 روز
آرشیو پست ها

آیا شما یک "منتظر" همیشگی هستید؟ چه مدت از زندگی خود را به انتظار کشیدن می‌گذرانید؟ انتظار برای تعطیلات بعدی، شغل بهتر، بزرگ
آیا شما یک "منتظر" همیشگی هستید؟ چه مدت از زندگی خود را به انتظار کشیدن می‌گذرانید؟ انتظار برای تعطیلات بعدی، شغل بهتر، بزرگ شدن بچه‌ها، یک رابطه پرمعنا، موفقیت، پولدار شدن، مهم شدن یا روشن‌بین شدن.... چندان نامتعارف نیست که اشخاص همه عمر را به انتظار شروع زندگی سپری کنند. انتظار، یک حالت ذهنی‌ست و در اصل به این معناست که شما آینده را می‌خواهید و اکنون را نمی‌خواهید. آنچه را دارید نمی‌خواهید و آنچه را ندارید می‌خواهید. با هر نوع انتظار، ناآگاهانه تضادی درونی بین اکنون و اینجا، یعنی جایی که نمی‌خواهید باشید با آینده فرافکنی شده خود، یعنی جایی که می‌خواهید باشید، ایجاد می‌کنید. این نگرش موجب می‌شود "حال" حاضر را از دست بدهید و کیفیت زندگی شما به شدت کاهش یابد... #اکهارت_تله @lightworkers

Dozdideh Chon miravi.mp34.78 MB

به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی تو که ترک سر نگفتی ز پی‌اش چگونه رفتی تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی #فروغی_بسطامی @lightworkers

جنگل، در ناخودآگاهِ جمعیِ ما، نمادِ «مادر» است. زهدانی که حیات از آن می‌جوشد. وقتی هیرکانی می‌سوزد، انگار امن‌ترین پناهگاهِ روانِ بشر در حالِ فروپاشی است. این تصویر را ببینید... مردی که در انتهایِ ناامیدی، با خشم و التماس، خدا را به مبارزه می‌طلبد تا فقط یک «نشانه» بفرستد.تا ثابت کند که در این بی‌کرانگیِ رنج، کسی هست که نگاهش کند. آتش گرفتنِ این جنگل‌های چند میلیون ساله، یک فاجعه‌ی صرفاً زیست‌محیطی نیست؛ یک گسستِ روانی است. ما داریم ریشه‌های خودمان را قطع می‌کنیم و همزمان فریاد می‌زنیم: «چرا رهایمان کردی؟» شاید خدا سکوت کرده است، چون پاسخ در آسمان نیست. پاسخ در دست‌های ماست که به جای نوازش، کبریت کشیدند. پاسخ در این است که انسان مدرن، روحش را گم کرده و حالا دارد جسمِ طبیعت را هم قربانی می‌کند. این فریادِ مسیح‌وار، امروز از گلویِ هزاران درختِ سوخته شنیده می‌شود.دردی که کلمات توانِ حملِ آن را ندارند... “ایلی، ایلی، لما سبقتنی؟” خدای من، خدای من، چرا مرا رها كردی؟ @lightworkers

بوشویی بنایی مَرَ بیقرار رفتی و بیقرار من و رها کردی تو ننی چی دَردی دَره انتظار نمیدانی که انتظار چه دردی دارد دِ اَن غن نیه سنگ سینه درون این دیگر غم نیست در سنگ درون سینه دِ ماتم نخوانم که نَره شوگون دیگر از ماتم نخواهم خواند که شگون ندارد میخونَ بیدین از می چیشمان فیده به  خونی نگاه کن که از چشم‌‌هایم  میرزد می اشکَ بیدین دم به دم سرخَوَ اشک مرا ببین که هر دم سرخ میریزد تو پاییز بوشویی بهاره کُری تو  پاییز رفته بودی و اکنون بهار است زیبا می روزان همش انتظار کری روزهای من با انتظار میگذرد زیبا بو گفتی کی ابرا ببارد اَیی گفتی که ابرها بگذرند دوباره باز میایی بیا کی بوموردَم من از تنهایی بیا که از تنهایی در حال مردنم هیزار ساله اینگار کی وارش مِرِه انگار هزاران سال است که باران می‌بارد تیرافا ایسم تا میچون سو دَره تا چشمهایم قدرت دیدن دارند در انتظار تو می‌مانم هوای روزگار بی‌محتوایه هوای روزگار دیگر محتوایی ندارد آخ  محبت در گرفتاری دَوایِ محبت در روزگار گرفتاری دوای درد است اخ  خداوندَ بیدین اَ روزگارَ خداوندا نگاه کن به این روزگار بد آخ میان بر قشنگی بی وفایَ یارم با این همه زیبایی بی‌وفاست شبا تا سحر منتظر بودم  و ز حال دلت بی‌خبر بودم و تو حتی به خوابم  نمی‌آمدی و من خیره هر شب به در بودم و بگو کی به  داد دلم  می‌رسی امان از غریبی و از بی‌کسی به خوابم بیا یک شب و رحم کن رهایم کن از رنج و دلواپسی نگفتی که با من چه‌ها میکنی مرا در خیالت رها میکنی من بی‌خبر از جفای مهان گمان کرده بودم وفا میکنی بو گفتی کی ابرا ببارد اَیی گفتی که ابرها بگذرند دوباره باز میایی بیا کی بوموردَم من از تنهایی بیا که از تنهایی در حال مردنم هیزار ساله اینگار کی وارش مِرِه انگار هزاران سال است که باران می‌بارد تیرافا ایسم تا میچون سو دَره تا چشم‌هایم قدرت دیدن دارند در انتظار تو می‌مانم.... ترانه‌ی هوای روزگار #متین_مرعشی #پرواز_همای @lightworkers

4_5832163231136751530.mp310.36 MB

اگر دنیا تصادفی بود، نظم این‌چنینی نمی‌داشت. علم امروز (فیزیک، ژنتیک، کیهان‌شناسی) نشان می‌دهد ثابت‌های کیهانی دقیق‌تر از یک‌درمیلیون هستند. اگر یکی از آنها یک میلیونیم درصد تغییر می‌کرد، ستاره‌ها تشکیل نمی‌شدند، کربن ساخته نمی‌شد، DNA شکل نمی‌گرفت و حیات ممکن نبود. این در فیزیک به نام Fine-Tuning شناخته می‌شود. پس احتمال اینکه جهان کاملا تصادفی باشد بسیار ضعیف است. آیا خدا (آگاهی مطلق) پشت جهان است؟ این نگاه بسیار قدرتمند است و با بسیاری از چیزها سازگار است مثل نظم کیهانی، هوشمندی DNA، تجربه‌های عرفانی، وجود ذهن، حس، عشق، اخلاق، نمادها و الگوهای مشترک در فرهنگ‌ها. جهان یک آگاهی است که خودش را از طریق ماده تجربه می‌کند. خدا آفریدگار بیرونی نیست، بلکه خدا کل هستی است و ما ابزارهای تجربه آن آگاهی هستیم. این دیدگاه بیشتر به عوالم شرقی، عرفان ایرانی و فیزیک کوانتوم نزدیک است. ممکن است این سوال برای کسی پیش بیاید که "آیا جهان توسط موجودات با بعدهای بالاتر طراحی شده؟"، این نگاه هم کاملا غیرعقلانی نیست. شواهد علمی و ریاضی که از سازنده حمایت می‌کنند کم نیستند. مانند: شبیه‌سازی لگاریتمی کیهان، Matrix-like structure، فرضیه Simulation، ارتباط ریاضی بین مغز و کیهان و رفتار کوانتومی. بسیاری از دانشمندان می گویند که "جهان ممکن است محصول یک هوش بسیار برتر باشد." آنچه مهم است این است که دنیا محصول یک آگاهی کلی (God / Source / Consciousness) است. این آگاهی کار را از طریق لایه‌های میانی انجام می‌دهد مثل قوانین فیزیکی، هوش طبیعی، تکامل و شاید حتی موجودات و آگاهی‌های بالاتر که هر کدام بخشی از سیستم طراحی هستند. از هر دیدگاه جهان تصادفی نیست، اما اگر طراحی شده هم باشد توسط یک خالق انسانی نبوده و معمارهای سطح بسیار بالاتری را داشته است. اگر کارما، زخم‌ها، تکامل، و مسیر روح تا این حد دقیق هستند، این فقط با یک چیز سازگار است. "کیهان و جهان هدفی دارد." هویتی که می‌خواهد از طریق تجربه ما رشد کند. جهانی که اتفاقی نیست و رابطه‌ها، زخم‌ها، درس‌ها، همه بخشی از یک مسیر طراحی‌شده هستند. نه به‌صورت تقدیر خشک. بلکه یک سیستم آموزشی همراه با رشد و آزادی عمل. @lightworkers

"از نظر روانشناختی، شما به صورت مارپیچی رشد می‌کنید. همیشه به نقطه‌ای می‌رسید که قبلاً در آن بوده‌اید، اما هرگز دقیقاً همان ن
"از نظر روانشناختی، شما به صورت مارپیچی رشد می‌کنید. همیشه به نقطه‌ای می‌رسید که قبلاً در آن بوده‌اید، اما هرگز دقیقاً همان نقطه نیست؛ یا بالاتر است یا پایین‌تر..." #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

«میپرسی چه پیش‌رفتی حاصل کرده‌ام؟ نرم‌نرمک به «دوستی از برای خویشتن» بدل می‌شوم. حقاً که پیش‌رفتی است ارزنده: انسانی از این گ
«میپرسی چه پیش‌رفتی حاصل کرده‌ام؟ نرم‌نرمک به «دوستی از برای خویشتن» بدل می‌شوم. حقاً که پیش‌رفتی است ارزنده: انسانی از این گونه هرگز تنها نخواهد بود. این سخن از من بپذیر که او دوستی است از برای جمله‌یِ ابناء بشر...» #مکتوبات_رواقی @lightworkers

گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کن و خوشحال زندگی کن... @lightworkers
گاهی برتر بودن را به دیگران واگذار کن و خوشحال زندگی کن... @lightworkers

#شهوت #پرخوری #طمع #حسادت #خشم #تنبلی #غرور @lightworkers

اگر شیفتگی شدیدی به یک فرد یا یک چیز پیدا کردیم، باید در مورد آن تأمل کنیم. همان‌طور که یونگ می‌گوید: «اگر ترجیح می‌دهیم فریب توهماتمان را نخوریم، باید با تجزیه و تحلیل دقیق هر شیفتگی، بخشی از شخصیت خودمان را مانند عصاره از آن استخراج کنیم و به تدریج تشخیص دهیم که بارها و بارها در هزاران لباس مبدل در مسیر زندگی با خودمان ملاقات می‌کنیم.» همین امر در مورد بیزاری‌های شدید ما نیز صدق می‌کند. آنها نیز باید تحت بررسی تحلیلی کامل قرار گیرند. از چه کسی متنفر هستم؟ با چه گروه‌ها یا دسته‌هایی مبارزه می‌کنم؟ هر که و هر چه باشند، آنها بخشی از من هستند؛ من به آنچه که از آن متنفرم به همان اندازه که به آنچه که دوست دارم، وابسته‌ام. نکته مهم روان‌شناختی این است که نیروی حیاتی یا لیبیدوی فرد در کجا قرار دارد، نه اینکه فرد طرفدار یا مخالف یک چیز خاص باشد.... @lightworkers

یا رب نظری.... @lightworkers

🎉 Video Title: Estuary | Estuaire, Constantinople, Kiya Tabassian, setar; Ablaye Cissoko, kora; Patrick Graham 🌟 Quality: 480p ✨ Provided by: @utubestbot

آن چه هستی تو را نجات می‌دهد نه آن چه که می‌دانی... @lightworkers
آن چه هستی تو را نجات می‌دهد نه آن چه که می‌دانی... @lightworkers

جامعه امروز بر این باور است که شما می‌توانید هر آنچه که می‌خواهید باشید. تصویر ذهنی غالب است. شما نقشی برای بازی کردن پیدا می
جامعه امروز بر این باور است که شما می‌توانید هر آنچه که می‌خواهید باشید. تصویر ذهنی غالب است. شما نقشی برای بازی کردن پیدا می‌کنید و تصویر بدنی خود را تغییر می‌دهید و کوچک می‌کنید؛ شما آن را به چیزی "بهتر" تبدیل می‌کنید. اما نکته من این است که تصویر بدنی خود را تجربه کنید و آن را به‌عنوان چیزی که از درون سازماندهی کرده‌اید بشناسید. شما با ساختار آن صمیمی می‌شوید و می‌دانید که چگونه فرایند بدنی ما را در تمام طول زندگی در یک تداوم حفظ می‌کند. این اولین قدم است. در جامعه امروز، ما در حال تمرین تجسم یک تصویر ساخته‌شده توسط دیگران در مورد اینکه انسان‌ها چگونه باید باشند، هستیم. ما باید قدرتمند و جذاب باشیم. من باید شبیه این نوع مرد یا این نوع زن به نظر برسم و عمل کنم. بنابراین شروع می‌کنیم به تمرین تجسم آن تصویر بیرونی و تخیل بدنی خود را انکار می‌کنیم. من در حال تمرین چه تصویری هستم؟ چه تصویری را تمرین کرده‌ام؟ و البته چه تصویری سعی دارد از بدن خودم شکل بگیرد....؟ @lightworkers

تمرین تنفس آگاهانه برای آرام‌سازی احساسات شدید بر اساس آموزه‌های تیک نات هان قدم اول: شناسایی آگاهانه احساس با دم، می‌دانم که این احساس در من حضور دارد. در این لحظه، خودت را مجبور نکن که خوب باشی یا حس بهتری داشته باشی. فقط با یک نفس عمیق، به درونت نگاه کن. آیا ترسی در تو هست؟ یا شاید اندوه، خشم یا ناامیدی؟ بدون قضاوت، فقط بپذیر و در ذهنت نامش را بگو: «این ترس است.» «این ناامیدی است.» «این اندوه است.» همین آگاهی، اولین قدم به‌سوی آرامش است. چرا؟ چون وقتی چیزی را می‌شناسی، دیگر اسیرش نیستی.... قدم دوم: در آغوش گرفتن احساس با بازدم، می‌دانم این تنها یک احساس است. اکنون، بدون این‌که بخواهی آن احساس را دور کنی یا تغییرش بدهی، فقط به‌ نرمی با آن بنشین. به خودت بگو: «این فقط یک احساس است. نه بیشتر.» نه چیزی خطرناک است، نه دائمی. مثل وقتی که کودکی ترسیده، اما تو او را بغل می‌کنی تا آرام شود. اکنون خودت را در آغوش آگاهی‌ات بگیر. فقط بمان. نفس بکش. حضور داشته باش... قدم سوم: فراتر رفتن از احساس و من، بسیار بیشتر از یک احساس هستم. در این لحظه، به یاد بیاور که تو فقط این اندوه یا خشم نیستی. تو آسمانی هستی که این ابر از آن عبور می‌کند. تو بدنت هستی، نفست هستی، قلبت، لحظه‌هایت، و هزار تجربه‌ی دیگر. به خودت بگو: «این احساس بخشی از من است، اما همه‌ی من نیست. من فراتر از این هستم.» این یادآوری، ریشه‌ی تو را در زمین واقعیت محکم‌تر می‌کند و باعث می‌شود احساس، آرام‌آرام قدرتش را از دست بدهد... نحوه‌ی استفاده در زندگی روزمره: ۱. هر زمان احساسات شدیدی سراغت آمدند، مکث کن. ۲. نفس بکش: دم: «می‌دانم این احساس در من هست.» بازدم: «این فقط یک احساس است… و من فراتر از آنم.» ۳. چند بار تکرار کن، با ملایمت. ۴. در پایان، با مهربانی با خودت ادامه بده. هیچ عجله‌ای نیست.... هر بار که این تمرین را انجام می‌دهی، کمی بیشتر به آرامش نزدیک می‌شوی. نه با جنگیدن، بلکه با پذیرفتن. نه با سرکوب، بلکه با آگاهی... آرامش، جایی بیرون از تو نیست. در همین لحظه‌ای‌ست که با خودت، و با احساست، با مهربانی و حضور کنار می‌آیی... @lightworkers