طالقانیها
Открыть в Telegram
طالقانیها از دیروز تافردا بزرگترین کانال بومی، فرهنگی استان البرز ارتباط با ما: @parvaneh_jokar_taleghani @SIMINMOSLEHI @SeyedMohamad_Hadifar @ROOZBEH_EJLALI @M_ala11 تبلیغات: @TaleghanAdv اینستاگرام https://instagram.com/taleghaniha_official
Больше5 836
Подписчики
-124 часа
+27 дней
+3130 дней
Архив постов
5 837
🔹 خاطرات تیمسار علی صمیمی
«از دنبلید تا فرماندهی و دانشگاه»
🔸 قسمت چهارم
کهنهسرباز طالقانی
پایان خدمت، پایان راه نبود.
تیمسار علی صمیمی پس از ۳۳ سال خدمت نظامی، در ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ بازنشسته شد؛ اما تجربه و روحیه خدمت در او پایان نیافت.
پس از بازنشستگی، به دعوت تعدادی از سهامداران پروژه ساختمانی «معلم» به عضویت هیئتمدیره درآمد. پروژه با مشکلات فراوانی روبهرو بود؛ ۳۶۰ عضو داشت، اما نه کاربری مشخصی داشت و نه جواز ساخت. تنها دارایی آن حدود ۴۰ هزار مترمربع زمین بود که بخشی از آن نیز سالها به صورت گودبرداریشده رها شده بود.
صمیمی برای ساماندهی پروژه، تعاونی تشکیل داد و به عنوان مدیرعامل فعالیت خود را آغاز کرد. این تجربه، فصل تازهای در زندگی مدیریتی او پس از سالها خدمت نظامی بود.
اما خدمت او به مردم، در طالقان و زادگاهش دنبلید نیز ادامه داشت.
او در خدمت به اهالی روستای دنبلید همواره داوطلب بود و از سال ۱۳۷۹ تا ۱۴۰۵، طی ۲۵ سال، به عنوان عضو فعال هیئت امنا، در کنار دهیاری و شورای اسلامی روستا، در پیگیری و راهبری امور و طرحهای عمرانی نقش داشت.
پروژههای انتقال آب سیفبنه و سفیدآب، کشت و صنعت، آسفالت جاده روستا و تأمین آب کشاورزی، از جمله طرحهایی بود که با مسئولیت و پیگیری او دنبال شد.
او همچنین با استفاده از اعتبار و ارتباطاتی که در سالهای خدمت نظامی به دست آورده بود، برای اجرای برخی کارهای دشوار، از جمله حمل بارهای سنگین و پرخطرِ لولههای آب در کوهپایههای البرز، از ظرفیت بالگردهای ارتش کمک گرفت.
کهنهسربازی که سالها برای ایران خدمت کرده بود، پس از بازنشستگی نیز خدمت به زادگاهش را فراموش نکرد.
شاید ارزشمندترین بخش این خاطرات، همین پیوند میان «خدمت» و «زادگاه» باشد؛ مردی که پس از پایان خدمت نظامی، راه خدمتش به مردم دنبلید ادامه یافت.
این خاطرات تنها روایت یک زندگی نظامی نیست؛ روایت نسلی است که بخشی از تاریخ این سرزمین را زندگی کرد و پس از سالها خدمت، هنوز خود را در برابر زادگاه و مردمش مسئول میدانست.
باشد که این خاطرات بماند؛
برای امروز، برای فردا و برای نسلهایی که روزی خواهند پرسید مردان این سرزمین چگونه زیستند، چگونه خدمت کردند و چگونه ایران و زادگاهشان را دوست داشتند.
تیمسار علی صمیمی، در پایان برای همه هموطنانش، بهویژه مردم عزیز طالقان، تندرستی و برای ایران، سربلندی و آرامش آرزو میکند.
@TALEGHANIHA
#طالقان #دنبلید #خاطرات #کهنه_سرباز_طالقانی #ارتش
5 837
🔹 خاطرات تیمسار علی صمیمی
«از دنبلید تا فرماندهی و دانشگاه»
🔸 قسمت سوم
بانه؛ پیش از آغاز جنگ تحمیلی
فروردین ۱۳۵۹، درگیری در کردستان بار دیگر شدت گرفت و بانه نیز درگیر حوادث نظامی شد. صمیمی این بار همراه گردان توپخانه ۱۵۵ میلیمتری خودکششی ۳۲۱ به بانه اعزام شد. در منطقه گردنه خان، بین سقز و بانه، درگیریهایی رخ داد. یگان آنان ضمن استقرار، پدافند پیرامونی را نیز برقرار کرد.
مأموریت اصلی گردان، پشتیبانی آتش از یگانهای پیاده، از جمله نیروهای هوابرد شیراز و سپاه منطقه بانه بود. این مأموریت تا آغاز جنگ ایران و عراق ادامه یافت. در هفته نخست مهرماه، نیروها مستقیماً به جبهه اهواز اعزام شدند.
هفت سال در جبهه
صمیمی از میان هشت سال دفاع مقدس، حدود هفت سال را در جبهههای جنگ گذراند. در این سالها مسئولیتهای مختلف نظامی بر عهده داشت و سرانجام به یک درجه ارشدیت، به مدت دو سال، نائل شد. از میان حدود ۷۲۰ نفر همدوره او، تنها سه نفر به چنین ارشدیتی دست یافتند.
خودش این موفقیت را چنین بیان میکند: «خداوند متعال را سپاسگزارم.»
اما جنگ برای او تنها یک سابقه شغلی نبود؛ خاطرات جبهه برایش روایت مردانگی، ایثار و ازجانگذشتگی برای حفظ عزت و اقتدار کشور و پاسداشت شرف و غرور ایرانی است.
درباره این دوره از خدمت، تیمسار صمیمی میگوید:
«در اینجا لازم میدانم از بستگان نزدیکم که در ایام جنگ به خانوادهام سرکشی میکردند و کمکشان بودند سپاسگزاری کنم.
از همسرم که اداره زندگی را با فرزندانی کوچک صبورانه در طول جنگ با دلهره و نگرانی تحمل کردند تشکر نمایم.»
از فرماندهی میدانی تا دانشگاه
در سال ۱۳۶۱، با توجه به شرایط جنگ، دوره کوتاهمدت عالی را گذراند و دوباره به جبهه بازگشت. در سال ۱۳۶۹ وارد دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش شد و پس از گذراندن دوره ستاد، مدرک کارشناسی ارشد مدیریت دفاعی دریافت کرد.
سپس به عنوان رئیس ستاد لشکر ۵۸ به منطقه داربلوط ایلام و نفتشهر اعزام شد. در سال ۱۳۷۱ نیز با ارتقا به درجه سرتیپ دومی، فرمانده توپخانه لشکر کردستان شد و به سنندج رفت.
معاون آموزشی دانشگاه افسری امام علی(ع)
در سال ۱۳۷۷، در حالی که زمان بازنشستگی او فرا رسیده بود، به عنوان معاون آموزشی دانشگاه افسری امام علی(ع) انتخاب شد. مسئولیتی سنگین با بیش از سه هزار دانشجو و دو اردوگاه زمستانی و تابستانی و برگزاری مراسم تحلیف و فارغالتحصیلی در حضور مقام معظم رهبری.
در همان سال با ارائه مقاله و تألیف کتاب، به عضویت هیئت علمی دانشگاه درآمد و به تدریس پرداخت.
کتابهای او در زمینه مدیریت و رهبری، تصمیمگیری، سازماندهی و فنون سخنرانی در دانشگاه افسری منتشر شد. همچنین مقالاتی درباره تفکر منطقی در آموزش فرماندهان، روش تحقیق و اصلاح برنامه آموزشی مدیریت نوشت.
از دیگر مسئولیتهای علمی او کنترل نهایی کتب دانشگاه افسری یا امام علی(ع) بود.
وزارت کشور از ایشان برای تدریس دورههای کوتاهمدت در زمینه سازماندهی برای مدیران کل و ارشد دولتی دعوت به عمل آورده بود و تا سال ۱۳۸۵ ادامه داشت.
پایان خدمت؛ ۳۳ سال بعد
سال ۱۳۷۹ در آزمون دکتری مدیریت استراتژیک شرکت کرد و از میان بیش از ۲۰۰ نفر، یکی از ۱۴ پذیرفتهشده بود. اما در مرحله مصاحبه، به گفته خودش، به دلیل نداشتن محل سرلشکری نتوانست وارد دانشگاه شود.
همان سال، پس از ۳۳ سال خدمت، درخواست بازنشستگی کرد و در ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ دوران خدمت نظامی او رسماً به پایان رسید.
اما این پایان راه نبود...
@TALEGHANIHA
#طالقان #خاطرات #ارتش
5 837
🔹 خاطرات تیمسار علی صمیمی
«از دنبلید تا فرماندهی و دانشگاه»
🔸 قسمت دوم
نخستین خاطرات عملیاتی؛ سرپلذهاب و قصرشیرین
زمستان سال ۱۳۵۳.
علی صمیمی در آن زمان معاون آتشبار بود.
او علاوه بر وظیفه معاونت آتشبار،در پاسگاههای مرزی خانلیلی و سومار،آتش توپخانه را بر علیه یگانهای عراقی هدایت میکرد.
برای مقابله با تحرکات نیروهای عراقی، یک گردان سنگین توپخانه ۱۳۰ میلیمتری از پادگان جی تهران به سمت سرپلذهاب و قصرشیرین اعزام شد.
او نیز همراه این یگان بود.
پاسگاههای مرزی خانلیلی با آتش سنگین توپخانه پشتیبانی میشدند.
به روایت او، این عملیات موجب عقبنشینی نیروهای عراقی شد.
این نخستین خاطرهای است که او از سالهای خدمت نظامی خود روایت میکند؛ خاطرهای که نشان میدهد سالها پیش از آغاز جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۵۹، او تجربه حضور در مناطق مرزی و عملیات نظامی را داشته است.
مأموریت سری در خاک عراق؛ سال ۱۳۵۴
پاییز ۱۳۵۴.
مأموریتی برونمرزی در منطقه کردستان عراق در پیش بود.
نیروها از سمت پیرانشهر وارد منطقه شدند و مأموریت، پشتیبانی از نیروهای بارزانی در برابر دولت مرکزی عراق بود.
محل مأموریت قصر و چومان مصطفی، در حدود ۶۰ کیلومتری عمق خاک عراق، بود.
نیروها با لباس کردی وارد منطقه شده بودند و حتی از آنان تعهد گرفته شده بود که در صورت اسارت، خودکشی کنند.
صمیمی در این مأموریت مسئولیت تدارکات گردان را بر عهده داشت.
نیروهای عراقی با بمبافکنهای سنگین توپولف، منطقه را بمباران میکردند. امکانات پدافند هوایی نیروهای ایرانی محدود بود.
در یکی از حملات، آشپزخانه یکی از واحدها منهدم شد و چهار نفر زخمی شدند.
به گفته صمیمی، هدف عملیات، اعمال فشار بر دولت عراق برای پذیرش قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر بود.
مأموریت حدود دو ماه ادامه داشت و فردای پذیرش قرارداد، نیروها به ایران بازگشتند.
یک شب در دل برف و پرتگاه
یکی از خاطرات ماندگار صمیمی از همان مأموریت، مربوط به یک شب زمستانی است.
حدود ساعت یکونیم بامداد، برای ادامه کار تدارکاتی، با خودروی گاز ۶۶ به سوی پادگان مرزی پیرانشهر حرکت میکردند.
جاده یخزده و پوشیده از برف بود.
خودرو ناگهان سر خورد و از عقب وارد پرتگاه شد.
چند بار از دستاندازهای شیبدار به هوا پرید و سرانجام پس از عبور از یک جوی عریض، میان درختان قطور متوقف شد.
سه نفر بودند و در منطقهای ناشناس، احتمال حضور نیروهای استخبارات عراق نیز وجود داشت.
تا صبح نگهبانی دادند.
با روشن شدن هوا، صمیمی ساختمانی را در نزدیکی جاده دید و پس از رعایت مسائل امنیتی، خود را به آنجا رساند.
ساختمان یک پاسگاه بود.
رئیس پاسگاه، جوانی به نام مولود زیرک، دارای لیسانس حقوق و ملبس به لباس کردی بود.
او پس از شنیدن ماجرا، از آنان پذیرایی کرد و برای آوردن جرثقیل و بیرون کشیدن خودرو از پرتگاه پیگیری کرد.
پس از تعمیر خودرو، حتی باک بنزین آنان را نیز پر کرد.
صمیمی از او پرسید چرا با دولت مرکزی عراق اختلاف دارند.
پاسخشان این بود:
«ما استقلال ولایتی میخواهیم و از نفت منطقه سهم میخواهیم.»
لشکر ۱۶ زرهی و روزهای پرالتهاب کردستان
در شهریور ۱۳۵۷، صمیمی به لشکر ۱۶ زرهی منتقل شد و مسئولیت فرماندهی آتشبار را بر عهده گرفت.
یک سال بعد، در مرداد ۱۳۵۸، کردستان شاهد درگیریهای شدید بود.
درگیری میان نیروهای محلی و عوامل حزب دموکرات شدت گرفته بود و مرحوم دکتر مصطفی چمران به همراه نیروهایش در پاسگاه بسطام، بین مریوان و بانه، در محاصره قرار گرفته بود.
سقز، بانه و مریوان نیز ناامن شده بودند.
به روایت صمیمی، در آن زمان امام خمینی(ره)، به عنوان فرمانده کل قوا، دستور داده بود ارتش ظرف ۲۴ ساعت نیرو اعزام کند.
صمیمی فرمانده ستون اعزامی از قزوین بود.
همان بعدازظهر ۲۸ مرداد، همراه تعدادی از افراد داوطلب حرکت کردند.
شب را در رزن ماندند و صبح به سمت کرمانشاه رفتند.
در پادگان هوانیروز، صمیمی تلفنی خود را به تیمسار فلاحی معرفی کرد.
دستور روشن بود:
«آماده باش، فردا به سقز میروی.»
اما صمیمی یک مشکل داشت.
برخی از سربازانش هنوز حتی تیراندازی نکرده بودند.
از این رو ۲۴ ساعت فرصت خواست و با درخواست او موافقت شد.
روز بعد، به همراه یک یگان تکاور اعزامی از بوشهر به فرماندهی ستوان هومن، به سمت سنندج حرکت کردند.
صمیمی میگوید:
«از لحظه ابلاغ مأموریت تا رسیدن به سنندج، ماجرایی گفتنی دارد که در فرصت مناسب بیان میکنم.»
این قسمت از خاطرات هنوز نیازمند روایت کاملتر خود اوست.
📍 @TALEGHANIHA
#طالقانیها #طالقان #خاطرات_نظامی #ارتش #کردستان
5 837
🔹 خاطرات تیمسار علی صمیمی
«از دنبلید تا فرماندهی و دانشگاه»
🔸 قسمت اول
مقدمه
در میان فرزندان طالقان، کسانی هستند که زندگی حرفهای آنان با بخشهایی از تاریخ معاصر ایران گره خورده است؛ مردانی که سالهای جوانی و میانسالی خود را در خدمت نظامی، آموزش، مدیریت و دفاع از کشور سپری کردهاند.
تیمسار سرتیپ بازنشسته توپخانه، جانباز علی صمیمی، متولد ۱۳۲۷ روستای دنبلید طالقان، یکی از این چهرههاست.
او پس از ورود به دانشکده افسری در سال ۱۳۴۷، بیش از سه دهه در ارتش خدمت کرد؛ از فرماندهی آتشبار و حضور در مناطق عملیاتی تا ریاست ستاد لشکر، فرماندهی توپخانه لشکر کردستان و معاونت آموزشی دانشگاه افسری امام علی(ع).
حدود هفت سال از هشت سال دفاع مقدس را در جبهه گذراند و پس از بازنشستگی نیز فعالیتهای مدیریتی و دانشگاهی خود را ادامه داد.
آنچه در ادامه میآید، روایت زندگی و خاطرات اوست؛ خاطراتی که علاوه بر زندگی شخصی، گوشههایی از تاریخ نظامی ایران در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ را نیز در خود جای داده است.
کودکی در دنبلید و خانواده
علی صمیمی در سال ۱۳۲۷ در دنبلید طالقان به دنیا آمد.
پدرش، حیدر (حیدرآقا) صمیمی، فرزند کاظم و از بزرگان طایفه صمیمی بود. او از افراد باتجربه و پیشکسوت در امور دامداری به شمار میرفت.
مادرش منزلت رضاخانی، فرزند عزتالله، خانهدار و از خانوادهای بود که در میان تجار زمان خود شناخته شده بودند.
زندگی او بعدها با پروین رضاخانی، دختر حاج عبدالغنی رضاخانی، پیوند خورد.
حاصل این زندگی مشترک سه فرزند پسر است:
مهندس کامران صمیمی، فعال در حوزه ساختوساز مسکن در تهران؛
دکتر کیوان صمیمی، پزشک و ساکن ملبورن استرالیا؛
و دکتر پیمان صمیمی، دارای مدرک پستدکترا در رشته مهندسی متالورژی از آمریکا و فعال در مرکز تحقیقات یکی از شرکتهای مرتبط.
هر سه فرزند متأهل هستند و خانواده صمیمی دارای دو نوه، یک پسر ۱۹ ساله و یک دختر ۱۲ ساله، است.
ورود به ارتش؛ انتخاب مسیر زندگی
سال ۱۳۴۷ نقطه عطف زندگی علی صمیمی بود.
او پس از دریافت دیپلم ریاضی در کنکور دانشکده افسری شرکت کرد و پذیرفته شد.
سه سال بعد، با درجه ستوان دومی و مدرک لیسانس علوم از دانشکده افسری فارغالتحصیل شد.
پس از آن برای گذراندن دوره مقدماتی توپخانه به اصفهان اعزام شد.
رتبه تحصیلی مناسب، امکان انتخاب یگان را برای او فراهم کرد و او گروه ۳۳ توپخانه تهران را انتخاب کرد.
از همینجا، مسیر زندگی حرفهای او با توپخانه و فرماندهی نظامی پیوند خورد.
مسیر خدمتی که بیش از سه دهه ادامه پیدا کرد و او را از یک افسر جوان به فرمانده توپخانه لشکر و سپس به مسئولیتهای ستادی و آموزشی رساند.
📍 @TALEGHANIHA
#طالقانیها #طالقان #دنبلید #خاطرات #تیمسار_علی_صمیمی
5 837
#مشاهیر_طالقان
#فرمانده #شجاع
#خدمت_صادقانه
#کهنه_سرباز
📚 سرتیپ بازنشسته ارتش و مدیر نظامی موفق
🔹نام کامل:علی صمیمی
🔹زادگاه: طالقان ۱۳۲۷خورشیدی
🔹آثار و تالیفات:
کتاب های مدیریت ورهبری ،تصمیم گیری ، سازماندهی ،
فنون سخنرانی چاپ دانشگاه افسری
مقالات شامل:تاثیرتفکرمنطقی درآموزش فرماندهان،تحلیل وروش تحقیق ، اصلاح برنامه آموزش دررشته مدیریت.
🔹زندگینامه
سرتیپ علی صمیمی در دنبلید طالقان دیده به جهان گشودند،ایشان پس از تحصیلات ابتدایی و متوسط پس از کسب دیپلم ریاضی در سال ۱۳۴۷ وارد دانشکده افسری شدند و در آنجا پس ازطی سه سال بادرجه ستوان دومی وبامدرک لیسانس علوم فارغ التحصیل وبرای طی دوره مقدماتی توپخانه
به اصفهان اعزام شدند،ازآنجابا توجه به رتبه بالایی که داشتند گروه ۳۳تهران راانتخاب نمودند.
ایشان درسال ۱۳۶۱ باتوجه به زمان جنگ دوره کوتاه مدت عالی راسپری کرده و سپس به جبهه بازگشتند.درسال ۱۳۶۹ باپذیرش دردانشکده فرماندهی وستاد ارتش ،دوره ستاد راسپری وموفق به گرفتن مدرک کارشناسی ارشدمدیریت دفاعی شدند وپس ازاین دوره درسمت رئیس ستاد لشگر ۵۸ به منطقه داربلوط ایلام ونفت شهراعزام شدند
سرتیپ صمیمی در سال ۱۳۷۱ با ارتقای سرتیپ دومی بعنوان فرمانده توپخانه لشگری کردستان به سنندج اعزام شدند و درسال ۱۳۷۷ که زمان بازنشستگی فرارسیده بود بعنوان معاون اموزشی دانشگاه افسری امام علی (علیه السلام) منصوب گردیدند.
درهمین سال باارایه مقاله وتالیف کتاب به عضویت هیئت علمی دانشگاه درآمده و به تدریس در آن مشغول شدند. و سرانجام در تاریخ ۱۳۷۹/۱۲/۲۵ پس از سالها خدمت به وطن بازنشسته شدند.
ایشان حدود۷سال را در جبهه های جنگ سپری کردند که در راه دفاع از وطن آسیب مویرگهای مغزناشی ازانفجاروکاهش ۳۰درصدی شنوایی ایشان گردید.
ایشان پس از بازنشستگی به دعوت تعدادی ازسهامداران پروژه ساختمانی معلم برای راه اندازی پروژه ناموفق عضوهیات مدیره شدند ،ابتدا تعاونی تشکیل دادند وبعنوان مدیرعامل شروع بکارنمودند و پروژه را با موفقیت به پایان رساندند.
سلامتی و عاقبت بخیری برای ایشان و خانواده محترمشان را از خداوند خواستاریم.
منبع: اتوبیوگرافی
@TALEGHANIHA
5 837
#مشاهیر_طالقان
#فرمانده #شجاع
#خدمت_صادقانه
#کهنه_سرباز
📚 سرتیپ بازنشسته ارتش و مدیر نظامی موفق
🔹نام کامل:علی صمیمی
🔹زادگاه: طالقان ۱۳۲۷خورشیدی
@TALEGHANIHA
5 837
🇮🇷 هفته دفاع مقدس گرامی باد
به یاد مردانی که بیادعا ماندند
بعضی آدمها، زندگیشان شبیه یک سنگر است؛
هر جا که باشند، در حال خدمتاند.
هفته دفاع مقدس، فقط یادآور صدای گلوله و روزهای سخت جنگ نیست؛
یادآور مردانی است که در روزهای خطر، بیهیاهو ایستادند و از ایران دفاع کردند؛ مردانی که پس از پایان جنگ نیز سنگر را رها نکردند، فقط سنگرشان تغییر کرد.
دیروز، جبهه بود.
امروز، سازندگی.
نه از مردم طلبکار شدند،
نه گذشته خود را وسیلهای برای امتیاز گرفتن کردند.
سالهای خدمتشان را پشت سر گذاشتند و وقتی زمان بازنشستگی فرا رسید، بسیاری از آنان دوباره به زادگاهشان برگشتند؛
به همان روستا،
به همان کوچهها،
به همان زمینها و مردمی که از میانشان برخاسته بودند.
و باز هم مشغول خدمت شدند؛
برای راه،
برای آب،
برای آبادانی،
برای مدرسه و روستا،
برای اینکه زادگاهشان یک قدم جلوتر برود.
شاید اگر درجههای نظامیشان را نمیدیدیم، باور نمیکردیم بعضی از این مردان، روزگاری فرماندهان ارشد نظامی بودهاند.
گویی یک سرباز عادی بودند؛
سربازی که یک روز اسلحه به دست گرفت تا از وطن دفاع کند و سالها بعد، همان دستها را برای ساختن و آباد کردن زادگاهش به کار گرفت.
طالقان، سرزمین کوهستان و مردمان سختکوش، از این رزمندگان کم ندارد.
مردانی که بخشی از بهترین سالهای عمرشان را در دفاع از ایران گذراندند و پس از جنگ، بیادعا به زندگی عادی بازگشتند؛ اما خدمت را کنار نگذاشتند.
ما در «طالقانیها» میخواهیم در هفته دفاع مقدس، گوشهای از زندگی این مردان را روایت کنیم؛ نه فقط از جنگ، بلکه از آنچه پس از جنگ انجام دادند.
و در نخستین گام،
میرویم سراغ زندگی مردی از همین دیار:
تیمسار علی صمیمی
فرماندهای که سالهایی از عمر خود را در خدمت نظام و دفاع از ایران گذراند و پس از بازنشستگی، به زادگاهش بازگشت؛
و این بار،
نه با درجه و عنوان،
بلکه با دل و دستهای یک روستایی،
برای آبادانی زادگاهش قدم برداشت.
این، داستان یک فرمانده نیست؛
داستان یک سرباز است؛
سرباز ایران،
سرباز سازندگی،
و سرباز زادگاه.
🇮🇷 هفته دفاع مقدس گرامی باد
یاد همه شهیدان و رزمندگان دفاع مقدس، بهویژه رزمندگان بیادعای طالقان، گرامی باد.
@TALEGHANIHA
#هفته_دفاع_مقدس
#دفاع_مقدس
#رزمندگان_طالقان
#رزمندگان_بی_ادعا
#تیمسار_علی_صمیمی
#طالقان
#طالقانی_ها
5 837
خیزید و خز آرید که هنگام خزانست
باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست
گویی به مثل پیرهن رنگرزانست
دهقان به تعجب سر انگشت گزانست
کاندر چمن و باغ ، نه گل ماند و نه گلنار
طاووس بهاری را، دنبال بکندند
پرش ببریدند و به کنجی بفکندند
خسته به میان باغ به زاریش پسندند
با او ننشینند و نگویند و نخندند
.....
#منوچهری
@5
5 837
+7
بازدید و سرکشی فرماندار و فرمانده سپاه ناحیه طالقان از روند اجرای پروژه آسفالت و بهسازی معابر روستاهای دنبلید و خیکان شهرستان طالقان.
🔻هم زمان با آغاز هفته دفاع مقدس پروژه های خدمات رسانی و محرومیت زدایی در برخی از روستاهای شهرستان طالقان آغاز گردید .
🔻مهندس کیان فرماندار شهرستان طالقان و سرهنگ پاسدار ادب زاده فرمانده سپاه ناحیه امام زمان (عج) از روند اجرای پروژه های آسفالت ، بهسازی و بازسازی معابر و خیابان های اصلی روستاهای دنبلید و خیکان شهرستان طالقان بازدید بعمل آوردند.
🔻قابل ذکر است این پروژه های محرومیت زدایی با مشارکت سپاه ناحیه طالقان ، بسیج سازندگی سپاه استان البرز ، فرمانداری شهرستان طالقان ، بخشداری ها و شوراهای اسلامی و دهیاری های این روستاها و با حمایت نماینده این شهرستان در مجلس شورای اسلامی آغاز گردیده است .
@TALEGHANIHA
5 837
«عزیز ونگار»؛ یکی از قصههای عاشقانه و ماندگار در خاطرات و فرهنگ شفاهی مناطق شمالی کشور؛ روایتی از عشق، دلدادگی و روزگار مردمانی که قصههایشان سینهبهسینه به نسلهای بعد رسیده است.
بخشی از این خاطره شنیدنی را از زبان آقا سیدمحمد میرغیاثی در برنامه «اُرسی» بشنویم؛ روایتی از دل خاطرات قدیمی مردمان البرز. 🌿
#خجیرمحله_ناریان
https://eitaa.com/naryan_khjirmahla
@TALEGHANIHA
5 837
💢مدل اورست برای مدیریت
فرزاد دهقانیان - عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد
داستان ما درباره سه کوهنورد است؛ دکتر استوارت هاچیسون، دکتر جان تاسکی و لو کازیشکی؛ افرادی که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید. هنگامی که گروه اعزامی هنوز در پایگاه بود، رهبر گروه زمان «بازگشت» روز صعود به قله اورست را ساعت یک بعدازظهر تعیین کرد.
زمان بازگشت یعنی لحظهای که کوهنورد-- حتی اگر تنها چند قدم تا قله فاصله داشته باشد--باید صعود را متوقف کند و برگردد. این قاعده برای پیشگیری از خطرات برگشت است؛ مرحلهای که نیازمند مهارتی بیش از صعود است. آمارها نیز هشدار میدهند که شمار افرادی که هنگام پایینآمدن از اورست جان خود را از دست میدهند هشت برابر افرادی است که حین صعود میمیرند.
اما هیچ کوهنوردی دوست ندارد پس از تحمل سختیها و تا نزدیکی نوک قله، بازگردد. فلسفهی تعیین زمان بازگشت دقیقاً برای مقابله با همین وسوسه طراحی شده است؛ فلسفهای که سه پیام مهم دارد:
۱. پافشاری همیشه فضیلت نیست
شرایط جسمی، وضعیت مسیر و پیشبینی هوا باید تعیینکننده ادامه یا توقف باشند. هنگامی که نشانهها حکم به بازگشت میدهند، ادامه دادن دیگر شجاعت نیست؛ بیپروایی است.
۲. تصمیم درست نیازمند «برنامهریزی پیش از موقعیت» است
به قول دنیل کانمن، بدترین زمان برای تصمیمگیری «زمانی است که در موقعیت قرار دارید».
وقتی در اورست به قله نزدیک میشوید و سرمایهگذاری عاطفی و فیزیکی زیادی کردهاید، عملاً صلاحیت تصمیم عقلانی درباره ادامه مسیر را ندارید.
برای همین، زمان بازگشت پیشاپیش تعیین میشود؛ نه در لحظه بحران.
۳. هدف واقعی، «بازگشت ایمن» است
رسیدن به قله جذاب و مهم است، اما هدف نهایی زنده ماندن و بازگشت سالم به دامنه کوه است.
این یادآوری، تمرکز را از «قلهپرستی» به «حفظ جان» تغییر میدهد.
هاچیسون در میانه راه از رهبر گروه پرسید چه مدت تا قله مانده است. پاسخ سه ساعت بود. آنها به ساعت نگاه کردند؛ ۱۱:۳۰ صبح بود و نزدیک ۱۲ ساعت در حرکت بودند. زمان بازگشت یک بعدازظهر تعیین شده بود.
پس برخلاف میل طبیعی و قلهوسوسهکننده، تصمیم گرفتند در همان ۱۱:۳۰ بازگردند. بیهیچ حادثهای به کمپ ۴ و سپس به دامنه کوه رسیدند.
و اما چرا داستان آنها مشهور نیست؟
چون اتفاق خارقالعادهای رخ نداد. چون مانند قهرمانهای کلاسیک «تا سر حد مرگ پیش نرفتند». آنها فقط از قانون پیروی کردند، قله را نادیده گرفتند و زنده ماندند.
رهبر اعزام، راب هال--همان کسی که اهمیت زمان بازگشت را به آنها گوشزد کرده بود--همراه چهار نفر دیگر که به قله رسیدند، در مسیر برگشت جان خود را از دست داد [برداشت از کتاب «رها کن!» نوشته انی دوک].
🔸تحلیل و تجویز راهبردی
برای مدیران، رهبران و سیاستگذاران، مفهوم «زمان بازگشت» حیاتی است. هر راهبرد و سیاست باید نقطهای داشته باشد که رسیدن به آن، الزاماً به معنی توقف، اصلاح یا تغییر مسیر باشد. اما آیا در مدیریت کشور این نقاط از پیش تعیین شدهاند؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آموزش عالی کجاست؟
وقتی ورودی دانشگاهها به صفر برسد؟ یا بسیار قبلتر از اینها باید تصمیم گرفت؟
🔹نقطه بازگشت حکمرانی آب و انرژی چیست؟
پایان یافتن منابع؟
فرونشست غیرقابلبرگشت؟
یا هزاران نشانه کوچکتر که پیشتر دیده میشوند؟
🔹نقطه بازگشت مدیریت هوای شهرها کجاست؟
مرگومیر ۵۰ درصدی؟ یا سالها قبل از آن؟
مدیرانی که بدون توجه به این نقاط هشداردهنده بر ادامه مسیر اصرار میکنند و آن را بهعنوان «استقامت، مقاومت و شجاعت» ثبت میکنند، در حقیقت جان مردم و آینده سازمان یا کشور را به خطر میاندازند.
شجاعت واقعی، گاهی در «بازگشت بهموقع» است، نه ادامه دادن به هر بهایی.
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
5 837
کلِ سنگی تاژی قُربان ؟!
در صفحه معرفی کانال کلسنگ سوهان، در شبکه های اجتماعی، دوبیتی زیر، دیده میشود:
کلسنگی تاژی قُربان
طالقانی خاکی قربان
شو که میشیم واشی بار
تکیی آقایی قربان
جهت ارتباط گرفتن با معنی دقیق شعر فوق، توضیحات زیر لازم میباشد:
کلسنگی تاژ
تاج، کلاه جواهر نشان و نوک تیزی که پادشاهان و ... در روی سر میگذارند و در زمان به تن داشتن به همراه شِنل، هیبت زیبایی به آنها میدهد.
گفته میشود، تاج شکل عربی کلمه تاژ میباشد.
تاش نیز به معنی سنگ و جنس نوک تیز گفته شده که ترادف معنایی و لفظی با تاج دارد.
تاج کلسنگ روستای سوهان
کوهستان صخره ای و هلالی شکل کلسنگ، ارتفاع 3300 متر، در 5 کیلومتری شمال روستای سوهان، دارای دو یال بزرگ جنوبی و شرقی میباشد.
یال جنوبی از تپههای شمالی روستای سوهان به سمت دانخانی، قله جنوبی کلسنگ، بلوک سنگی دوبُراری دوش، قله های مخروطی های اطراف آن و تا قله مرکزی کلسنگ کشیده شده است.
یال شرقی از قله مرکزی کلسنگ به سمت قله شرقی به طرف گردنه دوجار و به سمت یال و قله مرسنگ دوش و به طرف ارتفاعات شمال غربی روستای دنبلید، امتداد دارد.
کوهستان کلسنگ با داشتن بلوک ها و صخره های بزرگ و در قله های مخروطی سنگی، از زیباترین کوههای طالقان و محل زندگی بز وحشی (شکار در گویش محلی) میباشد.
هم چنین، در پایین قله جنوبی و کنار قله شرقی، دو محل دیدگاه قدیمی مربوط به دوره حضور اسماعیلیه قرار دارد که آثار حفاری درون سنگ و سفالهای خورد شده قدیمی، قابل تمایز میباشد.
تمامی دامنه های جنوبی ارتفاعات مرسنگ دوش، کلسنگ، کَل نو و رُژدِه، در اراضی ملی روستای سوهان و دامنه های شمالی به طرف دره مالخانی، در اراضی ملی روستای دنبلید قرار گرفته است.
در روی قله شرقی کلسنگ، بلوک زیبای سنگی قرار دارد که در زمان صعود از سمت گردنه دوجار، مشابه یک تاج بزرگ روی قله، تداعی میگردد.
گویش محلی
شو = شب
در گویش محلی طالقان و روستای سوهان، کلمات ترکیبی به صورت برعکس فارسی (مشابه گویش مازنی) و اضافه شدن حرف ی، بیان میشود، لذا تاج یا تاژ کلسنگ، به صورت کلسنگی تاژ، یا خاک طالقان به صورت، طالقانی خاک، بیان میشود.
واش بار
واش (علف) بار یا واشی بار، به وضعیت بردن علوفه چیده شده در بهار، که در کوهستان خشک میگردد و اغلب در تابستان آنها را بر روی خر یا قاطر، به روستا میبردند تا در زمستان، بعنوان تغذیه دام ها استفاده شود.
جهت پرهیز از آفتاب سوزان تابستان، شروع حرکت برای واش بار از سوهان، بعد از نیمه شب و در تاریکی (ترسناک بودن کوهستان) شروع میگردید،
تا در ابتدای روشن شدن هوا، در محل بارگیری علوفه باشند و در خنکی صبحگاهان، در برگشت، حرکت شود.
تکِّیی آقا
روستای تکیه ناوه، در جنوب غربی سد طالقان و دامنه نواکوه طالقان، در آنسوی رودخانه شاهرود، روبروی روستای سوهان (در معرض دید مستقیم اهالی) قرار دارد.
اسم این روستا نزد اهالی سوهان، به صورت تَککی (باتشدید حرف کاف) بیان میشود که در آن، مزار امام زاده ابراهیم علی بن عباس ع قرار دارد.
امام زاده، مورد احترام اهالی روستاهای پایین طالقان، به خصوص روستای سوهان میباشد و اغلب به صورت تکیی آقا، در مکالمات روزانه (قسم، استغاثه و ابراز ارادت و...) استفاده میشود.
با توضیحات فوق، شعر کانال کلسنگ، به صورت زیر، قابل برداشت میباشد:
کَلِسنگی تاژی قُربان
(به قربان تاج روی قله کلسنگ)
طالقانی خاکی قربان
(به قربان خاک پاک طالقان)
شو که میشیم واشی بار
(شب که برای آوردن علوفه از روستا خارج میشویم)
تکیی آقایی قربان
(به قربان امام زاده روستای تکیه ناوه طالقان)
مکان فیزیکی تاژ یا تاج قله کلسنگ، در کلیپ کوتاهی، تقدیم شده است!
✍حسین زینعلی
@TALEGHANIHA
5 837
+1
سلام به همه عزیزان همشهری
الان که وقت جوز جیر کردنه
خیلی مراقب باشین
مار داری سر کمین نکرده بو
خیلی احتیاط کنین
📸بانو نعمتی
@TALEGHANIHA
5 837
🍁 نصب المان "برگ پاییزی جمشیدیه" در خیابان فیضیه
🍁 احسان خیراتیان صفایی، معاون خدمات شهری و محیط زیست شهرداری منطقه یک: همزمان با فرارسیدن فصل پاییز، المان هنری "برگ پاییزی جمشیدیه" با الهام از زیبایی و جلوههای بصری برگهای پاییزی بوستان فرامنطقه ای جمشیدیه و متناسب با حال و هوای فصل پاییز در خیابان فیضیه نصب شد.
🍁 این اثر هنری با استفاده از فولاد و با ارتفاع ۳ متر طراحی و اجرا شده و با حضور در فضای پیرامونی بوستان جمشیدیه، به عنوان نمادی از فصل پاییز، جلوهای متفاوت به منظر شهری این محدوده بخشیده است.
صفحه اینستاگرام شـهرمـن شـمـیــران
@TALEGHANIHA
5 837
چزیلک ( گرخته)
احترام به روزیِ طبیعت
در زاگرس، غذا فقط چیزی برای خوردن نیست؛ پشت خیلی از غذاها، یک نگاه به زندگی و طبیعت وجود دارد.
آدمهایی که زندگیشان با کوه، دام، فصل و طبیعت گره خورده بود، خوب میدانستند چیزی که از طبیعت به دست میآورند، نباید بیدلیل دور ریخته شود.
نه از سرِ نیاز؛
از سرِ شناخت و احترام.
چزیلک را با نان گرم میخوردند؛ ساده، اما پر از مزه و خاطره.
برای من، زیبایی این غذا فقط در طعمش نیست.
در این است که یادمان میاندازد یک مادهی اولیه را فقط به خاطر یک کاربردش نبینیم.
گاهی چیزی که قرار است دور ریخته شود، خودش بخشی از روزی ماست.
شاید فلسفهی گرخته همین باشد:
«احترام به ماده اولیه ی، یعنی شناختن تمام ظرفیتهای آن.»
این یکی از درسهایی است که من از آشپزی زاگرس دوست دارم؛ اینکه قبل از مصرف یک ماده، بشناسیمش، قدرش را بدانیم و ببینیم چه چیزهایی هنوز میتواند به ما بدهد
@TALEGHANIHA
5 837
و شهریور
عاشقی بود
مُرَدد بین ماندن و رفتن...
مسافری که
با یک چمدان میآید
و با یک چتر میرود...
@TALEGHANIHA
─═༅✿🌺✿༅═─
5 837
مقویترین شیره، شیره ی سیب🍏
مواد لازم
سیب و آب
هر مقدار سیب خورد شده که داخل قابلمه
ریختید ،آب هم تا جایی که روی سیبا رو بگیره بریزید
خواص مهم شیره سیب👍🍏
سم زدایی بدن، تقویت قلب و عروق، بهبود گوارش، تقویت استخوانها
افزایش اشتها، افزایش انرژی، بهبود تمرکز و ...
@TALEGHANIHA
