بوسه ی شعر
Открыть в Telegram
967
Подписчики
Нет данных24 часа
+67 дней
+630 дней
Архив постов
967
ما عجله میکنیم؛
برای رسیدن، برای موفق شدن، برای فردا…
آنقدر عجله میکنیم
که یک روز به خودمان میآییم
و میبینیم زندگیمان تمام شده،
بیآنکه واقعاً زندگیاش کرده باشیم.
چند لحظه از عمرت را به یاد بیاور
که واقعاً «آنجا» بودی؛
نه در گوشی، نه در گذشته، نه در آینده…
فقط همانجا، در همان لحظه.
شاید مسئله این نیست که زمان تند میگذرد؛
شاید مسئله این است که
ما دیگر بلد نیستیم در لحظه بمانیم.
در اپیزود جدید «ماه»
از همین حرف میزنیم؛
از زمان، از آهستگی، از ترسِ تمام شدن
و از چیزی که شاید سالهاست
بیآنکه بفهمیم، از دست میدهیم:
خودِ زندگی.
🎧 «پیش از آنکه لحظه تمام شود»
آهستگی، هنرِ لمس کردنِ زندگی.
گاهی لازم نیست بیشتر زندگی کنیم؛
فقط باید برای چند لحظه،
واقعاً زندگی کنیم.
#علی_سروش
967
زندگی
نمایشی است که
هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد!
پس آواز بخوان، اشک بریز، بخند...
و با تمام وجود زندگی کن؛
قبل از آنکه پرده ها فرود آیند ،
و نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد ...!
#چارلی_چاپلین
967
فکر میکنم یکی از بهترین حس های دنیا اینه که یک نفر خیلی واضح بهت نشون بده که چقدر براش مهمی.
967
عزیزِ جانم!
دنیا همیشه همانی نمیشود که ما میخواهیم، اما همهچیز هم باخته و تمامشده نیست. زندگی دقیقن همین معجونِ عجیبیست از شبهای بیخوابی و صبحهای پر از امید، از رفتنهای تلخ و آمدنهای دلچسب.
هیچکس در این قصه، فرشتهی بیعیب یا آدمبزرگِ خبیث نیست. ما همه آدمهایی هستیم که لابلای رنجهایمان بزرگ میشویم، گاهی ناخواسته اشتباه میکنیم، دل میشکنیم و جایی دیگر، برای کسی تمامِ دنیا میشویم. اگر روزی از بیمهری یا خشمِ کسی دلت گرفت، یادِ تمامِ خوبیهای همان آدم بیفت؛ یادِ اینکه هیچ قلبی تماماً از سنگ نیست و هیچ نوری هم تا ابد روشن نمیماند.
غروبها که دلتنگی خفتت را میگیرد و خیابانها بوی تنهایی میدهند، به فردا فکر کن. به کافههای پر از خنده، به بهاری که پشتِ همین برگریزانِ پاییزی کمین کرده، و به دستهایی که هنوز برای گرفتنشان وقت داری. زندگی همین بالا و پایین شدنهاست؛ نه به خوشیهایش غره شو و نه زیرِ بارِ غصههایش کمر خم کن.
اما تهِ تمامِ این حرفها، وقتی چراغها خاموش میشوند و تو میمانی و خلوتِ خودت، یک چیز را فراموش نکن: دنیا شلوغ است، آدمها میآیند، میمانند، یا راهشان را میگیرند و میروند. تهِ قصه، این تویی که باید رفیقِ شفیقِ خودت باشی، دستِ خودت را بگیری و محکم بگوئی «نگران نباش، من هستم».
#علی_سروش
967
بهش گفتم ازت میخوام هیچوقت دروغ نگی…
گفت: من همین الانم واسه اینکه این وقت شب پیش تو باشم دروغ گفتم!
همونایی که از بچگی بهم گفتن دروغ نگو، یه کاری کردن؛ واسه داشتن یه چیزایی که حق طبیعی هر آدم زندهایه دروغ بگم.
اونا منو مخفی کار بارآوردن چون نمیخواستن با این واقعیت رو به رو بشن که منم آدمم. منم دلم میخواد تجربه کنم، اشتباه کنم، زندگی کنم…
میخوای دروغ نشنوی ازم؟
رفیقم باش. امن باش، بذار خودم باشم. بذار این عادتِ مزخرفِ مخفی کاری کردن از مغزم بیفته.
📕 دُختر نیستی که بفهمی
✍🏻 #علی_سلطانی
967
چه فایده که شب بشود و ما کسی را نداشتهباشیم تا برایش از رنجِ روزی که پشتسر گذاشتهایم حرف بزنیم، از جزئیاتِ فکرهایی که داریم و کارهایی که پیش میبریم و آدمهایی که میبینیم و هیجانات و احساساتی که تجربه میکنیم.
جهان به چه دردی میخورد وقتی کسی در آن حضور ندارد تا برایش واژه به واژه و احساس به احساس اهمیت داشتهباشی؟؟!
جهان به چه دردی میخورد وقتی نتوانی از روزت، از روزگارت و از چیزهایی که آزارت داده یا خوشحالت میکند، با کسی و برای کسی حرف بزنی...؟
#نرگس_صرافیان_طوفان
967
-
تو با بیتجربهترین، خامترین و ضعیفترین ورژنت عشق اولت رو پیدا میکنی، فکر نکن بعد از اون دنیا به آخر میرسه، اتفاقا انتخابهای بعدیت عاقلانهتر، شناختهشدهتر و درستترن.
967
.
و در نهایت ما پشیمون خواهیم شد، به خاطر تمام فرصتهایی که به خاطر ترس یا حرف دیگران از خودمون دریغ کردیم و خواسته و آرزوی خودمون رو دنبال نکردیم…
967
«آزادی، از همان لحظهای آغاز میشود که دیگر از قضاوت دیگران نمیترسی.»
سقوط - آلبر کامو
967
.
زنده باد عکسهایی که آپلود نکردیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظههایی که هیچکس نمیدونه اتفاق افتادن.
967
-
هیچکس نمیتونه خونهی تو رو بهم بریزه
مگه اینکه خودت بهش کلید داده باشی...
دوباره بخونش🌱
