ru
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Открыть в Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
957
Подписчики
-124 часа
+167 дней
+10830 дней
Архив постов
اما خب مسئله اینجاست که شما نمی‌دونید قراره چه اتفاقی بیفته و چطور جدا بشن؟ جوری خواهد بود که پرث واقعا با خودش فکر خواهد کرد "سانتا دیگه هرگز نمی‌خواد به چشم‌های من نگاه کنه حتی"

راستش... پرث نمی‌تونه هیچ‌وقت تماماً سانتا رو از قلبش و گذشته‌ش پاک کنه، احتمالا حتی اگه داستان جوری پیش می‌رفت که این دو نفر ده سال همدیگه رو نمی‌دیدن، ده سال بعد هم که به پرث می‌گفتن جون سانتا در خطره، باز هم میومد و دست خالی با ۸ نفر به‌خاطر معشوقش می‌جنگید

:)))))) می‌دونی ویلیام از اون شخصیت‌هاست که دیگه اوج خاکستریه، به اندازه‌ای توی وجودش سفید هست که دات براش بسوزه اما اونقدری هم سیاه هست که فحشش بدی

البته بیچاره فکرش رو هم نمی‌کنه که وارث مُرده جاکراپاترها از قبر اومده باشه بیرون.

😂😂😂😂😂 آئو احمقه

واااای دقیقاااا ممنونم که به این مسئله اشاره کردی =)) به پوند گفتن "پرث تاناپون" بیمارستانه و پوند به پووین گفت بلایی سر "سانتا" اومده بعد دقت کردید مخاطب اضطراری پرث، پونده؟ بهتون گفتم رابطه این دو نفر خیلی عمیق‌تر از چیزیه که فکر می‌کنید، یادتونه؟

بچه‌ها می‌خواید من هم پابه‌پاتون گریه کنم؟ این‌ها چیه می‌گید اشکم در میاد.😭

:))))) با توجه به شناختی که از پرث دارم و میزان suicidal بودنش و اون جمله خودش "من جز تو زندگی‌ای ندارم"، احتمالا اگه در حالت عادی ۸ نفر می‌ریختن سرش، می‌ایستاد تا بمیره‌.

درود بر شما🙂‍↕️

با نام و یاد سانتا شروع میکنیم.. چی بگم… از پرث بگم؟ از پرثی که اگه بخاطر سانتا نبود ، اگه برای حفاظت از معشوقه‌ش اونجا نبود ، شاید سرنوشتش رو میپذیرفت؟ اما پرث عاشق بود و تا آخرین رمقی که توی بدنش موند برای پسری که توی جنگل انتظارش رو میکشید جنگید؟.. یا از پسرک چشم به راهش بگم که به امید دیدن چهره‌ی پی‌پرثش تن بی‌جونش‌ روی دست‌های غریبه‌ افتاد؟ این دوتا انقدر جونشون به هم بنده که پوند میدونست اگه پرث یه بلایی سرش اومده پس سانتاهم بی‌شک‌ اتفاقی براش افتاده ، چون‌ برای آسیب زدن به پسر نقاش باید از روی‌ جنازه‌ی محافظش رد شد. و من چرا باید وسط گریه‌هام به خاطر اینکه آئو فکر کرده ویلیام عاشق پرث‌ـه قهقهه بزنم؟:) وای نگار عزیزم ازت متنفرم! خیلی خوب میدونی چه جوری سرد و‌ گرممون کنی جوری که خون توی رگ‌هامون یخ ببنده. فکر میکنم ویلیام رو درباره‌ی پدر است زود قضاوت کرده بودیم ، اما این شخصیتی که داره رو ذره‌ای نمیپوشونه فقط از فحاشی‌های ما شاید کم کنه. این وسط من نمیتونم باور کنم پرث عاشق فرد دیگه‌ای بشه ، این مرد دیوانه‌وار سانتا رو میخواد ، مردی که سال‌ها طعم زندگی نچشیده بود و خودش رو به کل فراموش کرده بود برای درد کشیدن معشوقه‌ش گریه کرد ، چطور ممکنه؟ عشق اینقدر بی‌رحمه؟ درباره‌ی ویلیامی‌ که آخرین نفری بود که است میخواست ببینه هم بعدا حرف میزنم امشب میخوام فقط گریه کنم. و‌ در آخر هم ممنون و خسته نباشید میگم به نگار عزیزم که باز هم از جون و دل برای نابود کردن سلامت روان ما مایع گذاشت ، کودتا کردی‌ نگار جان ، مرحبا=)

قربون شما برم:( مرسی از خودت

=))))) هانا عالی بود😭😂 وای دیدی چطوری از سر و شونه باباهاش بالا می‌رفت

(من می‌دونم.🙂‍↕️)

تنها خدا اینجا منم😦😦😦 منظورت چیه!

کلا است عاشق کثافت‌ها می‌شه کوررنگی داره بچه‌ام.

بچه‌ها پاوین در کثافت بودن با ویلیام برابری می‌کنه.

و پاوین.

ما یک در گم کردیم‌.

کسی درِ ویلیام سینرز رو ندیده؟

:)))))) به‌نظرم کاش ویلیام درش رو بذاره.