blue hour !!
Открыть в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
957
Подписчики
-124 часа
+167 дней
+10830 дней
Архив постов
این چپتر خیلی سنگین بود درک میکنم😭 و خب پرث واقعا در شکنندهترین حالت خودش بود این چپتر
من الان نمیدونم چی بگم
من لال شدم وای الهی من بمیرم که انقد وحشتناک بود این پارت😭
هیچ ایده ندارم که باید چی بگم اصن قفل کردم مشکل خیلی بزرگتر اینه که از تو بعید نیست سانتا رو بکش-
وای الهی بمیرم برای پرث خب، اصن نمیدونم واقعا واقعا نمیدونم در وصف پرث چی باید بگم خیلی آزارم میده این مسئله اصن یک جوری قفل کردم که باورت نمیشه
من الان خیلی وقته که منتظر این پارتم و الان که خوندمش اصن نمیدونم که باید چی بگم فقط میدونم که الهی بمیرم برای پرث سانتا توی این چپتر.
این مسئله که آئو بوم سینرز دوتا آدم تاکسیکن که زوج شدن و تا ابد و یک روز باهم مچن با اینکه اونقدرا شخصیتشون توی سینرز شخصیتای خوبی نبوده تا اینجا ولی بازم برام جذابنD=
حقیقتش من اولش اصلااااا فکر نمیکردم که بوم هم همچین کرکتری باشه، و اون خنجری که بوم مسمومش کرده بود؟کاش به جای سانتا فرو میکردنش تو قلب من راحت میشدم
وای است خیلی گناهکیه ینی فک کن تو بیای یه سگی که زخمی شده رو برادری ببری تیمارش کنی بعد که خوب شد دوست پسرت شه بعد بفهمی مافیا عه و تازه همچین ضربه ای هم بهت بزنه، اما ماجرا اینجا تموم نمیشه چون پدرش مرده و به همین دلیل پاوین نامی که اکسش بوده وارد داستان میشه که معلوم نیست اونم چه گوهی خورده بوده تو گذشته، اما داستان بازم تموم نمیشه چرا؟ چون ویلیام دست از پا درازتر با وجود اینکه همچین ضربه ای به است زد و همچین آدم آشغالی بود معتقده که است توی این شرایط سخت بهش احتیاج داره، ده آخه برو خودتو از اولین بلندی پرت کن، مرد چطور ممکنه بهت نیاز داشته باشه؟؟میری بیمارستان ببینیش؟بیا اون بیمارستانو رو سر من خراب کن ترجیحا. به قول نات آخرین چیزی که است میخواد ببینه تویی.
وضعیت نات هونگم که خداروشکر عین همیشه رو هواست فقط خدا میدونه (فک کنم حتی تو هم نمیدونی) که قراره پارت بعد سر نات هونگ چه بلایی سر ما بیاد🙏
حالا از اینا که بگذریم بنده خوشحالم که حداقل این وسط پوند پووین قند و نبات و عسلی ان اگه پوند پووین توی سینرز اوضاعشون قاراشمیش بود مث بقیه فک کنم ما سکته میکردیم، توی سینرز پوند پووین برای ما یک دلداری بزرگن خدا سایه شونو از سر ما کم نکنه.
در نهایت کرکتری که من خودم خیلی باهاش همزاد پنداری میکنم هاناست🙏
دیگه سرتو درد نیارم نگار جون این پارتم خیلی خفن بود عاشق ماشق تو و سینرز=(
خیلی خیلی خسته نباشید بهتتتتتتتتت>.<
قربون شما برم:(((
آخه پوندپووین واقعا چیز خاصی نداشتن اما چپتر بعدی تولد داریم پس منتظر بمانید!
ممنون از شما که براش صبر کردید🫶🏻
:)))))) میفهمم قشنگ
در رابطه با ویلیاماست... من احساس میکنم که قراره به دور از هم و تنها باشن، است قراره شعله وجودش سرد و خاموش بشه در حالی که شعله وجود ویلیام هرروز داره بزرگتر و سوزانتر میشه، در نهایت این شعله قراره خیلیها رو بسوزونه
آرررره😭😭😭😭
نانون واقعا شخصیت بسیار جالبی داره:( حتی اگه نظر من رو بخواید از آئو هم باحالتره
قطعا پای ویلیامه =))))
بچهها ویلیام بدون اینکه خودش متوجه باشه داره روابط تمام کاپلهای سینرز رو خراب میکنه، یعنی حتی پوندپووین رو
جنگل واقعا وحشت بود. وحشت خالص.
یعنی میدونید من زمانی که سینرز رو شروع کردم، برام ارتباط گرفتن با سانتا سختتر از همه بود چون سانتا رسما رفتارش، اخلاقش، تصمیماتش و اعتقاداتش کاملا نقطه مقابل من بود. خیلی سخت میتونستم وارد شخصیتش بشم و به جاش تصمیم بگیرم اما الان؟ احساس میکردم سانتا خود منم. شاید برای همین ۵ هفته توی جنگل بودم.
:)))) شخصاً فکر میکنم سه چپتر آخر فصل اول اصلا غمی که دارن با چپترهای قبلی قابل مقایسه نیست، خیلی بیشتر غمانگیزن
سلام و درود بعد از مدتها به خانم نویسنده.
توی سرم اصوات مختلفی جریان داره، قلبم سنگینه سینرز همیشه اینقدر دردناك نبود ولی؟
کارکترها زخمی شدن، دارن توی سیاهی غرق میشن بدون اینکه بدونن این تازه شروع داستانه. زندگی براشون چیزهای دیگهای رو درنظر گرفته.
تنشی که موقع درگیری پرث جریان داشت، جوری که داشت با تموم وجود میجنگید تا سانتا رو یك قدم از خطر دورتر کنه بدون اینکه بدونه خود اون جنگل تاریك و سرد با شاخههای گلی که مانع راه سانتا شده بودن و بهش آسیب زدن خطر اصلیه و بیشترین آسیب رو به تاتاش میزنه. چون سانتا از همونجا داشت جنگیدن و زنده موندن توی سیاهی بدون محافظش رو یاد میگرفت و اتفاقات بعدش که با ترس، خون و التماس همراه بودن قرار نیست از یادش بره.
”و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمیکرد، انگار نمیتونست ماشه رو بکشه.“
..
پس فهمیدیم ولنتاین کیه.. پارتنرش هم حضور داشت =)) ولی آخه قرار نبود اینجوری، اینقدر دردناك پیش بره شناختمون؟؟ من هر لحظه همراه با تاتا توی سردرگمی بودم، پابهپاش درد کشیدم و توی داستانی که تعریف میکردن غرق شدم.
اما اجازه بدید تمام این درد رو به پای ویلیام بنویسم.
..
سر ملاقات پرثسانتا داشتم خفه میشدم انگاری پشت زندان شیشهای افتاده بودم و هرچی میگفتم صداش به گوش کسی نمیرسید آخه من برای این دوتا خیلی ضعیفم چیکار باید کنم ؟ :((
با نانون هم آشنا شدیم ب ا ل ا خ ر ه باهم خیلی قراره بیشتر آشنا بشیم درسته؟؟ همون دیوایی که گفته بودیم؟
..
خانم نویسنده میدونی، داشتم به این فکر میکردم که چقدر پرثتاتا آسیب دیده و آسیب زننده بودن این پارت که ویلیاماست، اکس است و همهی این ماجرا برام دیگه به اندازهی قبل دردناك نبود؟ انگار اینجوری بودم که گریههام رو فعلاً برای اینا کردم الان موقتا روحم با تاتا و محافظش به اندازهی کافی رنجیدهست.
ولی بازم بگم که ویلیاماست خیلی برام خاکستریان.. کاپل خاکستری من هنوز هم بوی خاکستر میدن نمیدونم قراره دوباره شعله بکشن یا کلاً سرد و خاموش بشن.
..
ناتهونگ هم که اطلاع دارید من حتی اگه یك بار هم اسمشون منشن بشه راضیام. بیش از اندازه ابسسدشونم. مثل اینکه قراره همراه با نات داستان هونگ رو متوجه بشیم کم و بیش؟؟بههرحال من همیشه براشون هایپم و یك بخش بزرگی از قلبم براشونه.
..
یك خسته نباشید بزرگ به شما که میدونم سر آپ کردن این پارت داشتید با زندگیتون میجنگیدید😭 باید بگم وسواس و زمانی که برای این پارت گذاشتید، جزئیاتی که پاك کردید و دوباره نوشتید همه و همه ارزشش رو داشت.
(ببخشید اگه راجع به پوندپووین چیزی نگفتم ولی واقعاً اگه درحد همین چند لاین هم این پارت حضور نداشتن اونوقت یك فروپاشی واقعی بودم وسط اینهمه آشوب)
درود بر تو و یه خسته نباشید بهت
ممنون که بعد مدت ها برامون نوشتی دوباره غم این کارکتر ها واقعا و عمیقا به قلب نفوذ میکنه از قشنگی و بجا بودن نوشته ها و جمله ها و اتفاقات هرچیزی که بگم کم گفتم واقعا عاشقشم و در عین حال غمگینم براش
😂😂😂 اشکال نداره، من طرفدار انمیز تو لاورز هستم و اطمینان دارم یه جایی عاشق هم میشیم
