blue hour !!
رفتن به کانال در Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
804
مشترکین
+224 ساعت
+217 روز
+2130 روز
آرشیو پست ها
ویلیام هر اتفاقی که براش میفته یا اینکه شماها مدام ازش متنفرتر میشید تقصیر خودشه. شاید واقعا باید اینجا دست میکشید اما دیدید که جاکراپاتر چی گفت؟ "روی هدفت تمرکز کن. روی انتقام."
نه بابا نترسید😭 من همیشه گفتم و باز هم میگم موقع خوندن سینرز واقعا باید از مسیر لذت ببرید مخصوصا از قسمتهای خوب وگرنه وقتی برسید به قسمتهای دردناک میبینید اصلا بهتون خوش نگذشته
آخ آره میفهممت:(((( انگار یه جورایی اون هاله غم ویلیاماست کل فیکشن رو گرفته و حتی بقیه پلاتها هرچقدر هم خوشحالکننده باشن مثل رابطه پرثسانتا، بازم بهتون نمیچسبه و مزه نمیده
آخ راستی ویلیام..ویلیام رو نگفتم
این بچه قشنگ در مرز قرار داره برای من
نمیدونم طرفش باشم یا اونطرفش
یعنی فعلااا تو سایدشم ولی هی ناخوداگاه منتظرم یه حرکتی بزنه (در رابطه با پرثسانتا) که به کل ازش ناامید شم
همینطوریشم با رفتارش با است و اون مدل حرف زدن هاش پیش دوستاش پشت است یخورده ازش دلگیر بودم، امیدوارم دیگه خار چشم پرث هم نشه چون واقعا دیگه دووم نمیارممممممم
البته ویلیام برای من شخصیتی نیست که صفر و صد داشته باشه، حتی اگه خیلی زیاد ازش دلگیر باشم باز هم یه بخش کوچیکی از من نمیتونه از اینکه چطور باهاش رفتار شده که این واکنش رو داره، و خلاء روحیش چشم پوشی کنه :(
وای پرث.. ببین پرث...
شخصیتش واسم از اوناست که مثلا وقتی ۷ تا ردفلگ داره و سه تا گرین، اون ۳ تا گرینش کاری باهام میکنه که میتونم از هفتاد تا ردفلگ دیگهش هم چشم پوشی کنم.. اصلا این چپتر با مراقبت هاش دلمو بردددد (تقریبا مثل سانتا روانی ام ظاهرا)
از اونطرف استرس رفتار جاکراپاتر با هونگ رو دارم (و الان با توجه به دخالت نات، با نات هم)
اصلا کاش پونگاساپاک و جاکراپاتر بمیرن هممون به خوبی و خوشی بریم سر خونه زندگیمون
میخواستم شنبه بخونمش ولی وقت نکردم، دیگه ۵ صبح یکشنبه خوندمش
و میدونی، خوشحالم چون اگه چندساعت زودتر میخوندم اینهمه ناراحت بودن واسه روز تولدم زیاد جالب نبود💔🤧
میرم که تا جمعه رو با سگ سیاه افسردگی برای ویلیام است سر کنم شاید پارت جدید این غم و سنگینی رو شست و برد...
نمیدونم چی بگم واقعا... حالا به اینکه یه چپتر پنجاه صفحه ای سیرم نمیکنه و روانم روانی تر میشه کاری ندارم، ولی این دیگه چی بود؟ ایننن چییی بوددددد؟؟؟😭😭😭😭با این چپتر هم لبخند زدم هم قلبم لرزید هم ذوق کردم و هم گریه
ولی اون ناراحتی ویلیاماستش خیلی بیشتر بود :(((
رابطهی پرث سانتا هم طوریه که کلا استرس دارم یه اتفاقی بیوفته این وسط یا یه چیزی خراب شه این استرس نمیذاره زیاد لذت ببرم😭
برای پوندپووین هم که والا استرسم بیشتر از پوند نباشه، کمتر هم نیست.
درکل این پارت هم مثل پارت های قبلی خیلی خیلی خیلی چسبید✨️کلی مرسی و خسته نباشی که با وجود مشغله ها و شلوغ پلوغ بودنت واسمون مینویسی✨️🤍
ای وای خیلی لطف داری بهم😭😭 خوشحالم که از نظرت اینجوری بوده و خوشت اومده:(
درباره چپتر بعدی هم، راستش بچهها تمام قسمتهای ویلیاماست فعلا غمگینه آخه😭 قطعا با یکی دوتا چپتر این افتضاح درست نمیشه و یک چیزی حدود ۳۰ چپتر از سینرز مونده هنوز =) شاید هم حتی بیشتر؟ اما خب چپتر بعدی هم پوندپووین داریم، هم سانتا پرث رو به دیت دعوت کرد، و هم ناتهونگ همخونه شدن پس امیدوارم همینها براتون کافی باشه فعلا:(🩶
:)))))) گریه نکنید، درست میشه
است واقعا در کنار اینکه مظلومترین و بیگناهترینه اما همزمان شخصیت خیلی قویای هم هست، مطمئنم که هرچقدر سخت اما از این بازه از زندگیش هم گذر خواهد کرد
واقعا عاشق قلمتم و اینکه اینقدر میتونی خوب حس رو به ریدر ها منتقل کنی خیلی برام جذابه نویسنده واقعی به تو میگن فوق العاده بود (از صبح دارم زجه میزنم لطفا پارت بعد یکم شادتر باشه)😭😭
