blue hour !!
Открыть в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
968
Подписчики
+224 часа
+317 дней
+7630 дней
Архив постов
😭😭😭😭 پرثسانتا این چپتر واقعا گناه داشتن
وای آره، من هم... زمانی که داشتم چپتر ۱۸ رو مینوشتم در کنارش مشغول آماده کردن پست تیکتاک امروز برای پوندپووین بودم و واقعا خودم هم متوجه شدم که چقدر دوران سختی رو گذروندن و چقدر خوبه که بالاخره دارن توی رابطهشون به یک ثبات نسبی میرسن
آه ويلياماست... ویلیاماست سینرز نوشتن تمام پلاتهای مربوط بهشون برای من جهنمه:))) خیلی سخته واقعا چون خیلی غم سنگینی داره است و همزمان اعصابم از رفتارهای چرت ويليام از دست میره
من هم همینطور😭😭
قربون شما برم:(((( ممنون از خودتون که همیشه سینرز رو حمایت کردید🫶🏻
خب سلام
راستش راجع به این پارت اصلا نمیدونم چی باید بگم.
من همیشه وقتی یکچیزی رو میخونم،همون موقع خوندن صحنه هاش و تصور میکنم انگار پسزمینه ی خوندنم مثل ویدیو پخش میشه سکانسا و موقع پارتای پرث سانتا اینطوری بودم که :::: و واقعا دلمگرفت.پرثسانتای عزیزم:((
راجع به پوندپووین خیلی خوشحالم که دنیا داره کمتر بهشون سخت میگیره و اجازه میده هرچند کم ولی بازم کنار هم باشن.
راجع به ویلیام است فقط میتونم یک آه بزرگ بکشم،اخه چه میخواهی بگویی ویلیام:(( و است امیدوارم بتونه از پس این زندگی بربیاد و امیدوارم کائنات بهش کمتر سخت بگیرن.
و راجع به ناتهونگ فقط امیدوارم که هونگ به نات اعتماد کنه.
و درنهایت مرسیی بابت خلق چنین شاهکاری،من معمولا زیاد چیزی نمیخونم ولی اولین بار که سینرز و دیدم اینطوری بودم که نویسندهش نگاره خب؟معلومه قراره یک چیز قشنگ باشه و واقعا هم بود.مرسی بابت به اشتراک گذاشتن سینرز با ما💗🌸
چقدر تیستهای متفاوتی دارید و چقدر من آهنگهایی که برام میفرستید رو دوست دارم:(((
این آهنگ خیلی منو یاد پرثسانتای سینرز توی چپتر 18 انداخت .
1:24
مخصوصا اونجا که پرث اومد و سانتا اونو از بوش تشخیص داد و بقیهی داستان : ) 💔
پرث من رو دیوونه میکنه، اصلا فداکاریهاش برای سانتا توصیفناپذیره، مخصوصا توی فصل بعدی
مراسم ازدواج پوندپووین خیلی فاصله داره از این چپتر و اتفاقاتش:((( ما هنوز به تولد پووین هم نرسیدیم؟
قربون شما🫶🏻 تشکر بسیار~
است خیلی سادهست و این سادگی درسته توی کارش و در رابطه با مثلا علاقهش به کمک به بچهها و کلا کارهای خیر به دردش میخوره اما درباره روابطش صدق نمیکنه چون همیشه همه ازش سوءاستفاده میکنن.
اما است از اون شخصیتهاییه که ممکنه به اکس خائن خودشون هم بک بزنن چون طرف گفته "عزیزم، من عاشقتم، ببخشید مست بودم، نفهمیدم دارم چیکار میکنم" میدونید؟
:)))))) نه بوم از آئو وحشیتره
میدونید ویلیام واقعا هیچوقت نمیتونه اشتباهاتی که توی این دو فصل (تا نیمه اول فصل دوم البته) انجام داده رو جبران کنه، هیچوقت، ویلیام قراره خیلیها رو از دست بده بچهها، قراره تاوان پس بده و قراره خیلی زیاد درد بکشه و احساس کنه لایق اون درد هست. البته که است قرار نیست فراموش کنه، قرار هم نیست ببخشه، نه تا وقتی ویلیام واقعا تغییر کنه و ما تلاشش رو برای درست کردن شرایط ببینیم.
راستش بچهها فکر کنم بعد از اتفاقات چپتر ۱۸ و اتفاقاتی که توی دو چپتر بعدی قراره بیفته، سانتا احتمالا هرشب آرزو خواهد کرد که کاش توی اون جنگل مُرده بود و به عنوان سانتای نقاش و معشوق پرث میمرد
بلاخره خوندمش:)
و خب از همون اول که شروع کردم تا آخر دلم میخواست گریه کنم-
این چه بلایی بود سر سانتا اومد:)))
این بچه تو جنگل یچیزیش شده بود کمتر درد میکشید تا اینکه افتاد زیر دست آئو و اون دوستپسرش
حالا ویلیام که هیچی من فقط درحال فحش دادن به ویلیام و آئوبوم بودم
آخه کلا یه تصور دیگه ای از بوم داشتم، یه پسر سافت و آروم ولی کلا یچیز دیگه از آب دراومد و خیلیییی دور از تصورات من
ویلیام کاش هیچوقت است حاضر نشه باهات حرف بزنه، کاش هیچوقت دیگه بهت برنگرده حالا که فکر کشتن سانتا به ذهنت اومده:)
تنها شیرینی این پارت همون یک صفحه پوپو بودن با اون لحظات قشنگ بینشون که یکوچولو شست برد تا رسیدم بجایی که دیدم سانتا مسموم شده-
بچه چقدر درد کشیده و ازاونطرف پرث چقد خودشو قراره بخاطر اینکه نتونست ازش محافظت کنه خودشو سرزنش کنه:)
تا قبل اینکه سانتا رو بیارن به عمارت داشتم به این فکر میکردم که چجوری قراره نجات پیدا کنه و بعدش برای عروسی پوندپووین آماده بشن که خب این بخش هم خیلی دور از تصور من بود...
نمیدونم چی بگم دیگه
فقط اینکه واقعا این پارت ارزش اینهمه منتظر موندن رو داشت، خسته نباشی نگار عزیزم🤍
متأسفانه چیزی که سینرز رو با کیفیت میکنه همین با حوصله زیاد نوشتنشه که شوربختانه صبر زیادی میطلبه از سمت شما، البته من هم پیشنهاد میکنم به کسایی که هنوز شروع نکردن، صبر کنن فصل اول تموم بشه و بعد بخونن؟ چون این چپترهای آخر خیلی سنگین هستن و نوشتنشون واقعا انرژی زیادی میبره، از فصل دوم دوباره آپ منظم خواهد شد اما این دو هفته رو من هی باید گردن خم کنم اینجا
:)))) انگست داستان تازه شروع شده🖐🏻 از این بابت نگران نباشید چون زیادتر خواهد شد
از ی لحاظی خوشحالم که چشمام شاهکاری به نام سینرز رو خونده و از لحاظی ناراحتم ( شدتش بیشتره ) که کاش یکمم برای شروعش صبر میکردم تا بعد اینکه شروعش کردم پارتای بیشتری میخوندم و صبر نمیکردم دیگه ( از انتظار متنفرم ) و خب انگست بودن داستان هم تاثیر زیادی روم گذاشت ( عاشق این ژانرم لطفا شدتشو بیشتر کن ).
من دیروز سینرز رو شروع کردم و الان تمومش کردم لطفا هیچکس با من صحبت نکنه احساس میکنم تا مدت زیادی هنوز قادر به هضم سینرز نخواهم بود.
:))) خوشحالم که صحنهها براتون ملموس بوده واقعا شنیدنش باعث میشه احساس کنم کارم رو خوب انجام دادم
😭😭 آخه ویلیام خودش نمیخواد روی خوش زندگی رو ببینه وگرنه میتونست یه تصمیم بهتری در رابطه با سانتا بگیره ولی همچنان انتخاب کرد بر اساس نصیحت پدرش پیش بره
😭😂 هنر بوم واقعا هم جالبه آخه... نیست؟
دقیقا، میدونید عشق هم میتونه بهتون قدرت بده و هم میتونه شما رو ضعیف کنه، بستگی به شرایط و چیزهای دیگه داره و اینجا با وجود اینکه عشق سانتا به پرث قدرت تغییر خودش رو داده، اما ضعیفش هم کرده به عبارتی چون سانتا براش تبدیل به نقطهضعف شده
قربون شما برم:( تشکر زیاد🫶🏻
