ru
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

Открыть в Telegram

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا ‌ «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 104
Подписчики
+524 часа
+717 дней
+16830 дней
Архив постов
زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش بیست‌و‌هشت: سرنوشت عروسان شوش
تو پست قبلی گفتیم که آپاما یکی از معدود عروس‌های شوش بود که همسرش سلوکوس کنارش موند. اما داستان معروفی که همیشه در کنار این ماجرا نقل می‌شه اینه: «به‌محض مرگ اسکندر، همه‌ی فرماندهانش زن‌های ایرانی‌شونو طلاق دادن». حالا وقتشه این ادعا رو دقیق‌تر بررسی کنیم؛
یک جشن، هشتاد تا صد مراسم عروسی 💍
بهار ۳۲۴ پیش از میلاد، اسکندر جشن ازدواج دسته‌جمعی بزرگی در شوش برگزار کرد؛ طبق روایت آریان در آناباسیس، بین ۸۰ تا ۹۰ نفر از بلندپایه‌ترین فرماندهان مقدونی، هر کدوم با یه شاهدخت یا بانوی اشرافی ایرانی ازدواج کردن. خود اسکندر هم با استاتیرا دختر داریوش سوم و پریساتیس دختر اردشیر سوم ازدواج کرد، درست در حالی که از قبل با روکسانا، شاهدخت باختری، ازدواج کرده بود. دوستِ نزدیک اسکندر، هفستیون، هم با دریپتیس خواهر استاتیرا ازدواج کرد؛ خود اسکندر گفته بود می‌خواد بچه‌های هفستیون، پسرعموی بچه‌های خودش باشن.
روایت رایج؛ طلاق دسته‌جمعی بعد از مرگ اسکندر ⚰️
روایتی که قرن‌ها تکرار شده اینه که یک سال بعد، وقتی اسکندر ناگهان مرد، تقریبا همه‌ی فرماندهانش به‌سرعت همسرهای ایرانی‌شونو طلاق دادن؛ چون این ازدواج‌ها از اول فقط یه فشار سیاسی از طرف اسکندر بوده، نه یه پیوند واقعی. طبق همین روایت، حتی سرنوشت خودِ همسرهای اسکندر هم تراژیک بود. گفته می‌شه روکسانا، همسر باختری اسکندر، بعد از مرگ شوهرش، با کمک اِلمپیاس مادر اسکندر، دستور قتل استاتیرا و پریساتیس رو داد؛ ادعا می‌شه جسدشونو تو یه چاه انداختن.
چیزی که پژوهش‌های تازه نشون می‌دن
اما وقتی مورخان امروزی مثل الیزابت بینم و سابین مولر دقیق‌تر به منابع نگاه کردن، به یه نکته‌ی مهم رسیدن: «نبود مدرک، مدرک نبود چیزی نیست». یعنی اینکه منابع باستانی چیزی درباره‌ی سرنوشت یه عروس ننوشتن، به این معنی نیست که حتماً طلاق گرفته؛ فقط یعنی اون زن یا بچه‌هاش اونقدر مهم نبودن که مورخان یونانی بهشون اشاره کنن. طبق این تحلیل تازه، دست‌کم چند نمونه‌ی مستند داریم که همسرشون رو نگه داشتن: سلوکوس و آپاما که قبلا گفتیم، اِئومنس و آرتونیس، که حتی بعد از مرگ اِئومنس هم آرتونیس مسئول بازگردوندن جسدش شد، و به احتمال زیاد نیارخوس هم. آماستریس، یکی دیگه از عروس‌های شوش بعدها با کراتروس یکی از سرداران، دوباره ازدواج کرد و در نهایت خودش ملکه‌ی مستقل هراکلیا پونتیکا شد؛ نه بی‌سرنوشت موند، نه به فراموشی سپرده شد. نکته‌ی دیگه اینه که چندهمسری تو فرهنگ مقدونی و ایرانی رایج بود؛ پس فرماندهانی که همسر ایرانی داشتن، الزامی نداشتن که برای گرفتن همسر یونانی، اول اون رو طلاق بدن. این خودش نشون می‌ده فرضیه‌ی «طلاق دسته‌جمعی» شاید بیشتر یه جمع‌بندی عجولانه‌ی مورخان بعدی بوده، نه یه واقعیت مستند.
سرنوشت همسرهای اسکندر
درباره‌ی استاتیرا و پریساتیس، همسرهای خودِ اسکندر، متأسفانه روایت قتل‌شون رو نمی‌شه رد کرد؛ چند منبع مستقل به این ماجرا اشاره می‌کنن. روکسانا هم سرنوشت خوشی نداشت؛ چند سال بعد، خودش و پسرش اسکندر چهارم، به دستور کاساندر، یکی دیگه از جانشینان اسکندر، مسموم و کشته شدن.
تصویر رایج از عروسان شوش همیشه این بوده: «زنانی که فقط ابزار سیاسی اسکندر بودن و به محض مرگش، دور انداخته شدن». اما شواهد نشون می‌دن حداقل بخشی از این زنان، نه فقط زنده موندن، بلکه به بازیگرانی با نفوذ، مثل آماستریس که خودش ملکه شد، تبدیل شدن. این یه یادآوریه که وقتی منبع اصلی‌مون یونانیه، باید بین «چیزی که نوشته شده» و «چیزی که واقعا اتفاق افتاده» فرق بذاریم‌. ‌ ‌ - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
آریان - آناباسیس اسکندر، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده پلوتارک - ایرانیان و یونانیان، ترجمه‌ی احمد کسروی مقاله‌ی علمی «ازدواج‌های شوش: یادداشتی تاریخ‌نگارانه»

چنل ماوی با دفتر های خوشگل و لیوان قهوه و آسمونه هرسری از قبل قشنگ تر

چنل ماوی با دفتر های خوشگل و لیوان قهوه و آسمونه هرسری از قبل قشنگ تر

چنل ماوی با دفتر های خوشگل و لیوان قهوه و آسمونه هرسری از قبل قشنگ تر

sticker.webp0.26 KB

روز‌تون نیک امروز از شما خواستند یکی از آثار باستانی ایران رو به امانت نگه‌دارید، می‌پذیرید؟ آره؟ بسیار‌خوب. اما باید هرروز ازش نگه‌داری کنید، در پاس‌داشتنش کوشا باشید و در مرمت و بازسازیش هم چاره‌اندیشی کنید. این اثر لوح باروی تخت‌جمشید نیست که گوشه‌ای از خونه‌تون رو موزه کنه؛ بلکه نیاز داره به گوشه‌ای از دل و بیان‌تون؛ باز هم می‌پذیرید؟ پس این زبان پارسی با تمام شیرینی واژگانش، دست شما.
«تا در پارسی برای آن واژه‌ای داریم، چه نیازی به وام‌واژه؟»

روز‌تون نیک، امروز از شما خواستند یکی از آثار باستانی ایران رو به امانت نگه‌دارید، می‌پذیرید؟ آره؟ بسیار‌خوب. اما باید هرروز ازش نگه‌داری کنید، در پاس‌داشتنش کوشا باشید و در مرمت و بازسازیش هم چاره‌اندیشی کنید. این اثر لوح باروی تخت‌جمشید نیست که گوشه‌ای از خونه‌تون رو موزه کنه؛ بلکه نیاز داره به گوشه‌ای از دل و بیان‌تون؛ باز هم می‌پذیرید؟ پس این زبان پارسی با تمام شیرینی واژگانش، دست شما.
«اگر در پارسی برای آن واژه‌ای داشته باشیم، چه نیازی به وام‌واژه داریم؟»

sticker.webp0.21 KB

پسر آپاما، آنتیوخوس رو یادتون بمونه که دو سه تا پست بعد یه درامای درست و حسابی ازش بگم براتون😭

پسر آپاما، آنتیوخوس رو یادتون بمونه، دو سه تا پست بعد یه درامای درست و حسابی ازش بگم براتون😭

چنل سپیده پر از رسپی های هیجان انگیزه که هیچ جایی پیدا نمیشن🌟

Repost from 🥭Cucinella
رسپی چیزکیک انبه

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش بیست‌و‌هفت: آپاما، دختری از سغد.
با پایان فصل هخامنشیان، حالا وارد دوره‌ای می‌شیم که تاج‌وتخت ایران دیگه دست خود ایرانی‌ها نبود؛ دوره‌ی سلوکیان، جانشینان یونانی‌مقدونی اسکندر در سرزمین‌های شرقی امپراتوریش. همین اول فصل، با زنی روبه‌رو می‌شیم که با اینکه ایرانی یا دقیق‌تر، سغدی بود، مادرِ دومین شاه سلوکی و ریشه‌ی نفوذ فرهنگ ایرانی تو دل دودمان یونانی شد.
دخترِ سرداری که تسلیم نشد ⚔️
آپاما دختر اسپیتامن بود؛ همون سردار سغدی-باختری‌ای که وقتی اسکندر به سرزمین‌های شرقی امپراتوری هخامنشی (سغد و باختر، در آسیای مرکزی امروزی) حمله کرد، یکی از سرسخت‌ترین مقاومت‌ها رو در برابرش سازمان داد. اسپیتامن تا مدت‌ها اسکندر رو با جنگ‌های چریکی خسته کرد، اما در نهایت شکست خورد و کشته شد. آپاما، به‌عنوان دختر یکی از بزرگ‌ترین دشمنان اسکندر، به اسارت مقدونی‌ها دراومد.
عروسی شوش؛ سیاست پشت یک جشن بزرگ 💍
بهار سال ۳۲۴ پیش از میلاد، اسکندر برای اینکه سرداران مقدونی خودش رو با اشراف ایرانی پیوند بده و پایه‌های یه امپراتوری واحد یونانی ایرانی رو بچینه، جشن ازدواج دسته‌جمعی بزرگی در شوش برگزار کرد. تو همین جشن، خودِ اسکندر با استاتیرا، دختر داریوش سوم، ازدواج کرد و ده‌ها تن از سرداران بلندپایه‌ش هم با زنان اشرافی ایرانی پیوند خوردن. آپاما یکی از همین عروس‌ها بود؛ اون به همسری سلوکوس، یکی از فرماندهان پیاده‌نظام اسکندر، دراومد. سلوکوسی که هنوز کسی نمی‌دونست قراره روزی امپراتوری خودش رو در سرزمین‌های شرقی بنا کنه.
تنها کسی که همسرش رو نگه داشت.🪶
یک سال بعد، اسکندر مرد. اکثر قریب‌به‌اتفاق سرداران مقدونی که تو همون جشن شوش با زنان ایرانی ازدواج کرده بودن، خیلی زود همسرهاشون رو طلاق دادن؛ چون دیگه فشار سیاسی اسکندر برای این پیوندها از بین رفته بود و خیلی از سرداران این ازدواج‌ها رو از اول فقط یه تکلیف دیپلماتیک می‌دونستن. اما سلوکوس شاید تنها فرمانده‌ای بود که آپاما رو کنار خودش نگه داشت. این تصمیم برای اون دوره خیلی غیرعادی بود و بعدها هم ثابت شد تصمیم درستی بوده؛ چون آپاما نه فقط همسرش، بلکه مادر جانشین اصلیش شد.
مادر امپراتوری؛ از آپامیا تا آنتیوخوس 🏛️
آپاما برای سلوکوس چند فرزند به دنیا آورد؛ مهم‌ترینشون آنتیوخوس یکم بود، پسری که بعدها دومین شاه امپراتوری سلوکی شد. چون مادرش ایرانی بود، آنتیوخوس احتمالا به یکی از زبان‌های ایرانی هم مسلط بود؛ چیزی که بهش کمک کرد ارتباط بهتری با رعایای ایرانی امپراتوری وسیعش برقرار کنه. سلوکوس انقدر به آپاما اهمیت می‌داد که چندین شهر تازه‌تاسیس امپراتوریش رو به افتخار اون «آپامیا» نامگذاری کرد؛ شهرهایی که بعضی‌هاشون تا قرن‌ها بعد هم با همین اسم شناخته می‌شدن.
داستان آپاما نشون می‌ده که حتی تو دورانی که تاج‌وتخت ایران دست یه دودمان یونانی-مقدونی بود، خون و فرهنگ ایرانی از طریق زنانی مثل آپاما به قلب همون دودمان راه پیدا کرد. این داستان چقدر قابل اعتماده؟ بیشتر منابع این دوره یونانی‌ان اما بازم این یکی از اون داستان‌هایی نیست که فقط از زبون یه مورخ بیاد؛ چند مورخ مستقل از هم، تبار آپاما و ازدواجش با سلوکوس رو تأیید می‌کنن. این ماجرا با شواهد مستقل از روایت هم پشتیبانی می‌شه:
شهرهایی به اسم «آپامیا» که سلوکوس بنا کرد، از جمله در سوریه‌ی امروزی، هنوز هم به لحاظ باستان‌شناسی و جغرافیایی وجود دارن
و نسب آنتیوخوس یکم به‌عنوان پسر سلوکوس و آپاما تو اسناد سلسله‌ای و سکه‌های سلوکی هم ثبت شده.
اما یه نکته رو باید روشن کرد! جزئیات دراماتیک‌تری مثل اینکه چرا سلوکوس تنها فرمانده‌ای بود که همسرشو نگه داشت، بیشتر برداشت و تفسیر مورخانه‌ست تا سند مستقیم. - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
پلوتارک - حیات مردان نامی، ترجمه‌ی رضا مشایخی آریان - لشکرکشی اسکندر به ایران، ترجمه همایون صنعتی زاده دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Apama»

بریم فصل بعدی؟

sticker.webp0.07 KB