ru
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

Открыть в Telegram

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا ‌ «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 108
Подписчики
+424 часа
+577 дней
+17030 дней
Архив постов
خلاصه اگه بایگانی‌های متنی بزرگ کتابخونه‌ی هخامنشیان به دست اسکندر از بین نمیرفت، الان سندهای معتبرتری داشتیم (هرچند این داستان اسکندر هم ممکنه دروغ و شایعه‌ باشه🤦🏻‍♀)

گزنفون هم باز از اونور بوم افتاده:) البته خوبه ها، نسبت به هارولد لمب جای شکر داره بسیار هم فرهنگ ایرانی براش جالب و ستایشش کرده، اما هنوز روایت تاریخی محض نداره. چرا؟ چون اومده برای ترویج اخلاق مداری از الگوی کوروش استفاده کرده و این وسط باز(با حرص بخونید) حاشیه هایی رو وارد روایتش کرده که براشون سند تاریخی نداریم. البته گزنفون تجربه‌ی زیستن در ایران رو داشته و از این بابت روایتش حتی اگه یه جاهایی سند نداشته باشه(که شاید تا امروز کشف نشده) باز ارزشمند تر از هرودوته

درود عزیزم ، گزنفون چطور؟

البته ما انتظار نداریم باستان شناس یا مورخ اکادمیک رمان تاریخی بنویسه؛ بحث اینه که حتی نویسنده‌ی یه رمان ساده هم، کلی درباره‌ی سوژه تحقیق میکنه تا اثرش حرفه ای دربیاد. وقتی بار مسئولیت نقل تاریخ رو شونه‌ی نویسنده میوفته سخت گیریش در پژوهش روی سوژه‌ هم باید دو برابر بشه

اصلا...برای خوندن خوبه، برای اتکا کردن نه. روایتش خیلی جذابه اما همش شایعه، شایعه، شایعه... هیچکدوم از روایاتش سند قطعی تاریخی نداره متاسفانه، بسیار هم جبهه گرفته. ایشون اصلا مورخ دانشگاهی یا اکادمیک هم نیست، یه رمان نویس تاریخیه؛ ولی یه دوره ای اثارش تو ایران خیلی پرفروش شد و تبدیل شد به مرجع...خوشحالم که از اون دوره گذشتیم

https://t.me/Anliliiy/770 پس کتابی که راجب کوروش هم نوشته قابل اتکا نیست اطلاعاتش؟

اصلا...برای خوندن خوبه، برای اتکا کردن نه. روایتش خیلی جذابه اما همش شایعه، شایعه، شایعه... هیچکدوم از روایاتش سند قطعی تاریخی نداره متاسفانه، بسیار هم جبهه گرفته. ایشون اصلا مورخ دانشگاهی یا اکادمیک هم نیست، یه رمان نویس تاریخیه؛ ولی یه دوره ای اثارش تو ایران خیلی پرفروش شد و تبدیل شد به مرجع...خوشحالم که از اون دوره گذشتیم

مثلا یه کتاب نوشته ایشون به نام «چنگیز خان: فرمانروای همه انسان‌ها» و نه تنها میگه چنگیز نابغه و انسان نادر روزگاره، تمام کثافت کاری ها و ویرانگری‌هاشو تطهیر میکنه! و میگه کشتار های وحشیانه‌ی ایرانیان در خوارزم، تاکتیک جنگی این نابغه بوده

دقیقا، هارولد لمب اگه الان بود، به جونده‌های زیرزمینی ایران میگفت نابغه!

واقعا ایرانی باید کمپین نه یه هرودوت راه بندازه

مشکل بیشتر این کتاب‌ها اینه که داستانشون از خط گفتار مورخان یونانی میان...اگه بشه گفت مورخ البته! نه اینکه تمام داده‌ها اشتباه باشن، ولی اکثرا لعابی که به داستان ها دادن افسانه بوده. و ما باز اومدیم براساس توضیحات این افسانه‌سرایان کتابی برای توصیف یه شخصیت تاریخی نوشتیم. قلم نویسنده‌اش بی‌نظیره، خود افسانه نوشتن هم مشکل نداره...درد اینجاست که ما این افسانه رو واقعیت تاریخی بدونیم، به عنوان حقایق نقل کنیم، و بدیم دست آیندگان...

انواع ازدواج در ایران باستان | #پاره‌نگار
1. ازدواج پاتخشاییه یا پادشازن ازدواجی بوده که دختر، با رضایت پدر و مادر یا قیم به عنوان دوشیزه به خونه‌ی شوهرش میرفته؛ این دختر از تمام امتیازات برخوردار بود و شوهر چنین زنی حق نداشت بدون رضایت اون زن دیگه ای بگیره. 2. ازدواج چکر زن وقتی زن بیوه‌ای بعد از مرگ شوهرش با مرد دیگه ای ازدواج میکرد بهش چاکر یا چکرزن میگفتن؛ معمولا اگه پادشازن نازا می‌بود، به شوهرش میگفت زن دوم یا چکرزن بگیره. 3. ازدواج اوگ‌زن اگه دختری تنها فرزند پدر و مادرش می‌بود، وقتی ازدواج میکرد اونو اوگ‌زن یا یگانه‌زن می‌نامیدن. و اولین پسر چنین زنی به پدر و مادرش تعلق میگرفت(از نظر اسم و رسم و ارث...) تا به قولی نسلشون ادامه‌دار باشه و فامیلشون خاموش نشه. 4. ازدواج خودسر‌زن اگه دختری بدون اجازه پدر و مادر یا قیم با مردی ازدواج میکرد، امتیازاتشو از دست می‌داد و از پدر و مادرش ارث نمی‌برد، مگر اینکه بعد ازدواج رضایت خانواده‌اش رو جلب میکرد. به چنین زنی میگفتن خودسرزن 5. ازدواج سترزن یا ستورزن اگه مردی زن نگرفته بود یا بدون فرزند می‌مرد، خانواده‌اش به دختری که می‌خواست ازدواج کنه جهاز میدادن و شرط میکردن این دختر و شوهر‌آینده اش دست‌کم نیمی از فرزندان، یا حداقل یه پسر رو از نظر حقوقی و نام و نسب به مرد متوفی بدن تا جانشینش محسوب بشه 6. ازدواج خی‌توگ‌داس در زبان اوستایی خئیتووداثا و در پهلوی خی‌توگ‌داس و در فارسی ختوت؛ به طور کلی این واژه معنای ازدواج خودی، یا ازدواج میان خویشاوندان نزدیک میده. که هدفش حفظ نژاد و نسب و ثروت بین خانواده بوده. البته باز جای بحثه و یسریا میگن این ازدواج با محارمه، و بعضیاهم میگن ازدواج‌های فامیلی مثل دخترعمو،پسرعمو و....هستش. که خودش بحث بسیار مفصلیه و اینجا، جا نمیشه 🥲

انواع ازدواج در ایران باستان | #پاره‌نگار
1. ازدواج پاتخشاییه یا پادشازن ازدواجی بوده که دختر، با رضایت پدر و مادر یا قیم به عنوان دوشیزه به خونه‌ی شوهرش میرفته؛ این دختر از تمام امتیازات برخوردار بود و شوهر چنین زنی حق نداشت بدون رضایت اون زن دیگه ای بگیره. 2. ازدواج چکر زن وقتی زن بیوه‌ای بعد از مرگ شوهرش با مرد دیگه ای ازدواج میکرد بهش چاکر یا چکرزن میگفتن؛ معمولا اگه پادشازن نازا می‌بود، به شوهرش میگفت زن دوم یا چکرزن بگیره. 3. ازدواج اوگ‌زن اگه دختری تنها فرزند پدر و مادرش باشه، وقتی ازدواج میکرد اونو اوگ‌زن یا یگانه‌زن می‌نامیدن. و اولین پسر چنین زنی به پدر و مادرش تعلق میگرفت(از نظر اسم و رسم و فامیل و ارث...) تا به قولی نسلشون ادامه‌دار باشه و فامیلشون خاموش نشه. 4. ازدواج خودسر‌زن اگه دختری بدون اجازه پدر و مادر یا قیم با مردی ازدواج میکرد، امتیازاتشو از دست می‌داد و از پدر و مادرش ارث نمی‌برد، مگر اینکه بعد ازدواج رضایت خانواده‌اش رو جلب میکرد. به چنین زنی میگفتن خودسرزن 5. ازدواج سترزن یا ستورزن اگه مردی زن نگرفته بود یا بدون فرزند می‌مرد، خانواده‌اش به دختری که می‌خواست ازدواج کنه جهاز میدادن و شرط میکردن این دختر و شوهر‌آینده اش دست‌کم نیمی از فرزندان، یا حداقل یه پسر رو از نظر حقوقی و نام و نسب به مرد متوفی می‌دادن تا جانشینش محسوب بشه 6. ازدواج خی‌توگ‌داس در زبان اوستایی خئیتووداثا و در پهلوی خی‌توگ‌داس و در فارسی ختوت؛ به طور کلی این واژه معنای ازدواج خودی، یا ازدواج میان خویشاوندان نزدیک معنی میده. که هدفش حفظ نژاد و نسب و ثروت بین خانواده بوده. البته باز جای بحثه و یسریا میگن این ازدواج با محارمه، و بعضیاهم میگن ازدواج‌های فامیلی مثل دخترعمو،پسرعمو و....هستش. که خودش بحث بسیار مفصلیه و اینجا، جا نمیشه 🥲

sticker.webp0.07 KB

پرایوت اگه دوست داشتین...

دیروز یه گرامی مهربان بهم چند نسک(کتاب) سودمند دادن. یکیشون رو تازه ورق زدم به نام «سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان بزرگ‌ترین دروغ تاریخ است» از احمد حامی. و همین‌طور چندین نسک دیگه درباره‌ی همین؛ اگه همه‌رو خوندم میام و چیزایی که یاد گرفتم رو مینویسم، اگه نتیجه‌گیری درست باشه، هیچوقت در حوزه‌ی تاریخ به یونانی/رومی ها استناد نمیکنم.

زن در آیینه‌ی ایـــران باستـان | فصل هخامنشیان
بخش سیزده: کاسـانـدان
کاساندان، شهبانوی ایران و تنها همسرِ رسمیِ کوروش بزرگ. اگه حاشیه‌ها و افسانه‌بافی‌های مورخای یونانی رو بریزیم دور و مستقیم زوم کنیم روی کتیبه‌های میخی و اسناد باستان‌شناسی خودمون، تصویر کاساندان انقدر شفاف و باابهت می‌شه که اصلاً نیازی به داستان‌سرایی نداره. اصالت خاندانی و یک‌پارچگیِ قدرت
کاساندان دختر «فرناسپ» بود؛ از اون نجیب‌زاده‌های گردن‌کلفت و والامقام خاندان هخامنشی. یعنی ازدواجش با کوروش علاوه بر یه پیوند عاطفی، یه اتحاد دقیق درون‌خاندانی بین پارسی‌ها بود که پایه‌های قدرت کوروش رو از همون اول محکم و یک‌دست کرد. خیلی جالبه که اسناد قطعی بابلی و شرقی نشون میدن تو دربار کوروش بزرگ خبری از اون حرم‌سراهای شلوغی که یونانی‌ها دوست داشتن توصیف کنن نبوده! کوروش فقط یک بانوی نخستین و همسر رسمی داشت که کسی نبود جز کاساندان. تمام چهره‌های کلیدی بعدیِ هخامنشی، از کمبوجیه (شاه بعدی) و بردیا گرفته تا آتوسا و آرتیستونه همگی بچه‌های همین بانو بودن.
 جایگاه حقوقی و ثروتِ شخصی
بانو کاساندان در سایه‌ی همسرش زندگی نمی‌کرد. بر اساس قوانین حقوقی ایران کهن و لوح‌های به‌جامونده، اون به عنوان «شهبانوی امپراتوری»، بالاترین مقام غیرنظامی رو داشت. مدیریتِ مستقلِ دارایی‌ها: کاساندان خودش به تنهایی صاحب زمین‌های زراعی وسیع، گله‌های بزرگ و کارگاه‌های تولیدی در ایالت‌های مختلف بود. جالب‌تر اینکه واسه اداره‌ی این املاک، دیوان‌سالارها و کارگزارای اختصاصی خودش رو داشت و در استقلال مالی کامل زندگی میکرد. تربیتِ نسل بعدی فرمانرواها: کاساندان نقش خیلی پررنگی تو تربیت بچه‌هاش داشت؛ به‌خصوص آتوسا که بعدها خودش شد یکی از تدبیرگرترین و مقتدرترین زنان تاریخ ایران. این نشون می‌ده مکتب تربیتی کاساندان بسیار حساب‌شده بوده.
۷ روز عزای سراسری در ایران 🖤🕯️ میزانِ احترام و محبوبیتی که بانو کاساندان داشت رو تو هیچ‌چیزی به اندازه‌ی «رویدادنامه‌ی نبونعید»، که یه کتیبه‌ی گلیِ هم‌عصرِ کوروشه و الان تو موزه بریتانیاست، نمیشه دید. وقتی کاساندان از دنیا میره، کوروش دستور میده تمام قلمرو پهناور امپراتوری عزای عمومی بگیرن. در متن میخی رویدادنامه‌ی نبونعید دقیقاً این‌طوری ثبت شده:
«در ماهِ نیسانو (مارس-آوریل)، همسرِ پادشاه درگذشت. در بابل از روز بیست‌وچهارم تا سی‌ام، عزای عمومی برپا شد؛ همه‌ی مردم سر فرود آوردند، بازارها و دکان‌ها تعطیل شد و همگی سوگواری کردند...»
این کتیبه خشتی اثبات می‌کنه که سوگواری واسه کاساندان یه تعارف درباری نبوده؛ مردم بابل که تازه به امپراتوری اضافه شده بودن هم اون‌قدر واسه این بانو احترام قائل بودن که یه هفته‌ی تمام کل شهرو تعطیل کردن و به عزاداری نشستن. یادمانِ پاسارگاد؛ هم‌جواری با آرامگاهِ کوروش
تو پاسارگاد یه برج سنگی هست که معروفه به «زندان سلیمان». باستان‌شناسای بزرگی مثل دکتر علیرضا شاپور شهبازی با بررسی‌های دقیق معماری و کتیبه‌شناسی به این نتیجه رسیدن که این بنا به احتمال خیلی زیاد آرامگاه اختصاصی کاساندان یا یادبود مقدس اون بوده. بنایی که درست تو مجموعه‌ی سلطنتی پاسارگاد و در نزدیک‌ترین فاصله به آرامگاه خود کوروش ساخته شده تا یاد این بانوی بزرگ برای همیشه کنارِ کوروش جاودانه بمونه.
برای ما ایرانی‌ها، تکیه کردن به داستان‌های افسانه سرایان یونانی به عنوان گواه تاریخی همیشه با شک و تردید همراه بوده. این بدبینی بی علت هم نیست، مثلا داستان اسکندر مقدونی و حمله به ایران به کل زیرسوال میره و به‌نظر میاد داستان سرایی غربی ها باشه. اما خوش‌بختانه درباره‌ی بانو کاساندان، به اندازه ای اطلاعات در کتیبه ها باقی مونده که نخوایم برای معرفیش ناچار به استناد به یونانی‌ها بشیم؛ کاساندان نماد همون زنانی هستش که بدون داستان‌های خیالی، اسناد سنگی و خشتی تاریخ دارن به استقلال، قدرت و عظمتش شهادت می‌دن. تو بخش بعدی، دوباره برمی‌گردیم سراغ لوح‌های گلیِ تخت جمشید تا ببینیم: «استقلال مالی، مالکیت زمین‌ها و مهرِ اختصاصیِ زنان تو پرسپولیس چطوری اداره می‌شده؟» 🪎 - منابع این بخش برای مطالعه‌ی بیشتر
رویدادنامه‌ی نبونعید — کتیبه‌ی میخی (موزه بریتانیا) علیرضا شاپور شهبازی — کتاب راهنمای جامع پاسارگاد آملی کورت — کتاب هخامنشيان

sticker.webp0.02 KB

mVJKArRUXOkdNFoI.mp38.67 MB

برای این نورچشم