Anliliy
前往频道在 Telegram
زادهی خاک و خورشـید 🌞 دانشجو مهندسی هوافضا «و سرانجام روزی نهالی که ریشه در خاک داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ personal: t.me/+9ZOUZ6MQHlBjNWQ0
显示更多未指定国家未指定类别
1 109
订阅者
无数据24 小时
-87 天
+5430 天
帖子存档
1 109
«اشا» یکی از #واژه های میراث زبانی و فکری ماست.
ریشه اوستایی «اَشَه»
و در پارسی باستان «اَرتَه»
اَشا همزمان یعنی:
راستی، نظم، عدالت، درستکاری، و قانونِ حاکم بر هستی.
این کلمه با سانسکریت «ریتَه» همریشهست، که در سنت ودایی هم دقیقاً همین مفهوم رو داره: نظمِ کیهانی.هرچند این واژه به تنهایی تو زبان پویا نیست، اما نمونههایی داریم: اردیبهشت: اشا + وهیشته = بهترین راستی اردشیر: ارتاَ + خشتره = شهریاری راستین
ای اشا، ای هنجار راستی در هستی، چه هنگام به فروزه سروش ودل آگاهی دست خواهم یافت. تا وهومن، نیک منشی را در خویش پویا سازم. بیگمان زبان گمراهان، مانند نیش گزندگان وخرَفستَران زیان آور است. تنها پیام اندیشه برانگیز و مانتره، بزرگترین ابزار برای درک جایگاه اهورامزدا، دانایی وآگاهی بیکران هستی مند خواهد بود. یسنا.هات ۲۸ بند ۵
1 109
«اشا» یکی از #واژه های میراث زبانی و فکری ماست.
ریشه اوستایی «اَشَه»
و در پارسی باستان «اَرتَه»
اَشا همزمان یعنی:
راستی، نظم، عدالت، درستکاری، و قانونِ حاکم بر هستی.
این کلمه با سانسکریت «ریتَه» همریشهست، که در سنت ودایی هم دقیقاً همین مفهوم رو داره: نظمِ کیهانی.هرچند این واژه به تنهایی تو زبان پویا نیست، اما نمونههایی داریم: اردیبهشت: اشا + وهیشته = بهترین راستی اردشیر: ارتاَ + خشتره = شهریاری راستین
ای اشا، ای هنجار راستی در هستی، چه هنگام به فروزه سروش ودل آگاهی دست خواهم یافت. تا وهومن، نیک منشی را در خویش پویا سازم. بیگمان زبان گمراهان، مانند نیش گزندگان وخرَفستَران زیان آور است. تنها پیام اندیشه برانگیز و مانتره، بزرگترین ابزار برای درک جایگاه اهورامزدا، دانایی وآگاهی بیکران هستی مند خواهد بود. یسنا.هات ۲۸ بند ۵
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش بیستونه: آماستریس؛ عروس شوش که خودش ملکه شدقبل از هر چیز یه نکتهی مهم: این آماستریس رو با آمستریس همسر خشایارشا که تو فصل هخامنشیان بهش پرداختیم اشتباه نگیرید؛ دو نفر کاملا متفاوتن، فقط اسمشون شبیهه. این آماستریسِ داستان امروز، برادرزادهی داریوش سوم، آخرین شاه هخامنشیه؛ یکی از عروسهای شوش که به یکی از قدرتمندترین زنان دوران هلنیستی تبدیل شد.
از شوش تا هراکلیا؛ سه ازدواج، سه استراتژی 💍
آماستریس دختر اُخاثرِس برادر داریوش سوم بود. تو همون جشن ازدواج دستهجمعی شوش، اسکندر اونو به همسری کراتروس، یکی از باوفاترین و برجستهترین فرماندهانش، دراورد. اما وقتی سال ۳۲۲ پیش از میلاد کراتروس تصمیم گرفت با فیلا دختر آنتیپاتر، یکی دیگه از سرداران مقدونی ازدواج کنه، آماستریس رو رها کرد. طبق روایت ممنون، مورخ باستانی، آماستریس بهجای اینکه صرفا قربانی این جدایی باشه، خودش پیشنهاد ازدواج به دیونیسیوس، فرمانروای هراکلیا پونتیکا، شهری در سواحل دریای سیاه، در بیتینیا رو داد؛ ازدواجی که ظاهرا با رضایت خود کراتروس هم انجام شد. آماستریس برای دیونیسیوس سه فرزند به دنیا آورد: کلئارخوس، اُخاثرس و دختری به اسم آماستریس.
نایبالسلطنهای که بهتنهایی حکومت کرد 👑
وقتی دیونیسیوس در سال ۳۰۶ پیش از میلاد درگذشت، پسرهای آماستریس هنوز خردسال بودن؛ پس خودش بهعنوان نایبالسلطنه، حکومت هراکلیا رو به دست گرفت. طبق منابع باستانی، آماستریس حکومتش رو با تدبیر و احتیاط اداره کرد؛ نه فقط بهعنوان یه بیوهی نگهبان تاجوتخت پسرهاش، بلکه بهعنوان یه فرمانروای واقعی. در سال ۳۰۲ پیش از میلاد، برای تحکیم بیشتر جایگاهش، برای سومین بار ازدواج کرد؛ این بار با لیسیماخوس، یکی دیگه از جانشینان اسکندر که پادشاه تراکیه بود. این ازدواج دو طرف برد بود. لیسیماخوس به خزانهی آماستریس و ارتباطات دیپلماتیکش با اشراف ایرانی دسترسی پیدا کرد، و آماستریس هم پیوندش با یکی از قدرتمندترین پادشاهان دوران رو محکمتر کرد. از این ازدواج پسری به اسم اسکندر به دنیا اومد.
اولین ملکهای که سکه به اسم خودش ضرب کرد 🪙
حدود سال ۳۰۰ پیش از میلاد، لیسیماخوس آماستریس رو ترک کرد تا با آرسینوئه، دختر بطلمیوس یکم پادشاه مصر، ازدواج کنه؛ باز هم یه ازدواج سیاسی که آماستریس قربانیش شد. اما این بار، آماستریس بهجای برگشتن به حاشیه، مستقیم به هراکلیا برگشت و اینبار نه بهعنوان نایبالسلطنه، بلکه بهعنوان ملکهی رسمی و مستقل حکومت کرد. همین دورهست که آماستریس به یکی از نخستین ملکههای واقعی دوران هلنیستی تبدیل میشه؛ طبق شواهد سکهشناسی، اون اولین ملکهای بود که سکه با تصویر و اسم خودش ضرب کرد. دیگه فقط «همسر یه پادشاه» نبود و خودش منبع مستقل قدرت و مشروعیت سیاسی بهحساب میاومد. آماستریس همچنین شهری به اسم خودش آماسترا، در سواحل دریای سیاه، در ترکیهی امروزی تاسیس کرد؛ شهری که هنوز هم با همین نام آماسرا وجود داره.
پایانی تلخ به دست پسرهای خودش 💔
سرنوشت آماستریس هم مثل خیلی از زنان قدرتمند این دوره، به تراژدی ختم شد. حدود سال ۲۸۴ پیش از میلاد، پسرهاش، کلئارخوس و اُخاثرس، بهاحتمال زیاد برای اینکه از قید نفوذ پادشاه لیسیماخوس که دیگه شوهرش نبود ولی هنوز بر منطقه اثرگذار بود، خلاص بشن و استقلال کامل به دست بیارن، مادر خودشونو تو دریای سیاه غرق کردن. با اینکه لیسیماخوس دیگه همسر آماستریس نبود، از قتلش بهشدت خشمگین شد و برای انتقام، هر دو پسرش رو اعدام کرد و خودش کنترل هراکلیا رو به دست گرفت.چرا داستان آماستریس مهمه؟ آماستریس دقیقا نمونهای از چیزیه که تو پست قبلی بهش اشاره کردیم: زنی که با اینکه سه بار همسرش تغییر کرد (یک بار با رهاشدن، یک بار با مرگ همسر، یک بار با ترکشدن)، هیچوقت صرفا قربانی نموند. اون هر بار دوباره جایگاهشو بازتعریف کرد؛ از عروس یه فرمانده، به همسر یه فرمانروا، به نایبالسلطنه، و در نهایت به ملکهی مستقلی که اسمش رو سکه حک شد. پژوهشگران امروزی مثل کارین متسلر، آماستریس رو اولین ملکهی واقعی دوران هلنیستی میدونن؛ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
پلوتارک، ایرانیان و یونانیان، ترجمهی احمد کسروی دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Amestris» (بخش مربوط به دختر اُخاثرس) نادر میرسعیدی، سلوکیان و اشکانیان
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش بیستوهشت: سرنوشت عروسان شوشتو پست قبلی گفتیم که آپاما یکی از معدود عروسهای شوش بود که همسرش سلوکوس کنارش موند. اما داستان معروفی که همیشه در کنار این ماجرا نقل میشه اینه: «بهمحض مرگ اسکندر، همهی فرماندهانش زنهای ایرانیشونو طلاق دادن». حالا وقتشه این ادعا رو دقیقتر بررسی کنیم؛
یک جشن، هشتاد تا صد مراسم عروسی 💍
بهار ۳۲۴ پیش از میلاد، اسکندر جشن ازدواج دستهجمعی بزرگی در شوش برگزار کرد؛ طبق روایت آریان در آناباسیس، بین ۸۰ تا ۹۰ نفر از بلندپایهترین فرماندهان مقدونی، هر کدوم با یه شاهدخت یا بانوی اشرافی ایرانی ازدواج کردن. خود اسکندر هم با استاتیرا دختر داریوش سوم و پریساتیس دختر اردشیر سوم ازدواج کرد، درست در حالی که از قبل با روکسانا، شاهدخت باختری، ازدواج کرده بود. دوستِ نزدیک اسکندر، هفستیون، هم با دریپتیس خواهر استاتیرا ازدواج کرد؛ خود اسکندر گفته بود میخواد بچههای هفستیون، پسرعموی بچههای خودش باشن.
روایت رایج؛ طلاق دستهجمعی بعد از مرگ اسکندر ⚰️
روایتی که قرنها تکرار شده اینه که یک سال بعد، وقتی اسکندر ناگهان مرد، تقریبا همهی فرماندهانش بهسرعت همسرهای ایرانیشونو طلاق دادن؛ چون این ازدواجها از اول فقط یه فشار سیاسی از طرف اسکندر بوده، نه یه پیوند واقعی. طبق همین روایت، حتی سرنوشت خودِ همسرهای اسکندر هم تراژیک بود. گفته میشه روکسانا، همسر باختری اسکندر، بعد از مرگ شوهرش، با کمک اِلمپیاس مادر اسکندر، دستور قتل استاتیرا و پریساتیس رو داد؛ ادعا میشه جسدشونو تو یه چاه انداختن.
چیزی که پژوهشهای تازه نشون میدن
اما وقتی مورخان امروزی مثل الیزابت بینم و سابین مولر دقیقتر به منابع نگاه کردن، به یه نکتهی مهم رسیدن: «نبود مدرک، مدرک نبود چیزی نیست». یعنی اینکه منابع باستانی چیزی دربارهی سرنوشت یه عروس ننوشتن، به این معنی نیست که حتماً طلاق گرفته؛ فقط یعنی اون زن یا بچههاش اونقدر مهم نبودن که مورخان یونانی بهشون اشاره کنن. طبق این تحلیل تازه، دستکم چند نمونهی مستند داریم که همسرشون رو نگه داشتن: سلوکوس و آپاما که قبلا گفتیم، اِئومنس و آرتونیس، که حتی بعد از مرگ اِئومنس هم آرتونیس مسئول بازگردوندن جسدش شد، و به احتمال زیاد نیارخوس هم. آماستریس، یکی دیگه از عروسهای شوش بعدها با کراتروس یکی از سرداران، دوباره ازدواج کرد و در نهایت خودش ملکهی مستقل هراکلیا پونتیکا شد؛ نه بیسرنوشت موند، نه به فراموشی سپرده شد. نکتهی دیگه اینه که چندهمسری تو فرهنگ مقدونی و ایرانی رایج بود؛ پس فرماندهانی که همسر ایرانی داشتن، الزامی نداشتن که برای گرفتن همسر یونانی، اول اون رو طلاق بدن. این خودش نشون میده فرضیهی «طلاق دستهجمعی» شاید بیشتر یه جمعبندی عجولانهی مورخان بعدی بوده، نه یه واقعیت مستند.
سرنوشت همسرهای اسکندر
دربارهی استاتیرا و پریساتیس، همسرهای خودِ اسکندر، متأسفانه روایت قتلشون رو نمیشه رد کرد؛ چند منبع مستقل به این ماجرا اشاره میکنن. روکسانا هم سرنوشت خوشی نداشت؛ چند سال بعد، خودش و پسرش اسکندر چهارم، به دستور کاساندر، یکی دیگه از جانشینان اسکندر، مسموم و کشته شدن.تصویر رایج از عروسان شوش همیشه این بوده: «زنانی که فقط ابزار سیاسی اسکندر بودن و به محض مرگش، دور انداخته شدن». اما شواهد نشون میدن حداقل بخشی از این زنان، نه فقط زنده موندن، بلکه به بازیگرانی با نفوذ، مثل آماستریس که خودش ملکه شد، تبدیل شدن. این یه یادآوریه که وقتی منبع اصلیمون یونانیه، باید بین «چیزی که نوشته شده» و «چیزی که واقعا اتفاق افتاده» فرق بذاریم. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
آریان - آناباسیس اسکندر، ترجمهی همایون صنعتیزاده پلوتارک - ایرانیان و یونانیان، ترجمهی احمد کسروی مقالهی علمی «ازدواجهای شوش: یادداشتی تاریخنگارانه»
1 109
روزتون نیک
امروز از شما خواستند یکی از آثار باستانی ایران رو به امانت نگهدارید، میپذیرید؟ آره؟ بسیارخوب. اما باید هرروز ازش نگهداری کنید، در پاسداشتنش کوشا باشید و در مرمت و بازسازیش هم چارهاندیشی کنید. این اثر لوح باروی تختجمشید نیست که گوشهای از خونهتون رو موزه کنه؛ بلکه نیاز داره به گوشهای از دل و بیانتون؛ باز هم میپذیرید؟ پس این زبان پارسی با تمام شیرینی واژگانش، دست شما.
«تا در پارسی برای آن واژهای داریم، چه نیازی به وامواژه؟»
