ناپلئون
Открыть в Telegram
دنبالم نیا… من یه پرتگاهم که فقط منظرهش قشنگه به تهش که برسیدیگه منی وجود نداره که بغلت کنه @Bunkookbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
284
Подписчики
+524 часа
+197 дней
+5730 день
Архив постов
284
Repost from اٌقیانوسِ مِشکی؛
من میروم، کلید این خانه دلگیر را زیر هیچ گلدانی نخواهم گذاشت دلتنگ که شدی، امدی نبودم، نگرد، باران ، هرگز شبیه آنچه بود به اسمان بر نمیگردد
284
Repost from اٌقیانوسِ مِشکی؛
اون شب که داشتیم باهم ستاره هارو میدیدیم، اونا می درخشیدن و درخشش خاصی داشتن حتی ستاره ها هم از دیدن تو ذوق میکنن!
284
Repost from اٌقیانوسِ مِشکی؛
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر با تو از اینگونه گناهان نکنم
بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم..
284
Repost from 𝖱𝖤𝖭𝖤𝖦𝖠𝖣𝖤 -
ایـن پیـام رو فــوروارد کـن تا ..
®ببینم به خاطر چه جرمی تحت تعقیبی.
284
Repost from N/a
دوتا ارکیده خونی به مـدفـنِ سـرخ تعلق میگیره؟!
عدد بزارید فور کنم با هم بریم بالا:)
284
Repost from N/a
تو را میخواهم تمام تو را در دستهایم تا بتوانم سر در گردنت فرو کنم و عطر تنت را درون ریه هایم نگه دارم . چه میشد شیشهای درون ریههایم فرو کنم تا ذره ذرهی عطر تورا درونش نگه دارم تا عطر تو بشود هوای تنفس من؟ این که دیگر کافی نیست . کلبه ای میسازم از تو ، درون قلبم ، و شب های قلبم را پر ستاره میسازم تا تو شوی ماه آن و درون آغوشم بدرخشی ، ستاره ها را از آسمان قلبم بچینم و دور موهای زیبایت جا بگذارم تا همانند یاقوت های مروارید برایت بدرخشد . شاید برایت معبدی ساختم و کفر کنم از خدای خلقت تا بتوانم به عنوان خدایِ خلقت خودم تورا بپرستمت ، تو مرا از نو آفریدی و به خودت قسم خدایی را جز تو درون قلبم نمیتوانم با عشق بپرستم ، تو شدی خورشیدی که دلم میخواهد همهی سایه هارا برایش کنار بزنم و زیر گرمایش قدم بزنم . اگر زندگی بازی باشد ، بهترین برد را باختن قلبم به تو میدانم؛
