ru
Feedback
ناپلئون

ناپلئون

Открыть в Telegram

Я буду любить тебя семь дней в неделю, даже если это убьёт меня. @Bunkookbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
Buy Ad
248
Подписчики
+224 часа
-57 дней
-430 дней

Загрузка данных...

Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
сентябрь '26
сентябрь '26
+16
в 20 каналах
август '26
+64
в 19 каналах
Get PRO
июль '26
+328
в 22 каналах
Get PRO
июнь '26
+274
в 15 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
14 сентября0
13 сентября+2
12 сентября+2
11 сентября0
10 сентября+2
09 сентября+1
08 сентября+1
07 сентября+2
06 сентября0
05 сентября+1
04 сентября0
03 сентября0
02 сентября+4
01 сентября+1
Посты канала
-

2
sticker.webp
6
3
ممبرا خودشون کم‌کم اضاف میشن ناراحت نباش بخاطر لفتیا. ایگنورشون کن
5
4
غمتو گیننننن نکن گودییی😭ارزش نداره
10
5
غمم گین
19
6
همینقد فور؟ پس اینهمه چنلی ک متقابل حمایت میشن چیییی
20
7
بنم😭😭
بنم😭😭
29
8
با ری اکت و نظر هاتون خیشحالم کنین:)
38
9
449_86748777961668.mp3
349
10
در نهایت‌تمام‌قصه‌های‌پاریس‌به یه نقطه‌ختم میشن چشمای تو
در نهایت‌تمام‌قصه‌های‌پاریس‌به یه نقطه‌ختم میشن چشمای تو
351
11
sticker.webp
34
12
این پست رو فوروارد کنید؛ دو پست آخرتون رو فور کنم 12‌ ساعت بمونه. جوین باشید، چک میشه | limit : 1130 .
20
13
چگـونه فـراموش کنـم دستـے را ڪه روزی آرامـشِ قلـبم بـود؟ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
چگـونه فـراموش کنـم دستـے را ڪه روزی آرامـشِ قلـبم بـود؟ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
10
14
-
34
15
-
39
16
Нет текста...
38
17
یه پست کوچولو آماده کردم فردا میزارمش:)))
39
18
-
39
19
- یه وقت هایی هست که ممکنه احساس سردرگمی بهت دست بده و می‌دونی؟ این هیچ اشکالی نداره. با تکیه دادن به دیوار پشتش گفت و نگاهش رو به آسمون دوخت. + باید چیکار کنم پس؟ - کمتر به خودت سخت بگیری احتمالا. خطاب به پسر کنارش گفت و پاهاش رو دراز کرد. + ولی یه وقتایی باید سخت بگیری تا بتونی ادامه بدی. اون موقع چی؟ پسر با گذاشتن سرش رو زانوهاش پرسید و دست هاش رو از زیرشون بهم رسوند. گردنبند نقره‌ایش با این حرکت کمی آویزون شد و از گردنش کمی فاصله گرفت. ـ پس اون موقع فقط سخت بگیر. انقدر که بالاخره به نظرت کافی برسه. + خیلی طول می‌کشه؟ - بستگی داره چقدر بهش نیاز داشته باشی. همون‌طور که بی هدف انگشت های کشیده‌ش رو بین زاپ زانوی شلوارش می‌کشید جواب داد. + منظورت سخت گرفتنه؟ پسر مو بلوند پرسید و با دیدن تکون دادن سرش به عنوان جواب داد نفسش رو بیرون داد. - یک سری وقتا سخت میگیری به خودت چون بنظرت لازمه و انجامش میدی، چون بهت کمک می‌کنه تا ادامه بدی. بعضی وقتا هم حتی دیگه برات مهم نیست چی بشه، پس یهو به خودت میای و می‌بینی بیخیالش شدی. مهم نیست کدوم، مهم اینه کنترلشون کنی. + چرا طوری میگی که انگار یه فرد مستقل از منن. هر کدوم که میخواد باشه. احساساتم یا افکارم، به هر حال همشون منم. - تویی. ولی دلیل نمیشه که تو، خودت باشی. + باز این جوری حرف زدی؟ - می‌خوای عادی جواب بدم؟ بدون هیچ منظوری پرسید و منتظر بهش نگاه کرد. اگر میخواست، طوری باهاش صحبت میکرد و جواب سوالاش رو میداد که میخواد. با دیدن تکون دادن سرش به دو طرف لبخند ریزی زد و بالا آوردن دستش موهاش رو کمی بهم ریخت. پسر هم بدون اینکه بخواد اعتراضی کنه گذاشت که انجامش بده. - باید خودت رو بپذیری. اون موقع دیگه مهم نیست به خودت سخت میگیری، بی‌خیالی یا فرار می‌کنی، چون به خودت اعتماد داری پس ناخودآگاه به کاری که انجام میدی آگاهی داری. + چطوری؟ - خودت رو بشناس.
37
20
+1
Нет текста...
28