ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

‌ ‌سکـوت ِ سـالـوادور ‌ ‌

‌ ‌سکـوت ِ سـالـوادور ‌ ‌

Открыть в Telegram

جایـی کـه طوفـان‌هـا دفــن شـده‌انـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـده‌انـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.

Больше
Иран176 029Категория не указана
478
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2230 дней
Архив постов
ایشالا فصل 2 داریم

فدات سرخگون مرسی

Repost from N/a
بچه‌ها پارت آخره!!

Repost from N/a
پوستر عالیه واقعا،خیلی خوبه خسته نباشی لیلیوم سرخ

فدات جیگر

Repost from N/a
عالی شده >> خسته نباشی خوشگلم.

قربونت برم نفس

Repost from N/a
عالیه ببخشینخوندم

از اینجا ری اکت بدین ببینم

این چه حرفیه ایان شی من توی پرایوتتون دیدم شروع کردین به خوندن و باعث افتخارمه

من متاسفانه این اثرتون رو از اول دنبال نکردم؛ ولی در اسرع وقت می‌خونمش تا بتونم نظر دلخواهم رو بدم.

من فدات شم داداش قلب منی

چقد قشنگ بود قلمت واقعا قابله تحسینه بلامیسر حرف نداری خسته نباشی

خودمم از اینکه تموم شد یه جوری شدم ولی خب به اصرارتون فصل دو قراره داشته باشه

از اینکه پارت اخر بود ناراحت شدم ولی خب میدونی دیگه پسرم قلمت همیشه فیومه خیلی قشنگ تموم شد خسته نباشی

خوشحالم که فیوت بود و هست پسرم من قربونت برم وروجک

فرست و این صحبتا هه به جرئت میتونم بگم خفن ترین فیکشنی بوده که خوندم.. یجوری خوشگل جمعش کردی و سناریوش رو تا لحظه اخر قوی ادامه دادی که درک نمیکنم.. عاشقش بودم و میمونم، یکی از بهتریناست و بهت یه خسته نباشید حسابی میگم پدر. واقعا اسلی کردی این مدت!

جک اصلا به لجبازیه خودته زن من دورت بگردم زن که سر همچی با دقت نظر دادی❤️‍🔥 ای جون دلم

Repost from N/a
مارتین : جک! لجبازی نکن و بزار تمومش کنم! جک : تمومش کنیم! مارتین : محض رضای خدا چه لجبازی جک.. جک : همینکه هست..
چقدر منه جک😭😂 مارتین بحث معموریت میشه خیلی جدی میشه ولی قشنگ برنامه ریخیلی برای همه چیز با دقت زیاد شروع کردب و این خیلی خوبه
مارتین بدون هیچ سخنی اورا در آغوش کشید و موهایش را نوازش کرد. مارتین : چرا مُرَددی؟
اخ من دور مارتین بگردم
جک : قول بده که باهم بریم... مارتین : قول میدم! حالا زنگ بزن..
عریذایایابباباابتبتب
مارتین از جایش برخاست و به سمت جک رفت و اورا به آغوش کشید و لبخندی زد و سپس از در پشتی خانه خارج شد
من مردم که مارتین اینقدر مهربونههه
فریاد میکشید و با چشم هایی پر از غم و اشک مارتین را صدا میزد
الهی بمیرم برات جکک
مارتین... مااارتیننن!.. تو قول دادددییی!
😭😭😭😭
جک : آره... مثل همین حسی که من داشتم و دارم..حسی بسیار زیبا و خوشگل ولی سمی!
اصلا لبخند نشست روی لبم
مارتین : گفتم که بهت قول میدم همراهت باشم!
:)))) چقدر پایانش قشنگ بود اما خب بازم غم داشت:)

بریم برای نظراتتون