ru
Feedback
مـدفـنِ سـرخ

مـدفـنِ سـرخ

Открыть в Telegram

جایـی کـه طوفـان‌هـا دفــن شـده‌انـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـده‌انـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.

Больше
Иран123 397Категория не указана
515
Подписчики
+424 часа
+137 дней
+6630 дней
Архив постов
فردا چنلاتونو چک میکنم

sticker.webp0.00 KB

-

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
𝖡𝗎𝗍 𝗒𝗈𝗎 𝗄︎𝗇︎𝗈𝗐 𝗍𝗁︎𝖾 𝗍𝗋𝗎𝗍𝗁︎, 𝖨︎’𝖽 𝗋𝖺𝗍𝗁︎𝖾𝗋 𝗁︎𝗈𝗅︎𝖽 𝗒𝗈𝗎. 𝖳︎𝗁︎𝖺𝗇︎ 𝗍𝗋𝗒 𝗍𝗈 𝖼︎𝖺𝗍𝖼︎𝗁︎ 𝗍𝗁︎𝗂𝗌 𝖿︎𝗅︎𝗂𝗀︎𝗁︎𝗍.

Repost from N/a
شاید مجازات واقعی همین باشه؛ این‌که کسی هنوز تو قلبت زنده باشه، اما دیگه حق نداشته باشی صداش کنی. به اقیانوس خیره شد. بی‌انتها بود؛ درست مثل "کاش" های ذهنش. با خودش فکر کرد شاید آدم نباید از همه‌چیز جون سالم به در ببره. شاید بعضی زخم‌ها قرار نیست خوب بشن؛ قراره هر روز به تو یادآوری کنن چه چیزی رو با دست‌های خودت از دست دادی. و تلخ‌تر از همه این بود که این‌بار نمی‌تونست جز خودش، کسی رو مقصر کنه. فقط خودش مونده بود و یه اقیانوس، یه مشت خاطره؛ و انسانی که هنوز دوسش داشت؛ اما دیگه برای برگشتنش دیر شده بود. واقعا، باز دیر کرده بود؟ فرمانده آروم زیر لب زمزمه کرد. "بعضی آدم‌ها رو وقتی از دست می‌دی، تازه می‌فهمی چقدر زنده بودی کنارشون... و من؟ من ظاهرا تموم عمرم رو صرف زنده موندن کردم، تا درست وقتی کسی برای زنده موندنم پیدا شد، خودم خفه‌ش کردم."

Repost from N/a
فرمانده همیشه فکر می‌کرد آدم‌ها با رفتن تموم می‌شن؛ حالا فهمیده بود بعضی آدم‌ها می‌مونن، فقط دیگه سهمی تو زندگی‌شون نداری.

sticker.webp0.00 KB

-

sticker.webp0.00 KB

-

عطـرِ حضـورت هنـوز در خـاطره‌ام پـرسه می‌زنـد..

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

-