مـدفـنِ سـرخ
رفتن به کانال در Telegram
˓ ₩𝗁ꤕ𝗋ꤕ 𝗌𝗍꤀𝗋𝗆𝗌 R̷ 𝖻𝗎г𝛊ꤕ𝖽 , 𝖻𝗎𝗍 𝗇ꤕ𝛎ꤕ𝗋 𝖿꤀𝗋ꤞ꤀𝗍𝗍ꤕ𝗇 ˒ 𝚪꤀𝗆𝖺𐔓 : @KLYNVOIDbot 𝚨𝖽𝗐𝗂𝗇 : @SeLENee1bot
نمایش بیشترإيران138 077دسته بندی مشخص نشده است
346
مشترکین
+1024 ساعت
+397 روز
+6330 روز
آرشیو پست ها
341
Repost from ㅤ𝒜𝗅𝗉𝖾𝗇𝗀𝗅𝗈𝗐
+1
در روزهایی که مرگ، آرامتر از زندگی به نظر میرسید و تنهایی تنها پناهِ من بود، تو مثل تکهای آفتابِ ناگهانی، روی دیوارهای سردِ اتاقم تابیدی. درست همانجایی که ناامیدی تا عمیقترین گوشههای قلبم ریشه دوانده بود، تو آمدی. روزها همان روزها بودند، خیابانها همان خیابانها، و آسمان همان رنگ همیشگی را داشت؛ اما از لحظهای که تو وارد دنیایم شدی، انگار همهچیز آرامآرام دوباره رنگِ زندگی گرفت. لبخندی که مدتها بود فراموشش کرده بودم، بیاجازه روی لبهایم نشست و قلبم، بعد از مدتها، دوباره با امید تپید، نه با ترس. نجات، همیشه در قامتِ ناجیای سوار بر اسب سفید از راه نمیرسد؛ گاهی فقط صداییست در هندزفریِ خیس از اشک، که آرام در گوشَت زمزمه میکند: «همهچیز درست خواهد شد.» و من، از روزی که تو آمدی، دوباره نفس کشیدن را دوست دارم؛ دوباره زندگی، برایم ارزشِ ادامه دادن پیدا کرده است.
