ru
Feedback
مـدفـنِ سـرخ

مـدفـنِ سـرخ

Открыть в Telegram

جایـی کـه طوفـان‌هـا دفــن شـده‌انـد، امـا هـرگـز فـرامـوش نشـده‌انـد . . Уважаемый @durov , у нас нет сексуального содержания и тд Мы полностью соблюдали правила телеграма Есть те кто не хочет чтобы мы прогрессировали и ревниво.

Больше
Иран123 281Категория не указана
516
Подписчики
+124 часа
+147 дней
+6630 дней
Архив постов
Repost from ㅤКалон
𝖠 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍 𝗈𝖿 𝖻𝗅𝗈𝗈𝖽;
گمان می‌کردم کوریِ ابدی تلخ‌ترین اتفاق ممکن است؛ این نفس کشیدنِ اجباری‌ست. خود را به تنهایی، در میان برزخی از تصاویر می‌دیدم. تلاش می‌کردم زیبا شوند، اما تاریکی‌ای را به خود راه می‌دادند که از وحشت‌زدگی‌اش، به دنبال نور می‌گشتم. ولی هر آن، فراموشیِ ندیده‌شدن، به مثال دیواری سر به فلک کشیده، جلویم قد علم می‌کرد. از ترس آن تصاویر خیالی در تاریکیِ پشت چشم‌هایم، گداییِ بینایی‌ای را کردم که کابوس‌های خاموشی‌ام در کنارش آغوشی امن بودند. در کاسه‌ی گدایی‌ام، بینایی‌ای را دریافتم که زهرتر از هر... بود. بینایی، روحم را جلا بخشید؛ اما حیف، کوتاه. حال با چشمانم دنبال آن نور می‌گشتم، زیرا که به من قولِ پیدا شدن داده بود. اما کسی حرف از دق کردنِ ستاره‌ی قطبی نزده بود. ستاره‌ی قطبی، در خاموشیِ دیده‌اش، می‌شنید و دل خوش می‌کرد به قصه‌های شیرینِ قمر. امان از آن روز که صاحب آسمان، دیده‌ی آن طفل را برگرداند. جهان عجیب، زیبا و حیرت‌آور بود و طفل باوری برایش نداشت. روزها می‌گذشت، اما خبری از زمزمه‌هایی که در تاریکیِ دفن‌شده‌ی گذشته می‌شنید، نبود. زمزمه بود، اما نه برای ستاره‌ی بینا؛ برای دیگری بود و گمانِ تاریکی، ستاره را به خود نسبت می‌داد. ستاره‌ی فرسوده، با کوری، دل به زمزمه‌هایی سپرده بود که هرگز برای او سروده نشده بود؛ به آغوشی تکیه داده بود که تنها دیواری فرسوده و نم‌دار بود؛ به صدایی دلبسته بود که پژواکی بیش نبود. وجودِ ستاره به خاموشیِ ابدی رفت، اما از خونریزیِ قفسه‌سینه‌ی شکافته‌اش، به دستِ بیناییِ قاتل، کورسویی از نور برخاست؛ نوری جاودان.

sticker.webp0.00 KB

‌   ‌       ‌    ‌تـبعــیدِ نــــور -   دیــفــــال؛
خـستگی در او شبـیه احساسـی گذرا نبود ؛ بـه سـرشتش بـدل شده بود . گویـی قـرن‌ها بارِ نامرئـی جهـان را بر دوش ڪشیده بود ؛شـب‌ها را خوب مےشناخت ؛ بـرای او سـرزمینـی بـود که ارواح زخـم‌هایـش در آن بیـدار میےشدند در تاریـڪی ؛ خاطـرات از گوشـه‌های فرامـوش‌ شده ذهنـش بیـرون می‌آمدند و دور قلبـش حلقــه می‌زدند ؛ خاطـراتی ڪه نه آنقدر زنـده بودنـد ڪه بتـوان دوبـاره لمسشان ڪرد و نـه آن‌ قـدر مـرده ڪه بتـوان از دسـتشان گـریـخـت . هر زخـمی که بر جـانـش نشـسـت ؛ تـنهـا درد نبـود؛ دگـردیسـی بود چیـزی در وجـودش بـا هر رنـج میےمرد و چیـزی تـاریڪ تـر به جــای آن متـولد میےشد . انـدوه، ابتدـا مهـمانـی غـریبـه بـود ڪه گـاه‌وبی‌گاه به خـانـه روحـش سـر می‌زد؛ امـا سـال‌ها بعـد، صـاحب‌خانـه شد و او را بـه گـوشـه‌ای از وجـود خـودش تبـعیـد ڪرد

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
به عدد 𝟭𝟯𝟬 نزدیک بشیم :)؟ 🤍
عدد بذارید فور کنم 𝟤𝟦 ساعت بمونه!

sticker.webp0.00 KB

Repost from ㅤㅤㅤ𝚴OCTIS
۳ نفر می‌فرستید اینور؟!

sticker.webp0.00 KB

ㅤ🪀ㅤ 𝖠 𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾 𝖲𝗍𝖺𝗋 #Teodor ㅤㅤㅤㅤ𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 #animation 's 𝖮𝖼𝖾𝖺𝗇

ㅤ🥏ㅤ 𝖠 𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾 𝖲𝗍𝖺𝗋 #Simon ㅤㅤㅤㅤ𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 #animation 's 𝖮𝖼𝖾𝖺𝗇

ㅤ🎸ㅤ 𝖠 𝗅𝗂𝗍𝗍𝖾 𝖲𝗍𝖺𝗋 #Alvin ㅤㅤㅤㅤ𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 #animation 's 𝖮𝖼𝖾𝖺𝗇

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
__Of my Savior Spirit lead me where my trust is without borders..