اشعار امیرحسین آرین نژاد
Открыть в Telegram
282
Подписчики
+124 часа
+177 дней
+6130 дней
Архив постов
Repost from همسکوت
شاید نباید بوسه از هم میگرفتیم
در خلوت شب هم خدا میدید ما را
ما قسمت غمگینتر تاریخ هستیم
ای دوستان! لطفاً بسوزانید ما را...
#ارمیا_کیش_بافان
Repost from همسکوت
به غیر مرگ کسی خواستار وصلت نیست
خودت برای خودت آستین بزن بالا...
#ارمیا_کیش_بافان
Repost from همسکوت
دنیا اگر زخمی به قلبم زد، روا بود
من لایق او نیستم! حق با شما بود...
#ارمیا_کیش_بافان
به بر و بحر نخواهی دید کسی چنین که منم آتش
دو سوم بدنم آب است، تو سوم بدنم آتش
نهنگ شعلهوری هستم که میتوانم اگر باشی
میان آبیِ اقیانوس محیط را بزنم آتش
چه کرده داغ تو با قلبم که با تپیدن این کوره
رسوخ کرده بهجای خون، به پارههای تنم آتش؟
چه کردهای که منِ آرام میان پیلهی ابریشم
چو اژدها شوم و یکسر بریزد از دهنم آتش؟
چه دوزخیست حیات من که روز واقعه هم حتی
بعید نیست که چون ققنوس، برآید از کفنم آتش
نه شیخم و نه ز صنعانم، جوان کافر زنجانم
که چشمِ خیرهسری انداخت میان پیرهنم آتش
زهی زبان پر از قندی، که سوخت جان مرا چندی
نداد آب حیات اما، نهاد در سخنم آتش
غلامرضا طریقی
🌿 اگر از دوستداران شعر اصیل فارسی هستید، به «ختایی» بپیوندید.
غزل، قصیده، مثنوی، شعر آیینی و سرودههای فاخر با زبانی کلاسیک و ادبی.
📜 منتظر حضور ارزشمند شما هستیم.
@Khataee_peome
Repost from انجمن ادبی آغاز
همصحبت مزار تو ام گرچه دست کم
میشد هنوز پیش تو باشم، خدا نخواست...
🎥 شعرخوانی #محمد_مصطفی_احمدی
اینستاگرام 🎞
#انجمن_ادبی_آغاز🎙
🆔 @anjoman_adabi_aghaz ♨️
قند زائر همیشه می افتد
از تماشای قد ایوانش
بی جهت نیست اینکه می گویند
نجف
است و دهین فروشانش..
آه، ای شهر دوست داشتنی
کوچه پس کوچه های عطرآگین
ای مرور تمام خاطره هات
چون دهین ابوعلی شیرین
شهر آغشته با حرارت باد
فصل خرماپزان پیوسته
کوشش پنکه های بی تاثیر
فُندق سالخوردهء خسته
سرخوشی های بی حدم می زد
پرسه در کوچه های بی هدفی
دعوتم کرد سمت طعم بهشت
ناگهان عطر قیمهء نجفی.
_سیدی! گم شدم... حرم... مولا...
از کجا می شود به او برگشت؟
عربی گفت و من نفهمیدم
باید از شارع الرسول گذشت
سنگ، دُر می شود در این وادی
صاحبان جواهرند همه
واژه در واژه با امین الله
زائران تو شاعرند همه
بین این چارپاره خوابم برد
رفتم از خویش و دفترم جا ماند
یک نفر مثل من درون حرم
داشت شعری برایتان می خواند:
زخمی ام التیام می خواهم
التیام از امام می خواهم
السلامُ علیک یا ساقی
من علیک السلام می خواهم
سید حمید رضا برقعی
قند زائر همیشه میافتد از تماشای قد ایوانش
بی سبب نیست اینکه میگویند #نجف است و دهین فروشانش.
نمیتونی بگی
عوض شد نسبت به تو
رفتارم
از دور و بر و اطرافیان
بپرس
دربارم
وقتی من پات واستادم
منم بدون
حق دارم!
ولی کسی پای من واینستاد
بجز شلورام
#یاس
