اشعار امیرحسین آرین نژاد
Ir al canal en Telegram
کاری باری: @Amirhossein_AryanNezhad
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
280
Suscriptores
+124 horas
+237 días
+5830 días
Archivo de publicaciones
🌿 اگر از دوستداران شعر اصیل فارسی هستید، به «ختایی» بپیوندید.
غزل، قصیده، مثنوی، شعر آیینی و سرودههای فاخر با زبانی کلاسیک و ادبی.
📜 منتظر حضور ارزشمند شما هستیم.
@Khataee_peome
Repost from انجمن ادبی آغاز
همصحبت مزار تو ام گرچه دست کم
میشد هنوز پیش تو باشم، خدا نخواست...
🎥 شعرخوانی #محمد_مصطفی_احمدی
اینستاگرام 🎞
#انجمن_ادبی_آغاز🎙
🆔 @anjoman_adabi_aghaz ♨️
قند زائر همیشه می افتد
از تماشای قد ایوانش
بی جهت نیست اینکه می گویند
نجف
است و دهین فروشانش..
آه، ای شهر دوست داشتنی
کوچه پس کوچه های عطرآگین
ای مرور تمام خاطره هات
چون دهین ابوعلی شیرین
شهر آغشته با حرارت باد
فصل خرماپزان پیوسته
کوشش پنکه های بی تاثیر
فُندق سالخوردهء خسته
سرخوشی های بی حدم می زد
پرسه در کوچه های بی هدفی
دعوتم کرد سمت طعم بهشت
ناگهان عطر قیمهء نجفی.
_سیدی! گم شدم... حرم... مولا...
از کجا می شود به او برگشت؟
عربی گفت و من نفهمیدم
باید از شارع الرسول گذشت
سنگ، دُر می شود در این وادی
صاحبان جواهرند همه
واژه در واژه با امین الله
زائران تو شاعرند همه
بین این چارپاره خوابم برد
رفتم از خویش و دفترم جا ماند
یک نفر مثل من درون حرم
داشت شعری برایتان می خواند:
زخمی ام التیام می خواهم
التیام از امام می خواهم
السلامُ علیک یا ساقی
من علیک السلام می خواهم
سید حمید رضا برقعی
قند زائر همیشه میافتد از تماشای قد ایوانش
بی سبب نیست اینکه میگویند #نجف است و دهین فروشانش.
نمیتونی بگی
عوض شد نسبت به تو
رفتارم
از دور و بر و اطرافیان
بپرس
دربارم
وقتی من پات واستادم
منم بدون
حق دارم!
ولی کسی پای من واینستاد
بجز شلورام
#یاس
Repost from عباس تافته
به مادرم
که بعد رفتنش بیشتر بزرگم کرد:
ملحفههای سفید خانه را دور ریختم
چادرنماز کهنه ات را هم...
آنها که تو را در کفن ندیدند
نمیدانند چه مرگم است!
از وقتی لباس هایم
بوی اسپند تو را ندادند
زود به زود
به دستگیرۀ در میگیرند و پاره می شوند
لیوان ها بیشتر از دستم سُر میخورند
و دست و پایم بیشتر از قبل زخم می شود
سپر بلای خانه که نباشد
همین است
مرا ببخشید
اگر موقع راه رفتن کمی قوز میکنم
چند سال است کسی شانهام را نتکانده
این روزها بی قرارتر از همیشهام
ازین اتاق به آن اتاق
سردرگم
یک جا که بنشینم
جای خالی تو آوار می شود روی سرم...
بعد از تو به سیگار پناه نبردم
مویم مثل برادرم سپید نشد
خطی روی پیشانیم نیفتاد
لکنت زبان نگرفتم...
تنها دلم شکست...
هنوز حرف که میزنم
صدای خرده شیشه می آید...
نمیشود یک بار که کلید میچرخانم
پشت در به استقبالم بیایی؟
اصلا مگر نمیگویند دعای یتیم ها میگیرد؟
آنقدر دلتنگ سر گذاشتن به روی زانوی توام
که هر شب منتظر مرگ مینشینم
تا تو را به بالینم بیاورد...
به خدا قسم که روز قیامت
نامه اعمالم را زیر بغل می زنم و
به دنبال تو میدوم
هراسان
درست مثل کودکیم که آستینت را
در بازار گم کرده بودم....
مرا ببخش
که وقتی خاکت را
گل میکردند
تازه از آب و گل در آمدم...
قد کشیدم
بزرگ شدم...
خیلی بیشتر از سنم
خیلی وقتها یک نفر زیر خاک میرود
اما
دو نفر میمیرند
میخواهم
چارستون بدنم را سپر سنگ مزارت کنم
تا کسی روی نامت پا نگذارد
هر چه باشد
ته تغاری ها بیشتر روی مادرشان حساس اند...
#عباس_تافته
_برادری کن و مارا درون چاه بینداز
برادرانه مرا کُشت مثل بچهی آدم
#ارمیا_کیش_بافان
#امیرحسین_آریننژاد
