کافه مستاجر پلاک ۱۲
Открыть в Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 827
Подписчики
+824 часа
+567 дней
+9930 день
Архив постов
1 826
ماهم که هرموقع میایم به این زندگیِ سگی چنگ بزنیم و با همین گُهی که هست یه تفسی بکشیم بمببارون میشیم.
1 826
انقدر هی رندوم میان میزنن و هیچی نمیشه که دیگه جدی بزنن نزنن مهم نیست برام.
1 826
الان یادم اومد بعد از این جریان با اکانتِ دیگری بهم پیام داده بود. مدتِ کوتاهی باهاش حرف میزدم، بعد از چند روز فهمیدم همون بود، این در حالی بود که عکسِ پروفایل داشت، عکسِ پروفایلش هم خودش بود، باز هم نفهمیده بودم که خودش بود.
1 826
البته این قضیه مربوط به خیلی وقت پیش بود، کمکم متوجه شدم حرفاش و رفتارش با چیزی که نشون میداد هم یه شکلِ دیگه بود، یعنی کلاً رفتارش و حرفاش باهمدیگه جور در نمیومد. بعد از مدتی یه جوری طرف رو ghost کردم و دیگه سین نزدم و به سرعتِ نور فرار کردم که وقتی بهش فکر میکنم عذاب وجدان میگیرم (نمیگیرم) خدا منو ببخشه.
1 826
طرف عکسای پروفایلش یه شکلِ دیگه بود، عکسهایی که توی اینستاش پُست کرده بود یه شکلِ دیگه بود، از نزدیک که کلاً یه شکلِ دیگه بود، بهش میگم خب کدومش خودِ واقعیتی؟ میگه هیچکدوم. واتدهفاک...
1 826
انقدر توی رابطه نبودم که دیگه داره یادم میره چه شکلیه. حسش… یادم نمیاد آخرین بار کِی بوسیده شدم. کِی با خیالِ راحت و بدونِ نگرانی از این بلاتکلیفی و وضعیتم یک عشقِ دو طرفه رو تجربه کردم. انگار اون بخش از زندگی، کمکم از خاطره تبدیل شده به تخیل. گاهی فکر میکنم شاید یه روزی واقعاً تجربهش کرده بودم، دورهای که ازش خیلی خیلی میگذره. شاید هم فقط زیادی فیلم دیدم و کتاب خوندم که تونستم انقدر عمیق حسش کنم. نمیدونم.
1 826
دوستان بازیِ Sims4 بنده بالاخره پس از تلاشهای فراوان، با آخرین ورژن آپدیت شد. تبریک بگید. ^^
1 826
برای ناهار برنج گذاشتم و خورشت بادمجون درست کردم. بوی غذا پیچیده توی خونه. یادم رفته بود آشپزیهای این مدلی چقدر حس و حالِ خوبی داره.
1 826
همسایه پدرسگ، ۷ صبح کدوم خری تصمیم میگیره وسیله جابهجا کنه که تو تصمیمشو گرفتی؟ اونم شکستنی که وسطِ راه پشتِ در خونه ما بخوای بندازیش. خوابیده بودم فکر کردم بمب زدن بیخِ گوشم یزید. حیف که زمانِ جنگ انقدر میرفتیم بالا پشتبوم با همتون دوست شدم وگرنه در رو باز میکشیدم فحش رو میکردم به سر تا پات.
1 826
بعد از شام پنجره رو باز کرد که سفره رو بتکونه بیرون، خودِ سفره رو انداخت بیرون :))))))))
1 826
یکی از فانتزیهام اینه که تلگرام یه آپیتی بده که شبیهِ اکسپلور بشه. فکر کن یه بخشِ سرچ و home داشته باشی که بری توی اکسپلور، فقط به جای ویدیو همین متنها و چنلای مردم باشن، خیلی باحال میشه :))))
1 826
همه چی به طرزِ عجیبغریبی پولی، اشتراکی، و دیجیتالی شده. شما رو نمیدونم ولی من خیلی وقته که با این دوره زمونه دیگه حال نمیکنم، کاش یه دریچهای، سفر در زمانی، چیزی باز بشه منو هرچی سریعتر ببره به دنیای قدیم.
1 826
مغزم هر یک روز درمیون بابتِ سوگام آپدیت میده و یک دور ریسِت فکتوری میشه و غم و غصهش رو میبره از اول. خسته شو دیگه. یا کامل مووآن کن، یا خفه شو.
1 826
انگار یک روحام. در دنیای مردگانِ انیمیشنِ coco، و کمکم توسطِ هرکسی که در دنیای زندهها من رو به یاد داشت، دارم فراموش میشم.
1 826
تاحالا شده حس کنید ذهنتون شکسته؟ من حس میکنم ذهنم شکسته. انگار هر تیکهش پخش شده توی مغزم. چنان تمرکز ندارم... یه طوری پرشِ ذهنی دارم و حواسم پرته و نمیدونم دارم چیکار میکنم، یه طوری یادم میره و حواسم نیست و نمیفهمم، که انگار نقطهی اتصالِ تمرکزِ ذهنم منفجر شده.
1 826
طرف گفته میخوای بدونی دوستات چقدر کیفیت دارن؟ اگه خواستی امتحانشون کنی این دفعه به جای اینکه بگی میای بریم کافه میای بریم دوردور، پیام بده بگو میای بریم بدوئیم؟ میای بریم سمینار؟ میای بریم مدیتیشن کنیم؟ بعد اگه مسخرهات کردن توی کیفیتشون تجدید نظر کن. زنیکه من خودم حال ندارم اینا رو انجام بدم و اگه کسی از من بخواد بلاکش میکنم. کیفیت عنه؟
