ru
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Открыть в Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 827
Подписчики
+824 часа
+567 дней
+9930 день
Архив постов
از اون شبا بود که دلم حرف زدن تا طلوعِ آفتاب رو می‌خواست.

دلم استخرِ خصوصی، سونا، و جَکوزی می‌خواد.

بعد از شام پنجره رو باز کرد که سفره رو بتکونه بیرون، خودِ سفره رو انداخت بیرون :))))))))

یکی از فانتزی‌هام اینه که تلگرام یه آپیتی بده که شبیهِ اکسپلور بشه. فکر کن یه بخشِ سرچ و home داشته باشی که بری توی اکسپلور، فقط به‌ جای ویدیو همین‌ متن‌ها و‌ چنلای مردم باشن، خیلی باحال می‌شه :))))

همه چی به طرزِ عجیب‌غریبی پولی، اشتراکی، و‌ دیجیتالی شده. شما رو نمی‌دونم ولی من خیلی وقته که با این دوره زمونه دیگه حال نمی‌کنم، کاش یه دریچه‌ای، سفر در زمانی، چیزی باز بشه منو هرچی سریع‌تر ببره به دنیای قدیم.

مغزم هر یک روز درمیون بابتِ سوگ‌ام آپدیت می‌‌ده و یک‌ دور ریسِت‌ فکتوری می‌شه و غم و غصه‌ش رو می‌بره از اول. خسته شو‌ دیگه. یا کامل مووآن کن، یا خفه شو.

فکر کن یه عمر برای خودت آبرو بخری، این همه سال زحمت بکشی تهش هیچی که هیچی.

انگار یک روح‌ام‌. در دنیای مردگانِ انیمیشنِ coco، و کم‌کم توسطِ هرکسی که در دنیای زنده‌ها من رو به یاد داشت، دارم فراموش می‌شم.

تاحالا شده حس کنید ذهنتون شکسته؟ من حس می‌کنم ذهنم شکسته. انگار هر تیکه‌ش پخش شده توی مغزم. چنان تمرکز ندارم... یه طوری پرشِ ذهنی دارم و حواسم پرته و نمی‌‌دونم دارم چیکار می‌کنم، یه طوری یادم می‌ره و حواسم نیست و نمی‌فهمم، که انگار نقطه‌ی اتصالِ تمرکزِ ذهنم منفجر شده.

طرف گفته می‌خوای بدونی دوستات چقدر کیفیت دارن؟ اگه خواستی امتحانشون کنی این دفعه به جای اینکه بگی میای بریم کافه میای بریم دوردور، پیام بده بگو میای بریم بدوئیم؟ میای بریم سمینار؟ میای بریم مدیتیشن کنیم؟ بعد اگه مسخره‌ات کردن توی کیفیتشون تجدید نظر کن. زنیکه من خودم حال ندارم اینا رو انجام بدم و اگه کسی از من بخواد بلاکش می‌کنم. کیفیت عنه؟

از این به بعد هرموقع کافه رفتم و خواستم شیک سفارش بدم اگر با من بودید اجازه ندید. این همه بیخودی خرج کردم و بعدش اسهال شدم. خب این چه کاری بود.

اینجا جغرافیای خوبی برای بودن نیست. کاش این جغرافیا اصلاً نبود. کاش در جغرافیای دیگری زندگی می‌کردم.

لذت ببر.

رفتم برای پادم جویس بگیرم، از مغازه اومدم بیرون رفیقم می‌گه چه طعمی خریدی؟ گفتم ترکیبی از وانیل، خامه، عسل. گفت دیوث اینو باید صبحونه بخوری، کنارش یه کره‌ای مربایی چایی‌ای هم می‌گرفتی. پاره شدم.

توی اینستا یه ریلز بود روش نوشته بود کدوم کاراکتری از همون اول ویلِن اصلی بود و شما بعداً متوجه شدید؟ فقط گیف بفرستید. اولین کامنت گیفِ ترامپ بود :)))))))

خیلی بی‌شعورید. خواهید دید چه می‌شود.

خیلی قیافه‌ام جذابه این وسط چشمم هم وَرَم کرده و زیر پلکم طوریه که انگار یکی مُشت زده. توی حالتِ عادی وقتی خودمو تو آینه نگاه می‌کردم فحش می‌دادم الان این بادمجونی که زیرچشممه رو چطوری تحمل کنم؟ معلومم نیست حشره زد، حساسیته، چیه. هرکی به این اتفاقِ مسخره بخنده امیدوارم بره جهنم.

دلم می‌خواد دوباره تینیجر بشم و اون دوره‌ رو یکبار دیگه زندگی کنم.

حوصلم سر رفته، برای کاری انجام‌ دادن زیادی خستم. خوابم میاد و حال ندارم بخوابم. نمی‌دونم می‌گیرید چی می‌گم یا نه.

با موتور بودیم ایست‌ بازرسی نگهمون داشت، رفیقم گفت بپر پایین. طرف ما رو دید خندید گفت برید به سلامت. خب چرا اصن نگهمون داشتید و گفتید بزنیم بغل اگه قرار بود بریم به سلامت؟