ru
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Открыть в Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
247
Подписчики
+724 часа
+327 дней
+3230 день
Архив постов
در مسیر عشق ثابت قدم باش، استوار، محکم، مطمئن، وفادار، وفادار، وفادار، وفادار.

+1
Arman Garshasbi - Ey Navaye Man.mp37.19 MB

وای.

گریه کردم!!!

از تو خواندم!!

از تو گفتم!

از دلِ جا مانده در آوارِ تنهایی نگفتم، از تو گفتم.

Arman Garshasbi - Az To Goftam.mp37.37 MB

Evin Aghasi-Che Shod -musicdel.ir 128.mp33.09 MB

«یه بخش‌هایی از وجودم رو نشونم دادی که می‌تونم باهاشون پرواز کنم.»

«من از دیدارِ تو با عده‌ای کفتار، می‌ترسم از آن وقتِ وداعِ شوم و نکبت‌بار، می‌ترسم تو گفتی عاشقم هستی و خواهی‌ماند، اما من از این بازیِ نحسِ کشتنِ دلدار، می‌ترسم هزاران دم زمستان را پرستیدم ولی امروز من از بوسیدنِ لب‌های سردِ یار می‌ترسم به پایان می‌رسد این قصه‌ی تکرار، اما من از این پایان اگر اسمت رَوَد بر دار، می‌ترسم تو آن آوازِ آزادی به چنگت نغمه‌ی شادی من از خاموشیِ زین نغمه‌های تار می‌ترسم تو دستت بوی میهن، خاکِ تو از تربتِ ایران من از نابودی ایران و از آوار می‌ترسم» -از بنده.

تو آتش باش و برپا شو به سر تا پای شعر من.

Babak Radmanesh - Nazanin-E Maryam.mp33.76 MB

چه به اوجم برسانی، چه به خاكم بكشانی نه من آنم كه برنجم، نه تو آنی كه برانی

I don’t like the part of moving on I hate to say goodbye

Repost from N/a
Isak Danielson – Remember To Remember Me.mp36.94 MB

من تو رو در اولین نسیمِ خنکی که در بهار به صورتم خورد دیدم، وقتی که صدای موج‌های دریا آروم‌آروم به روحم دست کشیدن، وقتی پرنده‌ای بی‌هراس کنارم اومد و چند لحظه موند، وقتی یه پروانه روی موهام نشست، وقتی نزدیک بود ماشین بهم بزنه اما نزد، اون لحظه‌هایی که قلبم از ترس می‌ایستاد و بعد دوباره شروع به تپیدن می‌کرد، وقتی بعد از کلی صبر اون اتفاق خوبه بالأخره رخ داد، وقتی بهبودِ حیوون خونگیم از یه مریضیِ سخت و یه شرایط ناامید کننده رو دیدم، من تورو هربار که کسی برام کیک تولد گرفت دیدم، من تورو توی لبخندِ پیرمرد های مهربون دیدم، هرچند بین خودمون بمونه که تو انقدر قوی و حامی بودی که اصلاً شبیه پیرمردها نبودی. در مجموع عزیزِ من، من حضورِ تورو به هزار شکلِ کوچک و نامرئی می‌بینم. یک‌بار احساس کردم ازم ناامیدی و سریع خودت رو رسوندی و توی خواب گفتی که نیستی، من هزاربار بابت امید و دعاهات قدردانم. حضورِ تو همیشگیه با وجود این‌که جای خالیت در این دنیا هیچوقت پر نمی‌شه، این‌که به‌جای نشستن روی مبل، رفتی و نشستی توی قلبِ یه قاب عکس کنارِ مبل، حسرت میاره. هرچند این حسرت برای ماست، نه برای تو، چون ایمان دارم دنیای تو، دنیای قشنگ‌تریه و می‌دونم که تو و تمام مادربزرگ و پدربزرگ‌هایی که پیشِ توئن، دعاهاشون کنار ماست. تو دوباره بهم یادآوری کردی که روزی هممون می‌ريم، و در این رفتن هیچ‌چیز به‌جز خاطرات خوب با خودمون نمی‌بریم. پس دعا کنید تا ما بتونیم قبل از تبدیل شدن حضورِ آدما به قاب عکس، قدرشون رو بدونیم، عشق بورزیم و عشق بگیریم تا زمانی که رفتیم، خاطره‌های خوبی برای بردن و یادگاری گذاشتن داشته باشیم.

photo content
+1

تا زمانی که بچه‌های کوچک انقدر دوستم دارن و میان بغلم می‌مونن، بزرگسال‌ها می‌تونن دوستم نداشته باشن، چندان مهم نیست.

Repost from N/a
photo content